Frasier

Frasier

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Frasier S01E19 Give Him the Chair 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 19 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-25
Downloads: 11
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

برای شروع ساعت دوم، می‌خوام از فرمت همیشگیم خارج بشم.

چون اخیراً کتابی خوندم که... خب، راستش رو بخواید، واقعاً

حسابی غافلگیرم کرد.

اسمش «مرد یائسه» هست و نویسنده‌اش،

روانپزشک برجسته، دکتر هلموت بروگا،

لطف کردن و امروز از دفترشون،

در دانشگاه واشنگتن، مهمان ما باشن.

دکتر بروگا، گوتن تاگ.

مدت‌هاست که از تحسین‌کننده‌های شما هستم.

متشکرم. من هم از برنامه‌ی شما لذت می‌برم.

واقعاً؟ (Frasier) بله. (Bruga)

البته، در بیشتر موارد با تحلیل‌های شما موافق نیستم.

برگردیم سرِ کتابتون.

خب، همه‌ی ما با تغییراتی که اتفاق میفتن، کاملاً آشناییم.

در دوران یائسگی زنان.

اما پژوهش شما نشون می‌ده...

ببخشید، دکتر کرین، می‌تونم به راز سلام کنم؟

بله، البته. سلام، راز.

سلام، دکتر بروگا.

بله، پژوهش شما نشون می‌ده که غریزه‌ی تولید مثل،

در سنین بالاتر دوباره بیدار می‌شه، وقتی که مرد...

شما صدای خیلی گیرا و جذابی دارین.

متشکرم.

نه شما، راز. (Frasier) بله، خب، برگردیم سرِ یائسگی مردان.

شاید دوست داشته باشین یه روز بریم سینما، شاید هم یه چیزی بخوریم؟

خب، این خیلی...

نه. نه. خیلی ممنون.

خب، وقت ما چه زود گذشت!

ممنون که مهمان ما بودید، دکتر بروگا، و به این وضوح حرفتون رو ثابت کردید.

شماره منو به راز می‌دین؟

اوه، فکر کنم راز دستتونو خونده.

اوه، سلام دکتر کرین. سلام دافنه.

امیدوارم بد موقع نیومده باشم.

خب، برادرت هنوز از سر کار خونه نیومده.

و پدرت رفته اِدی رو بگردونه.

اوه، چه حیف شد.

اومده بودم اینو اینجا بذارم.

یه گردنبنده که برای مَریس خریدم.

امیدوار بودم اینجا قایمش کنم تا روز تولدش.

مطمئنم مشکلی پیش نمیاد.

اجازه می‌دین یه نگاهی بندازم؟ (Daphne) ابداً. (Niles)

اوه خدای من. زمرد!

مطبتون حتماً حسابی رونق داره.

کی فکرش رو می‌کرد کسایی که مشکل روحی دارن اینقدر پول داشته باشن؟

دوست دارین امتحانش کنید؟

اوه، با کمال میل، اگه فکر نمی‌کنین خانم کرین ناراحت بشن.

اوه، ابداً. مَریس خودِ سخاوته.

همین هفته‌ی پیش همه‌ی لباس‌های شب قدیمی‌شو بخشید به یه پناهگاه بی‌خانمان‌ها.

اوه، بذارین موهامو کنار بزنم.

خب، اینم از این. اوه، خدایا! اوه! اوه! وای! می‌تونین ببینینشون؟

اوه، بله، ممنونم.

سلام نایلز.

اینجا چیکار می‌کنی؟

من... اِم... یه گردنبند زمرد برای مَریس خریدم.

و یه جا لازم داشتم که برای تولدش قایمش کنم.

زمرد؟

خب، می‌تونم ببینمش؟ (Frasier) الان نه. (Daphne)

چرا نه؟ (Frasier) افتاده تو بلوزم. (Daphne)

متوجهم.

خب، مطمئنم مَریس هیچوقت به این فکر نمی‌کنه که اونجا دنبالش بگرده.

وقتی داشتم امتحانش می‌کردم، سُر خورد رفت اون پایین.

میرم درش بیارم.

بهم بگین دست‌وپا چلفتی.

برو عضو یه باشگاه ورزشی شو، نایلز.

سلام بچه‌ها.

