Frasier

Frasier

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Frasier S01E10 Oops 720p BluRay FLAC2 0 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 10 Frasier زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-25
Downloads: 12
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

دیگه نتونستم تو خونه بمونم.

انجمن بانوان ماریز داره برای نمایش موزیکال بهاری‌شون تمرین می‌کنه.

امسال دارن "گربه‌ها" رو کار می‌کنن.

یک هفته و نیمه دارم تماشا می‌کنم دو دوجین...

زنِ لاغر و کشیده‌ی تو لباس‌های کشی چسبون،

دارن تو اتاق موسیقی می‌خزن و میومیو می‌کنن.

جدی میگم فریزر، آلرژی‌هام زده بالا.

اوه، نایلز، فکر کنم داری اغراق می‌کنی.

نه، واقعاً، اصلاً نمی‌دونی چقدر این صحنه‌ها زنده‌ان.

خدا شاهده، به خدا قسم خانم پرزلی بیسموت...

داشت مبل رو با بوی خودش علامت‌گذاری می‌کرد!

خدایا، آدم فکر می‌کنه زن‌های اون سن باید یه محتوای مناسب‌تر انتخاب کنن.

نمایش قبلی‌شون، "اشک‌ها و لبخندها"، رو یادته؟

خدای من، نصف بچه‌های فون تراپ گر گرفتگی داشتن.

سلام فریزر. نایلز.

حدس بزنم. اون اکیپ خل و چل از اداره؟

بچه‌ها، این برادرم نایلز هست. ایشونم تدی، یکی از مهندسای ما.

تدی، مرد. نایلز.

ایشون هاپر دِیو بی‌همتای خودمون از KACL.

چشم شما در آسمون برای ترافیک. خوشوقتم نایلز.

چرا این آقا داره داد می‌زنه؟ اوه، من داد می‌زدم؟

اوه خدای من، دوباره داد می‌زدم، نه؟

ببخشید. صدای پره‌ها بود.

می‌دونین که.

عالیه. خیلی خوش گذشت. امم...

ولی من واقعاً باید برم.

دارم یه سمینار در مورد اختلالات چند شخصیتی برگزار می‌کنم...

و پر کردن کارت‌های اسم کلی وقتم رو می‌گیره.

خب، تیم KACL، برنامه امروز چیه؟

بشینین و اینو گوش کنین.

یه خبر خیلی آبدار دارم و کاملاً موثقه.

آلن تو حسابداری از استیون تو روابط عمومی شنیده.

اونم از سیندی تو فروش شنیده.

اونم از آرلین، منشی ایستگاه شنیده.

که ایستگاه قطعاً خیلی بیشتر از بودجه خرج کرده.

و یکی قراره اخراج بشه.

ولی به هیچ‌کس نگو. قول دادم به کسی نگم.

رازل، ازت خجالت می‌کشم. غیبت، غیبت، غیبت.

نمی‌فهمی چقدر می‌تونه مخرب باشه؟

آبروی آدم‌های خوب رو می‌بره.

و فضای سوءظن و بی‌اعتمادی ایجاد می‌کنه.

بی‌خیال بابا!

غیبت رگ حیات دنیای شرکت‌هاست.

اگه غیبت نبود، ما هیچی از چیزهای مهم رو نمی‌فهمیدیم.

مثلاً اینکه هرکس چقدر حقوق می‌گیره.

حقوق منو می‌دونی؟

حقوق هیچ‌کس اینجا راز نیست.

نود و چهار، نود و پنج، نود و شش، نود و هفت... هی، بولداگ، چطوری؟

عالیه. نود و هشت، نود و نه، صد. رکورد جدید برای من.

داری فشار میدی یا می‌شمری؟

یه قهوه بگیر و برو.

می‌دونین به نظرم کی قراره اخراج بشه؟

پدر مایک از "دین روی خط".

محاله. ایستگاه عاشقشه. تازه یه پاداش حسابی بهش دادن.

هی. بلیط‌های بازی سونیکس من کجاست؟

همین یه ثانیه پیش اینجا بودن.

یکی بلیط‌های بازی سونیکس منو دزدید!

این حال به هم زنه! این مزخرفه!

این... اوه، پیداشون کردم. پیداشون کردم.

هی، شماها فکر نمی‌کنید بولداگه که داره اخراج می‌شه؟

ممکنه. نه، نه، نه.

اون محبوب‌ترین شخصیت ایستگاهه.

البته به غیر از خانم‌های بین ۳۵ تا ۵۴ سال.

