The first 200 lines.
...پیش از این در «شیفت سوم»
.برای کنسرتت خوابم میومد. ساعت دوئه
.پانزده سالم بود که سرگئی رو به دنیا آوردم
.با قلب خراب به دنیا اومد
«اگه تو مترو به زنها تنه بخوره، میگن بهشون تجاوز شده.»
کسی چطور میتونه اینو جدی بگیره؟
.چون ما باید فرقش رو تشخیص بدیم
!این کار ماست
دیوید مرکزی ۵۵
.همکارم روی پشتبوم زیر اسلحه گرفته شده
.ما فرستادیمش به خدمات روانپزشکی
.بعد از اون قضیه با هوبارت
.و تازه این انتظار رو داریم که واقعاً بره
.مثل این قضیه نه-یازده
.داره مستقیم از روش رد میشه
.خب، واسه امروز کافیه
تا کی باید این بازی رو ادامه بدیم؟
.این کاملاً به خودت بستگی داره
.خوبه. پس کارمون تمومه
!اوه، بابا
این مسخرهبازی چیه؟
.اینا رو که وقتی اومدی اینجا گفتی
.یه یادداشت نوشتم. فقط همین یه دونه بود
.هیچیم نیست. کمکم کن اینو گزارش بدم
.فقط بنویسش. - ببخشید
ببین، میگی همکارام نگران من شدن، آره؟
.تو نمیشناسیش
.باشه، اون زیادی حساسه
.با من جوری رفتار میکنه انگار یکی از بچههاشم
باشه؟
.فردا ساعت دو
.بازم ممنون. - خواهش میکنم
.کاری کردم یارو بره کنار
.هوم، خوش به حالت
.آخه، راهو بسته بود
.آره، میدونی، خیلی بهش افتخار میکنم
چیزی شده؟
.نه
.من چیکار کردم؟ - گفتم هیچی
.هی، بیا دیگه. باهام حرف بزن
چرا همیشه وقتی ازت میخوان، خودتو به آب و آتیش میزنی؟
چی؟
.بابا. هر روز مردم در میزنن
"سالی، این ماشین راهو بسته."
"سالی، من کلیدمو گم کردم."
"سالی، من یه چیزی میشنوم."
!سالی، سالی، سالی
.همشون میدونن من پلیسم
آره، ولی خب تو خارج از شیفت کاری هستی، میدونی؟
.ضرری که نداره
.راستش، خانم اوکیف ده ساله اجارهمو زیاد نکرده
.تو خیلی خونه نیستی
.میخوام... ببینمت
"میدونی؟"
.و تو نیاز به استراحت داری
.و تو که این سوپرمن نیستی
نیستم؟
.خب، میدونی، برای من هستی
.ولی فقط برای من
کاملاً
.خب، احتمالاً اوضاع شلوغتر از همیشه میشه
.پس حواستون باشه
.گوش کنید، چند تا تغییر تو چینش داریم
.یوکاس و گاسلر، شما تو سکتور دیوید هستید
.باسکو و راس، سکتور ادوارد
.خیله خب، دیگه همین بود. مواظب خودتون باشین
.چشم و گوشتون باز باشه و لطفا کسی قهرمانبازی درنیاره
چرا داری این کارو میکنی؟
.فکر کردم بدون یه آدم روانی خوشحالتری
.باسکو، من هیچوقت نگفتم که تو آدم داشتی
هی، آمادهای سوار شی؟
سوار شیم؟
.آره. - من بیسیمها رو میارم
.آره، من اینو نمیخوام
من نمیدونم بین شما دو تا چی شده،
.ولی باید زودتر تمومش کنید
!یالا! خیلی سریع
سوار شم؟
.یه بسته لازم دارم
چیزی بین تو و یوکاس شده؟
.با گشتن الکی که مهارت جدید یاد نمیگیری
.همون پلیس تکراری، هر روز
.مهارت. - آره
.من کارتو دیدم، رفیق
.مطمئناً چیزایی هست که میتونم ازت یاد بگیرم
.فکر کردم دیگه وقتش بود با هم همکاری کنیم
پس این همش برای مهارت بود، نه؟
فکر میکنی چیزی نداری به من یاد بدی؟
فکر نمیکردم از من خوشت بیاد. - آره؟
بر اساس چی؟
اینکه تو میگی، «ازت خوشم نمیاد.»
.پوف، تو که شوخطبعتر از این حرفایی، مرد
.مرکز، اینجا ۵-۵-اِدیه. ما ۱۰-۹۸ هستیم
«۱۰-۴، اِدی.»
