The first 200 lines.
آنچه گذشت
...خانمها، آقایون و
صدات نمیاد
ببخشید
به داوطلب احتیاج ندارین؟
بهشون بگو میخوای من رو غیب کنی
من که بلد نیستم
بهم اعتماد کن
سلام
این دیگه در حد خود هودینی بود
میتونم قرضش بگیرم؟
چی؟ ماشینم رو میگی؟
آره. برش میگردونم
برای چه کاری میخوایش؟
قراره یه آدرس برام بفرستن
و یه یارویی قراره اونجا باشه
فکر میکنم میتونه من رو
به یه موجودی شبیه به الی برسونه
اینجا چیکار دارین آقا؟
خرجم رو از رانندگی درمیارم - شوفری؟ -
فکر میکنم باید بری صاحب ماشین رو پیدا کنی
و ببینی یارو بهم دروغ گفته یا نه
چشم قربان
فکر میکنی قاتل چیزی مصرف کرده؟
یکی از شاهدها ادعا کرده یکی رو دیده
که چشمهاش برق میزده
سلاح یا ابزاری تو صحنه جرم
پیدا نکردین دیگه، درسته؟
یعنی میگین با دست خالی کشتـتش؟
دیگه کاری باهم نداریم
پدر آیزایاست؟
حالت خوبه؟
وقتی برادرت گرسنه میشه
دیگه تو حال خودش نیست
برادرم داره تشنج میکنه
نه. بهخاطر گرسنگیش اینطور شده
پیتر نه - ...کمکم کنین! کمکـ -
بس کن
کانال زیرنویسهای ما @NightMovieTT
سلام
سلام. چرا داری آروم صحبت میکنی؟
آخه مامانم فکر میکنه خوابیدم
تو وان حمومی؟
آره، ولی توش آب نیست
تو وان میخوابی؟
راستش کلا زیاد نمیخوابم
آیزایا؟ - مامانم اومد. خداحافظ -
داری چیکار میکنی؟
نه - متاسفم عزیزم -
گفتی این دفعه دیگه میمونیم. قول دادی
قبل از این بودم که بفهمم خانم همسایه
کارآگاه دایره جناییه
مامان آیزایا؟ - آره -
نیازی نیست شهر رو ترک کنیم
فقط باید یه خونه دیگه پیدا کنیم
آیزایا چی میشه؟ دیگه نمیتونم ببینمش؟
نه
هرچی سریعتر این کار رو انجام بدیم کمتر اذیت میشی
پس چیزهایی که واسه چند روز آینده احتیاج داری رو
جمع کن - کجا میریم؟ -
مسافرخونه - معلوم بود دیگه چرا پرسیدم -
عزیزم موقتیه، خب؟
یه آپارتمان دیگه پیدا میکنم
بعد میام اسباب و اثاثیه رو میبرم
اسباب و اثاثیه برام مهم نیستن
صدات رو بیار پایین
بالاخره تونستم یه دوست پیدا کنم
میدونم عزیزم
ولی این همه مدت تونستیم دووم بیاریم
چون میدونستیم کِی باید فرار کنیم
من دیگه دوست ندارم فرار کنم
دست تو نیست - اصلا چرا من رو آوردی اینجا؟ -
کافیه الی! دیوارها خیلی نازکن
وقتی اجازه ندارم کاری غیر از مخفی شدن و تنها موندن
انجام بدم، اصلا چرا زندهم؟
باید صدات رو بیاری پایین
نباید تنها دوستم رو ازم بگیری
الی
عزیزم
من جایی نمیرم
اگه مجبورم کنی از اینجا برم
صبر میکنم خوابت ببره
و بعدش میرم زیر نور خورشید
ازم دور شو لعنتی
اون مَرده کی بود؟
هرچی کمتر بدونی بهتره
ولی بهت قول میدم هیچکس دلش براش تنگ نمیشه
شما گفتین از بانک خون دزدی میکنین
همه چی رو امتحان کردیم
هیچ راه دیگهای وجود نداره
دروغگوی عوضی! پاشو
مادرجنده
لعنت بهت
« ما را در تلگرام، اینستاگرام و توئیتر دنبال کنید » @NightMovie_Co
الی؟
عزیزم؟
بیداری؟
آدمبزرگها از این کارها نمیکنن ها
باید برم
دوست دارم
عه، خودتی، درست شنیدم پس
دیشب به بچهها خیلی خوش گذشت
گفتم اگه تو و النور دوست داشته باشین
برای شام بیاین پیشمون
خیلی لطف داری، ممنون
ولی متاسفانه النور آلرژی غذایی داره
...آهان. متاسفم. به بادوم زمینی یا
تقریبا به همه غذاها
فقط تو خونه میتونه غذا بخوره
خیلی باید براتون سخت باشه
