Frasier

Frasier

Download Farsi Persian Subtitle

Season 11

Release info

Frasier S11E07 Maris Returns 1 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 11 قسمت 7 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-24
Downloads: 28
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 194 lines.

اوه، این "طلوع لیمو" بوی باطراوتی میده.

اوغ. مزه‌اش مثل یه فنجان تهوع سرده.

آه، حاملگی آدمو بیچاره می‌کنه.

من می‌دونم. نه، تو نمی‌دونی.

نه، من نمی‌دونم.

و به همین خاطر این هدیه رو برات خریدم.

بِل دو ژور دی اسپا؟

بله، برای امروز بعدازظهره.

فکر می‌کنم یه خورده ناز و نوازش لازم داری.

اوه، نایلز.

چقدر خوش‌شانسم که یه همسر دارم...

که اینقدر در برابر... بدخلقی‌هام تحمل داره؟

خودم هم می‌تونستم بگم. من که احمق نیستم.

سلام. هی.

سلام. چه صبح باشکوهیه، اینطور نیست؟

می‌تونم همون همیشگی رو بگیرم، لطفاً؟

خب، خوشحالم که می‌بینم داری...

اولین روز مطب خصوصی‌تو با روحیه بالا شروع می‌کنی.

بله، مثل یه شاگرد مشتاق مدرسه در اولین روز حساب و کتابم. ها ها.

خب، مهمونی ون‌لندینگهام‌ها دیشب چطور بود؟

خوش‌شانس بودی که تونستی دعوتی بگیری. آره.

نه. نه.

خب، بهتره برم پیش پدرت.

آره. بعداً بهم زنگ بزن. حتماً.

بازم ممنون برای روز زیبایی من. اوه. ها ها.

و متاسفم که سرت داد زدم.

سرم داد زدی؟ اصلاً متوجه نشدم.

برای اینکه گوش نمی‌کنی.

آهان. تغییرات خلقی.

منو یاد گذشته می‌اندازه. آه، ممنون.

خب، به هر حال، به افتخار اولین روزت می‌خوام ناهار مهمونت کنم.

یه رستوران هندی درست اون‌ور خیابونه.

می‌تونیم از اونجا سفارش بدیم بیارن؟

ببینید، من پر هستم به جز بین ساعت ۱۱:۴۵ و ۱۲:۳۰.

باشه... چه...

چه اولین روز پرکاری. بله.

واقعاً می‌خوام هر چی می‌تونم کار کنم. به خاطر همینه که از برنامه رادیویی‌ام مرخصی گرفتم.

خب، سفر بخیر در آب‌های متلاطم...

آدم‌های ناکارآمد و پریشان‌حال.

وکس ابرو اختیاری؟

این یعنی چی؟

شما هم همینطور، فرمانده.

دکتر کرین؟ من پگی هستم. اوه.

امیدوارم دیر نکرده باشم. اصلاً. تشریف نمی‌آرید داخل؟

من دکتر فریژر کرین هستم. بفرمایید بنشینید.

اول از همه، خوش آمدید.

چه سفر ما با هم سال‌ها طول بکشد چه فقط یک روز...

نمی‌تونم بگم چقدر از اینکه این اولین قدم رو با شما برمی‌دارم هیجان‌زده‌ام.

می‌دونید که من فقط موقتی هستم؟

آه. امم.

خب، می‌بینم اولین بیمارم اینجاست. اگه می‌شه ایشون رو راهنمایی کنید داخل، ممنون.

اوکی. ها ها.

پگی: بفرمایید داخل.

سلام، دکتر کرین، من جِین والش هستم.

سلام، جِین. بفرمایید بنشینید، مگه نه؟

من دکتر فریژر کرین هستم.

اول از همه، خوش آمدید.

چه سفر ما با هم سال‌ها طول بکشد چه فقط یک روز...

نمی‌تونم بگم چقدر از اینکه این اولین قدم رو با شما برمی‌دارم هیجان‌زده‌ام.

قبلاً همدیگه رو دیدیم؟ آه. من توی رسانه‌ها هستم.

برای همین چهره‌ام شناخته‌شده‌ست. ولی نذارید این شما رو اذیت کنه.

لطفاً، امم، چی توی ذهنته؟

باشه. امم.

