The first 200 lines.
Silver Ocean Team Sub By: Mahyeol & Ftm_Nami1804
نبرد شیرین-
قسمت بیست و پنجم-
یه خواهشی ازت داشتم، امیدوارم که قبول کنی
بفرمایین
میخوام دست از سر فنگ یوی من برداری
میدونم گفتن این حرفا تو اولین ملاقات زیاده رویه
حالا میخواد به صلاح شرکت باشه یا نه
..بعنوان پدربزرگش
مجبورم اینکارو بکنم.امیدوارم درک کنی
شنیدم که بدون پدر و مادرت زندگی میکنی و مسئولیت مراقبت از خواهر برادرت رو دوش توئه.حتما خیلی واست سخته
اگه نوه امو به حال خودش بذاری
منم هرچی بخوای بهت میدم
ممنون که اهمیت میدین
...ولی تا وقتی خود فنگ یو اینو ازم نخواد
من ترکش نمیکنم
شرمنده
بعدش قراره چیکار کنی؟
من؟ قراره پامو تو یه کفش کنم و تسلیم نشم
واقعا درک نمیکنم از چیه مینگ تیان خوشت میاد
منم واقعا لو گوان یان و درک نمیکنم. از چیه تو خوشش میاد؟
ما دیگه راهمونو از هم جدا کردیم
چرا؟
تو و مینگ تیان احساس همدیگه رو میدونین
ولی اون با قصد و قرض اومد طرفم
عمرا! لو گوان یان همچین آدمی نیست. مطمئنی سوتفاهم نشده؟
جدا از اینکه سوتفاهم هست یا نه، همه چی بین ما تمومه
صحبت کردن راجب مشکلات منو بیخیال تو خودت مشکل خیلی جدی تری داری
بگو ببینم.من، چنگ یانان، صمیمی ترین دوستت هرکاری از دستم بربیاد برای کمک انجام میدم
باشه بذار فکر کنم
...چه جاهایی
هان؟- برای زوجایی که میرن سرقرار، خوبه؟-
من چمیدونم. بیان برن سرقبر منی که تا حالا یه قرارم نرفتم
!تو...دیگه شورشو در آوردیا
الو
آره وقت دارم. داشتیم با یانان حرف میزدیم
!هی دختر، بانمک باش چشمات نور بالا بزنه، عشقتو نشون بده
تو داری عشقتو نشون میدی. داری به یه سینگل بدبختی که جلو روت نشسته، پز عشقتو میدی؛ فنگ یو خانوم
اونجا راحتی؟
من خوبم. کارت تموم شد؟
دارم برمیگردم خونه
ارشد یانان هم پیشته؟
یکم پیش گفتش که من خیلی دارم بهش پز میدم و این حرفا
خودش خبر نداره ولی سرجهازیمون شده
تو چی؟ تنهایی؟
نه خوب، الان یکی از دوستای خارجیم که از دوبی اومده، پیشمه
ایشون همون خانوم خرگوشه اتون نیست احیانا؟
سلام منو بهش برسون
یه خواهشی ازت داشتم امیدوارم که قبول کنی
میخوام دست از سر فنگ یوی من برداری
الو؟
چی شده؟ چرا هیچی نمیگی؟
امشب ماه خیلی پر نور شده قرار نیست که بهم بگی ضد آفتابمو بزنم؟ ^-^
حتی بااینکه اون موقع دوبی بودی حس نکردم که خیلی ازم دوری
من اونموقع خیلی بهت نزدیک بودم
هردومون یه ماه و میدیدیم
این خرگوشه هم یکی و داره که پیشش بمونه
اگه همدیگه رو ببینن، با چه زبونی با هم حرف میزنن؟
اگه آدما واسه یه مدت طولانی از هم کلی دور باشن از یه زبان استفاده نمیکنن؟
بنظرم دوست خارجیت میتونه یه پا مترجم بشه برای خودش
دیگه دیروقته. بهتره بری استراحت کنی
تو هم زود برو بخواب
بای بای
شب بخیر
ما یی چن
پسره ی لاغر مردنی، گفته بودم اینکه دفعه پیش منو بردی نشون نمیده که از من بهتری
دفعه بعد میزنم له و لوردت میکنم. ببین کی بهت گفتم
اگه نمیخوای دعوا کنی پس زودتر برو
