The first 200 lines.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
« تد »
مرسی، رفیق.
من قبلاً فکر میکردم که متن این اهنگه اینجوریـه که
«من میخوام کل شب و یه بخش از هر روز رو برقصم.»
انگار... انگار قراره فقط
یه بخش از روز رو برقصن و
مثلاً برای غذا و بقیه چیزا مثل
با خانواده و بچهها بودن برن استراحت کنن.
این آهنگ داستانها داره، رفیق.
این یه آهنگ راک اند رولـه که
دربارهٔ میل به لذت از آهنگ راک اند رولـه.
اینجوری اصلاً آهنگ راک اند رول به حساب میاد؟
میدونی چیـه؟ یه چیز بهتر میگم.
- آمادهی سوت کشیدن مغزت هستی؟ - بگو ببینم چیکارهای.
آهنگ «رقص هیولایی» یه آهنگه دربارهٔ یه نوع رقص به اسم...
رقص هیولایی، که...
از یه آهنگ به اسم «رقص هیولایی» گرفته شده که...
با این آهنگ «رقص هیولایی» فرق داره.
- پشمام. - آره.
- دیگه نمیخوام نشئه باشم.
خب، بچهها کارشونـه خرابکاری کنن، مگه نه؟
یبار وقتی جان هشت سالش بود،
از مغازه یه هات داگ دزدید.
گذاشته بودتش توی جیب شلوارش و
شلوار رو انداختم توی ماشین لباسشویی.
نه.
سالم از ماشین درومد.
جالب نیست؟
اوه، خدا اون روز هوامون رو داشت.
اوه، محض رضای خدا.
سوزان!
یا خدا.
مُردیم؟
آره، فکر میکنم.
فکر میکنم مردیم.
ببخشید، متی.
همزن رو زدم به برق.
چرا وقتی دارم برنامه استعدادیابی رو میبینم
همزن رو روشن میکنی؟
داشتم براونی درست میکردم.
الان دیگه نمیدونم استعدادهای جدید کیا هستن.
خب، لازم نیست ادامه بدم که.
خمیر رو میندازم دور.
خب، اگه شروع کردی که
دیگه کارت رو تموم کن.
باشه.
میرم فیوز رو درست کنم.
از سر راهم برو کنار جانی.
خدایا.
ما رو میبینن. احتمالاً هنوز زندهایم.
وای، یه فرصت دوباره.
خب، این دفعه تو پسر خوشگله باش من جذابه میشم.
باشه.
فیوز سوختـه.
اوه جدی؟
متی، درست شد؟
نه فیوز به فنا رفتـه.
باید صبح به تعمیرکار زنگ بزنم.
پس یعنی تا فردا برق نداریم؟
بله، سوزان.
فیوز سوختـه یعنی همین.
خب، خیلی هم بد نشد.
میتونیم شمع روشن کنیم. یکم دور هم بازی کنیم.
برای هم کتابهای مورد علاقهمون رو بخونیم.
یا میتونیم یه ماژیک برداریم و
روی جاهایی از بدن همدیگه که
فکر میکنیم باید بهتر شه خط بکشیم.
این به نظر باحالتره.
شما لال شید بهتره.
سوز، آره.
فکر خوبی به نظر میاد.
- بریم بازیها رو پیدا کنیم. - باشه.
مراقب باش، بلیر.
یه جایی این پایین یه تفنگ هست.
ولی یادم نمیاد کجاست.
خب خیالم راحت شد.
بیا بگردیم.
فکر میکنم تو یکی از این جعبهها یه بازی اطلاعات عمومی باشه.
چرا زمین خیس شده؟
میدونم، قرار بود درستش کنیم.
ولی دوست دارم تابستونها بیام این پایین
پاهام رو خنک کنم.
خدای من.
عزیزم.
- هی، عالی شد. - هی، همینـه.
جعبه فیوز هیچ مرگیش نبود.
خب، وقتی من پایین بودم یه چیزیش بود.
- نمیدونم چی بهت بگم. - اشکال نداره، عسلم.
میدونیم از عنکبوته ترسیدی.
چه کوفتی داری بلغور میکنی؟
روی جعبه فیوز یه عنکبوت بود.
همیشه از عنکبوتها میترسیده.
صبر کن بینم. یعنی قرار بود بذاری همینطوری اینجا بشینیم و
از رو کتاب بخونیم؟
گور بابای همهتون.
واسه چی، متی؟
من از عنکبوته نمیترسم، سوزان.
فیوز کار نمیکرد.
میرم بارِ ترمل.
و درست مثل همیشـه طناب چتر نجات رو کشید.
این کوفتی که گفتی یعنی چی؟
هر وقت تو بحث کم میاری، میذاری میری.
در رو باز میکنی و میری.
متی، عسلم، نمیتونی بری که.
هنوز امروز پیپی نکردی.
خدای من، سوزان.