.خب
خب، اول از همه دوست داری چیکار کنیم؟
.آه... قهوه همیشه خوبه
.گرفتم
...جای خاصی مد نظرته یا
یا کلاً قهوه داغ و بدم برات خوبه؟
.من با یونانیها مشکلی ندارم
.داغ و بده
.بفرمایید
چی کار میکنی؟
چی؟
داری چیکار میکنی؟
.آه... آواز میخونم
چرا؟
.خب، کارمه
"تمام روز؟"
.تقریباً، فکر کنم
.حالت خوبه اونجا؟ آره، پیچ خورده
.آره. همینجوری دوست دارم
.اینجوری محکمتر میشه، وقتی میرم بیرون مزاحمم نشه
.میدونی چیه؟ میتونم درستش کنم
.من معمولاً اونجا میشینم
.ممنون
.چند سالته؟ - بیست و دو، خانم
دفعه پیش بهت نگفتم منو "خانم" صدا نکن؟
.ببخشید، خانم
.اینجوری بزرگ شدم، که به... احترام بذارم
"پنج-پنج-دیوید-نود و هشت."
.پنج-پنج-دیوید-نود و هشت
"اعزامتون میکنیم..."
"به صحنه درگیری در آپارتمان 4-بی، 2-7-4-2-آرتور."
."2-7-4-2-آرتور." مفهومه، مرکزی
.لعنتی
چی؟
...خب، یه قانون کلی اینه که
.هیچ شیفتی که با درگیری خانوادگی شروع بشه، خوب نیست
هی، به نظرت باسکو و یوکاس چشون شده؟
.نمیدونم، مطمئنم باسکو یه کار احمقانه کرده
.هردوشون حسابی عصبانی به نظر میرسن
.آره
...راستی... مردم ساختمون شما تا حالا
ازت خواستن براشون کاری بکنی؟
...منظورت چیه؟ - همسایهها، میدونی
...ماشین راهرو رو بسته
صدای مشکوک، از این جور چیزا؟
.نه بابا، فکر نکنم اصلاً بدونن من این کارهام
.احتمالاً فکر میکنن من آتشنشانم
.کارلوس کت یونیفرم آتشنشانیش رو همه جا میپوشه
.برای خرید روزنامه، بیرون بردن آشغال، مسخرهس
.اونا احتمالاً میدونن من پلیسم
.خب، آره
...تو روزی سه بار سر راه به خونتون سر میزنی
.با ماشین پلیس
.علاوه بر این، خودت هم میدونی قیافهت شبیه پلیسهاست، مرد
...مدل موهات... مدل موهات
...راه رفتنت
.راه رفتنم؟ - یه جورایی شبیه راه رفتن اردکه
...دستات... دستات همینجوری تاب میخورن
.و باسنت هم تاب میخوره
.انگار یه کمربند اسلحه داری، حتی وقتی نداری
.نه، من اینطوری نیستم
."باشه." - من اینطوری نیستم
.گفتم "باشه." دیویس، من اونجوری راه نمیرم
"پنج-پنج-چارلی. به بیمارستان مرسی برید."
"پروکتور رو در پذیرش ببینید."
مرکزی، منطقه مربوطه کجاست؟
"تماسگیرنده واحد شما رو درخواست کرده."
پروکتور ما رو خواسته؟
پرستار؟ دیگه این چه داستانیه؟
.بیمارستان مرسی، مفهومه، مرکزی
.میبینی، حالا داری تغییرش میدی
.من اردکوار راه نمیرم. - چرا، راه میری
.اینجوری
.باشه، گوش کن، درگیریهای خانوادگی همیشه خطرناکن
پس بذار من حرف بزنم، باشه؟
.جداسون میکنیم
.و هر کدوم که شروع کرده بود رو میبرم به یه اتاق دیگه
.و هر کاری میکنی، از اسلحهات محافظت کن
اسلحهات رو ازشون دور نگه دار، باشه؟
.چون این چیزا میتونن خیلی سریع خراب شن
.بله، خانم
چی؟
.من تو آپارتمانی نصف این زندگی میکنم
.هیچ وقت اینقدر ساکت نیست
.فکر میکنی معنیش چیه؟ - نمیدونم
.شاید باید بیام اینجا زندگی کنم
!پلیس
میتونی بوش رو حس کنی؟
.بوی باروته
!پلیس
.اگه اسلحهای داری، بذارش زمین
.برگرد و رو به دیوار وایسا
.و دستات رو بالای سرت بذار
.پلیس
...اونا
.برو اون اتاق
.یکی دیگه تو آشپزخونهاس
...پنج-پنج-دیوید، به اورژانس، یه سروان گشت
.و یه یگان فوری به این محل احتیاج داریم
!گاسلر
.گاسلر، باید از اینجا بریم بیرون
!آه
.حالت خوبه؟ - آره
.آره، من... لیز خوردم
"پنج-پنج-ادوارد..."
"تیراندازی در آرتور و 109."
No comments yet. Be the first to leave one.