Colony

Colony (군체)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Colony Gunche 2026 CAM-Rip-CinemaCity 1080p
A Commentary by Srt_hub

Tags

cam
Published on: 2026-05-31
Downloads: 250
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

اورژانس! مورد اضطراریتون چیه؟

الو؟

اورژانسه، بفرمایید.

من «سو یونگ چول» هستم، قبلاً توی شرکت «چینز بایو» کار می‌کردم.

امروز قصد دارم توی ساختمون «دونگ‌ووری» یه آزمایش انجام بدم.

ببخشید؟ میشه لطفاً چیزی که گفتید رو تکرار کنید؟

این یه آزمایش نیست.

بیشتر شبیه یه اقدام تروریستیه.

چی؟

آره درسته. یه حمله تروریستی بیولوژیکیه. به شدت واگیردار.

اون عامل بیماری‌زا رو روی بدن خودم تست کردم.

تستش هم موفقیت‌آمیز بود.

من تنها واکسنی‌ام که می‌تونه جلوی این همه‌گیری رو بگیره.

«کلونی»

«موجودات زنده‌ای از یه گونه»

«که برای یه مدت زمان مشخص، توی یه جای ثابت زندگی می‌کنن.»

«دونگ‌گوری»

واسه چی منتظر منی؟

۱۰ دقیقه دیر کردی، این دفعه دیگه چه بهونه‌ای داری؟

بهونه‌ی خاصی ندارم.

ترافیک افتضاح بود،

واسه همین راننده تاکسی بهم گفت اون‌ور خیابون پیاده شم.

خب؟

آره دیگه، پیش میاد.

اگه خودم می‌خواستم یه چیزی، ولی اون چرا باید همچین درخواستی کنه؟

خب؟

این اونی نبود که می‌خواستم.

گفتم هر چقدرم طول بکشه،

منو برسون همون‌جایی که خودم تعیین کردم.

چی؟

بازم تقصیر منه؟

به کنفرانس «چینز بایو» خوش اومدین.

یه پلتفرم پیشرو برای تکنولوژی آینده.

ممنون.

اون کارت دعوتی که بهت دادم رو آوردی؟

و حالا نوبت می‌رسه به سخنرانی مدیرعامل، «کانگ وو چول».

لطفاً به گرمی تشویقش کنید.

«کنفرانس چینز بایو»

همین یاروئه؟

همون یارویی که اگه بخوام اینجا کار کنم باید جلوش خم و راست شم؟

اگه با رئیس دانشکده‌ت کنار بیای،

نیازی به این کار نیست.

معلومه، باز هم تقصیر منه.

طرز برخورد اون رئیس با دانشجوهای تحصیلات تکمیلی رو مخت نرفت؟

نه، نرفت.

مطمئنم که یه احمقه.

و تو هم نتونستی تحملش کنی.

واسه همین عصبانیش کردی و دیگه قراردادت رو تمدید نکردن.

کنجکاوم بدونم...

چرا بعد از ده سال که از طلاقتون می‌گذره، هنوز کلید کردی رو پیشرفتِ کاریِ زنِ سابقت؟

چون هیچ رفیقی نداری.

مدام یه کارهایی می‌کنی که ملت ازت متنفر بشن.

زنت خبر داره این‌طوری هوای زنِ سابقت رو داری؟

زنِ من مثلِ تو انقدر حساس نیست.

شایدم اونم نگرانت باشه.

عجب زنِ معرکه‌ای!

قشنگ لنگه‌ی همدیگه‌اید. واقعاً براتون خوشحالم.

اگه بگم فعالیتِ اصلیِ شرکتِ ما...

«هوشِ جمعی»ـه...

شاید واسه خیلیا سوال پیش بیاد،

که چرا به جای یه شرکتِ آی‌تی، یه شرکتِ بیولوژیکی داره رو این موضوع تحقیق می‌کنه؟

«هوشِ جمعی» یه اصطلاحِ کاملاً شناخته‌شده تو حوزه جامعه‌شناسیه،

اما اولین کسی که این واژه رو به کار برد...

یه حشره‌شناس بود که روی مورچه‌ها مطالعه می‌کرد،

«ویلیام مورتون ویلر».