که فکر می‌کنن من یه جور خدام.

ولی اون سر حقوقش با مدیریت مشکل داشته.

و شنیدم که سر امور مالی داد می‌زد.

به خاطر اینکه حساب مخارجش رو بلوکه کردن.

اوه، آره! بولداگ رفتنیه!

هیس!

هی، شنیدین ترفند جدیدم برای برنامه چیه؟

اگه تیم سی‌هاکس این یکشنبه بوفالو رو ببره...

قول می‌دم کل برنامه‌م رو در حالی که از پاهام آویزونم اجرا کنم.

عجب، واقعاً می‌تونی؟

اوه، حتماً. تمام صبح تمرین کردم. قلق اصلیش قهوه خوردنه.

همش چشمام می‌سوزه.

هی، دِیو، بلیط‌های بازی سونیکس امشب منو می‌خوای؟

ممنون. چرا خودت نمی‌ری؟

مدیر ایستگاه می‌خواد بعد از کار منو ببینه.

اووو.

اوه، مردم، مردم، دارین زود قضاوت می‌کنین.

کمی احترام بذارین.

بولداگ ۱۵ سال از عمرشو وقف رادیو کرده.

از احساسات شخصی خودم بگذریم.

اون مرد لیاقتش بیشتر از اینه که بشه موضوع یه شایعه.

که هنوز ذره‌ای حقیقت توش نیست.

آره، فکر کنم حق با شماست.

آره، خب، فقط محض احتیاط، جای پارکشو من مال خودم می‌کنم.

دکتر کرین، دان با تلفن ماشینش رو خطه.

مشکل وزن داره.

هوم.

دان، مشکل رایجیه. گوش می‌کنم.

آه، عجیب‌ترین چیزه، دکتر. غذای سالم می‌خورم. ورزش می‌کنم.

ولی هر کاری می‌کنم نمی‌تونم یه کیلو هم کم کنم.

خیلی افسرده‌کننده‌ست.

بله، خب، کم کردن وزن می‌تونه یه مبارزه مادام‌العمر باشه.

تعهد می‌خواد.

اگه آماده‌ای که اینو قبول کنی، من چند تا چیز می‌تونم پیشنهاد بدم.

میشه سفارشتون رو بگیرم؟

امم، دان، اون چی بود؟

اون که چیزی نبود. رادیو بود. اه، ادامه بده. شما، شما داشتین حرف می‌زدین.

دون، کجایی؟

فقط دارم همین‌جوری می‌چرخم

لطفاً توی دهن دلقک حرف بزن

دون!

ببخشید، دکتر کرین. اوه، الان صداتون قطع می‌شه

دارم می‌رم تو تونل. خداحافظ

آره، و اون نور انتهای اون تونل

یه لامپ گرم‌کن روی یه پرس بزرگ سیب‌زمینی سرخ‌کرده‌س

بعد از خبرها دوباره برمی‌گردیم

هی، فریزر، باید برم بالا حسابداری

پنج دقیقه دیگه میام. باشه؟

اوه، سلام، پدر مایک

اوه، سلام، فریزر. خوبم. شما چطورید؟

ببین، همین الان یه شایعه شنیدم که یکی از این دور و برا رو می‌خوان اخراج کنن

شما چیزی در موردش می‌دونید؟

چون، راستش رو بخواید، می‌ترسم من باشم

اوه، پدر، شما باید بهتر از اینا بدونید که به شایعات بی‌اساس اداری اهمیت بدید

می‌دونم، می‌دونم، ولی سخته که اهمیت ندم. آمار و ارقامم تازگی‌ها پایین اومده

مدام وقت برنامه‌م رو عوض می‌کنن. خیلی دپرس شدم

خب، گوش کنید، پدر

من دوست ندارم وارد شایعات بشم، اما شما هیچ جای نگرانی ندارید

بله؟ چرا؟

خب، یکی رو دارن اخراج می‌کنن. ولی شما نیستید

بولداگه

بولداگ! اوه، چه حیف. بله

کسی جای پارکینگش رو خواسته؟

خب، من خواستم

بله

پس من رفتنیم، نه؟

بولداگ! از کی تا حالا اینجا بودی...؟

به اندازه کافی تا بدونم من اونی هستم که اخراجه

می‌دونستم! می‌دونستم! می‌دونستم!

اوه، لعنتی!

حالا می‌فهمم چرا ند میلر می‌خواد بعد از کار منو ببینه

می‌خواد پرتم کنه بیرون

چرا باید حاضر باشه ساعت خوشگذرونی رو تو ال پاکیتو از دست بده؟

اون مرد یه الکلی تمام‌عیاره!

