The first 200 lines.
!نایجل - ...ای بابا، رفیق -
مطمئنی یه پیک دیگه هم میخوای؟
دست بردار، نایج
هنوز 40 سنت ته جیبم مونده
...آخرش افقی باید بری خونه
نایجل، میتونی تصور کنی که
،وقتی شایستهترین پسر مجرد شهر هستی
،ولی بیکاری
چه فشار روحیای روتـه؟
پس... آره خلاصه! عرق رو بریز
چرا یه شغل دیگه پیدا نمیکنی؟
مثلاً چیکار کنم، رفیق؟
ها؟
...خب
از پونزده سالگی تو اون کارخونه کار میکردم
!آخرشم تا به مدیریت رسیدم... بوم
!دست خدا به همراهت
بفرما - ...مهمون خودمی -
!نه، نه، نه. نمیشه، رفیق. نه
چرا - !اوضاع مالیم ردیفـه، نایج -
اون کلبۀ قدیمی رو به یه دخترۀ
شهریِ انگلیسی اجاره میدم
ببین چی میگم، کاش حداقل نصفِ
صدای قشنگش پای تلفن خوشگل هم باشه
...درضمن، میخوام
محصول مزرعۀ پشت کلبه رو هم برداشت کنم
!جدی که نمیگی - !چرا، کاملاً جدیام -
از نظر اقتصادی بهصرفه نیست دیگه .همونجا ولشون کنم
چارۀ دیگهای ندارم، رفیق
اینطوری نگاهم نکن، نایج
آدم اگه میخواد سودی کنه باید یه تاوانی هم بده
دمت گرم
!خدایا
!ای بابا، اُسکلمون کردی ها
اه، تو روحت
بیا ببینم، بیا ببینم، بیا ببینم
!وای، لعنتی، لعنتی، گندت بزنن
چراغقوه کجاست؟
آهای؟
ای بخشکی شانس
!هی
کی اونجاست؟
« ترجمه از یـاشـار و عـرفـان مـرادی » .:: Notion & TAMAGOTCHi ::.
کاملاً طبیعیـه که اینجور چیزها رو حس کنیم
ما موجوداتی شدیداً اهل شهود هستیم
و میتونیم تغییراتی حتی جزئی .خلاف روند طبیعی رو بهخوبی احساس کنیم
...پس زمانی که یأس و هراس احساس میشهـ
...رنجی که در پسِ وحشت نهفتهست...
ناشناختهای که قابل رؤیت نیست
باعث بهوجود اومدنِ ترس میشه
قدم بردار و از تاریکی خارج شو
نوری بیدارکننده بر عشق و محبت بیفکن
حس گمگشتگی اشتباه نیست
و همینطور محنت قلبی
باید به دنبال عشق و محبت گشت و .به اون متوسل شد
...لحظهای درنگ...
بله؟ - سلام -
بنده هانا مانتگیو هستم
...اونجا رو اجاره
با آقای لیپتون واسه
اجارۀ کلبه هماهنگ کردم
کلبه واسه اجاره نیست
آگهیش رو دیدم و تماس گرفتم
.با آقای لیپتون صحبت کردم ،الانم خواستم با ایشون تماس بگیرم
ولی ظاهراً در دسترس نیست
جان، لیپتون باز رفته چه شاهکاری زده؟
!منِ بدبخت از کجا بدونم؟
خب، من قراره کلبه رو از آقای لیپتون
اجاره کنم
ولی نتونستم با خود ایشون تماس بگیرم
بذار خودم حلش کنم
نگرانِ اون نباش
بیا. خودم نشونت میدم
ممنون
جیمی به ما نگفت کلبه رو گذاشته واسه اجاره
چند سال پیش اونجا رو با مزرعه
بهش فروختیم
البته مزرعۀ نیشکر هنوز دست خودمونـه
جیمی از پس پرورش یه علف هرز !تو جنگل استوایی هم برنمیاومد
امیدوارم همسرتون با اینجا بودن من مشکلی نداشته باشه
اوه، با قضیه کنار میاد
این دور و بر کم پیش میاد .با غریبهای برخورد داشته باشیم
هوم
واسه خودش هم خوبـه
تو راه که میاومدم پلیس دیدم
انگار تصادفی چیزی رخ داده
!تصادف؟ - آره، بالاتر تو همین جاده -
حالا چی باعث شده گذرت به اینجا بیفته، خانمِ...؟
هانا هستم. لطفاً هانا صدام کن
.منم جان دریک هستم .همسرم هم الینور
خوشوقتم، جان
...خب، داشتی دلیلش رو میـ
فقط خواستم چشماندازِ محیط زندگیم عوض شه
.یهکم آرامش داشته باشم .چیز خاصی نمیخوام
خب، درست اومدی جایی که هیچ چیز خاصی نداره
کمک نمیخوای؟ - نه، خودم از پسش برمیام -
باشه پس. اگه چیزی خواستی
تعارف نکن - مرسی، جان -
!اوه
وای، اون لازمم میشه