«هوشِ جمعی» در واقع یه نیروی محرکه اصلی برای چرخ‌دنده‌های تکامله.

کپکِ مخاطیِ زردِ «فیزاروم پلی‌سفالوم» رو می‌شناسین؟

این موجودات با تبادلِ اطلاعات بین خودشون، با محیط سازگار می‌شن،

و بعدش به بهینه‌ترین شکلِ ممکن، رشدشون رو به سمتِ غذا هدایت می‌کنن.

با اینکه موجودات چندسلولی نیستن،

ولی می‌تونن یاد بگیرن و به خاطر بسپارن.

با الهام از این ویژگی‌های خاص،

تونستیم تولید نیمه‌هادی‌های ارگانیک رو حسابی پیشرفت بدیم.

بیاین به این همکارای کوچولومون یه دستی برسونیم.

این یارو از اونی که فکر می‌کردم جالب‌تره.

این یه شرکتِ پیزوری نیست که داروهای کپی و تقلبی بسازه.

یه شرکتِ جدی و پیشروئه.

بعد از اینکه معرفی‌ت کردم، حتی یه دعوت‌نامه‌ی دیگه هم برات فرستادن.

راستش، اصلاً واسه همین اومدم.

داشتم با خودم فکر می‌کردم معنی این پیام چیه.

«خطاب به پروفسور کوون: ارتباط ناقص»

...ریشه تمام این تراژدی‌ها.

خب، این تراشه به اعصاب آسیب‌دیده کمک می‌کنه تا اطلاعات رو منتقل کنن.

ما این رو به موشی تزریق کردیم که اعصاب نخاعیش قطع شده بود،

و پاهای عقبیش هم فلج شده بود.

همون‌طور که می‌بینید، فقط بعد از چند لحظه،

تونست دقیقاً مثل یه موش سالم حرکت کنه.

اگه این تحقیقات رو ادامه بدیم،

و روی مغز انسان پیاده‌ش کنیم.

فکر کنم بتونه مستقیم انتقال بده

اطلاعات رو بین آدما.

و وقتی این اتفاق بیفته،

ممکنه تو دنیایی زندگی کنیم که نشه جلوی بقیه به چیزای بد فکر کرد.

ممنون، جناب مدیرعامل کانگ.

لطفاً یه کف مرتب براش بزنین.

حالا بریم سراغ استراتژی بازارهای جهانی شرکت «چینز بایو»...

هی، وایسا!

این اولین مرخصیته که بعد این همه وقت گرفتی.

پس چرا داری با داداش کوچیکت که هر روز می‌بینیش می‌گذرونیش؟

اینجوری می‌تونم یه هوایی بخورم و برم خرید.

می‌دونی تمام روز پشت کامپیوتر نشستن چقدر خفه‌کننده‌ست؟

ایول، این همه وسیله‌ی کمپینگ خفن رو ببین که این روزا دارن.

راحت می‌تونم تو فضای باز زندگی کنم.

لباساشون هم حرف نداره.

پایه‌ای بریم کمپ؟ شاید تعطیلات بعدی؟

دوتایی؟ - آره، بزن بریم.

یه کباب مشتی هم می‌زنیم بر بدن...

عجب ایده‌ی نابی بشه!

می‌تونیم بریم، چرا که نه؟

خیلی ردیفه، میرم یه سری وسیله بخرم.

برگرد سر کارت، الاناست که وقت ناهار تموم شه.

نه، من بعد تو میام. - نیازی نیست.

امکانات اینجا حرف نداره، خیلی هم راحته.

مگه من جون نمی‌کنم که بتونم تو تمدن زندگی کنم؟

همش داری از تمدن حرف می‌زنی.

پس واسه چی می‌خوای بری کمپ؟

کمپ زدن هم خودش یه جور تمدنه.

برو، تو خونه می‌بینمت.

قبل اینکه برم، یه چرخ این دور و برا می‌زنم.

خیله‌خب.

خداحافظ.

مواظب خودت باش. - باشه.

سلام قربان، از نمایشتون لذت بردم.

استاد هان.

