The first 192 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
آنچه گذشت...
اَبی، بس کن! نه!
هنوز چیزهایی میبینی که وجود ندارن؟
نه؛ فقط همون یک بار بود
هی، هی، هی!
من قبلاً اینجا بودم
بارها و بارها
من مادر ویکتور بودم
دفعهٔ قبل یه پسر و یه دختر آوردی
و همه مردن، جز اون پسر
حالا دوباره با یه پسر و یه دختر اومدی
و مرد زردپوش برگشته
- مامان، یعنی چی؟ - اشکالی نداره
- باید آماده باشی، ایتن - ویکتور
- باید بدونی چی در راهه - نه، ویکتور، بس کن!
چه مرگته؟
اون چیزی رو که درونم حمل میکردم
هنوز حس میکنم؛ انگار به هم وصلایم
یه بخشی از من چیزی رو حس میکنه که اون حس میکنه
اوه، نه
نه!
میخوای بری توی اون تونلها
جایی که اون موجودها زندگی میکنن، چون فکر میکنی
استخون اون بچهها اون پایین دفن شده؟
آره! اگه استخونها
چیزی باشن که روح اون بچهها رو اینجا نگه داشتن چی؟
پس نسخهٔ درست این نقشه چه شکلیه؟
هنوز کاملاً مطمئن نیستم
به سلامتی تابآوری روح انسان
بیاید با هم تاب بیاریم
هیچوقت فکر کردی شاید همهش یه خواب باشه؟
برگشته؛ اگه صدام رو میشنوی دو بار پلک بزن
بابا
- و... - بابا، باهام بمون
هنری!
هی
وقت بازیه
میدونم هنوز اون تویی!
الان چه کوفتی شد؟!
مطمئنیم این بار واقعاً مرده، نه؟
قبلاً هم مرده بود
کسی آسیب دیده؟
استیو حسابی آسیب دیده
اگه الگین نبود، خیلی بدتر میشد
الگین؟
اون بود که بهش ضربه زد...
یعنی به اون موجود
انقدر نگو آروم باش! هیچجا امن نیستیم!
میشه ببریدش بیرون؟
دانا، باید توی تخت باشی
نه، نه
خوبم؛ این مهمتره
مردم تازه دارن میفهمن طلسمها
در برابر همهچیز ازشون محافظت نمیکنن
از پسش برمیایم؛ تو فقط بفهم
چطور بدون کشتن نصف شهر استخونها رو بیرون بیاریم
توتم جواب داد؟
چی؟
توتمهای آبادی
گفتی میخوای ببینی
میتونن به هیولاهای شبانه آسیب بزنن یا نه
جواب داد؟
نه
حیف شد
آره
بابا؟
میشه یه لحظه بیای بالا؟
- ببخشید - و...
دانا، اگه حالت اجازه میده تو هم بیا
با جسد چیکار کنیم؟
بسوزونیدش
پس داری میگی...
کنی رو توی خطر دیدی
ببین، فقط ندیدمش، بوید
انگار واقعاً اونجا بودم
از چشمهای اون میدیدم
از چشم... و فکر میکنی
تو باعث شدی اون موجود کنی رو نکشه
فکر نمیکنم؛ مطمئنم
- ام... - و یه چیز دیگه هم هست
نشونشون بده
چی رو نشونمون بده؟
بعد از اینکه به اون موجود وصل شدم، حس کردم...
