The first 101 lines.
Sabzchidori & Sfmking کاری از
با چشمای خودم تا حالا آخر این دنیا رو ندیدم
!برای همین این سفرو با تو شروع کردم، ما می تونیم
از این دریا می ریم اون دریا
دنبال اون گنج وان پیس می گردیم
هر کی می خواد بخنده، هر کی هر چی می خواد بگه
بگه اینا همش قصس
اما این شورمونه که قطب نمامونه
فقط تظاهر کن که همه چیزو می دونی
کتاب فقط راهنمایی می کنه
بالاخره یه روزی بارون و اشکامون قطع می شن
سرتو بالا بیار، لنگر رو بکش
وقتی طوفان توی قلبت آروم گرفت
سکان رو بدست بگیر و پیروز باش
وقتی باد فردا شروع شد
حس و حالتو تازه کن، بادبان ها رو باز کن و سینت رو سپر کن
دلم می خواد آدمای جدید ببینم
کلی چیز هست که هنوز نمی دونیم
چشم رو اینا نبند
عقل سلیم به درد آدمای معمولی می خوره
با چشمای خودم تا حالا آخر این دنیا رو ندیدم
برای همینه که باید بریم، کاپتان با قانون خودت زندگی کن
کی گفته غیر ممکنه ؟ چیزی که هنوز شروع نشده
!دلم می خواد همه چیزو بدونم، آره، ما می تونیم
!آره، ما می تونیم! تو می تونی
!آره، ما می تونیم! تو می تونی
این لحظه
!ما می تونیم! من می تونم
!ما می تونیم! من می تونم
این احساس ناب
!حالا، همین حالا، آره می تونیم
!آره، می تونیم
!آره، ما می تونیم
، برای پس گرفتن سانجی که مجبور به ازدواج شده بود و دوستانش رو رها کرده بود
لوفی و همراهانش به جزیره ! کیک کامل ، جایی که بیگ مام هست نفوذ کردن
در جنگل افسون لوفی و نامی درگیر
. نبردی مرگبار با ژنرال شیرینی کراکر شدن
در همین حین سانجی گذشته ی دردناکش رو در زادگاهش
پادشاهی جرما به یاد می آورد ! که به سختی روی دلش سنگینی می کرد
! تو یه ... شکستی
! صبر کنید ! من نمی خوام اینجا بمونم
! بذارید بیام بیرون
! به سمت دریای شرقی ! عزم جدایی سانجی
! خیلی بده ! همه با هم بیاید
! خیلی سریع دارن پیشرفت می کنن ! بچه هات واقعا ابر انسان هستن
! یه پیروزی راحت
! بچه ها
! کارتون عالیه
! بابا ! بابا جون
! به همه تون افتخار می کنم
! بچه های عزیزتر از جونم
ماه ششم زندانی شدن سانجی
هر وعده این غذاهای مفصل رو کجا می برن ؟
. نمی دونم . تازه مهمون هم نداریم
! فضولی نکنید ! دستور پادشاست . ما اون چیزی رو که ایشون دستور بدن می پزیم
! سانجی
! خاندان سلطنتی نباید به هیچ کسی خدمت کنن آخه چند بار باید بهت بگم !؟
! مادرت مرده
! اینقدر کارای اون مرحوم رو نکن
! آخ
! وای خدا
! آخ ! آخ ! آخ حالتون خوبه سانجی - ساما ؟
پادشاه به ما گفتن به شما ! اجازه ندیم بیاید داخل آشپزخونه
! ترو خدا
! بذار ... بمونم
! تموم شد
تنهایی کجا دارید میرید آخه ؟ ! میرم دیدن مامانم
بخش پزشکی خیلی دوره و ... هوا هم که
! می تونم ... ولی
. دنبالم نیا
! به بابامم نگو
! برید توی خونه هاتون
! چیه !؟ این غذا برای تو نیست
! و - ول کن
! سا - سانجی - ساما
تنهایی اومدید اینجا !؟
... خیلی کار خوبی کردید که اومدید
ولی نمی تونیم ریسک کنیم . این غذا رو بدیم به ملکه
... البته شاید مزش خوب باشه
چی !؟
! سانجی
توی این بارون اومدی دیدن من ؟
. بابات اگر بفهمه خیلی عصبانی میشه
. اوهوم . بانوی من
. سانجی اینو درست کرده
برای من درستش کردی ؟
... اوهوم ... اوهوم
! اپونی
! بله ، بانوی من
! نمی خواد اینقدر ملاحضه کنی ! اونی که سانجی برام درست کرده رو بیار
! بله ، چشم
توی راه اینجا خراب شده بود ! منم ریختمش رفت
! بیارش ! چشم خانم
! وای چه عالی
. املت رول شده با ماهی و موز
! ببخشید مامان ! گند زدم
. توی راه افتادم و خرابش کردم
ریخت و یکم آب بارون ... رفت توش
. بذار امتحان کنم
! چه خوشمزس
چی !؟
No comments yet. Be the first to leave one.