PLUTO

PLUTO

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

PLUTO-1-8[480p]-Erai-raws
A Commentary by AnimDL.ir

Tags

480p
480
720p
720
1080
Published on: 2023-11-04
Downloads: 25
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫اوضاع خوب نیست!

‫آتیش تا جنگلِ توی منطقه‌ی سوم پیش رفته!

‫نمی‌شه هلیکوپترهای اطفاء حریق بیشتری بفرستن؟

‫این‌طوری پیش بره، تمام کوهستان نابود می‌شه!

‫لعنتی. چرا داره این‌قدر سریع پخش می‌شه؟

‫اینجا چه اتفاقی افتاده؟

‫تمام درخت‌ها ریشه‌کن شدن.

‫یعنی چیزی سقوط کرده؟

‫نه، هیچ گزارشی در این مورد نداشتیم.

‫مون بِلان...

‫پروفسور راینهارت!

‫مون بلانِ من!

‫پروفسور!

‫ولم کنید!

‫نه، پروفسور! ‫از این نزدیک‌تر شدن خطرناکه!

‫سیگنالش از بین رفته.

‫ارتباطم رو با مون بلان از دست دادم!

‫چی شده، گزیشت؟

‫اوه، راستش،

‫چیزی نیست.

‫این اواخر خیلی خسته به‌نظر میای.

‫داری زیادی از خودت کار می‌کشی؟ ‫شاید بهتر باشه که یه مرخصی بگیری...

‫چیزی نیست.

‫نگرانش نباش.

‫همان‌طور که می‌بینید، با گذشت دو روز، ‫دود سفیدرنگ همچنان در حال بالارفتن است،

‫و شعله‌های پراکنده‌ی آتش به چشم می‌خورد.

‫به گفته‌ی محققانِ این حادثه،

‫مون بلان؛ رباتی که به خدمات جنگل‌بانی ‫کشور سوئیس اختصاص داده شده بود،

‫به صورت تکه‌تکه‌شده در محدوده‌ی ‫آتش‌سوزی این جنگل پیدا شد.

‫مون بلان، ربات راهنمای کوه‌نوردی مشهور جهان بود که...

‫به‌خاطر دوستی‌اش با هر دوی کودکان و کوه‌نوردان شناخته می‌شد.

‫او همچنین خود را وقف برنامه‌ریزی ‫یک استراتژی برای پاک‌سازی درخت‌ها کرده بود...

‫که به ما امکان هم‌زیستی با طبیعت را می‌داد.

‫پیام‌های تسلیت برای مون بلانِ محبوب...

‫از سراسر دنیا، در راه هستند.

‫بله، گزیشت هستم.

‫بله. متوجه شدم. همین الان میام.

‫کار پیش اومده. باید برم.

‫ولی صبحانه‌ت چی؟

‫هلنا.

‫وقتی تونستم مرخصی بگیرم یه مسافرت بریم؟

‫باید یه‌کم بیشتر استراحت کنم، نه؟

‫فکرشم نمی‌کردم که چنین حرفی ازت بشنوم.

‫مقتول توی این آپارتمان اقامت داشت. برنارد لانکه، ۴۲ ساله.

‫اون یکی از مدافعان کلیدی قوانین ‫حمایت از حقوق ربات‌ها بود.

‫انسان بوده؟

‫اوه، بله. انسان بود.

خیلی ‫وحشتناکه.

‫هوی، یارو!

‫لطفاً همین‌طوری بدون مجوز راه نیفت وسط صحنه‌ی جرم.

‫بازرس، اون همونیه که از یوروپُل فرستادن.

‫خوشوقتم.

‫که این‌طور. عذر می‌خوام.

‫من بازرس والاس هستم از پلیس شهر. خوشوقتم.

‫خب، همون‌طور که می‌بینی، ‫اینجا رو حسابی زیرورو کردن.

‫یه‌مدتی طول کشید تا بفهمیم چیزی هم بردن یا نه.

‫نه، یقین دارم که این کار یه دزد نبوده.

‫هــا؟ چطور این‌قدر مطمئنی؟

‫اثری از سرقت یا دستبرد نیست.

‫بیخیال. با این همه خسارتی که وارد شده...

‫می‌تونم تشخیص بدم.

‫این اتاق صرفاً آسیب دیده.

‫پس در مورد این چه فکری می‌کنی؟

‫این چیزهای شاخ‌مانند که به سرش چسبیدن چی هستن؟

‫بله، خودمم.

‫بله.

‫چی؟

‫یه نفر ایست بازرسی رو زیر گرفته!

‫همین الان آمبولانس خبر کنید!

‫تو تنها کسی بودی که بهش حمله شد، پاسبان؟

‫روبی هم توی ایست بازرسی بود.

‫همکارم...

‫منظورم، رباتِ پاسبانه.