خب، گاهی اوقات این حس... این جور غمگینی روم سنگینی می‌کنه.

متوجه‌ام. و آیا این غمگینی توسط چیزی تحریک می‌شه که...؟

صبر کنید. آیا تا حالا با زنی به اسم استفانی والش قرار گذاشته بودید؟

بله، چند سال پیش. آره، اون خواهر منه.

اوه. آره، یه بار توی یه مهمونی شما رو دیدم.

اوه، خب، پس خوشحالم که اینو روشن کردیم.

بسیار خب، حالا...

این غمگینی شما، امم، آیا کلیه...؟

ببخشید. داشتم فقط یه چیزی رو به یاد می‌آوردم.

امم، آره، من همیشه غمگینم. آه. اوه.

بله، خب، شما الان در جایی هستید...

که می‌تونید آزادانه خودتون رو ابراز کنید.

ببخشید. داشتم فقط به یه چیزی فکر می‌کردم...

که خواهرم درباره شما بهم گفته بود.

خب، شاید بهتره در موردش بحث کنیم.

باشه. امم.

شما با خواهرم در رختخواب بودید...

و، امم، درست وسط کار، فکر کنم بهش "خانم من" گفتید.

اوه.

متوجه‌ام. متاسفم.

نه، مهمه که شما در ابراز خودتون به من احساس آزادی کنید.

لطفاً، ادامه بدید. باشه.

این شد یه جور شوخی بین من و خواهرم...

اون بهم می‌گفت خانم من و من بهش می‌گفتم خانم من، و...

و مادرم هم شروع کرد به این کار.

و حالا خاله‌ام یه گربه به اسم "خانم من" داره.

این که درست نمی‌شه، درسته؟ آره، نه، فکر نمی‌کنم.

بسیار خب. من، امم، دوباره خیلی متاسفم.

اوه، خواهش می‌کنم، ابداً. خوبه خوبه.

و بهترین شانس رو در غلبه بر اون غمگینی دائمی براتون آرزو می‌کنم.

اگه کارت تموم شد، دکتر سی. بیمار بعدی‌تون اینجاست.

الان؟ آره، اون منم.

به نظرم بهتره آدم نیم ساعت زودتر بیاد.

کلی از استرس آدم کم می‌کنه.

اول از همه...

خوش آمدید.

چه سفر ما با هم سال‌ها طول بکشد چه فقط یک روز...

نمی‌تونم بگم چقدر هیجان‌زده‌ام که این اولین قدم رو با شما برمی‌دارم.

نه، این کارساز نیست.

ممنون. خداحافظ.

اوه، سلام. ا... اوه.

آقا؟ آقا؟ ا...

اشکالی نداره، پگی.

وای خدای من. مراجعی ساعت دهی‌ت همین الان تموم شد؟

اون مال ساعت یازده بود.

بله؟

آروم باش. آروم، آروم باش. چی شده؟

خب، من قرار بود با فریزِر ناهار بخورم.

نه، نه، اگه اینقدر ضروریه، ا...

پس اون موقع می‌بینمت.

وای عزیزم.

دفنی رو چی اینقدر بهم ریخته؟

دفنی نبود.

ماریس بود. ماریس؟!

من ماه‌هاست باهاش حرف نزدم.

گفت باید منو ببینه.

در مورد چی؟ نمی‌دونم. اون داشت از حال می‌رفت.

من اون رو اینقدر وحشت‌زده نشنیده بودم...

از وقتی که وسط در گردون، جونش تموم شد.

اِ... اِ، باید ناهار رو کنسل کنم. خب، نمی‌تونی بعد از ناهار ببینیش؟

اِ، من مریض دارم. خب، قبل از اون؟

متاسفم، این نمیشه. (فریزِر) خب، من...

می‌دونی، حداقل می‌تونستی بهش یه فرصت بدی.

روز اولشه.

ببخشید، من دیوونه‌ام و باید دکتر رو ببینم.

سلام، بابا.

اِ، این رو برات آوردم برای مطبت. اوه، ممنون.

چرا نمی‌شینی؟ اوه.

داری اونجا چی کار می‌کنی؟ خب، من فقط اِ...

دارم سعی می‌کنم از این صندلی "استکهلم دیزاین" سر دربیارم.

خود دفترچه راهنماش...

