The first 200 lines.
...آنچه گذشت در «نگهبان سوم»
تو قبلاً بهم دروغ گفتی
راجع به کار کردن برای شوچنکو
!آخ
...من باهات ازدواج کردم چون برای اولین بار
...احساس امنیت میکنم، برای اولین بار
.به کسی اعتماد میکنم که ازم استفاده نمیکنه
اگه این کارو بکنیم، خوشحالت میکنه؟
.اگه میتونستم ببینم
...میدونی، مگه قرار نیست تو
اتوبوس رو پُر کنی یا یه کاری بکنی؟
.صبر کن، من و جویی داریم اینجا یه چیزی رو حل میکنیم
.تو با همه، حتی با من، بدرفتاری کردی
.تو این سه روز گذشته
.و الان هیچ علاقهای به انجام این کار نداری
.میبرمت خونه، همه چی خوب میشه
."میتونم راه برم." بهتره ببریش بیرون
!رئیس هنکاک
.من برای گرفتن اطلاعات سوالاتی دارم قربان
!ببخشید
.اون سر کارش میمونه
.اون قراره عذرخواهی کنه، قراره خودشو جمع و جور کنه
.کاری بهش نداشته باش
.فکر کنم اینجا یه کم گیج شدی، افسر
...نمیدونم. منظورم اینه
...فکر میکنی من میرم پیش خبرنگارا، در مورد نانسی حرف میزنم
و همه چی رو برات خراب میکنم، درسته؟
.هی، منظورم اینه که این آخرین کاریه که دلم میخواد انجام بدم
...ولی اگه با سالیوان در بیفتی، بهم اعتماد کن
.تو یه چشم به هم زدن این کارو میکنم
این چیه؟ - اون یه کاناپهست؟
چطوری اومد اینجا؟
...بعضی از ماها دور هم جمع شدیم، فقط یه جشن کوچیک
.برای جشن خونه جدید
.واقعاً لطف کردین
.تو خودش یه تختخواب هم داره
.مامورای تحویل میتونستن بازش کنن
.بعداً خودم درستش میکنم
.باشه
"اینجا خیلی هم ناجور نیست، رفیق."
.ماهی هزار و صد دلار برای ۴۰۰ فوت مربع
.اگه بخوای میتونم کمکت کنم رنگش کنی
...هی، میدونی، اِمم
.من و کارلوس یه تلویزیون اضافی داریم اگه نیاز داری
.نه، شماها به اندازه کافی زحمت کشیدین
.همینجوری اونجا افتاده، مشکلی نداره
.خوبم، واقعاً
.باشه، بیا وسایل رو باز کنیم
.نه، چیزی نیست. خودم از پسش برمیام
.مطمئنی؟ - آره
.خونه میبینمت
.باشه
.اگه چیزی نیاز داشتی... - بهت زنگ میزنم
.هر چیزی
.باشه
.ممنون، تای. - خواهش میکنم
.این بنده خدا داره دیر میکنه
.آره، خب، هنوز سه دقیقه وقت داره
.روز اول من، نیم ساعت زودتر رسیدم
...آره، و آتشنشانا مجبورت کردن درست همونجا وایسی
.اون سی دقیقه تا وقتی که ما رسیدیم
.نه. نه، بیشتر شبیه اونجا بود
اوه! - اون هنوز نیومده؟
."اون یه خانومه؟" - آره
"باحاله."
...میدونی، اون هنوز اینجا نیست و روز اول من
...تو اینجا بودی... - من نیم ساعت
.نیم ساعت زودتر. آره. - دقیقاً
...اون روز همچنین یکی از آخرین دفعاتی بود
.که کلاً سر وقت رسیدی
...اگه این خانم یه دقیقه قبل از شیفت بیاد
...و همین رو ادامه بده
حدس بزن کدوم رو ترجیح میدم؟
...اون هنوز اینجا نرسیده و تو از همین حالا داری برنامهریزی میکنی
.که اون از من بهتر باشه
الکس از برگشتن به تیم راضیه؟
.آره، دلش اونجاست
.خوبه
.ممنون. - خواهش میکنم
برای چی ممنون؟
."برای این" که از این جابجایی شکایت نکرد
مگه چی داره که بخواد شکایت کنه؟
...یعنی، آیا اینقدر وحشتناکه
که برای چند روز با من کار کنی؟
.م-من اینو نگفتم
.فکر میکردم مردم دلشون میخواست منو به عنوان همکار داشته باشن
.پنهانی؟ - من کارمو بلدم
.مزاحم نیستم
.از انجام کارهای سخت ابایی ندارم
.من قطعاً پزشکی رو بلدم. کارلوس، ببین
.کارهای اداری مشکلی نداره
.اگه بخوای رانندگی میکنم. اگه بخوای همکار میشم
.من انعطافپذیرم، و این چیزیه که از یه همکار میخوای
"اینو یادت باشه."
