The first 200 lines.
رفیق
چه احمقی...
فراموشش کن
اسکاچ روی سنگ ها.
به من بگو چرا تعجب نمی کنم که شما درگیر همه اینها هستید؟
خوب، چون شما نیستید به راحتی تعجب کرد، پاتریک.
آره...
تو اصلا تغییر نکردی
فقط بدتر شدی
به نظر شما خنده دار است؟
آره آره، من فکر می کنم واقعا خنده دار است.
و به خصوص به دلیل از تو میاد
- عجله کن - نه
خیر
نه نه...
- امشب باید کار کنم. - نه دان.
هی آنها متوجه خواهند شد.
- بیا - نه...
یک بار دیگر، باشه؟
- اوهوم - اوه
تو یک تاجر نیستی، ژاک.
ممم
تک مالت روی سنگ ها.
یکی دیگه به من بده
بدون بینش
استعداد نداره
و خدا را شکر به موقع متوجه شدم که
درست است؟
وگرنه شاید صاحب کافه می شدم.
نگران من نباش، باشه؟
من می توانم از خودم مراقبت کنم.
بدون بصیرت،
و بدون استعداد
و بدون ستون فقرات نیز.
میدونی مشکل چیه وقتی مردها ستون فقرات ندارند؟
آنها به راحتی ارضا می شوند.
شما کمی به آنها خرده می دهید ...
آنها بلافاصله گاز می گیرند.
پس تو دقیقا چی هستی سعی میکنی به من بگویی، پاتریک؟
ها،
یک لحظه دارید؟ وقت گرفتی؟
عجب!
آن را تشخیص دهید؟
شما می توانستید ...
حداقل پنج بار دریافت شده است چقدر برای این ساعت، می دانید؟
آره، روز بعد از اینکه آنها را فروختی، آن بچه ها از قبل در خانه من بودند.
من واقعاً نمی دانم شما برای آنها چه گرفتید، اما من صد و پنجاه هزار پرداخت کردم
یورو برای ساعت های خودم...
پس چی میخوای؟
چی گفتی
چی میخوای؟
من فقط از شما می خواهم که به من پول بدهید.
و بعد...
ما آن را فراموش می کنیم منظورم همینه
ما دوباره با یک شروع می کنیم لوح تمیز، درست مثل ...
یک صاحبخانه خوب انجام می دهد.
صاحبخانه؟
چه ربطی به آن دارد؟
من امتیاز خریدم.
جایی که آن کلبه شما واقع شده است.
شما می توانید انتظار یک نامه سفارشی فردا
و به زودی با سهامداران و ما نگاهی به اطراف خواهیم انداخت
و ببینیم چه چیزی می توانیم بسازیم در آن قسمت از ساحل
اما شما می توانید ...
می توانید بسته بندی را شروع کنید
پدر
هی، هی، هی، هی!
ها ببین کی اینجاست
مم
شما بروید.
- وووووو - مبارکت باشه جای باحالیه
از آن لذت ببرید،
در حالی که طول می کشد.
به زودی تعطیل میشه
هی، هی، هی، هی!
اوه...
آه...
- همه چی خوبه؟ - آره، کارم خوبه.
- باشه باحال، بیا غذا بگیریم. - وووووو
صبر کن کجا داریم میریم؟
- وو! - فکر کنم نزدیکه.
بیا کی میخواد یک لیوان شامپاین دیگر؟
- سلام. - ها؟
لکس
لعنت به پدرت...
منظورم همینه
-فقط ادامه بده - آره، اون همچین چیزیه...
- احمق، باورم نمیشه... - م-هوم
به نظر من یک احمق، لکس...
میخوای بدونی نظرم چیه؟
قطعا...
یک دیک کوچک
یک بسیار...
کوچک...
ویلی
قطعا...
هی برادر ممنون برای دیروز، تو خیلی به من کمک کردی بعدا می بینمت.
سلام...
سلام
ممم
سلام...
من فقط دو ساعته که خوابیدم...
من اصلا نخوابیدم
آره بهتره...
من واقعا شیدا هستم...
ممم...
و تو یه جورایی داری...
چوب صبح به حساب نمی آید.
چی؟
چوب صبحگاهی؟
صبر کنید، چوب صبح چیست؟
- این؟ - آره...
آن چوب صبح است...
چوب چوب است...
ممم
من تازه شروع می کنم.
و می توانید دنبال کنید ...
من عاشق تو هستم...
آره...
اینطوری نیست
صحبت های کثیف کار می کند ...
باشه...
ولی جدی میگم...
این فقط پرت کردن دیوانه نیست...
منظورم این است که دارد هیچ وقت برای من اینطور نبود
عزیز... دان...
سلام...
برگرد.
لوئیز
آره...؟
من واقعا فکر می کنم که شما الان باید به الکس برگردم
چی؟
او لیاقت این را ندارد
عادی رفتار کن
او واقعاً به شما نیاز دارد.
الکس لعنتی است
احمق...
نه، نه، نه، نه، نه. خیر
من آن احمق لعنتی هستم.
ما هستیم
احمق های لعنتی...
-این درست نیست...! - سلام!
پس بگیرش!
این درست نیست...!
- هی فقط آروم باش! - این است -
درست نیست!
زین! دان...!
برگرد به الکس...
سلام...
- مم -خیلی خیس شدی...
به این دلیل است که من شما را می بینم.
نه، من در مورد موهای شما صحبت می کنم ...
هوم
من زیر دوش بودم.
بیا
چی؟
هیچی، تو فقط باورنکردنی به نظر میرسی...
تو اینطور فکر میکنی...؟
ممم
اوه
هی، نکن، نکن، نکن، من می روم! آه!
جدی؟
- با تو چی شده...؟ - چی...؟
ها؟
نمی دونم انقدر سکس می کنی...
مدام می گویید که ...
و تو به تابش ادامه می دهی...
من نمی دانم.
شاید من واقعا خوشحالم؟
به من بگو دخترایی که خیلی خوشحالن...
دخترانی که می درخشند...
چه چیزی آنها را هدایت می کند ...؟
مم
آنها در مورد چه فکر می کنند، هان؟
- من نمی دانم. -بگو بزرگترین رازشون چیه...؟
ممم
"من معتاد نیستم، میدونی...
فقط اینه که من واقعا بهش نیاز دارم..."
آه...
"من دوست دارم لعنت به دان در حالی که الکس کار نمی کند."
چی گفتی
آیا شما آن را نمی دانید؟
ها؟
جامبرز...
شما باید آن را در یوتیوب جستجو کنید.
هفته آینده: شلخته هایی که بازی می کنند دوبار بازی کنید و سپس به انکار آن ادامه دهید.
لعنت به تو، مرد!
شلخته لعنتی!
لعنت بهت...!
- آره...! - ها!
سلام.
- من برنده میشم...! - اوه...
آه...
هی، ما حداقل داریم چهارصد صدف...
بله!
ما الان فوق العاده ثروتمندیم...
- تو واقعا پرستار خوبی هستی... - وای باحال...
من واقعا از گذراندن وقت با شما لذت می برم.
یکی،
من نمی فهمم چرا اینها دایه های دیگر نماندند...
No comments yet. Be the first to leave one.