نمیدونم چطور توضیحش بدم
یه چیزی درونم
سرد شد
باشه
چی...؟
صبح این رو دیدم
ایتن؟
داری چیکار میکنی؟
نقاشی میکشم
ویکتور همیشه میگفت نقاشیها به یاد میسپارن
پس وقتی همه مردن
و من تنها موندم، نمیخوام هیچکس رو فراموش کنم
میدونم
حرف دیروز ویکتور از روی ناراحتی بود
میدونم
چیزی که براش اتفاق افتاد وحشتناک بود
اما معنیش این نیست که برای تو هم تکرار میشه
گفت باید آماده بشم
پس دارم آماده میشم
باشه، بیا
پایین میبینمتون
و هی، یه راهی پیدا میکنیم
میدونم
باشه
دقیقاً دارم به چی نگاه میکنم؟
این... ماکت تونلهاست
این رو میفهمم؛ اما چرا ماکت
از کشیدن نقشه بهتره؟
خیلی براش زحمت کشیدم
نمایشگاه علوم مدرسه نیست، جید!
محض رضای خدا! باشه، میدونی چیه؟
این ماکت همهچیز رو دربر میگیره
تمام چیزهایی که دربارهٔ تونلها میدونیم
هرچی خودم از حضور اون پایین فهمیدم
و هرچی ویکتور و تابیتا بهم دادن
این مسیریه که از سرداب رفتی، درسته؟
آره
با توجه به همهٔ اینها
چند سناریوی مختلف دارم
از نظر میزان امنیت و پیچیدگی
اول نقشههای ساده اما فوقالعاده خطرناک رو میخوای
یا از امنترها شروع کنم
که پیچیدهتر و...
احتمالاً غیرممکنن؟
این همون اتاقیه که استخونها دفن شدن، درسته؟
درسته
و این تونل
تنها راه ورود یا خروج از اون اتاقه؟
آره
ما نقشهای نداریم
صبر کن؛ هنوز حتی فرصت نکرده...
وقتی توی ارتش بودم، به چنین جایی میگفتیم
میدان تیر
چون همین که دشمن واردش بشه
مثل ماهی توی بشکه گیر افتاده
حتی اگه بدون بیدارکردن اونها از کنارشون رد بشیم
وارد اتاق بشیم و استخونها رو بیرون بیاریم
اگه وقتی اون توییم بیدار بشن چی؟
اگه تنها راه خروجمون رو ببندن چی؟
باید بهتر از این عمل کنی
چطور؟
نمیدونم؛ نابغه من نیستم
یه راه پیدا کن
حتماً؛ چرا یه بالن هوای گرم هم نسازم
تا همهمون رو از اینجا ببره؟
عالی میشه
هی!
حتی به حرفهاش گوش ندادی
لازم نبود
کنی، هیچوقت بدون راه خروج دوم
وارد فضای دشمن نمیشی؛ تمام
فهمیدم؛ پس چیکار کنیم؟
قبلاً به مردم گفتیم پیداکردن اون استخونها
ممکنه کلید برگشت همه به خونه باشه
شاید یه مأموریت شناسایی بریم
یکی دو نفر رو ببریم توی تونلها
ببینیم شکاف یا درزی
توی اون اتاق هست که از چشممون افتاده
اگه نبود چی؟
نمیدونم
اگه قراره این کار رو بکنیم، باید درست انجامش بدیم
آدمها رو اون پایین نمیبرم و نمیتونم...
بوید؟
چی شده؟
چی؟ هیچی، من...
باید برم درمانگاه
به الیس گفتم اونجا میبینمشون
فاطیما خوبه؟
نمیدونم
هنری، چیزی لازم داری؟
من...
اونجا چه خبره؟
بوید میخواد همهٔ وسایل انبار رو بگردن
دنبال چی میگردن؟
هرچیزی مربوط به کتوشلوار زردی که ویکتور پیدا کرد
اوه
خوبی؟
باید یه کاری برای انجامدادن داشته باشم
این اواخر...
یهکم زیادی مشروب خوردم
فکر کنم داره کمکم...
هوم
بههرحال، فکر کردم اگه سرم رو گرم نگه دارم...
هوم
توی آشپزخونه هم بد نیستم، اگه...
چطوره برای ناهار کمکم کنی؟
خوشحال میشم؛ ممنون
باشه
No comments yet. Be the first to leave one.