The first 200 lines.
اگه پایانی نباشه، آغاز بیمعناست
،اگه رنگ و نور وجود نداشته باشه .تاریکی بیمعناست
،اگه طرح و نقشهای نباشه .تصادف و پیشآمد بیمعناست
حقیقت رو دریاب
بیاحساس
بیرحمانه
صریح
هرچه بیشتر در چیزی تأمل کنی
از درک درستش فاصله میگیری
درنهایت چیزی که میفهمی و درک میکنی
به بیشمار احتمالات قابلگسترش تبدیل میشه
هدف و دلیل اصلیش
کاملاً بر باد میره
حقیقت، پرسپکتیوِ مصنوعیِ تغییر انتزاع به واقعیتـه
هنر واقعی زادۀ حقیقتـه
" هرچیز دیگهای چیزی بیش از خودارضایی نیست "
همینجا تموم میشه
...آره .باید یه پایانی براش بنویسم
.بدت اومد. اشکال نداره .مشکلی نیست
!نه، نگفتم ازش بدم اومد !بدم نمیاد
نه، بهنظرت زیادی مبهم و انتزاعیـه
!وای، عزیزم، داری الکی حرف تو دهنم میذاری ها
!کلمههای قلنبه سلنبه !من همچین حرفی نزدم
اشکال نداره
!چیکار میکنی؟
هیچی، میاندازمش جایی که باید باشه
!چیکار میکنی تو؟
خودت چی فکر میکنی؟ آشغالـه دیگه
بههرحال عمراً نمیفهمن قضیه چیه
چون هر موقع که سعی میکنم
تو محتوای نوشتههام از ،تشبیه و امثالش استفاده کنم
منتقدها ازش برداشت کاملاً اشتباه میکنن
...یا حتی مخاطبهام .اصلاً درکش نمیکنن
آخه میدونی... این جلد آخره
،میخوام در کنار مطالب شیرین ،مفاهیم تلخِ دارومانند هم بگم
ولی این روزها همیشه
!همه فقط طالب همون شیرینیهای کوفتیش هستن
.خوبه، عزیزم .خوبه
یعنی واقعاً خوبه؟
خودتم میدونی که خوبه
ولی الان مثل همیشه داری الکی شلوغش میکنی
اوهوم - باشه؟ حالا چشمهات رو ببند -
چشمهات رو ببند و هیچی نگو
دهنت رو هم ببند - اوهوم -
از دماغت نفس بکش
حالا باز کن
بهتر شدی؟
یهکم. مرسی - خواهش -
میدونم دارم خُلبازی درمیارم
فقط حس میکنم جلد آخر کُمیکم
...میدونی
میتونه آخرین شانسم باشه که
.به منتقدها ثابت کنم معنا و مفهومی پشتشـه میفهمی؟
الکی گنده نشده
میفهمم و همینطورم میشه
مرسی
عزیزم، کل وسایلی که میخوای بیاری همینـه؟
میتونستم وسایلت رو جمع کنم ها
میتونستم کمکت کنم
...آره، آخه
نیازی نیست که هر روز شورتم رو عوض کنم
...نه. نه اونـ
تازه میتونیم هوایی بریم تا سفر کوتاهتر بشه
این یه سفر جادهایـه که توش قراره حسابی بهمون خوش بگذره و
کلی ایده و اطلاعات مفید هم واسه کتابم بهم میده
واقعاً ممنونم که صبوری به خرج میدی
...بیشتر اینجوری بود که انگار
میدونی... موقع ترغیب ناشر
بیشتر از پیدا کردن اشخاص و مکانهایی دم میزدم
که واسه نوشتن محبوبترین کُمیک تو ژانر خودش
با رده سنی بزرگسالان، به آدم ایده بده
!خیلیخب، الانـه که بزنمت ها
اوهوم - گفتم حامیم باش -
نه که تیکه بندازی
اینقدر اظهارنظر نکن و
به فکر برنامهریزی برای تعطیلاتمون
بعد از تموم شدن کارِت باش
اوه، عالیـه، این کار رو کردم - واقعاً؟ -
همین الان موقع تعطیلاتـه
آره؟ - آره -
از خونه میریم بیرون و میزنیم به دل جاده
منظره رو نگاه میکنیم - هوم... خب؟ -
میدونی؟ خب... پشت ماشین هم
،وقتی اونا رانندگی میکنن .باهم ور میریم و کارهای عجیب میکنیم
خب، ولی این که نشد تعطیلاتمون، عزیزم
نمیخوام اِزرا و آئورورا هم باهامون باشن
!اوه، من فکرکردم تعطیلاتمون همینـه
.نه، نه، نه، نه .یه چیز قشنگ میخواستم فقط خودمون دوتایی
اوه، تو مسافرخونه بین راه میتونیم باهم خلوت کنیم و
ببینیم فنرهای تختخواب خوب کار میکنن یا نه
!اومدن
یه تعطیلات عاشقانه
همراه با دستیار و شریک کاریت
!بدویید دیگه! فسفس نکنید فسفس؟
بهتره بریم دیگه
بهتره قال قضیه رو بکنیم - !وای، خدا حفظش کنه -
!برو که رفتیم - !آره، بزن بریم -
پس شخصیت "اسلشرمن" بر اساس
یه فرد واقعیـه
ممکنه برخی از شنوندهها یادشون باشه، درسته؟
از شخصی الهام گرفته شده
