The first 200 lines.
TAMAGOTCHi ترجمه و زیرنویس از
حواستون باشه تهیه غذاییها باید چهار نوع ساندویچ برامون بیارن
ولی فقط پول سه نوعش رو بگیرن
چون منم تو معاملۀ یه ملک اجارهای هواشون رو دارم
یه سؤالی دارم
آبشار شکلات رو ساعت نُه میارن
...حواست بود که - آره، پنج ردیف ـه -
...حواست بود که - شکلات تلخ -
...حواست بود که - پکیج پاستیلهای خرسی و چوبشورهای شکلاتی هم ردیفه -
!لعنتی، الان خیلی خوشحالم
...شرابهای "شاردونی" رو هنوز نیاوردن ...حواست بود که
...زنگ بزنی
به فروشندهش؟
!باشه پس، فقط جملههای جول رو سریع ادامه میدی !حله
دارم سربهسرت میذارم بابا یه فروشنده دیگه پیدا کردم که ارزونتر میداد
کمتر از یه ساعت دیگه اونم میارن
بچهها، خیالتون راحت باشه ترتیب همۀ کارها رو دادم
ممنون، گری
فقط یه خُرده استرس داریم
آخه این جشن افتتاحیه
خیلی برامون مهم ـه
خیلی خیلی برامون مهم ـه - ...پس به همین خاطر -
!نمیخواید من تو جشن باشم
فقط حس میکنیم اینکه تو یه کولهپشتی باشی و هی با خودمون اینور اونور ببریمت، خیلی ریسکی ـه
!ولی من همه کارها رو کردم
دلم میخواد تو جشن باشم و نتیجۀ کارم رو ببینم
متأسفم، نمیشه
به آقای پابهتوپ اجازه میدید بیاد تو جشن؟
!رفیق، حسودبازی درنیار
باشه
گوش کنید، باید در مورد آیندهم باهاتون صحبت کنم
!آیندهت؟
آیندۀ کاریم تو این شرکت رو میگم
لازمه برام مزایای بیشتری رو متعهد بشید
اگه تعهدی ندیم چی؟ میخوای پا دربیاری و بذاری بری؟
از طرف یه جا دیگه بهم پیشنهاد کار شده
!چی؟ - !چی؟ -
من که پیگیرش نشدم ولی یه مشاور املاکی خیلی خوب ـه
و وقتی امتیاز فروش ملک تامپسون رو از چنگشون درآوردم
و ازشون پیشی گرفتم، شگفتزده شدن
اصلاً چطور میخوای بری؟ !آخه... بهت برنخوره ها
ولی خودت رو دیدی که
...هنوزم همینجا زندگی میکنم ولی کل کارم که با گوشی و اینترنت ـه
اصلاً تا ده سال دیگه هیچکس بدن و پایینتنه نداره
!باورم نمیشه
اونم بعد از این همه لطفی که در حقت کردیم
منظورت اینه که کُشتینم و دل و رودهم رو خوردین؟
بعد از اون جریان رو میگم
خیلیخب، گری
باید چکار کنیم که بمونی؟
یه حقوق ثابتی هر ماه به خواهرزادهم بدین
...تعطیلات هم میخوام مثلاً حداقل سالی یه بار ببرینم دریاچۀ تاهو. یه قایق اجاره کنید
یه راهی پیدا کنید و من رو ببرید کازینو
ببینید، حالا بعداً جزئیاتش رو مشخص میکنیم ...حرف اصلیم اینه که
...اگه میخواید بمونم
برای آیندهم مزایای بیشتری رو باید متعهد بشید
اون فقط یه کله ست که گذاشتیمش رو میز ما دست بالا رو داریم
البته کلاً فقط ما دست داریم
به نظرم خواستهش خیلی هم غیرمنطقی نیست ها
لعنت، حتی تنماهی هم با شکلات خوشمزهتر میشه
حالا میفهمم چرا آزتکها شکلات رو به عنوان یه خدا میپرستیدن
این نظریۀ جنابعالی زمین تا آسمون با یه واقعیت بهاثباترسیده فرق داره
خب، حالا گری رو چکارش کنیم؟
به نظرم باید خواستههاش رو قبول کنیم
بگیم که شرایطش رو قبول داریم و در دراز مدت قراره باهم کار کنیم
همه دلشون میخواد اتفاقات آیندهشون شفاف و مشخص باشه
همه
من، تو
من، من مخصوصاً من
میخوای در مورد آیندۀ خودمون صحبت کنیم؟