به تنهایی دلیل نرخ بالای خودکشی سوئدی‌هاست.

هی. اوه، نایلز.

گوش کن، اوضاع با ماریس چطور پیش رفت؟

ماریس؟ آخ. آخ.

منو به ناهار توی "له توک" دعوت کرد.

اون با یه بازیکن آرژانتینی پولو سر و کار پیدا کرده.

معلوم شد که یه عوضی پول‌پرست و تازه یه آدم بداخلاق و خشن هم هست.

احتمالاً همین رو توی آگهیش نوشته بود.

خب، نایلز، بهش چی گفتی؟

بهش گفتم ترکش کنه.

و اگه مشکلی ایجاد کرد، حکم عدم نزدیک شدن بگیره.

از این قضیه خیلی ناراحته.

طفلک بیچاره کلاً اشتهاش رو از دست داد. به زحمت به حلزونش دست زد.

قراره دفنی رو ببینم. قراره از این قضیه خیلی خوشش بیاد.

قرار نیست بهش بگی، مگه نه؟

خب، فکر کنم باید بگم، مگه نه؟

به زن حامله‌ات نمی‌گی که با همسر سابقت ناهار خوردی.

بله، با بابا موافقم. من طرفدار گفتن حقیقت هستم.

اما به عنوان مردی که با همسر باردار سر و کله زده...

می‌گم دروغ بگو، دروغ بگو تا وقتی شلوارت آتیش بگیره.

باشه، البته متوجه منظورت هستم.

این یه دروغ کوچیک برای مخفی کردن خرید کفش بعد از کار نیست.

این یه دروغ بزرگه. و من... من باهاش راحت نیستم.

دکتر کرین؟ از ناهار برگشتم. بیمار بعدیتون اینجاست.

ممنون، پگی.

اِ، دوست دارم بمونم و گپ بزنم...

اما وظیفه حکم می‌کنه. (نایلز) البته.

اگه می‌خوای صبر کنی، معمولاً خیلی سریع کارش رو تموم می‌کنه.

ممنون، پگی.

سلام، دکتر کرین. من کارول درایدنم. سلام.

سلام، کارول. بفرمایید داخل.

اِ، نمی‌شینید؟

خوش آمدید.

چه سفر ما سال‌ها طول بکشه یا فقط یک روز...

می‌خوام بدونید چقدر هیجان‌زده‌ام که این اولین قدم رو با شما برمی‌دارم.

خب، چه چیزی ذهنتون رو مشغول کرده؟

اِ، فکر کنم توی ابراز وجود مشکل دارم.

آهان. چطور؟

خب، مثلاً هفته پیش قرار بود با چند تا دوست شام بخورم.

ببخشید. بفرمایید.

لطفاً، بفرمایید ادامه بدید.

به هر حال، واقعاً حس شام خوردن نداشتم.

اما من از اون آدمام که از ناامید کردن بقیه متنفرن.

مثل همیشه، من راننده بودم. درسته.

ببینید چی میگم. من فقط می‌خوام یه صندلی دیگه بیارم.

و، اِ، اگه دوست دارید ادامه بدید صحبت کردن رو؟ من هنوز صداتون رو می‌شنوم.

خب، اِ، ما رفتیم شام و دو تا دوستام که دو طرف من نشسته بودن...

جوری حرف می‌زدن انگار من اصلاً اونجا نیستم.

و بعد وقتی شام اومد، غذای من نرسید.

و هیچ‌کس حتی متوجه نشد.

حدس می‌زنم بعد از یه مدت این جور چیزا روی آدم تاثیر میذاره.

انگار مردم بهم توجه نمی‌کنن.

می‌تونم بفهمم که این چقدر می‌تونه برای شما آزاردهنده باشه.

و من آدم خوبی هستم. اما گاهی اوقات حس می‌کنم...

تمام دنیا داره منو طرد می‌کنه.

اوه، تو اینجایی. داشتم زنگ می‌زدم ببینم تو راهی یا نه.

قبل از اینکه بچه تو رو تو شکمم حمل کنم، تندتر حرکت می‌کردم.

اوه. چرا یه فنجون چای گیاهی آرامش‌بخش برات نیارم؟

و بعد برات تعریف می‌کنم که امروز چه ناهار خیلی جالبی داشتم.

بله؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left