The first 188 lines.
هنوز چند دقیقه وقت داریم و همه خطوطمون بازه
آخ...
یه شوخی دیگه بکنم؟ نه.
نه.
باشه، پس...
خب، تماسگیرندهها، خجالت نکشین.
هنوز وقت هست که با دکتر خوبمون صحبت کنین.
پنج خط باز.
خب، این کیه راز؟
خط ۱؟ امم، کی رو داریم؟
متوجه شدم سوزان رو داریم که اخیراً از تگزاس اینجا اومده.
بفرمایین، سوزان، گوش میکنم.
سلام، دکتر کرین.
من تازه از تگزاس اومدم اینجا و، اِه، تازه از شوهرم جدا شدم.
متوجهم. و چرا این کارو کردین؟
خب، امم...
آها، میدونم، بدرفتار بود.
حتماً براتون آسون نبوده.
خب، دوست دخترم کمکم کرد.
سوار ماشین کانورتیبلش شدیم و تو بیابون رانندگی کردیم.
سر یه پاتوق نگه داشتیم، منم با یه کابوی شروع کردم به رقصیدن.
خلاصه، اون منو کتک زد، دوستم کشتش. اما بعدش...
بامزهترین کابوی رو دیدیم ولی اون همه پولمونو دزدید.
واسه همین یه پمپ بنزین رو دزدیدیم و یه تانکر رو منفجر کردیم.
بله، متاسفانه وقتمون تموم شد.
من خارج از آنتن باهاتون صحبت میکنم، سوزان.
در همین حال، دکتر فریزر کرین هستم که میگم روز بخیر، سیاتل.
و سلامت روان خوب.
خب، ممنون، تلما.
یا لویز؟
سر من غر نزن چون امروز هیچ تماسی نداشتی.
گفتم که منو دیگه تو رودربایستی نذار.
متاسفم، راز، اما مستأصل بودم.
میدونی، من... من واقعاً فکر میکنم دیروز با اون شخصیت نزدیکتر بودی.
اون نوجوان جوونی که رفته بود شهری که رقص توش ممنوع بود.
اون دیگه طعم واقعیت داشت.
اون "فوتلوس" بود، احمق.
هی، فکر کردم امشب سر کار بودی.
مرخصی گرفتم و دارم میدزدمت برای آخر هفته.
اوه، کجا میریم؟
رئیسم خونشو تو کوهستان بهم داده.
خیلی رمانتیکه.
یه خانواده گوزن هست که تا دم پنجره میآن.
پس شاید بخوای دوربینم رو بیاری. میارم.
میخواستم بگم تفنگ، ولی خود دانی.
اوه، عاشقش میشی.
یه منظره فوقالعاده از دریاچه داره. همه ستارهها رو تو آسمون میتونی ببینی.
وای، ویسیآر داره اونجا؟
چون تازه چند تا فیلم قدیمی عالی از جینجر راجرز
و فرد آستر خریدم.
چرا اجارهشون نکردی؟
کردم. اوت پارسال. آها.
باشه، بریم. نمیخوام تو ترافیک گیر کنم.
خوبه. یه مقدار غذا آماده میکنم.
خیلی کار خوبی از رئیسات بود. چی باعث شد این کارو کنه؟
پا دادم. ها ها.
اینه دختر من.
از مردم متنفرم. چتونه شما؟
پایان عالی برای یه روز عالی.
راننده بغلیم فرمون پیچوند که به یه سنجاب نزنه.
و منو کوبید تو یه چاله و قهوه روم ریخت.
منم از سنجابها متنفرم.
خب، شاید اینطوری بهتر شد.
قهوه ممکنه عصبیت کرده باشه.
برنامهام امروز افتضاح بود.
برای دومین روز متوالی تقریباً هیچ تماسی نداشتیم.
هر روز سختتر میشه که گردن راز بندازمش.
خب، شاید همه رو درمان کردی.
اوه، وایسا، یه تماسگیرنده بود.
قرارم برای شنبه شب زنگ زد کنسل کنه چون من تیپش نیستم.
اوه، و حدس بزن چی؟
صداقتش اصلاً طراوتبخش نبود.
خدایا!
شری تموم کردیم.
خب...
یکی از یکی بدتر.
خب، این چیزیه که خوشحالت میکنه.
رئیس رونی کلبهشو برای آخر هفته بهش داده.
پس امشب داریم میریم اونجا.
اوه.
خب، تنها تو خونه موندن برای آخر هفته...
شاید دقیقاً همونی باشه که یکی با وضعیت روحی من لازم داره.
من و زندگی در سایهام.
ها ها، هی، ما که تو رو خونه نمیذاریم.
تو هم با ما میای. بدون تو هیچ لذتی نداره.
اوه، واقعاً بابا؟
چقدر امید داشتم اینو بگی.
آخرین چیزی که میخواستم این بود که آخر هفته رو تو خود دلسوزی بگذرونم.
اینه که تو از ته دلم خبر داری و یه طناب نجات سمتم میندازی.
اوه، اِم، حالا، مطمئنی، فریز؟
چون، میدونی، حالا که فکرشو میکنم...
اون بالا سنجابهای زیادی هستن.
خب، من... من در محیط خودشون باهاشون مشکلی ندارم.
اوه، خدایا، چقدر مشتاقم که یه هوای کوهستانی بخورم.
