The first 200 lines.
رفتیم برای پخش!
رفقا دکمۀ فالو رو زدید دیگه؟
زود باشید!
لو گوانگ، یهچیزی بگو!
لطفاً فالومون کنید.
درخواستشون واسه معاوضۀ لو گوانگ،
حتماً یهبخشی از نقشۀ شیان جینه.
میگه تنها کسی که میتونه باهات بره اونجا،
کسی نیست جز...
چیائو لین.
باشه، قبوله.
صبر کن.
حتماً یه راهحل دیگهای هست.
وقت فکرکردن نداریم.
چطوره توی راه صحبت کنیم؟
با تواناییش،
میتونیم وضعیتتون توی زمانِ حال رو ببینیم.
ممنون، شیشی.
یه فکری دارم.
چطوره که اون «من» توی معاوضه؛
«من» فعلی نباشه؟
منظورت چیه؟
میتونم وارد عکسی که دوربینهای امنیتی گرفتن بشم.
اون «من» توی عکس،
باهاشون معامله میکنه.
وقتیکه معاوضه تموم شد؛
و مطمئن شدیم لو گوانگ توی امنیته؛
دست میزنم و میام بیرون.
بعدش،
میتونم برگردم به مکان توی عکس و بیام پیش شماها.
این تصاویر فعلیِ ورودی اتاق کنترله.
فکرت،
از درک من خارجه.
خدایی جواب میده؟
کمیسر چائو، انجامش دادم!
مگه همین الان اینجا نبودی؟
دیگه مشکلی نداریم.
بریم.
خیلی از نمایشهای جادویی توی این سالن اجرا شدن.
بعضیهاشون،
به سازوکارهایی واسه بالا و پایین رفتنِ سریع احتیاج داشتن.
وقتیکه چنگ ژیاعوشی سر جای طراحی شده وایسه،
میتونیم بیاریمش اینجا.
چندباری باهاش درگیر شدم.
بیکار واینمیسته تا ما گیرش بندازیم.
حتماً یه نقشهای میکشه تا با تواناییش فرار کنه.
بعضیوقتها اگه یکی زیادی به تواناییش اتکا کنه،
یادش میره جوانب احتیاط رو بسنجه.
نقشۀ دومی هم دارم.
هروقت چنگ ژیاعوشی فرار کنه،
میتونیم ردشو بزنیم.
یه ردیاب توی لباسش قایم میکنم،
و بعدش فلزیاب رو غیرفعال میکنم،
تا باور کنن که راحت از بازرسی امنیتی رد شدن.
عالیه.
ردشو زدیم.
پشمام!
باورم نمیشه!
رئیس، حق داشتی!
جاشو عوض کرد،
و نزدیک هم هست!
وقتی لو گوانگ نجات پیدا کنه،
نیروهای پلیس اطراف، میریزن داخل.
واسه اینکه حرکاتشون رو بهتعویق بندازیم،
و رد خودمون هم پاک کنیم،
پس...
یه انفجار،
بهترین گزینهست.
آهای،
داری میبینیشون؟
خیلی لفتش ندید.
زود باشید.
بالأخره آوردیمت اینجا.
آسون نبود.
رئیس، عین پیامبرهایی.
همین نزدیکیها قایم شده بودن.
خب،
یهنفر دیگه رو هم آوردم.
چنگ ژیاعوشی،
اینسری نمیتونی کلکی بزنی.
چرا...
چرا تو اینجایی؟
مگه بده؟
دیدار خانوادگی قشنگیه.
بیا جلو.
گفتم،
بیشتر از هرچیزی از خیانت متنفرم.
صبر کن.
نـــه!
میشه،
اولش یه سؤال بپرسم؟
اون شب،
کی بود که اومد به اتاق لو گوانگ،
و اون عکسو بهش داد؟
صبر کن.
من گوشیِ اون یارو مین رو...
دادم به کسی که توی راهرو دیدم.
مگه اون، تو نبودی؟
عه، تویی که.
