The first 200 lines.
قسمت چهاردهم سريال مردِ زيبــا
... اون ... چرا
اون بهت گفته بوده که
تو پسرِ نامشروعِ رئيس گروهِ ام جي هستي ؟
. دوک گو ماتــه
. تو پسرِ نامشروعِ رئيسِ گروهِ ام جي نيستي
... تـــو
. پسرِ منــي
منظورت از اين حرف چيه ؟
... من
پسرِ کيــَم ؟
... تــو
، پسرِ مني
. پسري که من رهاش کردم
. حالا دارم همهِ چي رو واضح مي بينم
چرا داري الان اسرارِ تولدم رو برملا ميکني ؟
ببينم اين مسخره بازي خيلي زيادي نشده ؟
آرزو داشتم که اين موضوع يه جوک بود
. همهِ ديشب اين آرزو رو ميکردم
. حتي به اندازه يه پلک به هم زدن نخوابيدم
فکر نميکني که منم به همون اندازه آشفته و شوکـــه شده بودم ؟
دليلِ اينکه خودمو جمع و جور کردم و به اينجا اومدم اين بود که
نگران بودم
. نکنه انتظارِ چيزي داشته باشي
حالا که وضعيت برعکس شده و ، تو هم پسرِ منــي
، اگه انتظارِ هرگونه خوش آمد گويي گرمي ازمن داري
. اشتباهِ بزرگي کــردي
. اصلاً هيچ انگيزه اي برايِ اينکار ندارم
زندگيِ يه نفر فقط
. همين الان وارونه شده
، هرچي الان گفتي
واقعاً واقعيت داره ؟
، اگه تو يه پسرِ گمشده بودي، خيلي فوق العاده ميشد
. يا پسري که من تويِ شرايطِ وخيم ولش کرده بودم
. شايد گفتنِ کلمهِ متاسفم خيلي خوب بود
. با اينحال، وضعيتِ من هيچکدوم از اينا نيست
، اصلاً پشيمون نيستم
. يا اصلاً وابستگي اي ندارم
. صرفاً تويِ يه موقعيتِ ناراحت کننده گير کردم
هونگ يي را اومد پيشِ منو . برام اتمامِ حجت کرد
، اگه من از جايگاهم در، ام جي عقب نشيني کنم
. اونم رازِ تولدت رو مخفي نگه ميداره
هونگ يي را هم
اين واقعيتُ مي دونه ؟
. قبلاً هم بهت اخطار داده بودم
. که سرنوشتت رها شدن و جدا شدنه
، سعي کرد منو با يه رمانِ وبلاگي به لرزه در بياره . اما همهِ اينا بي فايده است
، مهم نيست که چقدر هونگ يي را تلاش ميکنه
اما هر دوتايِ شما هيچ وقت نبايد اينُ فراموش کنين که
. من ام جــي هستم
پس، همهِ وسايلت ايناست ؟
. به خاطرِ اينکه چيزي جز لباس ندارم
. بيا عجله کنيم و بار رو تويِ ماشين بزاريم . من مي برمت
. نه، الان به يه کاميونِ اسبابِ خونه بر تماس ميگيرم
هي، چرا برايِ دوتا کيف ميخواي به اونا زنگ بزني ؟
. اون
. ميتونم يه جوري جاش بديم
. نه، خودم يه طوري مي برمش
، بزار سعي مونو بکنيم و اگه نتونستيم . جاش بديم بعدش با يکي تماس ميگيريم
. بايد يکم بهم توضيح بدي
... اگه ميخواستي انقدر ازم متنفر باشي
. چرا منُ به دنيا آوردي
. چرا منُ رها کردي
. اون دقيقاً شبيهِ تو بود
. دقيقاً شبيهِ خودت
. يه صورتِ خيلي جذاب داشت
. لبخندي مثلِ يه فرشته
اون تويِ زندگيِ من وارد شد و بعدش . هم همه چيزُ تيکه تيکه کرد
