The first 200 lines.
...آنچه در "خرافه" گذشت
.به خونه خوش اومدی،پسرم
.میمردی اگه به من میگفتی که یه دختر دارم
.پدر من میموند و من رو بزرگ میکرد
میتونین به اطلاعات مخفی یا هر چیزی ...مربوط به کالوین هیستینگز
در "شبکهی سیاه" دسترسی پیدا کنی؟
.به نظر میاد قراره بزودی مرد این خونه بشی
.میخوام این رو بگیری و توی انگشتت کنی
.و هیچوقت این رو در نیاری
.صبح بخیر
کمکی از دستم بر میاد؟
...آب
.فعلاً منتظر چند نفر دیگه هستیم
.ممنون
.بسیار خب
.ویسکی. خالص
،کمی تنها هستم .پس بطری رو بذار همینجا
.باشه
.بفرما
از دوستان توئه؟
.میشه گفت یک همقبیلهای هستش
جدی؟
.بسیار خب
...مگه از مدتها پیش اینطوری نبود که همنوعان شما
...اجازه نداشته باشن با تغییر قیافه، بین مردم وارد بشن؟
.اون موقع، همهچی سادهتر بود
چی میخوای، "جیمز"؟
.خودت خوب میدونی چی میخوام
،تو هم مثل ما میتونی بشنوی که ارباب .ما رو فرا خونده
پس هر کاری که فکر میکنی میخوای ...با ما بکنی، این رو بدون
.خیلیهای دیگه هم دارن میان
.روی این حرفت حساب میکنم
!دستات رو بذار یه جا تا بتونم ببینمشون
!وگرنه پلیس رو خبر میکنم. یالا
.منتظر میمونم
...میدونی، به جای بالا بردن دستهام
.میخوام پیکم رو بالا ببرم
.اگر جای تو بودم، ماشه رو نمیکشیدم
.خنجر بدجوری اونجا گیر کرده
.ممکنه لولهش بترکه
...در مورد اونها
.میتونی بعداً از من تشکر کنی
.عدهی بیشتری دارن میان
!سلامتی
چیکار میکنی؟
.نمیتونم...نمیتونم حتی صدات رو بشنوم
.صدا رو کم کن .بیا با هم صبحونه بخوریم
.غذای مورد علاقهت رو درست میکنم
...من خیلی دارم تلاش میکنم .چند سال میشه که طرفش نرفتم
...نه، واقعاً اینطوری باید به خاطر سوزوندن کالریِ اون
.در مسابقهی ماراتون بوستون شرکت کنم
.- باشه. اسمش رو بذار روز خودفریبی .- نه اسمش "بهانه واسه قرار" هستش
.- دیگه باید برم .بلند شو، برقص -
.بلند شو برقص. چارهای نداری
.باید برم. داره دیرم میشه
مگه تو رئیس نیستی؟
مگه این موقعیت، مزایای خودش رو نداره؟
.بله. و مسئولیت هم داره .باید یکی باشه که دستور بده
چیکار داری، کالوین؟
....هیچی، فقط
.از وقتی برگشتم، تو رو به حد کافی ندیدم
و اون قضیهی...میدونی که؟
و قضیهی "گاروی"، آره؟
.آره. مطمئنم که از من متنفره
...اون...اون از تو متنفر نیست. این
.این کمی پیچیده است
.آره، هنوز هم دروغهات رو متوجه میشم
.خب، یه لحظه صبر کن
...فقط واسه اینکه 16 سال
،یک پدر غایب بودم باید بتونم توجیه مناسبی بیارم؟
."کافیشاپ "لوئیجی .راس ساعت 7 عصر، ملوان
- لوئیجی؟ .- دیر نکنی
.باشه
.میام اونجا
.""به پیش "{اصطلاح نظامی
.خدافظ
.""به پیش
.چی؟ یالا، یالا، یالا .زانو، زانو. بیار بالا، زود باش
.میخوای باهاش بری سر قرار
.این اسمش قرار نیست
...این فقط
نمیدونم، فقط دو تا آدم هستیم ...که با هم یه اشتراک کوچیک داریم
.و قراره با هم شام بخوریم
.من یه اشتراک کوچیک نیستم
.- و اسم این کار هم قرار هستش .- اون منظورم رو میدونه
.- و نه، اینطور نیست .- دوستی صمیمی. اصلاً هر چی دوست داری صداش کن
.- و قطعاً دوستی صمیمی هم نیست .- باشه
.این خطر غریبههاست
.گاروی
.کالوین غریبه نیست
.اون پدرته، چه خوشت بیاد چه نیاد
.میخوام که اون رو بشناسی
.- اُه، من میشناسمش - اُه، جدی؟
.آره
.میدونی، من سابقهش رو چک کردم
،پروندهی سه سال اخیر خدمتش در ارتش .کاملاً محرمانه است
.پنهانکاری دولت در خصوص نیروی دریایی، غیرعادی نیست
- اینطوریه؟ .- بله
.- ولی این به اسرارش بستگی داره .- گاروی
.پدرت مرد خوبیه
.لطفاً بهش فرصت بده تا این رو بهت ثابت کنه
.عجب
- مگه آدمای خوب یه چیزهایی رو از همدیگه مخفی میکنن؟ .- گاروی
.خواستم گفته باشم
...میونی، این
....میتونه بحث خوبی واسه قرارتون باشه
.این یه قرار نیست