‫مدل PRC1332.

‫باورم نمی‌شه یه ربات پاسبان به همین راحتی نابود شده.

‫بازرس!

‫به‌نظر می‌رسه یه مظنون مرد بیست‌وچندساله ‫با کلاه قرمز و خالکوبی روی هر دو دستش...

‫به‌سمت منطقه‌ی بازسازی‌شده‌ی شهر قدیمی فرار کرده.

‫خب پس، دوتایی برید و دنبالـ...

‫هوی! گفتم دوتایی برید!

‫لعنتی! یوروپُل کدوم خریه!

‫مقاومت بی‌فایده‌ست!

‫من هیچ‌کاری نکردم!

‫آثاری از مواد روکشِ اون رباتِ پاسبان، ‫روی اون میله‌ی فولای وجود داره.

‫یه معتاد مواد.

‫نشئه‌ی موادی به اسم «نوی» هستی.

‫حدود ۴۰ دقیقه پیش مصرفش کردی.

‫درست گفتم؟

‫ساقیت کیه؟

‫یکی به اسم شالتز توی خیابون کارل-هاینز.

‫چه ساعتی باهاش قرار داشتی؟

‫امروز صبح قبل از ساعت ۵.

‫اگه اون ساقی داستانت رو تأیید کنه، ‫اون موقع یه عذر موجه داری.

‫این حول‌وحوش همون زمانیه که برنارد لانکه به قتل رسیده.

‫به قتل رسیده؟

‫تو صرفاً برای جلوگیری از دستگیریت برای ‫حمل مواد مخدر با یه لوله به پاسبان حمله کردی.

‫و یه رباتِ پاسبان ملقب به روبی رو نابود کردی.

‫می‌تونم حق و حقوقت رو برات بگم ‫و بی‌سروصدا دستگیرت کنم، یا...

‫جان عزیزت شلیک نکن!

‫آروم باش.

‫این اسلحه فقط گاز خواب‌آور شلیک می‌کنه.

‫من طوری ساخته شدم که ‫نتونم به انسان‌ها صدمه‌ای بزنم.

‫من یه رباتم.

‫بله، کیه؟

‫بازرس ویژه‌ی یوروپُل. گزیشت هستم.

‫کمکی ازم برمیاد؟

‫شما همسر آقای روبی هستید؟

‫بله.

‫متأسفانه خبر بدی براتون دارم.

‫یه‌کم چای میل دارید؟

‫با اینکه ربات هستید، مطمئنم ‫که ادای نوشیدنِ چای رو در میارید.

‫می‌گن ما ربات‌ها هم با زندگی‌کردن مثل انسان‌ها ‫می‌تونیم حواس انسان‌مانندمون رو ارتقا بدیم.

‫الحق که یه‌مقداریش درسته.

‫ولی درک‌کردن لذتِ‌ نوشیدن چای سخته.

‫مخصوصاً برای مدل‌های منسوخ‌شده‌ای مثل من.

‫من به‌عنوان پیش‌خدمت یه خانواده کار می‌کنم.

‫و پسرشون که مشخصاً یه پسر انسانه.

‫اون خانواده قبل از اینکه پسرشون به دنیا بیاد ‫سرپرستی یه سگ رو به عهده گرفتن.

‫پسر و سگ مثل دوتا برادر کنار هم بزرگ شدن.

‫ولی اون سگ مرد.

‫می‌خواید بخشی از اطلاعات ‫حافظه‌تون رو براتون پاک کنم؟

‫لطفاً خاطرات همسرم رو پاک نکنید.

‫این وحشتناکه.

‫مقتول برنارد لانکه‌ست.

‫مدافع کلیدی قوانین بین‌المللی ربات‌ها.

‫که این‌طور.

‫حتماً افرادی زیادی هستن که...

‫با محققی مثل اون که به محافظت از ‫حقوق ربات‌ها اصرار داشت،‌ مخالف بودن.

‫و این هم جسدیه که پیدا کردیم.

‫اون چیزهای شاخ‌مانند چی هستن؟

‫مطمئن نیستم.

‫هرچند،

‫این...

‫اینجا، جاییه که مون بلان از ‫خدمات جنگل‌بانی سوئیس نابود شده.

‫شاخ‌ها.

‫یعنی داری می‌گی مجرم توی هر دوی این اتفاق‌ها یه نفره؟

‫از بین‌بردن ربات سرسختی مثل ‫مون بلان برای انسان‌ها غیرممکنه.

‫علاوه‌ بر اون، در زمانی که لانکه به قتل رسید،

‫هیچ اثری از حضور یه انسان توی ‫آپارتمان لانکه به وجود نداشت.

‫«هیچ اثری از حضور یه انسان...»

‫وایسا ببینم، گزیشت.

‫لانکه انسان بود!