حوصله ندارم دعوتت کنم خونم بیای چایی بخوری
کی خواست چایی بخوره حالا؟ مبارزه میکنی یا نه؟
پس بیا جلو. ببینیم کی از کی میترسه
میدونستی؟
تو این سالا هیچوقت نشده بود که خوشحال باشم
...برای بزرگ کردن خواهر برادرم
خیلی زحمت میکشیدم
...همه نگران آیندشون بودن
درحالی که من نگران فرداشون بودم
امیدوارم که دیگه منو اذیت نکنی
...بنظرم حضور تو تو زندگیم کار سرنوشت بوده
بخاطر تو، نتونستم تصمیم بگیرم تو مسابقات جنگزه شرکت کنم
از اون روز به بعد تصمیم گرفتم خودمو عوض کنم
دیگه این خبرا نیست
بهت نشون میدم که تو همیشه کمتر از من بودی و هستی
..ما یی چن، شده تا حالا
نگران این باشی که فردا قراره چجوری شکمتو سیر کنی؟
تاحالا کارای خونه رو دوشت بوده؟
!خوب که چی
اگه من جات بودم، یه روزم الکی نمیگذروندم- شکست دادن تو، مهمترین چیز تو زندگی منه-
خوبه، پس بیا جلو ببینم چند مرده حلاجی
خوشحالم که هدف جدیدت منم
ارشد، مگه قبلا جشن نگرفتی؟
تو که گفته بودی بیخیال مینگ تیان شدی پس چرا بازم داری بهش فکر میکنی؟
شاید بتونم به بقیه دروغ بگم ولی به قلبم که نمیتونم
حالا که بهش فکر میکنم مینگ تیان و فنگ یو رابطه اشونو علنی کردن
قلبم بیشتر و بیشتر درد میگیره
تازه فهمیدم که نمیتونم بیخیال مینگ تیان بشم
سون هائو،تو ناراحت نیستی؟
انگار عین خیالت نیست
من خوبم
خوبی؟
پس یعنی اونقدرم فنگ یو رو دوست نداشتی نه؟
کی گفته؟ منم دلم شکسته
شاید تو اینجوری باشی که از دل و دماغ بیوفتی ولی درد منم کم از کسی که چاقو خورده نیست
فقط به زبون نمیارمش
!باشه پس. بیا یه کار کنیم. هردومون باهم تلاشمونو بکنیم
ما؟
...ما باید دنبال یه راه
ارشد، خودم میتونم اینکارو کنم. لازم نیست نگران باشی
چطوره 1500کیلومتر راه بریم؟ میریم پکن- چی؟ پکن؟ چقدر طول میکشه برسیم؟-
زمانش که مهم نیست
مهم اینه که تجربه کسب کنیم
..اون احساس خستگی که انگار داریم جون میدیم
و قلبامون که تا جون داره میتپه
مطمئنم بعده همچین تجربه ای ما میتونیم هرچیز دیگه ایم تو زندگی تحمل کنیم
ارشد، حالا لازم نیست تا پکن بریم که این چیزا رو تجربه کنیم
من یه ایده دیگه ای دارم
چی؟- گل کوچیک-
چی چی هست؟
اینجوریه که توپو با پات شوت میکنی
میتونی از سر، سینه، زانو، و پاهات استفاده کنی ولی دستات نه
اصلا باحال نیست
باشه پس، بیخیالش
با اینکه پاهای قویای داری ولی شاید سختت باشه که اینو بازی کنیم
این گل کوچیک که میگی چی هست؟ بریم سنگامو باهاش وا بکنم
خیلی خوب! بریم سراغش
بریم
گفته باشما، بهتره این گل کوچیکی که میگی به اندازه ی کافی جالب باشه
...وگرنه
یه مشت میدم نوش جان کنی
ارشد، من دلم یکم نازکه یه چی سبک تر تو دست و بالت نیست؟
نخیر
ارشد، چه تصادفی
من و فنگ یو میریم یه چی بخریم. شما چی؟
منم با ارشد شائومی میریم گل کوچیک بازی کنیم
میخواین با ما بیاین؟ خیلی باحاله
اگه خوش نگذره، کارم تمومه
التماستون میکنم، توروخدا باهامون بیاین
جالب بنظر میرسه
چطوره ماهم یه امتحانی کنیم؟
چرا قیافه گرفتی؟
