The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
و حالا، «آفرینهای بزرگ بارب»!
یه آفرین بزرگ برای لوییس و خالکوبی گردنش
یه آفرین بزرگ هم
برای این شعبه که زمان رسیدگی رو نصف کرده
و یه آفرین خیلی بزرگ برای کولت
که به یه صدساله کمک کرد
ـ گواهینامهش رو تمدید کنه ـ اوه!
صبر کن، مرد-اسبی؟
اونا که واقعی نیستن
اون سانتوره، کودن
صدساله یعنی کسی که تا صدسالگی زنده میمونه
نمیدونستم والتر اینقدر پیره
البته کلی کلمه استفاده کرد
که دیگه اجازه نداریم به زبون بیاریم
خوشبختانه راز طول عمرش رو گفت
من بیشتر دنبال راز کوتاهعمریم
هر روز آزمون نشستن و بلندشدن رو انجام میده
یعنی مطمئن میشه میتونه
بدون کمک دستها از حالت چهارزانو بلند شه
درسته؟
ـ تمرکز کنید، ملت! ـ من که راحت انجامش میدم
دو هفته مونده تا مشاورها انتخاب کنن
کدوم شعبه رو ببندن
ملت!
نباید با یه آزمون مسخره حواسمون پرت شه
که دارم میمیرم امتحانش کنم
جا باز کنید!
آره، آره. بزن بریم
بارب،
ـ من بیخیال میشم ـ فکر خوبیه، گرِگلز
تو خودت به طول عمر رسیدی
بالا!
بس کن
نزدیک بود بلند شم
آخ! این پوتین لعنتی، بچهها!
بجنب، بارب
از پسش برمیای. فقط...
عضلات مرکزیت رو درگیر کن
مافین انگلیسی!
همه عضلات مرکزی دارن، نه؟
این سوختگیِ فرشه
اشکالی نداره
پس توافق داریم؟ همهمون یه سطح آمادگی جسمانی داریم
آره
هی، دختر
گفتم اینطوری صدام نکن
هنوز به اون مرحله نرسیدیم
دقیقاً برای همینه جواب پیامهات رو نمیدم
منطقیه
بههرحال یه لطف میخوام
ـ حتماً ـ از گرگ
امروز مامانبزرگ روزا میاد آزمون رانندگی بده
و باید ردش کنی
نباید سخت باشه
به شرطی که توی حالوهوای مناسب باشم
و من همیشه توی یه حالوهواییم
وایسا، وایسا، وایسا. پس من چی؟
سِسی، من همیشه پیرها رو میگیرم
این رو یادته؟
برای قبولکردن یه صدساله بردیش
ـ آره ـ نه، نه، باید رد بشه. خطرناکه
توی عمرش یه روز هم رانندگی نکرده
حالا یهو در هفتادسالگی میخواد بزنه به جاده؟
نگو بابا
خودم از پسش برمیام. هوات رو دارم
من دخترِ خودتم
همون گرگ رو ترجیح میدم
اون بیشتر به دخترم بودن نزدیکه
وای
باشه
هرچی. میرم
جامم رو برق بندازم، همونی که
برای خوببودن با پیرها بردم
هی، بازم ممنون، گرگ
و چون طول عمر برات مهم نیست،
اگه تصادف کنه و تو رو بکشه کمتر عذاب وجدان میگیرم
عالیه
باشه، پیرمرد
ببینیم چقدر زنده میمونی
با این چالش مسخرهٔ بدون دست
باشه
تا انجامش ندم ول نمیکنم
باشه
اون پلاک دندون باربه؟
اه
سلام
خیلی خوشحالم گیلبرت رو
ـ دوباره آوردی اداره، ویک ـ آره
تقریباً دوستداشتنیت میکنه
ـ آره، میکنه ـ این همه سروصدا چیه؟
یکی امروز حیوون خونگیش رو آورده سر کار؟
ـ اِم... ـ چون عاشقشم!
سلام، آقا
اوه!