ایشون استاد «کوان سه جونگ» هستن، همونی که دفعه قبل در موردش گفتم.

ممنون که دعوتم کردید.

و همین‌طور بابت اون یادداشتی که روی کارت دعوت بود.

یه لحظه.

الو؟

جناب «کانگ وو چول»؟

بله، بفرمایید؟ شما؟

«لی یونگ سوک» هستم، از واحد ضدتروریستی سئول.

چطور می‌تونم کمکتون کنم؟

کسی به اسم «سوه یونگ چول» رو می‌شناسی؟

انگار این تماس مهمه. بعداً حرف می‌زنیم.

حتماً. منتظر می‌مونیم.

مطمئنی خودش این دعوت‌نامه رو فرستاده؟

داری چیکار می‌کنی؟ برو دنبالش!

چی؟

فقط کارتتو بده بهش و بگو «من کوون سه جونگم»، همین و بس.

چرا دنبال دکتر سو می‌گردی؟

یه گزارش بهمون رسیده که دکتر سو داره برای یه حمله تروریستی نقشه می‌کشه...

...اونم توی ساختمونی که کنفرانست توش برگزار می‌شه.

فکر کنم امروز توی کنفرانس دیدمش.

مطمئنی؟

صد در صد.

خیلی دور ایستاده بود.

تیم ما به زودی می‌رسه اونجا.

اگه دوباره دیدیش، سریع با این شماره بهم زنگ بزن.

باشه، انجامش می‌دم.

وو چول، سخنرانیت حرف نداشت.

واقعاً معرکه بود.

تبادل اطلاعات از طریق نیمه‌هادی‌های آلی؟

خوب می‌دونی چقدر واسه این تحقیقم سگ‌دو زدم.

هوشیاری توی یه شبکه‌ی چندجانبه.

اگه یه همچین چیزی واقعیت داشت،

دیگه کسی مثل من دور نمی‌خورد و پرت نمی‌شد بیرون، فهمیدی؟

مرتیکه‌ی هیولا.

تکنولوژی‌ای که روش تحقیق کردی هیچ‌جا به کار نمیاد.

داداش.

دارم بشریت رو به یه سطحِ جدید می‌برم.

راه انداختنِ یه انقلابِ فکریِ جدید.

می‌دونی چیه؟

تو...

فقط یه روانیِ زنجیری هستی.

از جلو چشمام گمشو، بازنده‌ی عوضی!

ولی وقتی استخدامم کردی،

گفتی که تحقیقم معرکه‌ست.

و گفتی که قدرِ کارمو می‌دونی.

ولی همش یه کلک بود تا بتونی تحقیقاتمو بدزدی.

حالا به من میگی روانی؟

تحقیقات رو از اون یارو روانیه دزدیدی.

فقط می‌خوای نسل بشر رو منقرض کنی، نه؟

بحث انقراض نیست.

بلکه تولد دوباره‌ست.

تولد یه بشریت جدید.

فقط تصورش کن.

یه ارتباط بی‌نقص ممکن میشه.

تمام اون نتایج فردگراییِ خام،

...و حسادت و رقابت و شک

اون خسارت‌های عجیبی که از ناپایداریِ ارتباطات ناشی می‌شه

این همون چیزیه که دارم سعی می‌کنم جلوشو بگیرم

عجب!

ای هیولای دیوونه

اگه امتحان کنی چیزی رو از دست نمی‌دی

این به من هیچ ربطی نداره

من دیگه دارم می‌رم، موفق باشی

می‌خوام تو حلقه‌ی اتصالِ بین من و بشریتِ جدید باشی

داری چه غلطی می‌کنی؟

بگرد.

مرتیکه‌ی روانیِ لعنتی!

صبر کن، اینو ببین.

قربان!

نباید به اورژانس زنگ بزنیم؟

باهاش حرف زدی؟

خب... نه.

به نظر میومد وقت مناسبی نباشه.

جدی؟ یه لحظه.

نه جدی، فکر نکنم الان لازم باشه حرف بزنه.

بزن بریم یه چیزی بخوریم. بعداً باهامون تماس می‌گیره.

More Farsi Persian subtitles for Colony

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left