اون ميدونست که من دخترِ يه خانوادهِ . چائه بول هستم و برام نقشه کشيده بود
، برايِ من
. اون منُ تيکه تيکه کرد و بعدش ناپديد شد
، دليلِ اينکه نميتونم بهت خوش آمد بگم
رو ميتوني با اين توضيحات بفهمي، مگه نه ؟
پس همهِ زنده بودن و زندگي کردنم
. اينطوري توضيح داده ميشه
. بهت دو تا شانس مي دم
. اولي
. اين کشورُ ترک کن
ميتوني انتخاب کني هرکشوري که دوست داشتي، بري
. منم همه چيزُ برات آماده ميکنم که بتونه زندگي کني
. اينجا نميتوني زندگي کني، چون اينجا تبديل به جهنم ميشه
. براش زندگي رو جهنم مي کنم
. مطمئن باش نميتوني کاري بکني ، هيچ کاري
اما اگه انتخابِ اول
... برات غيرِ قابلِ قبول بود
. دومي
، به جايِ زندگي کردن تويِ جهنم -
چطوره برايِ هميشه از جلوم ناپديد بشي ؟
زندگي کردن تويِ اين کشور
. همونطوري که بهت ميگم، برات دردناکــِه
ببينم چيزي هست که متوجه نشده باشي ؟
دوست دارم بدونم ميشه سرعتُ يکم زياد کني ؟
. پس بايد پرواز کنيم
. بهمين خاطر بهت گفتم بهتره با يه اسبابِ خونه بر تماس بگيريم
داري محبتم رو ناديده ميگيري ؟
. نه، نه، نه
. از زمان استفاده کن و آروم بــرو
....:: ~ShOhrEh~ ترجمه و زيرنويس : شهـــــره ::....
، اگه اينطوري رانندگي کنه . حتماً تصادف ميکنه
. بيا بيرون
، از اونجايي که هر دوتامون به يه مسير ميريم
. نيازي نيست ازم ممنون باشي
اگه هنوزم احساسِ بدي داري، ميتوني . فقط به عنوانِ رانندهِ جايگزين بهم پول بدي
بايد کجا پارک کنم ؟
! امممم ! واووووو
! مامان
، نيازي نيست از من ممنون باشي
. دائه شيک ميخواست اتاقِ خواهرش رو زيبا کنه
. به همين خاطر ميخواد رويِ زمينِ اينجا بخوابه
. دائه شيک حتي اتاق خوابم نداره
! هي، کيم دائه شيک
! چرا ... انقدر داري منُ تحتِ تاثير قرار ميدي
! پس فقط عجله کن و ازدواج کن
. بعدش منم ميتونم اين اتاقُ برايِ هميشه نگه دارم
! ازش خوشم مياد
واي خدايِ من - ... نه -
رئيس تيم، اين ديگه چيه ؟
... صبر کن
!چرا اينُ بسته بندي کردي و آوردي اينجا ؟
. نميتونستم اينُ تويِ اتاقِ رئيس تيم بزارم
! حقه بــاز
... مامان، مامان، مامان
! واي خدايِ من
! رئيس تيم، ازتون معذرت ميخوام
. ببخشيد که شما رو مجبور ميکنه چنين کارايي بکنين
. اصلاً مشکلي نيست . حتي خيلي سنگينم نبود
واقعاً شگفت زده ام بدونم چطوري اينُ بار زدي؟
. همش به خاطرِ اينکه از تو پيرترم
. واي خدايِ من - . نه، نه، نه -
. مامان. مامان
. رئيس تيم، حتماً حس ميکني خونه خيلي خاليه
معمولاً آدم وقتي کسي توي ِ خونه زندگي ، ميکنه متوجهِ اين قضيه نميشه
اما وقتي کسي ميره احساسِ خالي بودن . ميکنه ، و خونه هم خيلي غيرعادي بزرگ به نظرميرسه
