The first 200 lines.
بیا فقط شروعش کنیم.
داری شوخی میکنی؟
گربه خوب کیه؟
امروز کنار جاده گیر افتادیم چون،
لعنتی، ماشینمون خراب شد!
بعد از اینکه یه آدم خیر رو متوقف کردیم تا کمکمون کنه،
مجبوریم هر کاری که اون یکیها میگن انجام بدیم و بگیم.
اگه از انجام یا گفتن هر چیزی امتناع کنی، میبازی.
بچهها، من... نمیدونم بچهها. اوضاع خوب به نظر نمیرسه.
لعنتی. هیچکس برای من نمیایسته.
اون ماشین توی دوربین خوب به نظر میرسه
طوری که دیگه ماشینها به نظر نمیرسن.
نه. چطوری رفیق؟
روشن نمیشه. فقط تقتق میکنه.
آره.
آره؟ خب، خودت میدونی چیه.
«موتور ممکنه داغ کرده باشه، رفیق.»
پیش خودم فکر کردم شاید موتور داغ کرده باشه.
داخلش یه فن هست. فن موتور رو خنک کن.
این موتوره؟
روی فن نوشته «ریو ددی».
«ریو ددی»!
مال دوران قدیممه.
اوه، آره؟
اون مال یه عمر دیگه بود.
ولی من میرفتم جلو و میگفتم: «ریو ددی اینجاست.»
مور: سال، حالا فاش کن
که مادرت از پلههای زیرزمین افتاده
و نمیتونه بلند شه.
آره. من فقط... داشتم برمیگشتم توی ماشین
چون مامانم از پلههای زیرزمین افتاده.
آره. «یه ساعته اونجاست.»
حدود یه ساعته که اونجاست.
«پایین پلهها، دست و پا چلفتی افتاده.»
پایین پلهها، دست و پا چلفتی افتاده.
آره. به امداد خودرو گفتم،
ولی گفتن نمیتونن همینطوری سریع بیان
چون مامانم با صورت افتاده روی سیمان.
بگو سوار ماشین بشه تا سعی کنه روشنش کنه.
و بعد، وقتی زیر کاپوت هستی،
شروع کن کابلها رو همینطوری چپ و راست بیرون کشیدن.
میشه فقط برای من استارت بزنی تا بتونم نگاه کنم؟
آره، فقط چند بار استارت بزن.
ما چند تا قطعه الکی گذاشتیم که بکشی بیرون، رفیق.
اوه، باشه. اون چیه؟ اوه. صبر کن.
شاید این باشه.
خب، نمیدونم، چون نمیدونم چه کوفتی...
اوه خدای من، یا عیسی مسیح.
این ماشین داره از هم میپاشه، مرد.
«حالا چطوری این کار رو کنیم؟
اطلاعات بیمه رو رد و بدل کنیم یا...»
حالا چطوری کار میکنه؟ چیکار کنیم؟
باید اطلاعات بیمه رو رد و بدل کنیم یا...
من؟ چرا من؟
خب، من... تو و من، به خاطر این.
من بیمه ندارم. اوه، باشه.
آره، من فقط با دوچرخه میرم.
«خب، پس چطوری میخوای پولش رو بدی؟»
بیمه نداری؟
پس چطوری میخوای پول این رو بدی؟
میخوای من پولش رو بدم؟
«همه این قطعات روی زمین رو نگاه کن.»
همه قطعات روی زمین رو نگاه کن.
نمیدونم...
میخوام چیکار کنم... چیکار باید بکنیم؟
یعنی، من فقط داشتم دوچرخهسواری میکردم.
«وکیل داری، یا فقط خودتی؟»
وکیل یا چیزی شبیه اون داری؟
اوه.
«هوم. نه بیمه، نه وکیل.
این میتونه برات گرون تموم بشه.»
نه بیمه، نه وکیل.
این میتونه برات گرون تموم بشه.
