FROM

FROM

Download Farsi/persian Subtitle

Season 4

Release info

From 2022 S04E03 Filamingo Fa
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2026-07-18
Downloads: 8
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 192 lines.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏- آنچه گذشت... ‏ ‏- بیا این‌جا‏

‏نه!‏

‏«دانستن بهایی داره»؟‏

‏به‌خاطر ما جیم رو کشت‏

‏«اَنگکویی»‏

‏یعنی «به یاد بیار»‏

‏این بچه‌ها مدام صداتون می‌کنن تا کمکشون کنید‏

‏- چطور؟‏ ‏- دارم روش کار می‌کنم‏

‏جولی و ایتن‏

‏نمی‌دونم چطور، اما یه راه پیدا می‌کنم‏

‏که مراقبشون باشم و در امان نگهشون دارم‏

‏- دیگه نمی‌خوام این‌جا باشم!‏ ‏- ایتن!‏

‏تو چی‌کار کردی؟ چرا برنگشت؟‏

‏- من هیچ کاری نکردم‏ ‏- دروغ می‌گی!‏

‏بابا رو می‌خوام!‏

‏ایتن‏

‏شبی که رسیدیم این‌جا، یه خواب دیدی‏

‏- دریاچهٔ اشک‌ها؟‏ ‏- این‌جاست‏

‏و باید پیداش کنی‏

‏ایتن بهش می‌گه «داستان‌گردی»‏

‏حتی اگه بد به نظر رسید، یه‌کم بهم وقت بده‏

‏بابا!‏

‏رندال!‏

‏گرفتمت‏

‏نگاهم کن‏

‏خداوندا، در این جای تاریک از ما محافظت کن‏

‏کنار بستر پدرم بایست‏

‏و بگذار با عشق تو، سالم و تازه بیدار شود‏

‏پدرم مرد‏

‏با بوید دربارهٔ خاکسپاری حرف می‌زنم‏

‏اگه مردم بفهمن تو چه‌کار کردی...‏

‏کمک! نه!‏

‏چنین چیزی می‌تونه این‌جا رو از هم بپاشه‏

‏می‌گی چشمت رو از دست دادی‏

‏وقتی داشتی به فاطیما کمک می‌کردی‏

‏هی! وایسا!‏

‏آدم خوبی‌ام و سزاوار این‌جا نیستم‏

‏نوار میخ‌دار رو بیار‏

‏- دارم از این‌جا می‌رم‏ ‏- راه خروجی وجود نداره!‏

‏چه مرگته؟‏

‏من... یکی از اون‌ها رو به دنیا آوردم‏

‏بابا، بهش بگو منظورت این نیست‏

‏همونیه که من کشتم‏

‏به همه‌تون گفتم یه چیزی توی شکممه‏

‏ببخشید‏

‏اشکالی نداره، می‌رم کنار‏

‏نه، لازم نیست...‏

‏لازم نیست بری‏

‏فقط اومدم یه لیوان آب بخورم‏

‏بوید گفت اگه مردم بفهمن چه اتفاقی افتاده...‏

‏می‌دونم‏

‏بهتره حرف‌هامون رو با هم هماهنگ کنیم‏

‏حالت خوبه؟‏

‏مطمئن نیستم سزاوار خوب‌بودن باشم‏

‏الگین، نمی‌خوام ازت متنفر باشم‏

‏این‌جا از هردومون سوءاستفاده کرد‏

‏هیچ‌کدوممون دیگه مثل قبل نمی‌شیم‏

‏درسته؟‏

‏نه، نمی‌شیم‏

‏برای یه کاری به کمکت احتیاج دارم‏

‏ابی! وایسا!‏

‏نه!‏

‏اوه‏

‏لعنتی‏

‏می‌خوای بگی دیروز اون چه وضعی بود؟‏

‏راستش نه‏

‏این جواب کافی نیست‏

‏می‌خوای چی بگم؟‏

‏می‌خوام بگی‏

‏دیگه کنترل خودت رو از دست نمی‌دی‏

‏و جون مردم رو به خطر نمی‌اندازی‏

‏دیروز شانس آوردی، می‌فهمی؟‏

‏اگه کریستی آسیب می‌دید، الان من و تو‏

‏یه جور دیگه با هم حرف می‌زدیم‏

‏هرکسی که دیروز دیدی‏

‏من نبودم، باشه؟‏

‏اصلاً نمی‌خوام این‌جا باشم‏

‏خوبه، داریم روی این کار می‌کنیم‏

‏می‌دونی‏

‏کریستی دیروز گفت ده‌ها نفر رو دیده‏

‏که ده‌ها نقشه برای فرار از این‌جا داشتن‏

‏فقط یه وجه مشترک داشتن‏

‏می‌دونی چی؟‏

‏همه‌شون مردن‏

‏آره‏

‏خب...‏

‏این بار فرق داره‏

‏احتمالاً اون‌ها هم همین فکر رو می‌کردن‏

