The first 200 lines.
:آنچه گذشت
،گلوش رو ببري .مُخت رو منفجر مي کنم
!آه
!دکتر !من يه دکتر لعنتي لازم دارم
...ميخوايم بدونيم، چيزي هستش
که تو بتوني درباره مردي که .بهت آسيب رسوند بهمون بگي
،فهميدم پاتق "کارلوس" و برادرش کجا بوده
."يه کلوب محليه به اسم "مايان
.سرِ نخت رو پيدا کردي .تبريک
،آره، ما اين محل رو زير نظر مي گيريم ،اونا هم پيداشون ميشه
...و بالاخره اين "سانتا موئرته" هاي بي خايه رو
.دستگير مي کنيم
...تو و "کوئين" باهم - !ما رفقاي سکس هستيم -
،وقتي "هريسون" اينجاست .اون رو اينجا نمياري
قهوه ميل دارين؟
،اگر باشه، فوق العادست .خيلي ممنونم
!حرومزاده
!هي، هي، هي، هي !گروهبان
،انجل"، ولش کن" .اين يه مأموريت مخفيه
،امور داخلي ازم کمک خواست
،که يه پليس فاسد مواد مخدر رو دستگير کنيم
...و منم قبول کردم تا اون پرونده
!دعوا توي بار تو بسته بشه
...لعنت به اون مأمورهاي امور داخلي
.و رئيست
.اون جنده بهم دستبد زد
.شايد يه کاري برات داشته باشم
اسمي برام داري؟
"دکستر مورگن"
.بويد" تنها کسي نبود که اينکارو باهام کرد"
.کساي ديگهاي هم بودن
اگر يکي از اون آدمها رو پيدا کني چيکار ميخواي بکني؟
.کاري که تو نکردي - ميخواي اونا رو بُکشي؟ -
.نميخواد بهم بگي چيکار بايد بکنم
چيکار داري مي کني؟
.داشتي يه آدم اشتباهي رو مي کُشتي
.برو خونه
.باشه .باشه، باشه، ميرم
.داري کارِ درست رو انجام ميدي
.خانوادت از ديدنت خوشحال ميشن
.ممنونم
شايد اين مشکلي باشه .که بتونم از ليستم پاک کنم
.به ميامي خوش اومدين
...هميشه سعي مي کردم که قسمت هاي مختلف
.زندگيم رو جدا از هم نگه دارم
.پدر شدن، کارها رو سختتر کرد
،و بعنوان يه همسر .شکست خوردم
...ولي من يه هيولاي خيلي مرتب هستم
.که هيچ اشتباهي رو دوبار تکرار نمي کنه
.لباس عروسي "ريتا" رو بسته بندي کردم
.فکر کردم "استر" ممکنه يه روزي اونو بخواد
...اسباب کشيتون به اينجا ماهها طول کشيد
.ولي جمع کردنش فقط يه روز طول کشيد
مشاوره املاک پيشنهاد کرد .ديوارها رو رنگ سفيد بزنيم
.ميخواد اينجا مثل يکي از خونه هاي شيک ميامي بکنه
هيچ مدرکي از زندگي کردن .يه خانواده اينجا باقي نمي مونه
.يا کسي که اينجا کشته شده
تو بايد اين موضوع رو بهشون بگي، نه؟
اينطوري، اميدواريمون ميشه ...يه ليست مسخره قيمت پايين فروش
که به خريدار کمک مي کنه .گذشته اينجا رو بفهمه
هيچ فکري نداري که کجا زندگي کني؟
،ببخشيد .سؤال احمقانهاي بود
.تو... تو بايد آپارتمان رو برداري
.نه، نه، اون مالِ توئه - .نه. اصرار مي کنم -
.اونجا هميشه مالِ تو بوده
.من جابجا ميشم
.فکر کردم قبلاً جابجا شدي
.من براي زندگي پيش "کوئين" نرفتم
.خب، هيچوقت هم خونه نبودي
،من خونه "کوئين" هستم ...ولي اونجا زندگي نمي کنم
،هيچ لباسي توي کشوهاي اونجا ندارم
.و خبري هم از مسواک من و مسواک اون نيست
.خونه "کوئين" همه َش مال ِ خودشه
جاي خالي اونجا نداره؟
.يادم نمياد "ريتا" اين عينک رو بزنه
.چون اون براي "لومن" ـه
.منم همينطور
...لومن" توي خونش در "مينياپوليسِ"
.قسمت ديگه اي از زندگيم هم بسته بندي ميشه
...زندگيم الان جورِ ديگه اي شده
.قابل کنترل شده
.هرچيزي سرِ جاي خودشه
"بزودي، "لنس رابينسون .روي ميز قتلم قرار خواهد گرفت
...لنس" توي اينترنت پرسه مي زنه"
و با قرارهاي اتفاقي با مردهاي بيگناه ...خودش رو مشغول مي کنه
...هيچکس شک نمي کنه که اون قرارها
.مي تونه مرگبار باشه
...لنس" چهار مرتبه دانسته خيالات افراد رو"
.بيش از اندازه پيش برده
اون مثل قتل هاي قبلي .شکار ساده اي براي کُشتنه
.امشب همون شبه
،خيلي خب، بچه ها
"بريم سراغ موقعيت هامون توي کلوب "مايان
.همه تا ساعت 10 اونجا باشن
باتيستا" و من، مثل هميشه" .داخل ماشين وَن هستيم
.کوئين"، تو مراقب در هستي"
..."سيرا"
بله، رئيس؟
.نميخواد حرفت رو قطع کني
"افسر "مانزون ...تو داخل ميري و
،هستي V.I.P و مراقب رفت و آمد به قسمت
"براي حالتي که برادران "فوئنتز .به اونجا وارد شدن
و اگر نيومدن چي؟