«نباید صبح با اون بچه آسیایی دریف میکردم.»
میدونی چیه، من...
حالا که دارم به امروزم فکر میکنم، بهت میگم، نباید...
صبح با اون بچه آسیایی دریف مسابقهای میکردم.
«وقتی یه آسیایی میبینم، میخوام باهاش مسابقه بدم.»
من نمی... یعنی، نمیتونم... نمیتونم کنار
یه فرد آسیایی وایستم و باهاش مسابقه ندم.
شاید. «میدونی چی، بیا آتیشش بزنیم.»
سال، برو صندوق عقب. یه باک بنزین هست.
ماشین رو با بنزین خیس کن.
میخوام آتیشش بزنم و بزنم به چاک.
جا داری که بری... میشه دو نفر برن؟ باشه.
خیلی خب، بیا.
برو، برو، برو، برو، برو، برو، برو، برو! برو، برو، برو، برو!
داره میسوزه. باید از اینجا بری، رفیق.
من و تو هستیم. دستات رو بذار روی سینههاش.
خیلی خب، کیو.
من هیچی از ماشین نمیدونم. اوه.
اوه. داری میکشی... ممنونم.
اوه، بزن بریم رفیق.
هی، اوضاع چطوره؟ من برایان هستم.
مارک. مارک. از دیدنت خوشبختم، مارک.
داشتم این کلاسیک رو میآوردم بیرون.
اوه، تو یه موتور موستانگ اینجا داری.
آره، آره. میخوام یه پیچگوشتی بیارم. بندازمش اون تو.
میخوام ازت بخوام استارت بزنی ببینیم... باشه. خیلی خب.
ما واقعاً نمیخواستیم تعمیرش کنیم.
«من تا حالا توی این وضعیت نبودم.»
من واقعاً تا حالا توی این وضعیت نبودم.
«توی خیالاتم دیدمش، ولی...»
من... توی خیالاتم دیدمش، ولی تا حالا واقعاً...
خیلی خب. میخوای استارت بزنی؟ آره، بیا استارت بزنیم.
خیلی خب. جرقه نداری.
جرقه نیست. این همونیه که زنم درباره ازدواجمون میگفت.
«مارک، اگه کابل داری، میتونی فقط سعی کنی برام انجامش بدی.»
پس یا کوئل خرابه...
این وضعیتی نیست که تو، مثلاً،
کابلها رو بگیری و فقط، مثلاً، باهاش برام انجامش بدی؟
نه. نه.
سال: «من... من خیلی ماشینباز نیستم.»
من خیلی... یعنی، من خیلی ماشینباز نیستم.
«شاید لقی بیش از حد توی
رینگ دیفرانسیل وجود داشته.»
شاید لقی بیش از حد توی
رینگ دیفرانسیل وجود داره.
«و چرخدندههای پینیون نیاز به شیمگیری دارن.»
و چرخدندههای پینیون، نیاز به شیمگیری دارن، اینطور بهم گفتن.
آره، آره، آره، آره.
-اون دوربینه؟ -«اون دوربینه؟»
تا حالا برنامه «جوکرهای غیرعملی» رو دیدی؟
-آره. -برنامه رو دوست داری؟
لعنتی.
تو توی «جوکرهای غیرعملی» هستی.
واقعاً؟ آره.
من رو آوردی اینجا که ماشینت رو تعمیر کنم.
همینطوره!
کار میکنه؟ کار میکنه.
ولی باید یه درپوش و چکش برق بگیری.
«اوه، مرد. داشتم میرفتم به یه همایش شمع.»
داشتم میرفتم به یه همایش شمع.
فقط... نمیدونم اینجا چیکار کنم.
اوه، چیزی از ماشین میدونی، رفیق؟
نمیتونم روشنش کنم. مرد: میتونم سریع برات امتحان کنم.
ممنون، رفیق.
