The first 77 lines.
«متـــرجم: امیرحسین ترکاشوند» Hiz3n
پسر ها، امروز قراره یه عکس خانوادگی بگیریم
اه
بله
یه یادگاری از خانوادهای که خیلی دوستش دارم
!شهر بازی! شهر بازی - !سینما! سینما -
!شهر بازی - !سینما -
!بست میکنید یا نه؟
نمیتونیم عکس خانوادگی بگیریم اگه این همه
با همدیگه دعوا، مگهنه؟
من میخوام برم شهربازی
و من هم میخوام برم سینما
!شهر بازی - !سینما -
!شهر بازی - !سینما -
!شهر بازی - !سینما -
!گفتم شهر بازی - !سینما -
!شهر بازی گفتم - !سی..نما -
پسر ها اگه دست از دعوا کردن برندارید
نمیتونم عکس خانوادگیم رو بگیرم
یادگاریای از خانوادهای که دوستش دارم
نمیشه بهخاطر کتری پیرتون با هم بسازید؟
بله، کتری پیر
حالا شد
حالا بریم تمیزتون کنیم
!اوه
!شهر بازی - !سینما -
!بست میکنید یا نه
خب، این چهطوره؟
دعوا رو بست کنید، میریم عکس خانوادگی که یادگاری خونواده و ایناست، میگیرم
بعدش هم میریم شهربازی، هم سینما
!هورا
!هورا
وایسا ببینم
تو همیشه به ما از این قول ها میدی
،ولی وقتش که میشه میگی یادت نمیاد
یادم نمیاد همچین حرفی زده باشم
ای، کتری ناقلا
بریم پسر ها
باید یه وقتی برسیم که نور عالی باشه
،بهخاطر دعوا های شما نور آفتاب رو از دست دادیم
ولی همین هم بد نیست
تکون نخورید
!و... حالا
...هشت ثانیه
شش
پنج
...چهار
!بگید پنیر
!شهربازی
!سینما - هی! تمومش کنید دیگه -
!برگردید اینجا ببینم
!برگردید اینجا! اوه
!پنیر
!شتر دیدید، ندیدید
کتری پیر
میخوای دربارهی "بچهی پوشکی" حرف بزنی؟
خیلیخب، بهتون میگم
سال ها پیش، مادرم من رو وارد مسابقه بانمکترین بچه کوچولو کرد
و من هم مسابقه رو بردم
و همین هم زندگیم رو به گند کشید
من رو به اسم بچهیپوشکی میشناختن
همین هم تمام دوران کودکیم آزارم میداد
تصورش هم نمیکنید، مدرسه برای "بچهی پوشکی" چهجوری میتونه باشه
...برای همین هم تصمیم گرفتم
!همهشون رو بسوزونم
هی، پس شهربازی چی شد؟
و سینما؟
!شهربازی - !سینما -
!ولی کتری پیر
!تو قول دادهبودی من و لیوانی که به قول خودمون عمل کردیم
اوه، واقعا؟
چیزی که من یادمه
این بود که وقتی دوربین و جائم رو تنظیم کردم
اون هم تو لحظههای آخر نور عصر
"و گفتم "پنیر
و شما دو تا نتونستید جلوی دعوا هاتون رو بگیرید
و حالا تنها چیزی که میخواستم خراب شد و رفت
No comments yet. Be the first to leave one.