.- آره .- این یه قرار نیست
.- باید برم، مامان .- دوسِت دارم
.من هم دوسِت دارم
.کانتر وستبروک هستم
.الان راه میفتم
.آها
- چیزی پیدا کردی؟ {- نشان "آزمودئوس". {پادشاه شیاطین
همون اهریمنی که ...در ساخت معبد سلیمان کمک کرد
...و قبل از اون، جایگاه پادشاهی رو غصب کرد
.و با ظاهر سلیمان، حکمرانی کرد
.صبر کن
پاشداه شیاطین همونی بوده که به خونهی ما تجاوز کرد؟
.اِهممم
خب، قبلاً چطوری شکست داده شده؟
.حلقهی سلیمان
همون حلقهای که ایزاک قبل از رفتنش .به کالوین داد
...میدونی، درسته، حالا معلوم شد که چرا
...اون "دِرِج" از اهریمنهایی که قبلاً .باهاشون مواجه شدیم، قویتر بود
.کاش ایزاک اینجا بود
.جادوی این اهریمن، از ایزاک هم قدیمیتره
.معرکه است
...ببین
.ایزاک رفت تا اون دِرِج رو به دنبال خودش بکشونه
تا ما فرصت داشته باشیم .و از ماهیت واقعی اون سر در بیاریم
.حرف کمتر، تحقیق بیشتر
."خب نه، "بی .باد این سوال رو بپرسم
ماهیت واقعی ایزاک چی میشه؟
،عذر میخوام، ولی فناناپذیری .خودش یک راز بزرگ هستش
اون چی رو به ما نمیگه؟
چی رو از تو پنهون کرده؟
.ایزاک چیزی رو از من پنهون نمیکنه
.تا جاییکه یادمه، اون هم یک مرد هستش
ولی جداً، چطور میتونی اینقدر مطمئن باشی؟
.این رسوم "خرافه" از مادرم به من رسیده
...زبون یک غاز زنده را
....ببُر و روی سینهی یک مرد که خوابیده قرار بده
،وقتی بیدار بشه .هر چی بدونه بهت میگه
.حالا دلیل اون شامهای شب کریسمس رو فهمیدم
،به نظرت چرا این مرد توی مستی چند نفر رو همینطوری اتفاقی در "کاتنموث" کشته؟
،"تراویس" شاهد اون اتفاق بوده .شهادتنامه رو هم امضا کرده
.چند تا اسلحهی عجیب هم داشت .یه فلاسک خنکنگهدارنده هم داشت
.فکر کنم اونا عتیقه بودن
.اونا رو توی اتاق "شواهد و مدارک" گذاشتم
.و این "نورمن بیتز" اصلاً حرفی نزده {{شخصیت اصلی فیلم "روانی" از هیچکاک
یه جورای منتظر بودم شما بیاین .و ازش بازجویی کنین
.راستش من رو مضطرب میکنه
جداً، معاون؟
همشه میتونی سعی کنی .به چشم سالمش نگاه کنی
میخوای برات آب یا قهوه بیارم؟
.اگه ویسکی باشه خیلی عالی میشه
!باشه، حتماً. الان میگم برات بیارن
میتونی بگی امروز صبح چه اتفاقی افتاد؟
تو نمیتونی بشنوی، مگه نه؟
چی رو بشنوم؟ صداهایی رو؟
صداها بهت گفتن که اون زوج رو بکشی؟
.عدهی بیشتری دارن میان
کی داره میاد؟
...هی، یا همین حالا جواب سوالم رو میدی
،یا اینکه اینجا بیهوش میشی .و بعداً جواب میدی
.نوبت توئه که حرف بزنی
.- عدهی بیشتری دارن میان .- آره، این رو قبلاً گفتی
.باشه
،خب، باید یک وکیل تسخیری داشته باشی
...لباسهات رو عوض کنی و خودت رو بشوری
.تا انطوری بو ندی
.پس همینجا بشین، الان برمیگردم
.کالوین هیستینگز
- اون رو از کجا میشناسی؟ .- فقط با کالوین هیستینگز حرف میزنم
.عدهی بیشتری دارن میان
.روز پر مشغلهای داشتی
اسم من رو از کجا میدونی؟
مطمئنم که چهرهای مثل چهرهی تو رو .هرگز فراموش نمیکنم
.کالوین، پسر آیزاک
.فکر میکردم قد بلندتر باشی
.من هم فکر میکردم تو تمیز و بههوش هستی
همه نمیتونیم کامل باشیم، درسته؟
.یه صدایی رو شنیدم
صدای جارچی رو نمیشنوی، مگه نه؟
تنها چیزی که میشنوم این هست که .دارم وقتم رو اینجا هدر میدم
پدرم رو از کجا میشناسی؟
.من رو آزاد کن تا بهت بگم
و چرا باید این کار رو بکنم؟
.چون عدهی بیشتری دارن میان
- یعنی چی "عدهی بیشتری"؟ .- عدهی بیشتری دارن میان
.دو نفر رو کشتی
...اگه دنبال کمک هستی، باید
....به خودت کمک کنی
اون چه کوفتی بود؟
."میشه گفت "یاوهگو
اون بیتها ربطی به آیزاک نداشتن؟
.هنوز منتظر اون ویسکی هستم
.چرت و پرتهای یک آدم مست
میدونی، خیلی از مردم این شهر ...فکر میکنن که خانوادهی هیستینگز
No comments yet. Be the first to leave one.