چی شد؟ رئیس بهم اعتماد نداره؟
تو کارتو انجام دادی و منم هواتو داشتم که.
منظورت چیه؟
اوه، آها!
عجب عقلی داری!
دیگه میرم.
تازه وایسادی تو نقطۀ کور دوربینها.
چی شده؟
گوشی لیو مین دست توئه؟
حتی به منم شک کردی؟
اگه تو نیستی،
پس اونه.
قایمش نکن.
خواهرت دروغ نمیگه.
به تغییردادن گذشته،
فکر کردم.
آخرش،
حتی تو هم بهم خیانت میکنی.
گوشی لیو مین رو بده بهم!
صبر کنید.
من یهکمی گیج شدم.
رئیس،
من که بهت درمورد گوشی گفتم.
تا الان گوشی رو ازش نخواسته بودی؟
قبلاً بهت نداده بودش؟
همین، انگیزۀ شخصیش رو بروز نمیده؟
پس از اولش هم میدونستی که!
احمق.
تنها دلیلی که اجیرت کردم،
این بود که سربهراه بودی.
حالا که دیگه زیادی میدونی،
وقتشه دهنتو ببندی.
تو خیلی وقته بهم شک داری،
فقط خودتو زدی به کوچۀ علیچپ تا همچنان ازم استفاده کنی.
بهنظرم هیچوقت بهت اعتماد نداشته!
خفه شو!
گفتم،
بیشتر از هرچیزی از خیانت متنفرم، خیانت، خیانت!
چرا اینکارو کردی؟
ما از اولش هم داشتیم از هم استفاده میکردیم.
اعتمادی درکار نیست.
خیانتی هم نشده.
مگه من بهت اعتماد نکردم؟
تو و اون خواهر لالت رو انگار بچههای خودم بزرگ کردم.
پیاده شو باهم بریم!
تو فقط با اونا عین ابزار و جایگزینی واسه نیازهای احساسیت، رفتار کردی!
تقصیر من نیست!
به جایگزینی هم احتیاج ندارم!
خب،
میتونی برگردی به گذشته، درسته؟
عالیه.
پس برگرد اونجا،
و همهچیزو درست کن.
بعدش،
دیگه هیچکدوممون زجر نمیکشیم.
همهش تقصیر اونه.
اون، اشتباهیه که باید درست شه!
چی شده؟
لولههای گاز ترکیدن؟
نمیدونم.
زنگ بزنید آتشنشانی.
یکی زده.
باید درخواست پشتیبانی بدم.
لعنتی، گوشیمو بردن.
وایسید کنار!
اینجا رو شلوغ نکنید،
خطرناکه!
کیه؟
پلیسه؟
چیائو لین، لو گوانگ؛
حالتون چطوره؟
آسیب دیدید؟
داخل چهخبره؟
تا رسیدیم به ورودی، از پایین صدای انفجار شنیدیم؛
و کلی دود هم اومد.
وقتی به خودمون اومدیم،
به افراد توی سالن کمک کردیم،
تا بیایم بیرون.
چنگ ژیاعوشی کجاست؟
حالش چطوره؟
آتشنشانی رسید.
کسی توی تئاتر مونده؟
زود برید داخل و نجاتشون بدید!
منو از پشت زدن.
چنگ ژیاعوشی و لی تیانشی هم گم شدن.
حتماً اونا بردنشون،
ولی احتمالاً خیلی دور نشدن.
چه همهمهای شده.
نمیتونن راحت در برن.
به کوچههای اطراف اطلاع دادیم.
همۀ وسایل نقلیه و افراد مشکوک، بررسی میشن.
ولی،
چرا باعث یه انفجار شدن تا خودشونو توی دردسر بندازن؟
راه دیگهای برای فرارشون هست؟
یادمه وقتی توی انبار زیرزمینی بودم،
صدای مترو رو واضح میشنیدم.
ممکنه از طریق تونل زیرزمینی فرار کرده باشن؟
ممکنه.
الان نیمهشبه،
و الان دیگه مترویی نیست.
نزدیکترین جا...
No comments yet. Be the first to leave one.