The first 200 lines.
بارتمن رو اجرا کن * خانواده ی دوست داشتنی ما
دی یوو
جمعیت: دی یووه
دووه
جمعیت: دووه
زود باشید از سر راه من برید کنار
این ترافیک کجا بود وقتی که من میرفتم کلیسا
هومی آروم باش
ما قرار نیست جشنوراه ی سن کاستانلاتا رو از دست بدیم
من عاشق سنت کاستانلاتا ام
غذای خوشمزه مردم عالی
مثل این میمونه که رفتی ایتالیا
اما با خیابونایی اینقدر گشاد که من توشون جا میشم
و من هم از وسایل خطرناک شهربازیش خوشم میاد
چون صد سال عمر دارند
کلاه ایمنی چرخان
برج کُزاز
اسب سواری برای چاق ها
گرفتن کشاورز
محکم بچسبید بچه ها که رفتیم
من سر گرفتن این کار از یه قاطر و یه گاومیش جلو زدم
رازش اینه که در مورد مزایا سوال نکنی
هماهنگی و تنظیم زیرنویس: آرِن زو Aren Zo
میخوای که برات چیزی بیاریم
از جشنواره تون
نه همه اش کربوهیدارت ـه
نمیخوام مردم فکر کنند من چاقم
اما اسم تو تونی چاقه است
این یه ترکیب ـه
من هنوز باور نمیکنم تو نمیای
بعد از اینکه من دایی تون رو از سیسیل با هواپیما آوردم
چلمن - اون چشمای مثل یخ ـش -
تنها دلیل من برای ترک اون کشور قدیمی بود
لب تنگه این کارت برای تحریک احساسات من واقعاً ضعیف بود
اما تو تنها کسی هستی که بهش اعتماد دارم
برو از جشنواره لذت ببر
در حالی که من نشستم اینجا در مشایعت داییم
میخوای بری به جشنواره دایی؟
من به این کشور اومدم برای تماشای مراسم مرد سوزان
قبل از اینکه بمیرم
میخوام یه دختر استخونی ببینم که برهنه یه دوچرخه میرونه
شراب
اوپا - اون کلمه یونانی ـه رئیس -
هی لو جشنواره ی (سنت همه چیز دون) کی برگزار میشه
...آه فکر کنم توی ماه اکتبر - اصلاً نیست -
هیچکس از یه همه چیزدون خوشش نمیاد احمق
هی ما زپوله داریم براژوله داریم
کاپا کولا اسکوجیلی
و نمیدونم این دیگه چه کوفتی ـه
میتونی همه رو بزاری روی هم سُرخ شون کنی
دیدم داری میای
اوهه اینجا جالب بـه نظر میاد
بابا نه این یه کلیسای واقعی ـه
جامعه ی اولین بانوی بدون گلوتون ما
خوش اومدید همگی به این جشنواره
که جشن نمیگیره کریستوف کلمب رو
تکرار میکنم: برای کلمبوس نیست
در حالی که اینجا ایستادیم در تقاطع
خیابان های نینا و پینتا و سانتا ماریا
بیاید خوش آمد بگیم به استاد روایتگری جشن بستنی
خود مرد اقیانوس
جیسون مو رو رو رو را
بنر: بخورید و بیاشامید و به کوئیمبی رای بدید
این یه افتخاره که امروز اینجا روی زمین باشم
برای بازگو کردن داستان الهام بخش این قدّیس بزرگ
مرد اقیانوس - سینه ی چپم رو امضا کن -
مرد اقیانوس اینجا نیست که سینه ی تو رو امضا کنه
اون یه رویداد دیگه است توی هتل مریات اتاق کنفرانس سی
در 250 سال قبل از میلاد مسیح برادر ایگناسیاس کاستالناتا
قبول نکرد که ایمان مسیحی خودش رو انکار کنه
پس رومیان سرش رو جدا کردند
بازو هاش رو جدا کردند
پاهاش رو جدا کردند و انگشت های پاش رو هم جدا کردند
و با پیکان هایی از مارهای یخ زده بهش تیر زدند
و چشمانش رو در آوردند و جایگزین کردند
با پسته های روکش شکلاتی دار
اما هنوز هم ایگناسیاس حاضر به انکار نشد
پس اونها استخوان های اون رو در شراب گیلاس گازدار جوشاندند
پس به همین دلیل ـه که قدیس سه بار به شهادت رسیده
رو با بستنی اسپامونی به یاد می آورند
که طعم اون شکلاتی پسته ای گیلاسی ـه
اوق اصلاً خوب نیست
آه آره آه ممنون اَبَر ماهی
و حالا بزارید اکرام کنیم شخصیت مسیح(ع)رو
با آراستن مجسمه ی اون با اسکناس های دلار
یه دلار به مسیح(ع)سنجاق کن هومر
اون که پول نیاز تداره
شنیدم پدرش مایه داره
هی کیف پولم کجاست
آره کیف پول من هم رفته
کیف دستیم - کمربندم -
گیره ی پولم
ما همه قربانیان یه جیب بری فراگیر شدیم
یه کاری بکن پلنگ خیس
پیتر پایپر کیف پول جماعت رو زده؟
پیتر جیب زن چند فقره جیب زنی انجام داده
من میترسم هیچ شلواری در امان نباشه از این جیب زن قهار
این خلافکار سازماندهی شده این جوینده ی مجرم
اما رئیس ویگام قسم خورده که این جورچین در هم ریخته رو حل میکنه
اوه من حلّش کردم قبلاً
دزد ادب دزد ادب
