The first 200 lines.
آنچه گذشت در نگهبان سوم
همه چیز با کارلوس خوب پیش میره؟
.یارو یه کلهپوکه
.یگان عملیات ویژه جاییه که همهی هیجانا اونجاست
.اوهوم. یه مشت خودستا
.مسخره
.اونا زره دارن
اگه بفهمن مشکل حاده،
.کل سینه رو برمیدارن
.اگه لازم بدونن، هر دو رو
.هنوز اونجان
همهش رو برداشتن؟
.دکتر کیس گفت حاشیهها پاکه
چمه؟
نکنه زیادی درگیر خودتی؟
.نه، این نیست
زیرنویس با حمایت انبیسی
.و وارنر برادرز تلهویژن
خب، ما کمکم
.مدتش رو در طول شش هفته بیشتر میکنیم
.نباید مشکلی پیش بیاد
پس برای کارم مشکلی پیش نمیاره؟
.نه
.میدونی، ممکنه یه کم بیشتر از معمول خسته باشی
دختر خوششانسی هستی، میدونی؟
.حاشیهها پاکه
.غدد لنفاوی هم پاکه
.شش هفته پرتو درمانی، و تمومه
.آها
فکر نکنم
.احساس امنیت کنم تا وقتی که مطمئن شم کاملاً خوب شدم
.تا مثلاً یکی دو سال
.اوضاع خوبه
.فکر کنم مشعلت رو گم کردی، خانم آزادی
اون میگه تا چند هفته دیگه
.باید بتونم پاهامو پشت گوشم بذارم
.کی؟ یه معلم یوگا
گفت کی میتونی
سرتو از تو کونت دربیاری؟
.اون کلاس پیشرفتهست
.تو نمیتونی حالمو خراب کنی
.من متمرکزم
.من دارم نفس میکشم و شناورم
.بیخیال! اه
حتماً باید بچه باشی؟
.ببخشید. ببخشید
.من نمیتونم به شماها هیچی بگم
.بوسکو داشت یوگا تمرین میکرد
چیه، میخوای مخ معلمت رو بزنی؟
.دارم سعی میکنم خودمو بهتر کنم
سعی میکنی؟
.چیزی که هیچکس اینجا براش جاهطلبی نداره
خب، تا همین اواخر،
تصور تو از بهتر کردن خودت،
.مثلاً کوتاه کردن ناخن پات بود
.عجب
آه، بیخیال، مگه رفقایی مثل تو یوگا انجام میدن؟
.تو دوست داری با اسلحه بازی کنی
.تو فوتبال فانتزی بازی میکنی
.یادت نره خودشون رو میمالن
.همینطور بخندید
.به زودی شماها رو ترک میکنم
.من و یوکاس داریم به نخبههای پلیس میپیوندیم
دارید نینجا میشید؟
.یگان عملیات ویژه. داریم میریم یگان عملیات ویژه
.دوباره از خیابون اکستون شکایت داریم
یوکاس و بوسکورلی، شما پاکسازی میکنید
اون محلهی خوب رو از دخترای خیابانی
.و دلالهاشون امشب
.ممنون
این چقدر دوام میاره؟ ۲۴ ساعت؟
.این بار کارتون رو بهتر انجام بدید
.از این شکایتها خسته شدم
کجا میخواید این دخترای خیابانی برن، رئیس؟
یعنی، اونا هم نونآور خونوادهان، میدونی؟
.یه حوزه دیگه پیشنهاد بده
.اونا میتونن لکه ننگ آمار یه رئیس دیگه باشن
.آه، نخبگان قانون
.به درک
فستیوال روسپیها. دقیقاً همینطوری امیدوار بودم
.شبم رو بگذرونم
.باید مثبتتر فکر کنی
تا حالا به یوگا فکر کردی؟
.خفه شو، باس
.هرچی
دنبال کار جدیدی؟
.آره، باید باشم
.نمیدونم بعد از حرفایی که من بهشون بزنم کی استخدامت میکنه
.انگار که من از تو به عنوان معرف استفاده میکنم
هنوز داری برای کار کردن با تیلور پوز میدی؟
.من پوز نمیدم
.به نظر من که پوز دادنه
شاید باید کمتر حواست به این سمت باشه
.و بیشتر رو اون خل و چلی که الان شریکت شده تمرکز کنی
.هی، مواظب حرف زدنت باش
داره راجع به چی حرف میزنه؟
یه زنی که باهاش هیچ شانسی نداره؟
.نه، یه غلات صبحانه
.بیخیال
.برو لباستو عوض کن
.من تو اتوبوسم
.خوبه یکی رو آدم میبینه که خودشو میشناسه
.اوه، نه، نه، عجله نکن