.ماجراش از قاتلِ آی-90 الهام گرفته شده .درسته
بین سالهای 1987 تا 1991
شیش فقره قتل زنجیرهای بیرحمانه رخ داد و
همینطور دهها مورد مفقودی
همۀ اینا در محدودۀ 300 کیلومتری .اتوبان آی-90 اتفاق افتاد
میدونید، قهرمان ما
خود اون قاتل سریالیـه
همچین نقش اولی، همچین شخصیت اصلیای
یهجور پایان خاص میطلبه
...واسه جلد آخر میخوام با شما و
...شنوندههاتون روراست باشم .هنوز به پایان مطلوبم نرسیدم
اعمالِ خشونتآمیزِ تصادفی
TAMAGOTCHi ترجمه و زیرنویس از
خیلیخب، برنامۀ سفرمون
...ما ...اولین برنامه اینـه که
...باید !ای خدا
!امان از دست تو، آئورورا - ...ما باید -
لطفاً حواست به جاده باشه
حله، حواسم هست - میخوای من بخونمش؟ -
.نه، ردیفه ...خودم میتونم
آزمونـه، این یه آزمونـه
همۀ دستیارهام باید این رو پشت سر بذارن
...خب، ما خب دیگه، خوب گوش کنید -
اول از همه یه توقف کوتاه تو مکبین داریم
بعدش میریم سمتِ
اون برنامۀ رادیویی که مجریش
واسه گرفتن وقت مصاحبه
حسابی پدرم رو درآورده
!انگار یه طرفدار پروپاقرصـه
فکرکنم وقتی من و تو رو ببینه
حسابی خرکیف بشه، تاد
خب، هر دومون رو دیگه، هوم؟
خب، چه میدونم
...میدونی، شاید شاید از شنیدن داستان یه
ناشرِ مستقلِ موفقِ کُمیک
خوشحال بشه
!اوه، فکرکردم قراره با تو حرف بزنه
!گمشو بابا
چطوره تو بچسبی به تموم کردنِ کُمیک کوفتیت؟
یهخرده شبیه دورهگردها میشی
...وقتی وقتی شروع میکنی به گفتنِ
بنده یه سرمایهگذار هستم"
...میدونم که - "کارفرمای کسبوکار کوچکی هستم -
واسه مسخرهکردن و بهعنوان توهین میگی
ولی تو چند ماه اخیر دورهگرد
بهترین چیزی بوده که کسی بهم گفته
ادامۀ برنامهمون چیه، آئورورا؟
بعدش یه برنامۀ امضا کردن کُمیک داریم
تو اون فروشگاه منگاپولیس توی آلبانی
بعدشم که واسه همایش میریم خود نیویورک
!همایش بزرگیـه ها
کجا میخوایم شب اینا رو بمونیم؟
سه هفته پیش برات ایمیلش کردم
اشکال نداره، اِزرا. مشکلی نیست - باشه، باشه، خب -
!خیلی وقت پیش فهمیدم نباید ایمیلهای تو رو بخونم
!وای، محض رضای خدا دست بردار
اقامتمون قراره تو مسافرخونهها باشه
همهشون حالت روستایی دارن و .کاملاً واقعی هستن
چهار پنج ستاره؟ - !ستاره؟ -
یه دو و نیم درستوحسابیای هستن
آخه ستاره؟ خب، نه ستارهای در کاره
.نه الماسی .ردهبندیشون بر اساس سیبزمینیـه
مسافرخونۀ سه سیبزمینی گندیدهست
و سبک تکراری همهشون هم
انحطاط غرب رو تو قرن 21اُم نشون میده - !وای، خدای من -
مرسی آئورورا که ترتیب همۀ کارها رو دادی
واقعاً ممنونم
امیدوارم این برنامۀ تحقیقاتی لعنتی ...واسه کتاب، ارزشش رو داشته باشهـ
!داشت چه گوهی میخورد؟
!محض رضای خدا دیگه همچین کاری نکنی
...میدونید چیه
!خیلی معذرت میخوام
.حله، حله .همینجا بمونید
!مادرجنده !برم ببینم حرف حسابش چیه
!نه، نه، نه، نه، عزیزم .لطفاً نرو
.ببخشید. نرو .تقصیر من بود
دهنش رو سرویس کن، تاد - نه -
.پیاده نشو اینجاها مردم اسلحه دارن، خب؟
!از ماشین پیاده نمیشیم
.ممکنه خُلوچل باشه .اصلاً نمیخواست نگه داره
باشه، خب، لعنتیها یعنی
حتی رانندگی هم بلد نیستن؟ !خدایا! دست بردار
همه حالشون خوبه؟ - آره -
خیلیخب
میخوای من بشینم پشت فرمون؟
.نه، مشکلی نیست ...فقط
!خب خب
!اینم از این، آقایون و خانمها
!خدایا تو چه جهنمدرهای هستیم؟
اوه، سلام، رفیق
فقط کسایی که پولی خرج کنن .میتونن از دستشویی استفاده کنن
ما میخوایم بنزین بزنیم
پولم داریم پس مشکلی نیست
توی این جایگاهها سوخت هست؟
!ایول. خوبه - باشه پس -
میخوای... مرسی - حله -
خب، این شاید ایدۀ بدی باشه
ولی فکرکنم اولین نفری که میخوام .باهاش مصاحبه کنم رو پیدا کردم
کاملاً روستایی، کاملاً واقعی - آره -
No comments yet. Be the first to leave one.