‏می‌شه یه گلوله بهم بدی؟‏

‏فقط یکی لازم دارم‏

‏می‌رم توی جنگل و...‏

‏نگران نباش، حتی لازم نیست جمعش کنی‏

‏سوفیا؟‏

‏چندتا از وسایل ماشین پدرت رو آوردم‏

‏ممنون‏

‏الان می‌بریمش برای مراسم‏

‏می‌شه یه لحظه باهاش خداحافظی کنم؟‏

‏آره، حتماً‏

‏وقتی آماده شدی، بیرون منتظریم‏

‏باشه‏

‏سرگرم‌کننده بودی‏

‏نمی‌تونستم بدون یه یادگاری ازت خداحافظی کنم‏

‏لعنتی!‏

‏لعنت‏

‏- جید‏ ‏- چی؟‏

‏بگو یه چیزی پیدا کردی‏

‏به نظرت انگار چیزی پیدا کردم؟‏

‏من...‏

‏باشه‏

‏همه‌ش این توئه‏

‏می‌دونم این توئه‏

‏چیزهای بیشتری هست که باید بفهمیم، اما...‏

‏نمی‌تونم... به درک‏

‏اسید نداری، نه؟‏

‏چی؟‏

‏ال‌اس‌دی، گوش کن‏

‏هنری گفت میراندا شروع کرد این‌جا رو دیدن‏

‏بعد از یه سفر با اسید‏

‏که با توجه به...‏

‏نحوهٔ ذخیره‌شدن خاطره توی مغز منطقیه‏

‏اگه برای اون جواب داده، ممکنه برای من هم جواب بده‏

‏باشه، یه نفس بکش‏

‏نفس بکش‏

‏اگه حق با تو باشه و هرچی لازم داریم توی مغزته‏

‏آخرین چیزی که می‌خوایم اینه که مغزت رو به‌هم بریزی‏

‏یه‌کم وقت بده‏

‏بعد از مراسم برگرد سراغش‏

‏باشه، من به مراسم نمیام‏

‏باور کن کسی نبودم رو حس نمی‌کنه‏

‏بهترین کاری که می‌تونم برای تابیتا‏

‏و همهٔ آدم‌های این‌جا بکنم‏

‏این‌که راه بازکردن هرچی این تو قفل شده رو پیدا کنم‏

‏چطور؟‏

‏نمی‌دونم‏

‏هی، جید‏

‏مواظب باش‏

‏اون پیام روی دیوار اصطبل شوخی نداشت‏

‏هر جوابی که پیدا کنی‏

‏نمی‌دونیم چه بهایی داره‏

‏حالت خوبه؟‏

‏اندازه‌ام نیست‏

‏عزیزم، ببخشید‏

‏تنها چیزی بود که توی انباری پیدا کردم‏

‏اگه نمی‌خوای، لازم نیست بپوشیش‏

‏باید بپوشم‏

‏توی مراسم پدربزرگ‏

‏بابا گفت مرد برای احترام کت‌وشلوار می‌پوشه‏

‏خیلی خوش‌تیپ شدی‏

‏بریم‏

‏روزهایی مثل امروز...‏

‏آسون نیستن‏

‏نمی‌خوام این‌جا بایستم...‏

‏و سعی کنم بهتون بگم...‏

‏- بوید؟‏ ‏- فقط...‏

‏باید یه چیزی بخوری‏

‏گرسنه نیستم‏

‏سلام‏

‏سلام، ویکتور‏

‏خب...‏

‏اوه‏

‏وقتی بچه بودم، نقاشی می‌کشیدم‏

‏تا نقاشی‌ها یادشون بمونه‏

‏این برای توئه‏

‏خیلی قشنگه، ویکتور، خیلی ممنون‏

‏می‌تونم با ویکتور برم عمارت کلونی؟‏

‏نه، امروز نه‏

‏خواهش می‌کنم‏

‏نمی‌خوام این‌جا باشم‏

‏برای تو اشکالی نداره؟‏

‏آره‏

‏باشه‏

‏مواظب خودت باش‏

‏قول می‌دم نذارم اتفاقی براش بیفته‏

‏باشه‏

‏بیا، این رو بخور‏

‏باکتا هم داره یه چیزی برات درست می‌کنه‏

‏تا حالا همچین اتفاقی افتاده؟‏

‏منظورم... کلاغ‌هاست‏

‏نه‏

‏وقتی آدم‌ها درخت رو می‌بینن، کلاغ‌ها هم هستن‏

‏اما این یکی جدید بود‏

‏از کی اوضاع این‌طوری شد؟‏

‏منظورت چیه؟‏

‏سارا، همون دختری که برای عینکم کمک کرد، گفت...‏

‏بعد از این‌که کلانتر بوید طلسم‌ها رو پیدا کرد‏

‏مدت زیادی مردم در امان بودن‏

‏از کی تغییر کرد؟‏

‏خب...‏

‏فکر کنم...‏

‏همون حوالی شبی بود که بابام مرد‏

‏شب قبلش خانوادهٔ پرت رو از دست داده بودیم‏

More Farsi/persian subtitles for FROM

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left