به هر حال بازم ممنون که دعوتمون کردین
حالا چه برای شام خوردن چه هر بهونه دیگهای خوشحال میشیم بیاد پیشمون
کاری که دیشب
...تو مسابقه استعدادیابی انجام داد خیلی
مسابقه استعدادیابی؟
بهت نگفته بود اومده بود مسابقه استعدادیابی آیزایا؟
آهان چرا
آیزایا داره دوران سختی رو میگذرونه
باباش دوباره غیبش زده و پیداش نیست
...و - متاسفم -
...ممنون. ولی
سعی دارم این رو بگم
که دوستی با النور خیلی براش باارزشه
برای النور هم همینطوره
پس شاید بهتر باشه شماره همدیگه رو داشته باشیم
اینطوری دیگه راحت میتونیم بدون اینکه مجبور باشم
تو راهرو دنبالت کنم برای بچهها برنامه بذاریم
خدمت شما
خب... عالی شد
الان دیگه تو هم شمارهم رو داری
هنوز به پیتر نگفتم
گفتم شاید خودت بخوای انجامش بدی
نزدیک برادرم نشو
«مترجم: عاطفه بدوی» Atefeh Badavi
باید بهت هشدار میدادم
بابا باید بهم میگفت
کجاست؟
تو تنهایی مُرد؟
خوبه
پیتر
...وقتی داشتی
...تغذیه میکردی
صدام رو میشنیدی؟
توضیحش سخته
سعیت رو بکن
...فضای اتاق روشنتر میشه و میتونم
میتونم صدای ضربان قلب و نفس کشیدن بقیه رو بشنوم
انگار کنترلم دست خودم نیست ولی برام اهمیتی هم نداره
چون وقتی شروع به خوردن خون میکنم حس خوبی پیدا میکنم
...بعضی اوقات طرف سعی میکنه مقاومت کنه ولی
حسی نسبت بهش نداری - نه -
بهتر از اونه، حس خوبی بهم دست میده
خوشم میاد وقتی باهام میجنگن و مقاومت میکنن
پیتر تقصیر تو نیست
بهخاطر ویروسه
کنترل ذهنت رو دستش میگیره
مغزت رو غرق دوپامین و نوراپی نفرین میکنه
...و ترغیبت میکنه که تغذیه
اما ویروس خود منه، مگه نه؟
چی داری میگی؟
بابا گفت اینطور نیست که فقط تو سلولهام باشه
توی دیانایمه، که این یعنی من ویروس باهم یکی هستیم
کون لق بابا
چیزی که من دیدم تو نبودی
خوبی؟
میخوای برات مسکن بیارم؟
نه. بابا سعی کرد بهم مسکن بده ولی تاثیری سرم نداره
...راستش تنها موقعی که درد رو حس نمیکنم
وقتیه که داری تغذیه میکنی
خدای من. اگه امروز تیر خوردم
و آمبولانس خواست بیارتم اینجا
«لطفا بهشون بگو ببرنم «مانت سینای
من اینجا بهدنیا اومدم
دارم سر به سرت میذارم
یه جوری رفتار نکن انگار «برانکس» غرب وحشیه
یادت نره خودت اهل «فارست هیلز» هستی - وقتی بچه بودم -
فارست هیلز مثل الان نبود
آره مطمئنم تو هم همونطور خاکی موندی
بابا اصلا باکلاس نبود
توی محلهمون دوتا آرایشگاه کاشت ناخون بود
یه بازار ماهی
و یه دستگاه خودپرداز که فقط اسکناس دهدلاری تحویل میداد
اومدیم با کریستینا دلگادو صحبت کنیم
صبحتون بخیر. پشت تلفن باهم حرف زدیم
خانم دلگادو مقدار زیادی مسکن مصرف کردن
پس احتمال داره وقتی باهاشون صحبت میکنید کمی آشفته و پریشون باشن
ولی کاملا هوشیارن و وضعیتشون پایداره
گفتین که مشخص نیست
کسی که بهش حمله کرده سلاحی استفاده کرده یا نه؟
خودش اینطور فکر میکنه
ولی طرف حتما وسیلهای دستش بوده چون... نگاه کنین
آخه چطور میشه کسی دست خالی همچین کاری بکنه؟
.سلام کریستینا، من نائومیم ایشون هم همکارم بنه
از دایره جنایی اومدیم
اشکالی نداره چندتا سوال ازت بپرسیم؟
یادت میاد چه اتفاقی برات افتاد؟
خیلی زورش زیاد بود
تا جایی که تونستم تلاش کردم ...مقاومت کنم اما
وقتی بهش ضربه زدم
شروع کرد خندیدن
No comments yet. Be the first to leave one.