The first 168 lines.
...یعنی داری میگی که من... من
اومدی اینجا که با دخترت همبستر بشی
...نه. یعنی
حس میکنم نمیذاشتم کار به اونجا بکشه
وایسا
من که نمیدونستم تو وجود داری
...ولی ببین
حالا که میدونم دخترمی انگار چشمهات برام آشناست
گوشهات، موهات
خیلی شبیه مادرتی
خاطره آشناییمون هیچوقت از یادم نمیره
تو همون نگاه اول عاشق شدیم
تا طلوع آفتاب درباره موسیقی
و شوخیهای جنسی صحبت کردیم
درباره رویاها و ترسهامون
هر لحظهای که کنارش بودم
درهای جدیدی از خوشبختی به روم باز میشد
تمام عمرم به دنبال لذت بودم
اما هیچوقت فکر نمیکردم عشق رو پیدا کنم
مادرت کلید روحم بود
...اما چیزی از رابطهمون نگذشته بود که
دنیا و تقدیر سد راهمون شدن
با گذشت این همه سال هنوزم نتونستم فراموشش کنم
همیشه امید داشتم
که یه جوری، یه جایی
عشقمون تا ابد باقی میمونه
اینی که تعریف کردی مادر من نبود
مطمئنی؟
عوضی کثافت
وایسا. فیبی؟ جنت؟
برت؟
کریستی؟ کلارا؟ کوریاندر؟
یه حسی بهم میگم با حرف «سی» شروع میشه
اسمش سیبل بود
و عین یه دستمال مچالهش کردی و انداختیش دور
یکی دیگه از هوسهای زودگذرت
مادرم دست تنها من رو بزرگ کرد
به سختی تلاش میکرد تا نون جفتمون رو دربیاره
حقش بیشتر از اینها بود
ولی عوضش تو افتادی تو دامنش
یه کوتوله خودخواه
که حتی اسمش رو از یاد برده
واقعا آدم مزخرفیم
سعی نکن دلم به حالت بسوزه
نه، حقیقت رو گفتم
اشتباهات زیادی تو زندگیم مرتکب شدم
نمیدونم چرا اخلاق و عاداتم اینطوریه
ولی قلبم بهخاطر اینکه نمیدونستم تو وجود داری
داره تیکه تیکه میشه
.کار رو تموم کن چاقوت رو فرو کن
مقاومت نمیکنم
حق داری
نه
اینطوری بازم قسر در میری
پس بلایی به سرت میارم که از کشته شدن بدتر باشه
تو رو با این بار سنگین رها میکنم
...الان دیگه مسئولیت به دوش کشیدنش با توئه
بابا
کیلی، صبر کن
...اگه
طناب مسخره
...لطفا
...فقط بذار
به سلامتی
گراگ، چرا روی بشکهت نوشته مخصوص مصرف حیوانات»؟»
نمیدونم
یه دور دیگه احتیاج دارم
...پس من گفتم «حتما میتونی - برای منه؟ -
مرسی - هوی! مال من بود ها -
برادر، نوشیدنی آوردم
کانال زیرنویسهای ما @NightMovieTT
« ما را در تلگرام، اینستاگرام و توییتر دنبال کنید » @NightMovie_Co
چی؟
لطفا ما رو به اون جهان راهنمایی کن
چی از جونم میخواین؟
داره نگاهم میکنه
عجب شبی بود
فراموش نشدنی
...شده تا حالا
ولش کن مسخرهست
نه، بپرس
...خب
شده زندگیت از این رو به اون رو بشه
و ندونی تو گام بعدی قراره چه اتفاقی برات بیفته؟
از وقتی دور هم جمع شدیم، تقریبا هر روز
تغییر جز ثابت زندگی روزمرهست
همیشه واکنشم فرار از مسئله بوده
کم کم دارم به این نتیجه میرسم
که بدترین اتفاقات زندگی ...از ترس نشات میگیرن، ولی
شاید سرمنشا بهترین تجارب زندگیمون هم همین ترس باشه
شاید انتخاب نقشت تو نمایش زندگی دست خودت نباشه