سلام بابا. (Frasier) اوه، سلام بابا. (Niles)

خب نایلز، چی شده اومدی اینجا؟ (Martin) تولد مَریس. (Niles)

کادوش رو اینجا قایم می‌کنم. (Niles) اوه، دوباره اون موقع از ساله، نه؟ (Martin)

فکر کنم باید یه چیزی براش بگیرم.

اوه، حیف شد. تازه از ابزارفروشی برگشتم.

یه مجموعه آچار بکس عالی دیدم.

انگار هنوز چیزی روش مونده که احتیاج به سفت کردن داشته باشه!

اوه، بابا! نه! بازم نوار چسب نه!

آره.

باید یه ترک کوچیک تو این تخت پادشاهی قدیمی اینجا رو تعمیر کنم.

باید این پارگی‌ها رو زودتر بگیری وگرنه خیلی بدجور می‌شن.

بابا، به جای اینکه همش این عتیقه قدیمی رو تعمیر کنی،

چرا صندلی "ایمز" رو نیاریم اینجا؟

آه، نه. اون چیز برای من زیادی شیکه.

من فقط یه جای راحت می‌خوام که لم بدم.

فلوریدا چطوره؟ (Niles) من شنیدم! (Frasier)

وقتی به تمام دقت و توجهی که برای دکوراسیون خونه‌ام کردم فکر می‌کنم،

و بعدش توسط این فاجعه مسخره بشه...

حرف حساب اینه که این خونه‌ی شماست. چرا بهش نمی‌گی بندازتش دور؟

به این سادگی‌ها هم نیست.

باید لحظه‌ی مناسب رو پیدا کرد.

منظورم اینه که بابا هم بالاخره احساسات داره.

باید اونا رو در نظر گرفت.

و اون به این صندلی کوچولو وابستگی زیادی داره و...

می‌ترسی بهش چیزی بگی، نه؟ (Niles) اوه، انگار خودت نمی‌ترسی! (Frasier)

خب، حداقل من مجبور نیستم با یه چیز زشت زندگی کنم.

اوه نایلز، من فقط داشتم سر به سرت می‌ذاشتم.

راستش، فکر می‌کنم مَریس نسبتاً جذابه.

به یه جور مینیمالیستی.

اوه، بیخیال.

من فقط از دست این صندلی ناراحتم.

می‌دونی، فریزیر، یه مبنای روان‌شناختی کاملاً درست هست

برای خلاص شدن از شر این صندلی.

اوه، واقعاً؟ خب، روشن کن منو، دکتر. (Frasier) با کمال میل. (Niles)

در اصل، بابا بهش نیاز داشت تا از دوران گذار عبور کنه...

از آپارتمان قدیمیش به زندگی اینجا با شما

اما، مثل همه اشیای جایگزین، حالا چه یه خرس عروسکی باشه

چه انگشت شست باشه، چه یه پتوی راحت، چه یه صندلی باشه

بس کن این "چه باشه" رو! حرف من اینه که

یه زمانی می‌رسه که کار درست اینه که این اشیای امنیتی رو کنار بذاری

و استقلالت رو دوباره به دست بیاری.

آره، البته.

پس منظورت اینه که اگه من، مثلاً، برم فروشگاه

و یه صندلی جدید برای بابا بخرم و اینو بندازم تو آشغالا

این کارو برای خودم نمی‌کنم، برای اون می‌کنم.

بله، و این یه جور تلافی خوب می‌شه برای اون روزی که

پتوی راحتت رو برداشت تا هفت‌تیرش رو تمیز کنه.

امم.

اوه، ببخشید، وقتتون تموم شد.

وای خدای من، فرِیزر، ما تصادفی وارد اتاق انتظار جهنم شدیم!

این لحظه برای آدم‌های ضعیف‌القلب نیست.

داریم روی لبه تیغ راه می‌ریم، نایلز.

باید چیزی پیدا کنیم که به دکوراسیون من بیاد

و همچنین نیازهای بابا رو برطرف کنه.

اوه، خدای من.

می‌تونی تصور کنی کسی اینو تو اتاق نشیمنش بذاره؟

انگار با شلوار گلف روش رو روکش کردن.

ببخشید، شاید بتونید کمکمون کنید.

آره، شاید. ما دنبال یه صندلی هستیم.

صندلی داریم. وایسا، وایسا، وایسا.

در حالت ایده‌آل، دنبال چیزی هستیم که ابهت یک میز وَن دِر روهه رو داشته باشه

و بی‌خیالیِ بازیگوشِ کارهای اولیه لو کوربوزیه رو.