‫بله. بند ۱۳ قوانین بین‌المللی ربات‌ها می‌گه؛

‫«یک ربات نباید قادر به آسیب‌زدن ‫یا کشتن انسان‌ها باشد.»

‫اگه یه ربات اون بیرون باشه که داره انسان‌ها رو می‌کشه،

‫می‌شه اولین بار از زمان حادثه‌ی هشت‌سال پیش.

‫من مجرم رو پیدا می‌کنم.

‫چه ربات باشه چه انسان،

‫توی هر دوشون پلیدی وجود داره.

‫تندیس عجیبیه، نه؟

‫در واقع، برنامه این بود که یه مجسمه‌ی ‫برنزی از مون بلان روش قرار بگیره.

‫هرچند، خود مون بلان باهاش مخالف بود.

‫اون گفت این کار اشتباهه که...

‫با یه مجسمه‌ی برنزی از خودش ‫منظره‌ی دیدنی کوه‌های آلپ رو از بین ببریم.

‫نه فقط اون، بلکه اصرار داشت ‫که یه‌روزی تبدیل به آهن قراضه می‌شه.

‫می‌گفت؛ «لطفاً تمام بدنم رو اوراق، ‫ذوب، و بعد بازیافتش کنید.»

‫ولی اون هنوز توی دوران اوجش بود.

‫مون بلان یک قهرمان واقعی بود.

‫او به‌عنوان یکی از نیروهای حافظ صلح ‫به 39ـُمین جنگ آسیای میانه ملحق شد.

‫او نه تنها به پادشاهی پارس برای رهایی از ‫هرج‌ومرج و بازگرداندن صلح کمک کرد،

‫بلکه موفق شد بدون خون‌ریزی، تروریست‌هایی ‫که مخفی شده بودند را دستگیر کند.

‫بدون او، آسیا هرگز نمی‌توانست به ‫وضعیت صلحی که اکنون دارد برسد.

‫او یک شاعر نیز بود.

‫او می‌توانست با پرندگان آواز بخواند و با درختان صحبت کند.

‫کسایی که اونجا هستن داوطلب شدن ‫که بدون هیچ دستمزدی کار کنن.

‫اون‌ها همه مون‌ بلان؛ پسرم رو دوست داشتن.

‫مون بلان. او فرشته‌ی محافظ کوهستان بود.

‫طی سه روز، ده‌ها هزار...

‫نه، هزاران هزار نفر برای یادبودش میان...

‫تا در سوگواری مرگ مون‌ بلان حاضر بشن.

‫جناب بازرس، این یه حادثه نبوده.

‫اون‌ها می‌گن که مون بلان نابود شده بود...

‫اون‌هم به‌خاطر گردبادی که قبل ‫از آتش‌سوزی جنگل اتفاق افتاده بود،

‫ولی این اصلاً حقیقت نداره.

‫جناب بازرس، لطفاً مجرم رو دستگیر کنید.

‫اگه این کار رو بکنید، بعدش با این دست‌ها،

‫با همین دست‌های خودم...

‫غرور کشور سوئیس... نه، تمام دنیا.

‫مون بلان تاابد در دل ما جا خواهد داشت.

‫بیداری یا خواب، گزیشت؟

‫تعمیرات معمولت تموم شد.

‫ممنونم، پروفسور هافمن.

‫خب، چطور پیش رفت؟

‫اوه، هیچ چیز غیرعادی‌ای وجود نداشت.

‫فقط...

‫فقط؟

‫خیلی از مردم فکر می‌کنن که ربات‌ها خسته نمی‌شن،

‫ولی وقتی که این‌قدر به انسان‌ها شبیه باشی، ‫یه ربات هم می‌تونه احساس خستگی کنه.

‫برعکس؛ خود بدن انسان هم چیزی جز یه مکانیزم نیست.

‫با استفاده‌ی بیش از حد، هر مکانیزمی ممکنه خسته بشه.

‫خسته بشه؟

‫مثل اینکه با پرونده‌های دشواری سروکله می‌زنی.

‫مراسم یادبود مون بلان رو توی تلویزیون دیدم،

‫ولی مجبور شدم خاموشش کنم ‫تا جلوی گریه‌م رو بگیرم.

‫بعضی از رسانه‌ها از نظریه‌ای حرف می‌زدن که اون خودش رو بر اثر...

‫ناهنجاری امواج الکترومغناطیسیِ بدنش نابود کرده.

‫ولی به‌عنوان یه متخصص تو این زمینه،

‫باورم نمی‌شه که یه ربات با کارایی بالایی مثل اون...

‫چنین مشکل پیش‌پا‌افتاده‌ای براش اتفاق بیفته.

‫برای نابودکردن رباتی که همه عاشقش بودن...

More Farsi Persian subtitles for PLUTO

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left