The first 200 lines.
.ما در شهر تاریخی پندلتون، اورگن هستیم
خب، شنیدیم اینجا یه سری اتفاقات ماورایی هست
که مربوط به زیرزمین اینجا میشه
.و بعضی از سازههای متروکه دیگه
الان گفتی گاوچرونا به چینیها تیراندازی میکردن؟
.آره
اونا رو توی زیرزمین میکشتن؟
.اوه، آره
.من واقعاً افکار عجیب و پرخاشگرانهای داشتم
.فقط میخواستم یقهتو بگیرم
!وای خدای من! لعنتی
.خانمها و آقایان، جهان پس از مرگ واقعیه
در اولین مواجهه شوکهکننده ما با پندلتون، اورگن،
با دیوار نگرانکنندهای از سکوت روبرو شدیم،
.پیرامون تاریخ تاریک شهر
...چرا اینقدر پنهانکاری میشه؟ امم
به خاطر اتفاقاتی که اون پایین افتاده؟
.احتمالاً چون باعث میشه ما بد به نظر برسیم
.اما اون دیوار داره آجر به آجر فرو میریزه
در بخش اول، ما تماس وحشتناکی برقرار کردیم
.با ارواح در این قسمت از زیرزمین
.و در ساختمان فاحشهخانه "کوزی رومز" که خیلی فعال بود
در بخش دوم،
بیلی و جف به آزمایش پیشگامانه خودشون ادامه میدن،
.آزمایش حلقه ویدیویی ایزولهشدهشون توی فاحشهخانه
و ما یک بخش جدید رو کشف خواهیم کرد،
.بخش بسیار نگرانکنندهتری از زیرزمین
گفته میشه این بخش نفرین شده،
به خاطر اعمال غیرقابل وصفی
.که در تاریکی زیرزمینیاش بیمجازات موندن
چیزهایی توی این دنیا هست،
.که هیچ وقت به طور کامل درک نخواهیم کرد
.درک کنیم
.ما جواب میخوایم
ما سالها تلاش کردیم تا اعتبارمون رو بسازیم،
.شهرتمون رو
در کنار شناختهشدهترین
متخصصان این حوزه کار کردیم،
.و شواهد پیشگامانهای از ماوراءالطبیعه ضبط کردیم
!داره کار میکنه! وای
.نمیتونم براتون توضیحی بدم
.این مدرک ماست
.ماجراجوییهای روحی ماست
ما تحقیقات قرنطینهمون رو متوقف میکنیم
تا مرکز شهر رو جستجو کنیم
برای پیدا کردن صداهای محلی که شاید نوری بتابونن
.بر تاریخ پنهان پندلتون
.وای، یه سری آدم اون گوشه وایسادن
.اوه! وای، امم، لورن همین الان زد به یه ماشین
حالت خوبه؟ لورن، خوبی؟
.باشه، امیدوارم... من یه صدای ضربه شنیدم
باید بیمهنامهمون رو بذاریم؟
.اما بعد، یکی از همون صداها خودش ما رو پیدا میکنه
یه ساکن محلی به ما نزدیک میشه،
که میگه یه چیز مهم و فوری داره که باید بهمون بگه،
.درباره یه بخش کشفنشده از زیرزمین
چطور میشه به تونلها دسترسی پیدا کرد؟
تقریباً مطمئنم مسدود شدن،
.چون دیگه امن نیست زیرشون باشید. باشه
باشه، ولی اون تونلها... اون تونلها وجود دارن، درسته؟
.آره، اون تونلها وجود دارن
چرا... چرا خیلی از مردم پندلتون
نمیخوان درباره زیرزمین حرف بزنن؟
.امم، چون خیلی اتفاقات بد اون زیر افتاده
.خیلی چیزایی که خانوادههای مؤسس نمیخوان مردم بدونن
و نحوه برخورد با مردم و این حرفا. چینیها؟
.آره. باشه
...داستانهای تاریک زیادی هست، امم
.پس، خیلی اتفاقات بد اون پایین افتاده؟ آره
انرژی تاریک زیادی اونجاست. پس، وقتی شما اون پایین هستید،
خیلی مراقب باشید. باشه؟
به ما گفته میشه این بخش جدید زیرزمین
.تاریکترین بخش تاریکیه
اونجا یه زندان هست که گفته میشه چینیها ازش استفاده میکردن،
.به عنوان بخشی از سیستم عدالت زیرزمینی خودگردانشون
.و شایعاتی مبنی بر چندین مرگ خشن در داخل و اطراف زندان وجود داره
.مطمئناً خیلی مرگ و میر اون پایین اتفاق افتاده
.خیلی مرگ و میر؟ آره
یه گروه مجرم توی زندان بودن،
و یه شب یه مشت گاوچران مست رفتن اون پایین،
.و همینجوری به سلول زندان تیراندازی کردن
ما هنوز سندی برای تأیید این داستان پیدا نکردیم،
.اما میدونیم که افراد محلی ادعا میکنن اون پایین مورد حمله قرار گرفتن
فقط یه موج تاریک، یه جور موج انرژی سرد بود که اومد
کامل روی بدنم. انگار تهدیدآمیز بود؟
.آره، حس میکردم یه چیزی داره سینهام رو فشار میده
.تقریباً انگار میخواست قلبم رو از جا بکنه
.واقعاً؟ آره
.و شروع کرد به درد گرفتن، همینجا
توی سی... توی قلبت؟
.آره، همینجا توی قلبم
و اون بالا. اون لحظه وحشت کردی؟
آره. دست بهترین دوستم رو گرفتم،
و گفتم "نمیتونم نفس بکشم یا حرکت کنم."