اوه
وای. آروم باش
گیلبرت! ببخشید، بارب، نمیدونم چیش شده
داره شوخی میکنه
فقط شوخی میکنه
ما همیشه سربهسر هم میذاریم، میدونی؟
شوخیمون اینطوریه
ـ وای، واقعاً دوستش داره ـ بله، قربان
آره
اِم، جِرِم... ی؟
آره، خودمم
ببخشید
خانم رودریگز؟
ـ بله ـ اوه!
من کولتم
دوست نوهتونم
تقریباً
یه پیشزمینهٔ کوچیک...
ما توی اداره رابطهٔ «دوست میشن یا نه» رو داریم
در زمینهٔ دوستی
باشه
ـ آره ـ آره
بریم، بریم
بجنبید
آره، آره. زود باشید. ممنون
ـ هی، گرگ ـ نوآ
داری چالش بدون دست رو امتحان میکنی؟
نه، فقط... خودکارم افتاده
ـ برای همین این پایینم ـ آها
همینی که کنارته؟
بفرما
آدم نمیتونه سر کار
در آرامش روی زمین بشینه؟
باشه
وای خدا. اینها رو برای همین گذاشتیم!
خبر خوب، ملت! منبع بو رو پیدا کردیم!
یه راکون توی هواکش مرده!
خبر بد... هیچ کاری از دستمون برنمیاد
روز سختیه، نه؟
میخوای من جایت بیام؟
نوهو... بو
نه، بوهو
بو، مدیر نوهو
ـ اینجا چیکار میکنی؟ ـ اوه، سلام باربارا
فقط اومدم قایق جدیدم رو ثبت کنم
نمیتونی توی شعبهٔ خودت انجامش بدی؟
اوهوم. حالا که پرسیدی، کاتامارانه
که از نظر فنی دو تا قایقه
و این اطراف بودم
ولی برچسبها رو فوری لازم دارم،
چون آخر هفته دَن و کشیتیجا رو باهاش میبرم گردش
فکر میکردم فقط
با مدیر هر شعبه شام میخورن
اوه، ما دیشب شاممون رو خوردیم
ترکوندیم. چشماندازم رو برای آینده گفتم
و یهکم سویچه خوردیم
از یه جایی که خودم معرفی کردم
تابهحال لِچه دِ تیگره خوردی؟
شیر ببر؟
ـ غیرقانونی نیست؟ ـ چی؟
نه، یه چیزی مثل صدف یا میگو با آبلیمو و اینجور چیزها بود
ولی محشر بود یا باید بگم اینکرئیبله ؟
اوه. یعنی «خوشمزه» به اسپانیایی
شنیدم شام تو امشبه
آره
اوه، انگار هنوز ادامه داره
مثل یه هدیهٔ خداحافظی کوچیک
همه میدونیم کدوم شعبه رو میبندن
یه راهنمایی... توش ایستادیم
و بوی راکون مرده میده
ـ اوه! این آقای کوچولو کیه؟ ـ مواظب باش
از آدمها خوشش نمیاد
اوه!
اوه! از آدمها خوشش میاد!
مدیرهای خوب رو دوست داره
کی عاشق بوسهست؟
بو عاشق بوسههای سگه
گیلبرت باید بره
ـ همین الان ـ چی؟
همین الان با مرکز تماس داشتم
و واقعاً بیضههام رو میسوزونه،
ولی ورود سگها رو به محل کار ممنوع کردن
این تبعیض علیه سگه
میدونم
دست من بستهست
صبر کن
این هیچ ربطی به این نداره
که گیلبرت ازت خوشش نمیاد؟
چی؟ چی؟ نه
خیلی اتفاقی به نظر میرسه
که بیگ سَک همون روزی سیاستش رو عوض کرده
که من گیلبرت رو آوردم
تازه همه میدونن
وقتی دروغ میگی از استرس غذا میخوری
چی؟
نه، نمیخورم
پس معمولاً آووکادو رو مثل سیب میخوری؟
مواد مغذی توی پوستشه، ویک
انگار گرگ تنها دخترت نیست،
چون... مأموریت انجام شد...
مامانبزرگ رد شد
لازم نیست تشکر کنی
حق با تو بود. رانندهٔ افتضاحیه
ولی محکم ایستادم،
حتی وقتی زد زیر گریه...
No comments yet. Be the first to leave one.