آروم باشید، آروم باشید. این فقط یه شایعه‌س. شما که می‌دونید من چقدر از این چیزا بی‌خبرم

و بعد از تمام کارهایی که من برای این ایستگاه کردم، اینجوری جبران می‌کنن؟

همینه! هیچ‌کس باب بریسکا رو اخراج نمی‌کنه!

من خودم اول استعفا می‌دم. نه، نه، هیچ کار عجولانه‌ای نکنید

حالا گوش کنید، پیشنهاد می‌کنم اول سعی کنید خشمتون رو خالی کنید

خب، بفرما، ایول!

حالا، برو دنبال کارت. کاملاً درسته

هی، بولداگ. وقت حرف زدن نیست، لاغرمردنی. من دارم می‌رم جنگ

صبر کن منم بیام

چی بود؟

بولداگ داره استعفا می‌ده. چرا؟

خب، چون ند میلر داره اخراجش می‌کنه

کی بهت اینو گفت؟ شما گفتید

این فقط یه شایعه بود. بهش که اینو نگفتید، گفتید؟

اوه، قصد نداشتم. اون حرفامو شنید

اوه، خدای من!

چی؟ یعنی، بابا شماها چقدر مطمئن بودید

قضیه حساب‌های هزینه و جلسه با مدیریت ساعت ۵

اون جلسه برای این بود که در مورد سراسری شدن برنامه‌اش صحبت کنن

مگه شما از چیزی که اینجا می‌گذره خبر ندارید؟

ظاهراً نه!

اونجا وانستید. به منشیش زنگ بزنید. قبل از اینکه برسه، جلوش رو می‌گیره

باورم نمی‌شه! این باورنکردنیه

بله، سلام، سلام، آرلین، آرلین

بله، گوش کنید، باب بریسکا الان می‌خواد بپره تو دفتر و...

اوه، پرید. اوه

خدایا، اون همین الان با میلر زد تو دفتر

اوه، خدایا، این یه فاجعه‌س. شاید نه

شاید قبل از اینکه بولداگ چیزی رو شروع کنه

میلر بهش بگه اون جلسه واقعاً درباره چی بود

اوه، فکر می‌کنم حق با شماست

آره، الان شاید دارن به این قضیه می‌خندن

آره

اون میکروفون رو بردار. یه دقیقه دیگه بعد از خبرها شروع می‌کنیم

انجامش دادم! حالشو گرفتم!

باید قیافه‌ش رو می‌دیدی

بهش گفتم یه بار زنش تو مهمونی کریسمس بهم پا داد

گفتم به اندازه کافی مشروب تو دنیا نیست که باعث بشه با اون خیکی بخوابم

شما اینو گفتید؟ آره! آره! آره!

حتی خواست یه مشت بهم بزنه

من یه جا خالی دادم. خورد به هوا!

خدای من! اون مرد سعی کرد به شما حمله کنه! گوش کنید!

هی. هی! حرکت یهویی نکن، دکتر

هنوز خیلی هیجان‌زده‌م. دلم می‌خواد یه نفر رو بترکونم

خدای من، خدای من، این باورنکردنیه

یه مرد فقط به خاطر یه شایعه که شما پخش کردید، کارش رو ول کرده!

من؟

هدف از غیبت اینه که پشت سر طرف حرف بزنیم، نه جلوی روش

من نمی‌دونستم شما در این مورد ابهام دارید!

من یه مرد بدبدم

خب، فریزر، شما باید یه کاری کنید

باید به ند میلر زنگ بزنید و همه این قضیه رو روشن کنید

"به ند میلر زنگ بزن. این قضیه رو روشن کن." اون آدم کاملاً روانیه

روزی که منو استخدام کرد هم خواست بهم حمله کنه

اوه، همین الان یه شایعه داغ شنیدم. بولداگ استعفا داد!

جدی می‌گی؟ ولی بین خودمون بمونه

کاملاً محرمانه

اوه، نایلز، چی شده اومدی اینجا؟

خب، امیدوار بودم دافنه بتونه یه نگاهی به این گیاه بندازه

اون رو برای ماریس خریدم، اما بی‌دلیل بهش پشت کرد

فکر کردم دافنه بهترین شخصیه که می‌تونه دوباره اون رو به سلامتی برگردونه

با دست‌های نرم و لطیفش و رفتار مهربانانه‌اش

اون اینجاست؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left