The first 147 lines.
رفتیم برای پخش!
رفقا دکمۀ فالو رو زدید دیگه؟
زود باشید!
لو گوانگ، یهچیزی بگو!
لطفاً فالومون کنید.
بله؟
مامانم خواهرمو برد دستشویی.
پسر جون، سلام.
اینجا مرکز سلامت روانه.
احیاناً مادرت واسه مشاوره...
باهامون تماس گرفته بود؟
کسی توی خانوادهمون مشکل روانی نداره!
تیانچن؛
با کی حرف میزدی؟
مزاحم تلفنی بود.
بالأخره امروز میتونیم دکتر چین رو ببینیم.
کلاهبردار نباشه یهوقت؟
چرتوپرت نگو!
خواهرتو ترسوندی.
من... من مراقبشم.
شیشی این زبون اشاره رو اخیراً یاد گرفته.
معنیش چیه؟
یعنی «داداش خوب»!
از عمد یادش دادی، نه؟
بقیه رو نگفتی؛
اینو زودتر یادش دادی.
بیمار بعدی بیاد داخل.
اومدیم.
خب،
مشکلتون چیه؟
دخترم،
یهویی شیش ماه پیش نتونست حرف بزنه.
دکترهای مختلفی رفتیم،
ولی علتش مشخص نشد.
اشکالی نداره،
من اینجام.
از اونجا گمشو بیا بیرون!
الان یادت اومده ترسو شی؟
یادت رفته موقع توهین به من چقدر گستاخ بودی؟
که همهتون بهم خیانت کردید، ها؟
لعنت به همهتون!
شیشی!
لعنت به همهتون!
نــــــه!
چنگ ژیاعوشی!
خوبم،
چندتا زخم سادهست.
لو گوانگ، هنوز زخمیای.
به خودت فشار نیار.
احمق،
وضع خودت از من بدتر نباشه، بهتر هم نیست.
داداش...
من...
میترسم.
دلم واسه مامان...
تنگ شده.
لو گوانگ!
تمومه.
شیان جین!
زود باش...
فرار کن...
لی تیانچن!
چائو لی،
جشنوارۀ چینگمینگ که در اواخر بهار (همزمان با ۴ یا ۵ آپریل) برپا میشود، جشنوارهایست برای ادای احترام به درگذشتگان.
توی جشنوارۀ چینگمینگ بعدی، از طرف من هم واسه چن بین و وانگ جوآن پول بسوزون.
شیان جینِ حرومزاده!
شیان جین، بس کن!
آبجی چیائو لین،
ممنونم.
چیائو لین؟
اگه آشتیکردن فایده نداره،
میتونی از راه قانونی وارد شی،
و عقدت رو باطل کنی.
تصمیم دارم طلاق بگیرم.
ولی بچههام خیلی کوچیکن.
مخصوصاً شیشی که عقبافتادگی ذهنی داره.
چطوری تنهایی از پسش بربیام؟
من میتونم کمکت کنم.
ممنونم، آقای ژو؛
ولی نمیخوام زیاد بهتون زحمت بدم.
شیشی!
بیدار شدی؟
چرا گریه میکنی؟
خواب بد دیدی؟
نمیخوام!
نمیخوام مامان و بابا جدا بشن!
دیگه منو نمیخوای؟
هنوز گریه میکنی؟
جرئت کردی منو بزنی؟ زنیکۀ وحشی.
آره؟
روزای خوبت تموم شدن.
همهتونو میکشم!
صبر کن و ببین،
چیکار میکنی؟
مامانم جرئت نداره جلوت قد علم کنه،
پس من میکنم!
روانی!
تو هم روانیای!
واسه همیشه از شر اون عوضی خلاص شدیم؟
سلام.
اولین باره اینجوری باهات حرف میزنم.
چه جادویی!
بچهت توی راهه.
چه حیف.
بـ...بخـ...شید.
ببخشید.
چرا نمیتونم خودمو کنترل کنم؟
دخترم،
ببخشید.
واقعاً دلم میخواد بزرگشدنتو ببینم.
اولین کلمهای که میگی رو بشنوم.
موقع راهرفتن مراقبت باشم.
هر روز بفرستمت مدرسه.
وقتی مریضی، بالای سرت بمونم.
توی عروسیت،
دستتو بگیرم و همراهیت کنم؛
و مادرشدنت رو ببینم.
ببخشید، دخترم.
ببخشید.
ببخشید.
من مامان خوبی نیستم.
از اولش هم هیچوقت بلد نبودم که چجوری دوستتون داشته باشم و ازتون مراقبت کنم.
همۀ تلاشمو کردم،
ولی...
چرا بعد از تلاشهام، همهچی بدتر شد؟
نمیخوام!
نمیخوام مامان و بابا جدا بشن!
دیگه منو نمیخوای؟
ببخشید، شیشی.
ببخشید.
بابا رو ول نمیکنم،
تو رو هم ول نمیکنم.
دیگه حرفی از...
چیزایی که امروز شنیدی نمیزنیم؛
باشه؟
چطوری؟
شیشی!
بابا...
مطمئنی از اینطرفه؟
همینجاست.
از یکی بپرسیم بهتر نیست؟
مراقب باش.
ولم کن!
دوستت یهچیزی رو انداخت.
راستی،
میدونی ساختمون سالمندها کجاست؟
انگاری اشتباهی رفته بودیم.
No comments yet. Be the first to leave one.