.این یه پیشرفت بزرگه
حیاتیه که ما دسترسی پیدا کنیم
.به این قسمت از زیرزمین
مگان، که در تحقیقات بخش اول ما در "کوزی رومز" به طرز وحشتناکی روی گردنش علامتگذاری شده بود،
ما رو به نیکول اسلون معرفی میکنه،
.که موافقت میکنه این بخش جدید رو به ما نشون بده
نیکول ما رو میبره به یه ورودی کوچه پشتی
اما میگه که از یه نقطهای جلوتر نمیره
واقعاً حس سنگینی داره... یه جور گیجکننده
...و دلم اجازه نمیده
که تا تهش برم
اجازه نمیده از چاه رد بشم
پس، چیزی بهت میگه؟
آره، یه چیزی بهم میگه که... نباید اون عقب باشم
ما به منطقهای که نیکول توضیح میده، میریم
و فوراً یه تأثیر روانی قوی رو حس میکنیم
!وای
یه چاه باز همونجاست
من از اون چاه رد نمیشم
واقعاً نمیخوای تنهایی بری اونجا؟
آره، نمیخوام. تو میتونی
باشه. خب، با من میای؟
نه
انرژی اینجا یه اثر بیحسکننده شدید داره
...حس میکنیم انگار داریم با زحمت راه میریم
توی یه لایه غلیظ از درد، شکنجه و جهنم بیپایان
!وای خدای من
...من همین الان برای اولین بار دیدم
...قسم میخورم شبیه یه
شبیه این بود که یه مرد اونجا وایساده بود
یه مرد قد کوتاه کوچیک
یه لحظه یه تصویر سریع از چیزی که شبیه یه مرد قدکوتاهه، میبینم
و این تصویری نیست که ذهنم ساخته باشه
چیزی اونجا بود
و بعداً، ما یه کشف علمی باورنکردنی خواهیم کرد
تو همین منطقه دقیقاً
نیکول، میشه بیای اینجا؟
فقط به خاطر اینکه بوی تو رو حس میکنم
من وقتی کسی ترس داره، بوی اون رو حس میکنم
و این بوییه، مثلاً برای شکار
میشه فقط یه لطف کنی و اینو بگیری؟
اینو نگه دار. بگیرش، آره
و بعد بیا پایین اینجا، لطفاً
بیا پایین اینجا
و بعد ما همینجا با چراغ روشن هستیم
...میشه فقط بری پایین، به اون فضای باز
جلوی در و اونو نگه داری
و بعد فقط چند تا سوال بپرسی؟
باشه؟ باشه. باشه، باشه
من همین الان میرم جلوی در
جایی که فکر میکنم یه نفر رو دیدم که شبیه یه مرد بود
فقط بمون-- آره، اون... اون جلوی در تهش. لطفاً، نیکول
انگار دارم سعی میکنم برم ولی نمیتونم
فقط سعی کن
چون فکر میکنم مهمه
باشه، باشه
من نیکول رو مثل یه طعمه ماهیگیری دارم استفاده میکنم
میندازمش تو آبهای ناشناخته
...همینطور که ترسش اتاق رو پر میکنه
امیدوارم یه هیولا رو گیر بندازم
...فقط یه
مثلاً یه پیغام که این کارو انجام بدی
فقط پنج تا سوال بپرس
مهم نیست چی باشن
کی اینجاست؟
دوست داری مردم رو بترسونی؟
چرا اینجا قایم شدی؟
میشه تمومش کنم؟
آره. باشه
هیچ EVPای ضبط نشد، اما من فراتر از اون یه هدف دیگه داشتم
میخواستم انرژیها رو دستکاری کنم تا آبهای گلآلود رو تحریک کنم
با استفاده از ترس نیکول
قلبم داره تند تند میزنه و پاهام انگار شل شده
...آرون، بیلی و من میریم کنار تا بحث کنیم
در مورد اطلاعاتی که تا الان جمع کردیم
احساس میکنم اون پایین، انگار چیزای وحشتناکی اتفاق افتاده
و من برای اینکه رفتم اونجا، احساس گناه میکنم
بدون اینکه بدونم اونجا چی اتفاق افتاده
درسته. و ما شایعاتی رو که اینجا پخش شده، میدونیم
راجع به اینکه یه سریشون اون پایین کشته شدن و این چیزا
...اما ما رسماً میگیم
که هیچ کدوم از اونا مستند نیست
...میدونی، اما خیلی چیزا اون پایین
فقط نمیتونست چون زیرزمین... مستند نیست؟
قرار بود هیچ وقت به روی زمین نیاد
و چی اون پایین اتفاق افتاده
...و فکر میکنم ما خیلی پذیرا هستیم
همینطور که اونجا راه میریم
ما حس میکنیم چی اونجا اتفاق افتاده
یه حس بدیه
...دوستش ندارم. و به همین دلیله که ما همه رو به کار میبندیم
همه علممون رو برای این تحقیق
...با درک بهبود یافته ما
از تاریخ تاریک پندلتون
ما قسمت دوم تحقیقات محاصرهمون رو شروع میکنیم
بیلی و جف به فاحشهخانه "Cozy Rooms" برگشتند
تا آزمایشاتشون رو با حلقه ویدیویی ایزوله ادامه بدن
و آرون، جی و من به بخش شیطانیتری از زیرزمین میریم
...خب، الان، آرون، جی و من تو بخشی از زیرزمین هستیم
که خیلی آزاردهنده است
و خیلی غمانگیز
اینجا منطقهایه که زندان هست
جایی که به ما گفتن چینیها اونجا زندانی میشدن
...شایعاتی بود و من روی این تأکید میکنم
که این یه شایعه است
ما نتونستیم هیچ اطلاعات واقعی رو بر اساس این داشته باشیم
No comments yet. Be the first to leave one.