اونوقت عمليات رو اونقدر ادامه ميديم .تا پيداشون بشه
تو با "کارلوس فوئنتز" رو در رو شدي، درسته؟
.بله، قربان
خب، پس اين به اون معنيه که .اون مي دونه ما دنبالشيم
.بهم بگو، چرا اونا بايد به اون کلوب برگردن
"تنها دليلي که برادران "فوئنتز
مردم رو مجبور به برداشت پول از ،حساب هاي عابر بانک و دادن به اونا مي کنن
.خرج کردن اون پول براي ميزهاي اين کلوب هستش
...ما تاريخ برداشت هاي پول رو
.براي مدير کلوب فرستاديم
...و اونا تأييد کردن که توي هرکدوم از اون شب ها
،برادران "فوئنتز" توي کلوب "مايان" پيداشون شده
.رو گرفتن V.I.P و يکي از صندلي هاي قسمت
پس اگر برادران "فوئنتز" توي ،اين کلوب پيداشون بشه
،که کاملاً دور از ذهنه ...به اين معنيه که چند نفر
...احتمالاً توي اتاق نشيمن هاشون
.بدون سر روي زمين افتادن
.ما داريم روي تنها سرنخمون کار مي کنيم
،تنها کاري که مي کنين ...نوشيدن و رقصيدن
.با پول ماليات دهنده هاست
"من بيشتر ازت انتظار داشتم، "مورگن
...رئيس
.ما گزينه هاي زيادي در اينجا نداريم
،بدون اجراي اين عمليات
،مجبور ميشيم کار روي اين پرونده رو متوقف کنيم
.که با اين وضعيت جامعه نمي تونيم اينکارو بکنيم
اصلاً مي دونستي که اين عمليات در حال انجامه؟
،البته که مي دونستم چرا ندونم؟
خب، به نظر مي رسه ،اخيراً مدت بسيار زيادي رو بخاطر
،بيرون کشيدن شوهرت از ديگ آب جوش
.داشتي با مأموران امور داخلي سپري مي کردي
"باريکالله، خانم "باتيستا
.من اسمم رو نگه داشتم
"و فکر مي کنم که کار بر روي کلوب "مايان
.تخصيص درست افراد تيمم بر روي اينکاره
.اين تيم خودته، ستوان
.چگونگي ادارش به خودت بستگي داره - .ممنونم -
،ولي اگر قتل ديگه اي اتفاق بيوفته
.مسئول خودتي، نه من
شما يه شب ديگه مي تونين .روي کلوب "مايان" کار کنين
.يه کاريش بکن
متيوز" اعتقاد زيادي بهمون نداره، درسته؟
آره، خب، اون دعوايي که توي بار داشتي .همه چيز رو خراب کرد
اون درباره دعوا توي بار هم مي دونه؟ - .البته که مي دونه -
،بخاطر اون دعواي انجام شده
.يه افسر مواد مخدر از کار معلق شده
...نه. يه افسر مواد مخدر بخاطر تو
.از کار معلق شده
من؟ - .تو سراغ مأموراي امور داخلي رفتي -
،تو برنامه مأموريت مخفي رو چيدي
.اساساً تو باعث اخراج "استن ليدي" شدي
.و باعث شدم تمام اتهاماتي که داشتي از بين بره
.من ازت نخواستم اينکارو بکني
مي تونستم با هر تصميمي که .امور داخلي بگيره کنار بيام
پس، هر اتفاقي بيوفته مشکلي وجود نداره؟
.اگر براي من اتفاق بيوفته، آره مشکلي نداره
.مي تونم مراقب خودم باشم
،ولي حالا که ازدواج کرديم
،هر اتفاقي که براي من بيوفته .براي تو هم ميوفته
.درسته .دقيقاً درسته
.ما ازدواج کرديم - ،مي دوني چي اذيتم مي کنه -
...تو بخاطر احساس دلسوزي
.هواي منو نداشتي
.تو هواي خودت رو داشتي
.خدا نکنه که اسمت جايي بد در بره
.از دفترم برو بيرون - .اوهوم -
.هي
"فکر کردم قبل از رفتن به کلوب "مايان
.بخواي برنامه مون رو يه دوره کنيم
.آه، يه جورايي الان وقت خوبي نيستش
،اون "کوئين" که ميشناختم کجاست و باهاش چيکار کردي؟
.مي دونم. مي دونم
.فقط 1 ساعت بهم وقت بده
يک ساعت؟ - .آره -
کي توي آپارتمانت لخته؟
.آه، هيچکس لخت نيست
پس چي؟
!من خيلي احمق هستم - .دبرا" صبر کن" -
،بيا اينجا .دبرا"، بيا اينجا"
"دبرا مورگن" .ايشون "استن ليدي" هستن
ليدي" بوسيله مأموراي امور داخلي" ،يه مشکلي براش درست شد
.و، آه، از کار معلق شد
...داريم براي جلسه فردا با
.نماينده هاي سازمان آمادش مي کنيم
.ببخشيد
!همه لباسهام هم تنمه
...من الان - آه، اونجا قرار بذاريم؟ -
.آره، اونجا مي بينمت
داري ترتيب خواهر هدف ِمون رو ميدي؟
فقط بگو در مورد "دکستر مورگن" چي پيدا کردي؟
...خب
.اين بچه جيغ جيغوت روي کاغذ خيلي تميزه
.اون فقط يکبار از کشور خارج شده و به پاريس رفته
قبض هاش رو به موقع پرداخت مي کنه .و پيش خودش نگه ميداره
،بهت ميگم ...بيش از اندازه کارش تميز
.و يکمي ساختگيه
...تو قاچاقچي هاي مواد رو
No comments yet. Be the first to leave one.