حالا که خودت بحثش رو پیش کشیدی من که نمیخواستم باز با این بحث اذیتت کنم
ولی بگو ببینم به جاودانه شدن فکر کردی و آخر به نتیجهای رسیدی؟
!یه نگاه به پاداشی که اگه قبول کنی نصیبت میشه بنداز
پاداش فوقالعادهای ـه
ولی با این وجود، قبول نمیکنی که به دستش بیاری
وای، خدای من - ...شیلا
من تو رو بیشتر از هرچیزی توی این دنیا دوست دارم
!ولی مطمئن نیستی که بخوای تا ابد باهام باشی
اعتراف کن
نمیدونم اصلاً ممکنه که دو نفر !تا ابد باهم باشن یا نه
اگه عشق با فانی نبودن دنیا مفهومش رو از دست بده چی؟
شاید ما آدمها چون میدونیم دنیا زودگذر ـه و تموم میشه بهم دیگه دل میبندیم و وفاداریم
پس همۀ اون حرفهایی که زدی و گفتی دلت نمیخواد آدمخوار بشی
...یا ناخودآگاهت بهت غلبه کنه و شخصیتت عوض بشه و اینا !مشکل واقعی این چیزا نبود
مشکلت این بود که به رابطۀ خودمون شک داشتی
عزیزدلم، من عاشقتم
اینقدر این حرف رو تکرار نکن
سلام - سلام -
!جشن افتتاحیهتون مبارک
...داشتین باهم دعوا میکردین
خب، من که تکیلا آوردم همیشه اوضاع رو بهتر میکنه
یا شایدم بدتر
واقعاً ممنونم که کمکم میکنی گیتارم رو پسبگیرم
ولی حالا از این گذشته دست بجنبون، لعنتی
!باز کردن قفل کار سختیه ها
!تو اون سایته هم خیلی گُنگ و ناجور توضیح دادهبود
و برعکس چیزی که نوشته بود اینا اصلاً هدیۀ مناسبی واسه کریسمس نیستن
یه ماشین اومد - گندش بزنن -
!لعنت - چی شده؟ -
!قرار بود امروز صبح با اریک برم صبحونه بخوریم !پاک یادم رفت
اگه اینجا پیشمون بود خیلی خوب میشد میتونست نقش بِپا رو داشته باشه
یا حداقل برامون صبحونه بیاره
نباید درگیر اینجور داستانهاش کنم
به نظرم اینکه سعی داری مراقبش باشی خیلی بامزه و قشنگ ـه
خیلیخب، بدش من دیگه بذار منم امتحان کنم
مطمئن نیستم بهتر از تو بتونم باهاش کار کنم ولی صددرصد مثل تو اینقدر اوضاع رو بحرانی نمیکنم
...خب بگو ببینم جریان شما دو تا چیه حالا؟
همه همیشه این رو ازم میپرسن
از اریک خوشم میاد، ولی مطمئن نیستم که این حسم همونی باشه که بچهها بهش میگن عشق
شاید بهتره مطمئن شی و ببینی عشق ـه یا نه
شاید بهتر باشه حواست رو بدی به باز کردن قفل
شاید موقع ترکوندن جایی و اینجور کارهای خطرناک حسابی شجاع و خفنی
ولی تو مشکلات زندگی شخصیت و رابطه اینا یه ترسوی تمام عیاری
...شاید
راستش آره، شاید همینطور ـه
اوه، یه تقه شنیدم
شما کی هستین؟
نظافتچی هستیم
!من خودم نظافتچی ام
باید کارت شناساییت رو نشون بدی تا مطمئن بشیم
خیلیخب، قضیه از این قراره که
داستین گیتار دوستم رو دزدیده و اومدیم پسش بگیریم
داستین خیلی عوضی ـه
نوشابههای نصفه رو میاندازه تو سطل آشغال
و رمز وایفای رو هم بهم نمیده
میتونید بیاید گیتارتون رو بردارید
...درضمن
زندگی خیلی کوتاه ـه نترس و با اریک برو تو کارش
!به هر حال درِ نازکی ـه
فقط نمیخوام یهو بزنم اوضاع رو بهگایی کنم
!در جواب نصیحت شما دو تا
عشق همیشه فریاد نمیزنه
گاهی فقط پچپچ میکنه
...خب، از نصیحتت ممنونم
!سونیا هالووِی
اون اسم شرکت نظافتیمون ـه
!ایول
از آشنایی باهاتون خوشحال شدم و هروقت که شما آمادگی داشته باشین
ما هم آمادهایم تا براتون خونۀ رؤیاهاتون رو پیدا کنیم