این یکی ویبره داره.

خب، شاید بتونید ما رو به سمت صندلی‌های راحتیتون راهنمایی کنید.

ترجیحاً از جنس جیر.

مردم از این "آقای تنبل" خیلی خوششون میاد.

"آقای تنبل"؟ نمی‌دونم مدل لوکسش رو چی صدا می‌زنن، "آدم بی‌عرضه ناامید"؟

اوه، هی، این یکی این گوشه چطوره؟

می‌دونی، از گفتنش متنفرم

اما اونقدر هم تو اتاق نشیمن من زشت به نظر نمی‌رسه.

بشینید. این یکی ماساژ سوئدی هم داره.

اوه. نه، ممنون.

برو جلو، نایلز. امتحانش کن. من روشنش می‌کنم برات.

لازم نیست. من دوست دارم تو صندلیم بشینم.

واقعاً دوست ندارم بلرزم.

نه، به هر حال ممنو...

اوه!

شیاتسو هم داره.

اوه!

هیچ وقت فکر نمی‌کردم یه صندلی بتونه اینقدر رضایت‌بخش باشه.

هیچ وقت فکر نمی‌کردم هیچ چیزی بتونه.

من اینو می‌خوام. درسته، نایلز؟

مطمئنم دقیقاً با همه عتیقه‌های قرن هجدهمی ماریس جور در میاد.

پس یه آپارتمان براش اجاره می‌کنم و یواشکی میرم بهش سر می‌زنم.

خب، نظرت چیه؟ چرا خودت یه بار امتحان نمی‌کنی؟

فکر نمی‌کنم لازم باشه. من اینو برای پدرم می‌خرم.

باید توش بشینی. نمی‌تونی قبل از اینکه توش بشینی تصمیم بگیری.

یه چیزی انگار درست نیست.

بیا، روشنش می‌کنم. اوه!

اوه، مامانی!

اِدی. اون چش شده؟

دید صندلی پدرت نیست.

و می‌ترسه یعنی پدرت هم رفته.

فکر کنم به توطئه مشکوکه.

اوه، بسه دیگه.

اگه پاهای بابا رو تو یه سطل سیمان کرده بودم و انداخته بودمش تو "پیوجِت سَوند"

تو اون پاشیدن آب کوچولویی بودی که دنبالش می‌رفت.

اوه، حتماً لئو هست.

وایسا تا ببینی چی میشه.

بیا تو. راه باز کنید.

فقط مراقب باش، لئو.

مواظب وسایل و دیوارها باش.

ببخشید، ولی من اتفاقاً یک حرفه‌ای هستم.

من به کارم خیلی افتخار می‌کنم و هیچ وقت...

وای. اون چطور اونجا بود؟

حداقل این بار گواهینامه‌مو از دست ندادم.

باشه، باشه، زود باش، زود باش.

مطمئنم "بیویس" کم‌کم داره دنبالت می‌گرده.

لئو، حالا که اینجایی

ما با یه شیر آب چکه کن تو سینک مشکل داریم.

و اون کجا هست؟

تو آشپزخونه، عزیزم.

این سؤال احمقانه‌ای نبود. شما دستشویی هم دارید، نه؟

هیچ کدوم که تو حتی نزدیکش بشی.

اوه، دکتر کرین، خیلی قشنگه.

فکر می‌کردم اون یکی قشنگ بود ولی این محشره.

خب، امتحانش کن. باشه.

و یه کوچولو سورپرایز داره. اوه.

این راحت و نرمه.

هرچند یه کم زیادی نرمه.

من ترجیح می...

سلام.

اوه. اوه! اوه.

این به اندازه‌ای خوبه که باعث می‌شه جستجو برای یه رابطه معنادار رو بی‌خیال بشم.

اوه، سریع، سریع. بابا اومد.

برو بیرون! برو بیرون! برو بیرون! اوه، باشه.

دقیقاً مثل مردا. حالا که حال کردی، دیگه برات مهم نیست من کجا هستم.

سلام. سلام، بابا.

یه سورپرایز کوچولو برات دارم.

چیه؟ صندلی راحتی جدیدت!

خب، کی فکرش رو می‌کرد؟

صندلی قدیمیم کو؟

اون پایینه تو انبار. بیا، اینو امتحان کن.

اوه، ببین، ممنونم، فرِیزر، ولی اون، واقعاً من نیستم.

بابا، هنوز که توش ننشستی.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left