با شما دو تا. به نظرت این یه اتفاق خوشایند نیست؟
تازه کلاه تیرولیام رو پر زدم.
میتونم باهات صحبت کنم؟
فریزر: نایلز!
اوه، فریزر، بدترین روز ممکن رو داشتم.
یه شری میخوام!
خودتو آماده کن
همیشه فکر میکنی برای بقیه اتفاق میافته
نایلز، یه کمی شراب باز کردم. بفرمایید
نایلز: اوه، ممنون
دو تا از مریضهام کنسل کردند
و من و دافنه کل بعدازظهر رو...
سر این بحث کردیم که کدوم سطل پوشک رو برای اتاق بچه بخریم
بعد هم تو راه خونه، با موفقیت از زیر گرفتن یه سنجاب جاخالی دادم
فقط برای اینکه یه دیوونه بوقبهدست نزدیک بود منو پرت کنه از جاده بیرون
اون من بودم، احمق. نزدیک بود منو بکشی
نزدیک بود منو بکشی
و اون حرکت چند قسمتی زشت که نشونم دادی چی بود؟
تمام دستم پر از قهوه داغ شده بود
میدونی چیه؟ نمیخوام وارد جزئیاتش بشم
دارم سعی میکنم این روز مزخرف خودم رو فراموش کنم
برای همین
رونی و بابا آخر هفته میرن کوهستان
و من تصمیم گرفتم باهاشون برم
آخ
آها... پس فقط شما دوتا و تو؟
چی داری میگی؟
خب، فقط اینکه اگه رونی و بابا آخر هفته میرن مسافرت...
شاید با ملاحظهتر بود که خودت رو قاطی نمیکردی
خودمو قاطی نکردم. اونا دعوتم کردن
آهان، خب، من هیچوقت خوابش رو هم نمیدیدم که یه دعوت از روی دلسوزیِ اینقدر واضح رو قبول کنم
خب، لازم نیست خوابش رو ببینی چون اصلاً دعوتت نکردن
انقدر سریع اتفاق افتاد
بعدش هم اون هیجانزده شد و من نمیدونستم چی بگم
چطور بود بگی "داشتم با سگ حرف میزدم"؟
میدونی، بنده خدا الان داره روزهای سختی رو میگذرونه
یه کمی همنشینی به دردش میخورد
لازم نیست باهاش وقت بگذرونیم
مارتی، میدونی که من فریزر رو دوست دارم
ولی این قرار بود آخر هفتهی خودمون باشه، میدونی که؟
من و تو، تنها. میدونم
ولی خب، چرا فقط فریزر؟
چرا نایلز و دافنه رو هم دعوت نکنیم و یه مهمونی راه بندازیم؟
با کمال میل!
ممنون، رونی
ممنون، بابا
فریزر
فریزر: صبح بخیر. دافنه: اوه، بالاخره بیدار شدی
چطور خوابیدی؟ عالی
صدای قمری غمگین منو به عالم رویا برد
اوه، منم شنیدم
آره، فکر کنم راسوها تو فصل جفتگیریان
رونی و من داریم میریم تا دریاچه قدم بزنیم. کسی علاقهمند هست؟
اوه، نه ممنون، بابا
دارم یه چیزی بخورم
آیا قراره کل آخر هفته دهاتی حرف بزنه؟
باید آخر هفتهی نمایشگاه رنسانس حرف زدنش رو میشنیدی
فریزر: بعداً میبینمتون. رونی: خداحافظ
اوه، داف
میدونی کی واقعاً از این سفر لذت میبرد؟
نایلز
حق با توئه
ولی بیا بهش فکر نکنیم. هوم؟
خودمون خوش میگذرونیم، هه. درسته
بوی خوبی میاد. چی میپزی؟
شامی سوسیس. اوه
امیدوارم تند و تیز باشن
من همینطوری دوست دارم. میدونم
تو خیلی با برادرت فرق داری
واقعاً؟ چطور؟ خب، مثلاً، تو زندهای
میدونی، من... باورم نمیشه هنوزم کسایی هستن که منو سرزنش میکنن...
به خاطر مرگ نایلز. اوه، مردم به هر چیزی گیر میدن
پس با خرمنکوبت تیکهتیکهاش کردی؟
برای بار اولت بود که کشاورزی میکردی، به خاطر خدا
با نمک چی کار کردم؟ هوم
شاید تو اتاق غذاخوری گذاشتمش
اوه، یادم رفت بگم
چی عزیزم؟
من همین الان بچهات رو به دنیا آوردم
من تو عمرم چیزی زیباتر از این ندیدم
اوه. فریزر؟ فکر کردم رفتی بخوابی
من یه خواب نسبتاً عجیب دیدم
واقعاً؟ درباره چی؟
اوه
خب، مطمئن نیستم واقعاً بخوای اینو بشنوی، نایلز
معلومه که آشفتهات کرده. شاید حرف زدن در موردش کمکت کنه
میدونی که چقدر از تعبیر خواب لذت میبرم
اوم. خب
خیلی خب. اه
تو همین آشپزخونه اتفاق افتاد. و، اِم...
من با دافنه ازدواج کرده بودم
و منتظر یه بچه بودیم. و، اِم...
تو مرده بودی و من کشتمت
خب، میفهمم که چطور این ممکنه آشفتهات کنه
No comments yet. Be the first to leave one.