من اول گفتم
ویگام من متنفرم از اینکه در این کار پلیسی وقفه ایجاد کنم
پلیس درسته میشه دزد پلیس
هی من به اون نیاز دارم تا بزنم برنامه ی بازدید از هالیوود
تو خیلی بیشتر از اون نیاز داری
من لورانا کارتر هستم بازرس ویژه
از دفتر دادستانی کل
و من این پرونده رو میگیرم توی دستم
ببین خانوم شما به نظر خوب میای اما هیچ کس نمیتونه
بیاد توی محدوده ی من و بهم بگه چیکار کنم
خفه شو و گوش کن - بله خانوم -
شما بدترین افسر پلیسی هستی که من تا حالا لذت این رو داشتم
که مقابل اطرافیانش تحقیرش کنم
تو خیلی چاقی هم پلیس بده هستی هم پلیس خوبه
سگ مواد یاب تو رفته به کمپ ترک اعتیاد
آره اما برای اعتیاد به روابط جنسی ـه
شما دو تا ریگز ومرتاگ هه
هم - اووه -
وقت اون رسیده یک کم کار واقعی پلیسی انجام بدید
متوجه ام باشه نه بفرمائید
من میرم توی میدان تیراندازی به احساستم برسم
ما میدان تیراندازی نداریم
ما جیب بُر رو گیر میندازیم با یه کیف پول ردیاب دار
روی یه باسن بسیار بزرگ که هیچ مجرمی نتونه نادیده بگیره
ما باید بزرگترین باسن توی کل شهر رو پیدا کنیم
سلام
میتونید من رو راهنمایی کنید به افسر جداسازی نیمکت پارک
بله لطفاً روی یه صندلی بشینید قربان
ممنون برای خودم آوردم
من اجازه نمیدم همسرم جونش رو به خطر بندازه
اعتراف میکنم من ترسیدم
خانوم این یه جریان اضطراری عمومی ـه
بخش پایانی پشت همسر شما بزرگتر از جفت ماست
اگه بچه هاتون اجازه بدند ما میتونیم ببینیم
که باسن پدر شما این پرونده رو کاملا ً باز میکنه
کاملاً باز
هومر ما این وسیله ی ردیابی رو توی کیف تو گذاشتیم
حالا فقط لازمه که اون صندلی گوشتی نازنین رو بری کف خیابون
بزار کیف رو بالا قرار بدم
که کاملاً آماده ی دزدی باشه
آپ آپ آپ به من اجازه بدید
یه کارت بردار هر کارتی
خدا رو شکر که اون چیز طرف ماست
ما هدف مون رو پیدا کردیم
تو اینجا چیکار میکنی
اعتراف میکنم
نتونستم بکشم کنار شما رو تعقیب می کردم
همچنین داشتم دور دور میکردم تا رالفی بخوابه
این بچه خاموش نمیشه
من یه توپ چرخ بخت آزمایی هستم تو بازم باختی بابایی
میریم داخل
آه آه آه غیر از تو
تو تمام عمرت با دو تا مرد کار میکنی
و فکر میکنی کاملاً میشناسیشون
بهم خیانت شد توسط لو و اون یکی یارو
اسمش چی بود دوباره
من من دلم میخواد بگم گرِگ
میدونی دایی مهمان مثل ماهی میمونه بعد از سه روز گندش درمیاد
قبلاً بهت گفتم هزار بار هم بهت گفتم
من از اینجا نمیرم تا خانومم من رو ببخشه
اون مُرده - تو همش طرف اون رو میگیری -
پلیس ها؟ شما اینجا چیکار میکنید
این یه پا پوش ـه اینا دیگه چی هستند
به من گفتن اینجا یه رستوران آسیایی مدرن ـه
اما من نه آسیایی و نه طرح مُدرنی میبینم
ماریون تونی چاقه د میکو
شما بازداشتید به علت ارتکاب رشته جرایم جیب بری
اما من قبلاً این کیف پول ها رو ندیدم
اتاق داره دور سرم میچرخه
پس این اون حس ـه که اگه بیگناه باشی داری
و این هم حس غیر ضروری بودن ـه
بابایی یه فیل ـه
نه نه رالفی من فیل نیستم
و و خواهشاً این رو فراموش نکن
گرگ خیابان کیف پول ها
تونی چاقه د میکو رئیس مشهور خلافکاران بالاخره افتاد پشت میله ها
همسرم
دوست دخترم
خوک مینیاتوریم
مشکل چی ـه رئیس
مارج تا حالا این حس رو داشتی که زندگیت داره میگذره
کاملاً بی هدف
اوه تو فقط داری دوران سختی رو پشت سر میزاری
این برای تمام مردان در 50 سالگی اتفاق می افته
من 38 سال دارم مارج
رئیس میدونی چرا من شوهرم رو دوست دارم
به عاشقانه ترین علت: اجبار
من ازش خوشم میاد چون نمیترسه که شکست بخوره
اون یه اعتماد به نفس کاذب داره که نگو تو هم باید همینجوری باشی
واقعاً ؟تو این طوری فکر میکنی
پسر بالاخره من یه شکاف بین ابرها دیدم
نا امیدت نمیکنم مارج
آه مارج میتونی من رو برسونی ایستگاه
آه رالفی پیش ماشین میمونه
ندامتگاه اسپرینگفیلد
شن کش
سرور عزیزم که همه چیز رو میبینی زیبایی و پلیدی
تو میدونی که من بیگناهم
با بخشش و رحمت خودت
No comments yet. Be the first to leave one.