.ببین، من قبلاً اتوبوس رو تمیز کردم و آماده رفتن کردم
.خوبه
.حتی نیازی به کمک هم نداشتم
.خوبه
.هی. فردا
.فردا تنهایی اتوبوس رو تمیز میکنی
.باشه
.فکر کردم فقط بخش طنز روزنامه رو میخونی
.دارم دنبال یه آپارتمان مناسب میگردم که بتونم اجارهاش کنم
میدونی چی لازم دارم؟
کلاسهای مهارتهای اجتماعی پایه؟
.یه هماتاقی
.به من نگاه نمیکنی که
.مثلاً دلم میخواد لباس زیر زنونه و موبر تو حمومم باشه
مگه اون چیزا الان تو حموم خودت نیست؟
.یه هماتاقی... آره
.معذرت میخوام، ولی خب باید بپرسم
کی رو میتونستی پیدا کنی که اینقدر مستأصل باشه؟
اَه، دوباره داره راجع به زنها حرف میزنه؟
.میدونی چیه؟ شما دو تا باید با هم گشت بزنید
.خیلی هیجانزده به نظر نمیای
.از اینکه بالاخره به چیزی که میخواستیم رسیدیم
چی میخوایم مگه؟
.ESU
.اون چیزیه که تو میخوای
.اوه، بابا، خودت گفتی
.با فاحشهها ور رفتن روش مزخرفی برای گذروندن روزه
.این جور مزخرفات حتی تو شرح وظایف ESU هم نیست
.تو الان آزمایشی هستی
.به هر حال، تو اصلا نمیتونی وارد ESU بشی
.شش هفته دیگه آزمایشیام تموم میشه
.امتیازم تو تاک هاوس... بالاتر از همیشه بود
.به علاوه، دیشب رفیقم هوبارت رو دیدم
.قراره یه پارتی بازی برامون بکنه
.آره، خب، بیشتر از یه تیراندازی خوب لازم داری
.یه برگ برنده دیگه هم دارم
چی؟
مکانیک ماشین
.من بلدم موتور تعمیر کنم
.اونا آدم موتور بلد میخوان
.و این تازه شروعشه
.آه، دوستدخترم میزی
.روز اسبابکشی
.خیلی خب، دخترا، بزنید به چاک
.جدی میگم
.باید برید
.بسه دیگه، باسکو
چرا سر به سرمون میذاری؟
...آه، میزی عزیزم، خودت میدونی من شخصاً
اصلاً برام مهم نیست چی کار میکنی،
.تا وقتی که دردسر من نباشی
.من که کاری بهت نکردم
.آره، ولی رئیسم امروز تو رو انداخت گردن من
.خیلی خب، باید از خیابون بری
.همین الان از همین خیابون
.و برمیگردیم سر بزنیم
...خیلی خب، و هر کی بعداً هنوز دور و بر اینجا باشه
گیر میفته، خب؟
پس به دو تا از رفیقات بگو
شاید من یه هرزه باشم، ولی حق و حقوق دارم
باشه، حواسمون هست
خداحافظ دخترا
طرف گیر داده به خاطر شکلاتها شکایت کنه
حرفشو شنیدی... "قانون قانونه."
آره، انگار که خودش نمیفروشه
هر روز به بچههای زیر سن قانونی سیگار و مشروب
"سود، سوده."
.کجا میرم؟ زندان
واقعاً؟
نه، زندان نمیری
دلم درد میکنه
اینو نگو
واقعاً. دلم خیلی درد میکنه
معلومه که درد میکنه
بیمارستان
اون نوجوونه؛ باید ببریمش
یالا، باید ببریمش
.مواظب سرت باش
...میدونی، قبلاً اینجوری بود که
به پدر و مادر زنگ میزدی و اونا میاومدن
.و یه کم گوشمالیش میدادن
.یادش بخیر
اولش یه مصاحبه هست،
.بعدش یه هفته تست بیشتر تو میدون تیر
.اونو که دیگه خیالم راحته
.یوگا کمکم میکنه چابک باشم
.آرامشمو حفظ میکنه
...آره، دیدم
.چطور از بخش مصاحبه سرسری رد شدی
...شاید بهتره
یه کلاس بری...
که چطور ادای کسی رو دربیاری که نیستی...
...باید ببریمت میدون تیر
تا یه کم تمرین کنی...
.آه، آره، اونم یکی از علاقهمندیهای دیگهمه
.زنای بدکاره و اسلحه
.شاید کازمو هم یه مقاله درباره من بنویسه
No comments yet. Be the first to leave one.