مرسی
راستی اصلاً نگران الی نباشی ها
کمکم ازت خوشش میاد
آخه یهو باعجله گذاشتی رفتی
همهمون نگرانتیم و
امیدواریم کاری که میکنی درست باشه
میدونم، جولز
هنوز... هنوز خاطرهنویسی رو ادامه میدی؟
یه لحظه هم ازش دست نکشیدم
وقتی تو خِرم رو گرفتی چطور میتونم ولش کنم؟
من فقط پشتیبانت نیستم
دوستت هم هستم
میخوام به نتیجۀ دلخواهت برسی
میدونم، جولز. میفهمم. واقعاً
واقعاً امیدوارم به چیزی که دنبالشی برسی
فقط میخوام خاکسپاریِ درخور براش برگزار بشه
تا این اتفاق نیفته آرامش ندارم
متأسفم، جان
جیمی ـه
چه اتفاقی افتاده؟
در حالی که تو نهر زهکشی .دمر غوطهور بود پیداش کردیم
غرق شده
!غرق شده؟
وقتی داشته میشاشیده افتاده تو آب
!حتماً شوخیت گرفته
برو ترتیب کارهای ماشین رو بده
میخواسته با پیمانکار اینا قرارداد ببنده
برنامهش این بوده از زمینت محصول برداشت کنه
حتماً بدجور شاش بهش فشار آورده بوده که
!اینقدر شدید ترمز گرفته
وقتی داشته میشاشیده کاملاً اتفاقی
افتاده تو نهر و غرق شده
این چیزیـه که گزارش میکنم
.قضیه رو اینطوری حلوفصل میکنیم حالیت شد، جان؟
جان؟ - باشه -
خب. میبینم که مهمون هم دارید
آره، یه زن انگلیسیـه اومده کلبه رو اجاره کرده
باشه، خب، اصلاً طرف رو میشناسی؟
رفیق
!منِ بدبخت که صاحبخونهش نیستم
،اما این جریانها
این اتفاقات اینجا
باید تموم شه دیگه
پس خانمت چی؟
اونم آمادگی تموم شدنش رو داره؟
!بفرما! خودم خوب میدونستم
هنگام جستوجو به دنبال نور .خودت رو پیدا کن
روحت رو آگاه کن و
همزمان با رها شدن از قید و بندها
در پی آرامش باش
بدون که اینجا بودنِ من
...شگردی برای زنده نگه داشتن خاطراتـ
...توسل به عشق...
کمتر به تسلی دادن من نیاز پیدا میشه
از من نترس، چرا که همیشه در کنارت
و نزدیک به تو هستم
من دوستی وفادار، حقیقی و نیرومند هستم
تا در طول حیات کنار تو باشم
زندگی در دستهای توست
شجاعانه با من روبهرو شو
من برای راهنماییت اینجام، عزیزم
نیازی به این همه ظلمت نیست
با من و در درون خودت
نوری رو جستوجو کن که تو رو بیهراس
برمیگردونه
ای عزیزم، پیام من به تو رسیدن به آرامش و شفا
برای تکامل یافتنـه
اجساد چهار کودک گمشده در ملک لئونارد سیمپکینِ متوفای اهل وست بیلینز که .به گفتۀ دایرۀ جنایی قاتل سریالی بوده پیدا شده است
چهار کودک جان باختهاند و یک کودک همچنان مفقودالاثر است
مأمورهای پلیس حفاری و جستوجوی محل را شروع کردهاند
:خانوادۀ جویی مانتگیو عاجزانه درخواستی دارند « !در جستوجو به ما کمک کنید »
!هانا
هانا
اینجام، جان
سلام
پس به این خاطر اومدی اینجا
بازم یه خبرنگار دیگه که اومده .ماجرای قدیمی رو نبش قبر کنه
قضیه اونطوری که فکر میکنی نیست
من خبرنگار نیستم
پس چه کارهای؟
یه مادرم
اسمش جویی بود
نمیدونم انتظار داری اینجا چی دستگیرت بشه
ولی این شهر مناسب .نمک رو زخم قدیمی پاشیدن نیست
اون زخم اصلاً بهبود پیدا نکرده، جان
جسد پسرم هیچوقت پیدا نشد
پروندهش باز موند و رها شد
در مورد مشکلی که اینجا رخ داد کلی حرفوحدیث بود
همه انگشت اتهام رو سمت همدیگه میگرفتن
آدم خیال میکنه میتونه همچین جریانی رو ...پشت سر بذاره، ولی
بهت تسلیت میگم
درکت میکنم
...ولی بعضی مسائلـ
اون جیمی لیپتون بود
چی بود؟
همون تصادفی که سر راهت دیدی
!وای، خدایا
اون بود؟
آره
میتونی اینجا بمونی
No comments yet. Be the first to leave one.