چیه؟ نکنه ترسیدی ما داریم میایم ببازین؟
میترسم یکی از خجالت آب بشه
اگه بعضیا نمیترسن، راه بیفتیم دیگه
...ارشد، بعدا- خودم میدونم-
...میدونی که از وقتی من و مینگ باهمیم
رابطه ی من و شائومی بهم خورده و تو بازم منو مجبور کردی بیام
ما هممون تو جنگزه درس میخونیم، نمیشه که همش از همدیگه قایم بشین. میخواین رابطه اتون تا اخر همینطوری درهمبرهم بمونه؟
بعد وقت گذروندن با سونگ شائومی، فکر میکردم دختر خوبیه یه جورایی دلم براش تنگ شده
بنظرم دلت برا غذاهاش تنگ شده
بعله، تو هم که دلت واسش تنگ نشده و خوشت نمیاد. میتونیم بیخیال دوستی باهاش بشیم و کلا قطع رابطه کنیم
بیا برگردیم
سون هائو، همینجاست؟
بله ارشد، همینجاست
قوانین گل کوچیک مثل والیباله فقط اینکه نمیتونی از دستات استفاده کنی
هی خوشتیپ! ما قراره اینجا بازی کنیم پس بزنین به چاک
ما چرا باید بریم؟ اول ما اومدیم اینجا. شما باید برین
!راست میگه
برای اینکه ما با اینجا قرداد داریم
!قراداد چیه؟ ما اول اومدیم
سر چی دارین دعوا میکنین؟
وانگ شی وِی؟
جلل الخالق، قدرت خدا رو ببین. تو از کجا پیدات شد؟
شما دوتا همدیگه رو میشناسین؟- شناختن که سهله
خیلیم به هم نزدیک و صمیمی ایم
یه کاری کنیم. ما که زیادیم میتونیم دو تا تیم شیم بازی کنیم، چطوره؟
چرا باید با شما بازی کنیم؟
وایسا ببینم، نکنه ترسیدین؟
!از شما نمیترسیم، میترسیم بدجور ببازین ضایع شین
وای کی موجودی کارتم تموم شد؟ یه آدم خیری پیدا نمیشه بیاد پول جاجانگمیون منو بده؟
سون هائو زشته، با کسی که میخواد واست نودل بخره اینجوری حرف نمیزنن
نمیخوام واسم نودل بخره، فنگ یو جونم بهم پول میده برم نودل بخورم
!واقعا که
راستی فنگ یو پولت و برگردوند؟
نه
وانگ شی وی تو میخوای بقیه رو اذیت کنی در حالیکه بهشون بدهکاری. هنوزم از بالا به همه نگاه میکنی؟
بسه دیگه! انقدر چرت و پرت نگین
میخواین مسابقه بدین؟ اگه نمیخواین سریع برین
!اونی که حق داره اینجا باشه ماییم
چطوره بریم؟ من این بازیه رو بلد نیستم
خوب پس بحث ترس نیست، بلد نیستین بازی کنین؟
...هی، امروز روز شانسمونه
که بچه های جنگزه رو میبینیم
مخصوصا ورزشکارای درجه یکشو، که ادعا میکنند همه چی بلندن زود باشین برین خونه ببینین بالا سر قبرتون دود آبی هست یا نه *یه ضرب المثل چینیه که ینی شانس در خونشونو زده ولی مهارت استفاده کردنشو ندارن*
بگید بهش، ما بازی میکنیم یا نه؟
!آرهه
1,2,3
خیلی خوب، شما اول شروع کنین
خیالت تخت، بخاطر اینکه خونواده هامون دوستای خانوادگین سه تا آوانس میدم بهتون
!پشمک، امتیاز میخوایم چیکار؟ فقط بازی کن
چرا الکی افه میای آخه؟ باید توپو از رو تور رد کنی
تو بلدی تو بزن
میزنم
سونگ شائومی آروم بزن
آروم؟
سونگ شائومی آماده باش توپو بگیری
!من میزنم
واقعا لازمه مسابقه بدیم؟
چرا به من گیر میدی وقتی خودتم نتونستی بزنی؟
عجیبه
قرار نبود این ساعت اینجا باشیم؟ پس چرا ارشدا هنوز نیومدن؟
No comments yet. Be the first to leave one.