خب دکتر گفت اگه بیشتر از دو روز طول کشید،
باید بهش زنگ بزنی.
دیروز ریدم. خیلیم خوب درومد.
مثل مرغی که به تخمش افتخار میکنه.
همهتون شاهد باشید.
وقتی برگرده، همه قراره ازش عذرخواهی کنن.
چون شرایط رو یهجوری به نفع خودش عوض میکنه که
به نظر بیاد خودش قربانی شده.
ببخشید.
نباید بهشون راجعبه عنکبوتا میگفتم.
- نه، میبینی؟ - خیلی متأسفم.
همین رو دارم میگم، خب؟
اونه که داره مثل بچههای نقنقو رفتار میکنه.
اون باید ازت عذرخواهی کنه.
نباید خجالتزدهش میکردم، خب؟
بهنظرم بامزهست که از عنکبوت میترسی.
من از عنکبوت نمیترسم!
خدایا، اوضاع حسابی بگا رفتـه.
این دقیقاً ازدواج سفیدپوستی بگا رفته و
ناکارآمد و آشغالـه.
هوی، هوی، هوی، چی؟
منظورت چیـه، چی؟
زنت میخواد باهات ارتباط بگیره.
و تو هم مثل عوضیها پسش میزنی و
همیشهٔ خدا هم این کارتـه.
سوزان، من عوضیم؟
اوه، البته که نه، متی.
تو یه آدم جنگدیدهای.
دیدی؟
فکر میکنی یه عوضی رو میفرستن ویتنام؟
مگه با بیآبرویی از ارتش اخراجت نکردن؟
نخیر، نه با بیآبرویی اخراج شدم...
نه با سرافرازی اخراج شدم.
این یعنی چی الان؟
یعنی همین که گفتم.
پس یعنی ارتش گفته مشکل تو نیستی...
- مشکل از ماست. - درستـه.
ما مطمئن نیستیم که اصلاً آمادهی این باشیم که
فعلاً کسی رو بیاریم تو ارتش.
کم و بیش.
ارتش فقط میخواد یه ذره رو خودش تمرکز کنه.
دیدی؟ ایشون میفهمه.
زن عمو، اون خیلی بهت بیاحترامی میکنه...
و تو هم هیچوقت از حقت دفاع نمیکنی.
به خدا قسم که شما باید برید مشاور خانواده.
اوه، گور باباش.
چی شده؟ از مشاوره هم میترسی؟
- اوه، لعنتی. - اوه، چه نمایشی.
من هیچوقت به یه روانشناس 80 دلار نمیدم که
بشینه سر جاش و تصاویری بهم نشون بده که
شبیه کشیشهایین که کیرشون بیرونـه.
خب، فکر میکنم این خودش پیشرفتـه.
ها؟
ببین من یه درخواستی دارم.
من با اضافه کاری تو کافیشاپ
یکم پول جمع کردم.
به عنوان هدیه کریسمس تو و سوزان،
هزینهٔ یک جلسه مشاورهٔ ازدواجتون رو میدم.
فقط لازمـه که پاشید برید.
اوه، متی، میشه بریم؟
خدای من، سوزان.
اصلا دربارهٔ چی میخوایم صحبت کنیم؟
خب، میتونیم راجع به این که چقدر همو دوست داریم صحبت کنیم.
خب. میدونی چیـه؟
خیلیخب.
میریم. فقط برای اینکه نشونت بدیم داری کسشعر میگی و
من و سوزان زندگی مشترک خوبی داریم.
اصلاً میدونی چیـه؟ بیاین همین الان بریم.
ساعت 9 شب که باز نیستن.
اوه.
و کسشعر گفتن شروع شد.
ترجمه از «صاحب و امیرعلی» :::. SAHEB, Amirali_Pm .:::
خب البته شناختهشدهترین تکینگی در
شعر فراست، تکرار جملهی
«و راههایی که قبل خواب باید رفت»ـه.
که منظورش خواب واقعی نیست،
بلکه مرگ و حس...
چیزی هست که بگید همه بخندیم، خانم لاینز؟
داشتیم فکر میکردیم که شلوارتون به اندازهی کافی بزرگ هست یا نه.
ببخشید؟
انگار یه مورد اضطراری پوشاکی پیش اومده.
شلوارتون رو از دیوار مهربانی برداشتید؟
آره این شلور یکم بزرگـه.
شلوار پدرم بوده.
براتون سؤاله که چرا شلوار پدر مرحومم پامـه؟
چون برگشتم پیش مادرم زندگی کنم.
زنم دو هفته پیش ولم کرد رفت با یه معلم ورزش.
- خوشحال شدی؟ - خدایا، آروم باش.
شوخی کردم.
خیلی دوست دارم آروم باشم، ارین.
واقعاً دوست دارم.
ولی میدونی چیه؟ زندگی برام نقشههای دیگهای داره.
زنم میگـه وقتی سکس میکنن، اون مرتیکه
No comments yet. Be the first to leave one.