!چون رؤیای ما رؤیای شما ست... خونۀ رؤیاییِ شما ست
هنوز داریم رو این شعارمون کار میکنیم ...ولی مطمئنیم که
دو تا لغت "خونه" و "رؤیا" توش هست
!یه مشکلی داریم
منظورت اینه که نمیتونی تا ابد عاشق من باشی؟
نخیر، اولاً اون جریان اینه که ...شاید شرایط ما آدمها اینطوره
که اطمینان داشتن از مرگ و فانی بودن دنیا
!لازمۀ یه عشق بیقید و شرط ـه برامون و الان اصلاً مشکل اون نیست
اون خانم خیرین غذارسان که الان از مرگبرگشته هم هست
که تازه گفتی قول داده از خونهش نیاد بیرون
!اینجا تو هال ـه
و اگه بزنه کسی رو بکُشه
دیگه مهم نیست بقیۀ جشن چهقدر بینقص و عالی باشه
همه فقط اون بخشش رو یادشون میمونه
باشه، حالا میرم باهاش صحبت میکنم
درضمن همۀ این حرفها و نظریۀهای فلسفیت در مورد عشق هم کسشعر ـه
فقط مشکلت اینه که میترسی از ازدواج کردن هم میترسیدی
از اینکه بچهدار شیم هم میترسیدی و دیگه از اینکه همهش من راضیت کنم و جورت رو بکشم خسته شدم
پس به جهنم که نمیخوای !گازت بگیرم و همیشه باهم باشیم
خب، تو چطور خونوادۀ هموند رو میشناسی؟
!اوه، شیلا زندگی من رو زیر و رو کرد
جدی؟ زندگی من رو هم همینطور داشتم مسیر اشتباهی رو میرفتم
ولی اون فرمون رو به دست گرفت و من رو فرستاد تو دل پرندهها
!منظورت اینه سوار ماشین بودین؟
!چی؟ نه
آها، فهمیدم کجاش رو اشتباه فهمیدی نه، با ماشین نزدیم به پرنده اینا
اصلاً اهل اینجور کارها نیست که
کمکم کرد که بفهمم باید برم دنبال رؤیاهام و تو کار پرندهفروشی پیشرفت کنم
!اوه، چه قشنگ
قبلاً صبح تا شب یه گوشه رو صندلی نشسته بودم ولی حالا به لطف شیلا
همهش دلم میخواد یه آتیشی بسوزونم و حرکتهایی بزنم
مثلاً همسایهم اگه صدای آهنگ رو کم نکنه
!میزنم دهنش رو میگام میگیری که چی میگم؟
تقریباً، راستش رو بخوای یه جورایی داری میترسونیم
!جین! تامی
!انتظار نداشتم شما رو اینجا ببینم
یه نفر به اسم گری دعوتمون کرد
آره، گفت میخواد جمعیت زیادی واسه حمایت از تو و جوئل بیان
اون بهترین ـه یه لحظه ما رو ببخشید
قرار بود تا وقتی که میکُشمیت از خونهت نیای بیرون
این بدترین حرفی ـه که تا حالا کسی که داوطلبانه تو خیرین غذارسان کار میکنه، زده
متأسفم، یهکم خشن و بیرحمانه ست ولی خودت قول دادی
...عزیزدلم، من فقط واسه حمایت از توئه که اینجام
خدایا، نرمۀ گوش اون یارو رو ببین
چرا از اینا تو سینی نمیذارن بدن بخوریم؟
!جین، جین... نه
این جشن باید با آرامش و در صلح و صفا پیش بره که یعنی خبری هم از جریانات ازمرگبرگشتهای نیست
به جز حضور من... و حالا هم تو
سلام، شیلا
!گوه تو این وضعیت
ران، جین
یه لحظه ما رو ببخشید
!سلام، از آشنایی باهاتونـ... اوه
تو اینجا چکار میکنی؟
یادته که چهقدر دوست داشتم این و اون رو تبدیل کنم
و تو و جول بهم گفتین که اصلاً فکر خوبی نیست؟
!خب، کاملاً حق با شما بود
دو تا آقای محترم رو تبدیل کردم ولی الان از کنترل خارج شدن و راه افتادن
همهجا رو به شکل میز غذای سلفسرویسی میبینن !و ملت رو میکُشن و از خودشون پذیرایی میکنن
بفرما دیدی؟ باید زودتر به حرفمون گوش میکردی از ابی هم زبوننفهمتری
!از ابی هم بدترم
No comments yet. Be the first to leave one.