The first 151 lines.
اقتباسی از تصفیه ی چی برای ۳۰۰۰ سال
رمانی از جینگ ژوانگ جی گوانگ دیائو کِجی
.نمیتونم ببینم داخل چه خبره
.من خود فضا رو خلق نکردم
.فقط ورودی و خروجیش رو خلق کردم
،اگه میخوای ببینیش
.شاید باید بری داخل
...تو
جاده مرگ
.استاد، این کاملا با چیزی که فکر میکردم متفاوته
.اینجا درخشانه
.آره
.خیلی خوشگله
.میدونستم اون داستانای ترسناک برای ترسوندن بچههاست
.این اصلا ترسناک نیست
.استاد شمشیر
به ما دروغ گفتید؟
مطمئنید اینجا بهشت نیست؟
چرا باید دروغ بگم؟
.من نمیخواستم بیام اینجا
.رنج مرگ روی لوح سنگیه نوشته شده
.بعد اینکه ما اومدیم داخل یه دروازه دیگه ظاهر شد
این میتونه خروجی باشه؟
.امکان نداره
،اگه این خروجیه
پس رنج مرگ دیگه چیه؟
.حدس زدنو بس کنین
.من این دروازه رو میشناسم
.به قلمروی هادس راه داره
چی؟ - چی؟ -
.یالا. بیاید بریم
.نمیتونیم ازش طفره بریم
.همتونو به یه سیاحت میبرم
.ایناهاشش
.یکم کنده
چرا انقد لفتش دادی؟
مگه معمولا سریع نیستی؟
وقتی دعوتت کردم نیومدی، حالا، بیاجازه وارد میشی؟
فکر میکنی من اینو میخوام؟
.تقصیر لند ایمورتاله
.باورم نمیشه تونست ما رو به فضای تو منتقل کنه
.این یه مهارت فضایی توی سطح جاودانه هاست
.ما هم نمیتونیم کنترلش کنیم
،از اونجایی که تو اینجایی
چرا برای همیشه نمیمونی؟
.خنده دار نبود
.من قرضم به زندگی رو پرداخت کردم
.باید از جاودانهی خرد راجب تثبیت پایهم سوال کنم
.بیا
.بعد یه مدت از اینجا بیرون میرم
.سوال قایق شو
.مردی که قایق رو میرونه خیلی خوشقیافهست
چجوری با چشمای بیروح و قیافه پوکر فیس خوشقیافهست؟
.کنجکاوم بدونم قدرتمنده یا نه
.کاش میتونستیم بجنگیم
.ما توی قلمروی اوناییم
.بیا مودب باشیم
.رئیسم میدونه اینجایی
.می خواد ببینتت
یاما؟
.خیلی خب
.اگه وقت داشتم میرم
.خیلی خب
.بیا بریم
.مثل دو روی سکه
.گلها و برگها هیچوقت همدیگه رو نمیبینن
چه تاسفی
.برای معشوق ها - .یالا -
.کلیشه
میتونی چیز دیگه ای بگی؟
.ششش. این قانونه
.باید بگمش
...وقتی توی جاده مرگ هستی
،وقتی توی جاده ی مرگ هستی
.برگشت به جهان واقعی غیرممکنه
پل فراموشی
استاد، نمیدونستم خانمهای قلمروی هادس
.میتونن انقدر جوون باشن
.همه ی روحهای قلمروی هادس پیر نیستن
.این کلیشه ذهنیتونه
.یه نوع زیبایی متفاوته
پل فراموشی
دارن چی مینوشن؟
شنیدم اینجا یه سوپ خاصی هست
.که از اشکهای یه نفر توی طول عمرش درست شده
.بعد نوشیدنش، گذشته رو فراموش میکنی
.ببین چقدر بعد نوشیدنشخوشحاله
.بیا بریم. نگاه کردنو بس کن
.فقط بعد نوشیدن سوپ میتونیم عبور کنیم
.شما مهمونید
.برای همین فقط یکم اشکای بیاهمیت رو ریختم
.بعد نوشیدنش میتونید از پل عبور کنید
.خدایا
.بهتره که اینو فراموش کرد
چرا دوباره این همه ازش هست؟
چطور میتونم تمومش کنم؟
.خانم منگ، یالا
.دفعه قبل یه سطل بزرگشو خوردم
چرا این بارم همونه؟
.تقصیر من نیست
یادت نمیاد؟
.اینا همه اشکای تو ان
.درسته
ولی نمیشه فقط فرمالیته یه ذره بنوشم؟
ما دوستای قدیمی هستیم، درسته؟
.و من واقعا نمردم
.فقط یه سطل بر میدارم
.هنوزم زیاده
،اگه الان ننوشیش
.به هر حال بعدا مینوشیشون
چرا کم کم نمینوشیدش؟
.شاید تا ابد زندگی کردم
.حتی باز هم، نمیتونی این مرحله رو از قلم بندازی
.بستگی داره
.شاید این قانون در آینده لغو بشه
خانم منگ، چرا بهم تخفیف نمیدی؟
.اون بیچارهست - .آره -
.خیلی نازه
.برید کنار
.اگه تموم کردین از پل بگذرین، به زودی میام پیشتون
.خیلی خب. ما چیزی ندیدیم
.ارباب شمشیر، منتظرتون میمونیم
.لطفا
.انگار باید پایهش رو تثبیت کنه
.درست میگی
وگرنه فقط با نوشیدن اشکهاش
.میمیره
.زندگیش هنوز تموم نشده
فقط یکم از درون رنج میکشه
و بعد میاد بیرون، درسته؟
کی میدونه؟
.اونا وارد قلمروی هادس شدن
،اگه یاما بخواد که بمونن
.نمیتونن هیچکاری کنن
و هیچکسی نمیفهمه
.که زندگیش تموم شده
.چی؟ امکان نداره
اگه زندگیش تموم شده بود
چطور میتونست توی این دنیا زندگی کنه؟
.فقط صبر کن و ببین
طومار نه یین
پیاده
وزیر، شاه، وزیر
.باورم نمیشه انقدر سریع اومدن بیرون
چرا اون چیزا رو بیرون آوردن؟
.شاید فقط دور و بر قلمروی هادس قدم زدن
،اگه اون (چویران) نخواد که اونجا بمونه
.یاما نمیتونه مجبورش کنه
تو میدونستی که مشکلی براش پیش نمیاد؟
طومار نه یین
.خیلی خب. برگردید
No comments yet. Be the first to leave one.