این یه دستگاه دودزای کوچیکه که نصب کردیم.
-اسمت چیه؟ -پیتر.
پیتر، جیمز. از دیدنت خوشبختم، مرد.
«پیتر، دیگه صدا نمیده.»
مسئله اینه که دیگه صدا نمیده.
مثلاً، قبلاً صدا میداد.
میدونی چیه؟
یه لحظه دیگه نگاه کن. اون مکانیک منه. اوه.
سعی میکنه روشنش کنه، ولی روشن نمیشه.
آره، روشن نمیشه. معمولاً میگفت ووروم، ووروم.
ولی الان نه.
آره. سریع سعی کن روشنش کنی.
من استارت میزنم. باشه.
بهم بگو اگه چیزی تقتق میکنه یا هر...
شمع.
اوه، نه. ولش کن. بس کن.
پیتر: ولی، آره، سریع سعی کن روشنش کنی.
بهم بگو اگه چیزی تقتق میکنه
یا هر... شمع.
اوه، نه. ولش کن. بس کن.
غافلگیر شدی، مور. وای، وای، وای، وای، وای!
«چیکار کردی؟» چیکار کردی؟
پیتر؟ چه مرگته، مرد؟ چیکار کردی؟
داره دیوانهوار دود میکنه.
حتی نمیتونی خیابون رو ببینی.
«داشتم دیر میرسیدم که وندی ویلیامز رو ببینم.»
داشتم دیر میرسیدم که وندی ویلیامز رو ببینم.
«این خیلی افتضاحه.» آره، داداش. باید به جرثقیل زنگ بزنی.
این خیلی افتضاحه. واقعاً هست.
خیلی افتضاحه، پیتر.
آره، باید زنگ بزنی...
تا الان دیگه وندی ویلیامز رو از دست دادم.
این خیلی افتضاحه، مرد. سال: حتی نمیتونم ببینمش!
چیکار کنم؟ یه اوبر داره میرسه... یه اوبر داره میرسه.
مرد: هی، اوبر برای جیمز. اوبر برای جیمز؟ اون منم.
سال: مور سوار اون اوبر شو و فقط برو.
داداش، باید...
داداش، قبل از اینکه منفجر بشه از اینجا برو!
برو، پیتر! برو! برو، پیتر، برو!
راوی: به نظر میرسه بیمه هزینههای بچهها رو پوشش میده،
و اونها رو از لیست بازندهها دور نگه میداره.
امروز ما در خانه تدفین یونیون در نیوجرسی هستیم،
و تیمی کار میکنیم.
پس دوست خوبمون آدام ری رو آوردیم تا کمکمون کنه.
خوشحالم که اینجا هستم، رفقا،
تا توی این چالش خیلی عادی بهتون ملحق بشم،
جایی که یکی از ما مدیر مراسم ترحیمه
و اون یکی قراره جنازه باشه. دقیقاً.
پس ما یه نیروی موقت استخدام کردیم تا قبل از مراسم ترحیم کمکمون کنه.
و هدف ما اینه که حواس اون شخص رو پرت کنیم
در حالی که جنازه از تابوت بلند میشه تا یه کار رو انجام بده.
هر کسی که کمترین کار رو انجام بده
قبل از اینکه گیر بیفته، میبازه.
وای! من از ارواح میترسم!
سال: خیلی خب، مور، برو توی این تابوت، لعنتی.
این یکی عجیبه.
حالا، مور، من مدتهاست که این روز رو تصور کردم.
چطوری میتونم اینجا جلوی خندهام رو بگیرم؟
میفهمی؟ قراره بزنم زیر خنده.
واقعاً عصبیام. میخوام این کار جواب بده.
نمیتونم صبر کنم تا شماها از اینجا برید چون این...
میدونم. ولی من یه سلاح مخفی دارم، عزیزم.
امروز، عزیزم.
No comments yet. Be the first to leave one.