. قبلاً هم تنهايي اونجا زندگي ميکردم
. خيلي نزديکيم، اغلب ميايم و سرميزنيم
. بيا خونه مون و باهامون غذا بخور
. باشه، مامان
يا ميتوني بياي خونهِ ما و تويِ . اتاقِ دائه شيک با اون زندگي کني
، تو بوتونگِ ما رو نگه داشته بودي
. برايِ من دقيقاً مثلِ پسرِ ديگمي
منظورتون از اين حرف چيه ؟
. مطمئن ميشدم ازش اجاره رو سرِ وقت بگيرم
هي، پنجاه دلار چيه ؟
. بچهِ بداخلاقِ لوس
اگه بخوام صادق باشم، طوري ... تظاهر ميکردم که متوجه نشدم اما
اون اجاره ديگه چي بوده ؟
، تو وضعيتِ بوتونگِ ما رو ديده بودي
. و به همين خاطر خيلي در موردمون سخاوتمند بودي
رئيس تيم، تو واقعاً
. يه مــردِ واقعي هستي
. باعثِ افتخارِ من بوده
بعد از اين هر روز ميام خونهِ شما ! و شما هم بايد کلي غذا بهم بدين
ببينم مگه يه قاشق بيشتر رويِ ميز گذاشتنِ کارِ خاصيه ؟
! واي خدايِ من، واقعاً
ببينم چرا کيم بوتونگ نمياد بيرون ؟
. واقعاً عجيب و غريبه
، همهِ روز نتونستم با رئيس اوپا حرف بزنم . واقعاً نگرانش شدم
! داري چيکار ميکني
. رئيس تيم داره ميــره
. اوه، دارم ميام
. امروز نائب رئيس نا هونگ رانو ديدم
. يه چيزِ خيلي عجيب و غريب بهم گفت
. من ... پسرِ اون زنــَم
. به نظر ميرسه اين يه حقيقتِ پوچــِه
تو هم اينُ ميدونستي ؟
. تازه فهميدم
از کــي ؟
از همون اولي که منُ ديدي ؟
... نــه
تازه ، من يه ساعت رويِ ميزِ . بوتونگ ديدم و همون موقع متوجه شدم
اما ببينم چرا به من چيزي نگفتي ؟
چرا رفتي و با اون زن سرِ من معامله کردي ؟
... ماته رئيس تيم چويي -
، به خاطرِ اينکه در مقابله با نا هونگ ران
ديگه من بي فايده شده بودم ؟
. نميخواستم تو چيزي متوجه بشي
. به خاطرِ اينکه قلبت شکسته ميشد
يا ببينم
به خاطرِ اين بود که من پسرِ رئيس پارک گي سئوک نبودم ؟
. اين اصلاً بهانه تراشي نيست
. فکر مي کردم تو دومين پسرِ نامشروع اون هستي
بعدش چه اتفاقي ميوفته ؟
نکنه ميخواي اون چاقو رو
به سمتِ من نگه داري ؟
من فقط مي دووم
. بعد از اينکه به هدفم رسيدم
. اصلاً دوست ندارم خوب بازي کنم
ببينم همه دارن چه غلطي ميکنن ؟
زندگيِ من
برايِ همه اسباب بازيه ؟
چرا اين سوالو داري از آدمِ اشتباهي مي پرسي ؟
... مادرت
. نـــه
، نبايد اين سوالُ از کيم مي سوک زني که تو رو بزرگ کرد، بپرسي ؟
. حتماً ميدونسته تو کي هستي
حتماً اين واقعيتُ که دوک گو ماته . واقعاً کيه رو ميدونسته
چرا برات يه پسورد درست کرده ؟
و چرا جوري اشاره کرده که تو . پسرِ رئيس پارک هستي
نبايد اينا رو از مادرت بپرسي ؟
. دوست دارم بدونم بوتونگ خوابيده يا نه
No comments yet. Be the first to leave one.