ولی یه هنرمند واقعی در هر صورت بهترین خودش رو به اجرا میذاره
شرمنده
حرفهام اصلا کمکی بهت نکرد
میگی نباید بذاری ترس مانعت بشه؟
گمونم
باید دل رو به دریا بزنی
شیره وستران کشیده شده ثورداک
پس چرا طلاهام رو به دستم نرسوندی؟
یک وسیله دیگه هست که باید بهدستش بیارم
تکهای دیگه از بقایا که از این شمشیر هم قدرتمندتره
باز هم چیزی که حواست رو از هدف اصلی دور میکنه
بهتون اطمینان میدم پادشاه
برای ظهور به موقع نزدتون میرسن
اگر به این خاطر حتی یک روز تاخیر داشته باشی
در آتش خواهی سوخت
قدرتت رو دستکم میگیره
اگه اون دستکشها رو بهدست بیاری دیگه نیازی نیست
به دست و پای ثورداک بیفتی
فقط باید برای آخرین بار بریم پیشکشها رو جمع کنیم
و بعد شهر رو خاکستر میکنم و دستکشها رو از زیر آوار بیرون میکشم
تو قدرت نصیبت میشه
و من منابع
معاملهمون سرجاشه
هروقت بچهها حاضر بودن راه بیفتیم خبرم کن دکتر درنزل
کاش هرچی زودتر از این شهر نکبت بزنیم بیرون
به زودی راه میفتیم کیلی
کمتر عیاشی کن داداش
انگار اصلا نخوابیدی
پایک، میشه یه سوالی ازت بپرسم و مثل کشیشها راهنماییم کنی؟
فکر کنم. چی شده؟
...خب
فرض کن تازه فهمیدی یه توله سگ داشتی
...و سعی کردی
با اون توله سگه بخوابی
لطفا بگو که همه اینها استعارهست
خیلیخب. گوش کنین
اگه قراره با یه اژدها بجنگیم
یه نقشه خوب احتیاج داریم
...خب... حالا
یکی داری؟ - یه دونه چی؟ -
فکر کنم بتونم کمکتون کنم
اول از همه اینکه اژدها بهخاطر قدرت پروازش نسبت به ما برتری داره
پس حتما باید نبرد رو روی زمین نگه داریم
داشتم فکر میکردم شاید بتونیم ...به واسطه قانون گرشا
در رابطه با نیروهای متضاد تلهای بسازیم
از اون نوعی که دشمنمون خودش باید فعالش کنه
مشخصا، باید خودمون در برابر خرابی ...مصون بمونیم ولی
فکر میکنم اگه تجهیزات مناسب رو دراختیار داشته باشیم
اینطوری بشه انجامش داد
« مترجم: عاطفه بدوی » Atefeh Badavi
.میتونی از اون پشت بیای بیرون وکس از چهار تا بلوک اونورتر صدای پات رو شنیدم
خیلی به خودت غره نشو
من سروصدا نکردم
سلام
جدی کارتون خوبه
صدای پام واقعا اینقدر بلند بود؟
حالا نمیخوای بهمون بگی چرا یواشکی جیم زدی؟
بانوی کلاغها
توی سرمه، داره صدام میکنه
برای همین گفتم شاید باید سعیم رو بکنم و جواب بدم
ما هم همراهت میایم
من باعث شدم گرفتار بشی
نه، تقصیر کسی نبود
و باید جواب سوالام رو خودم پیدا کنم
ازم دور نشو
سلام
عجیبه
چیز زیادی درباره فرقه بانو کلاغها نمیدونم
ولی همون چیزهایی که شنیدم هم خیلی ترسناک بود
...اهل شکنجهن و گرسنگی دادن و
...مراسمهای قربونی کردن و تنقیه و
کیلث، بس کن
وقتی استرس میگیرم، میفتم رو دور حرف زدن
این اواخر خیلی تو خودش بوده
میدونم بهش علاقه داری
آره
نیازی نیست همین الان دربارهش صحبت کنیم
No comments yet. Be the first to leave one.