...اوه، آره، تازه اینا به کنار
.جنسیتگرا، خودشیفته، بچهگانه
بچهگانه؟
.آره، حتی جویی از تو بالغتره
.اوه، اصلاً اون رو پیش نکش. تو خودت بچهگانهای
.میدونی چیه، این یه مثال عالیه
اینجوری به من اشاره نکنید. بچهها! بچهها بس کنید، باشه؟
!بس کن
.باشه؟ یه دقیقه راحت بذارید منو
امروز به اندازه کافی دردسر دارم که بخوام
جلوی یه تازه کار احمق رو بگیرم تا هرچی بیمار داریم نکشه
.در حالی که صدتا سوال احمقانه میپرسه
.من دنبال مونتی پارکر هستم
.دکتر صدام کن
.حدس میزنم میتونید منو "تازه کار احمق" صدا کنید
.آره
.باشه، خب، بذارید کمدتون رو نشونتون بدم
.اون کیم زامبرانوئه، کارلوس نیتو
"آدام ۵-۵-۳ به ۱۱۰ به سوم..."
.دریافت شد. حدس میزنم باید سریع دست به کار شی
.بیاین
.اوم
.هی، بگیر
.حالت چطوره؟ - خوبم
احساس گرما نمیکنی؟
میخوای برات یه چای درست کنم؟
چند نفر رو کشتی؟
ببخشید؟
چند بار از اسلحه ات استفاده کردی؟
...خب، فقط به خاطر اینکه من اسلحه رو از غلافش درمیارم
لزوماً به این معنی نیست که ازش استفاده میکنم...
.نود و نه درصد مواقع اصلاً به اون مرحله نمیرسه
من برات یه چای درست میکنم، باشه؟
.ولی ازش استفاده کردی
...خب، آره، در موقعیتهای اضطراری، امیلی
مجبوری از اسلحه ات استفاده کنی...
مثل کامرون؟ - مثل کی؟
.همون سارق بانک. آره، میشناسمش
.نمیدونستم با اسم کوچیک صداش میکنی
.خب، همه جا توی روزنامهها بود
.خب، اون یک موقعیت اضطراری بود
"برات یه سوپ درست میکنم، باشه؟"
"آخه باید یه چیزی بخوری."
ولی آیا موارد دیگه ای هم بوده؟
موارد دیگه؟
.میدونی چیه، امیلی؟ من باید برم سر کار
ولی حتماً باید بعداً در موردش حرف بزنیم، باشه؟
.وقتی عجله ندارم
.باشه، باشه، بذارید مجوز رو ببینم
.اونا اتحادیهای نیستن
.برام مهم نیست که از فضا اومدن
.شماها میدونید که باید اونجا مستقر شید
!فکر میکنن شهر مال اوناست
!برو گمشو بابا
!بیا پایین، آشغال
!هی! هی! - هوی
...اگه چیز دیگهای پرت کنی یا از پشت اون مانع بیای بیرون
میبرمت کلانتری...
میخوای از اعتصابشکنها محافظت کنی؟
کار اداره پلیس اینه؟
.نه، ما قراره نذاریم همدیگه رو بکشید
.و اگه سر راهم قرار بگیری، دستگیرت میکنم
احمق. - چی گفتی؟
.هیچی
.واقعاً فکر میکنم میخواد دستگیر بشه
.منم همینطور فکر میکنم. آره
.نه، متاسفم
.افسر، من گمش کردم... خواهش میکنم، ببخشید
"ما... ما میریم اونور خیابون."
.اسمت چیه؟ - فرانک
.باشه، فرانک، یکی به من بدهکار شدی
.بقیه امروز اگه به کسی نیاز داشته باشم، میام سراغ تو
.عقب! عقب! - همه، عقب برید
!عقب برید
!جنبید! جنبید
"بریم! عجله کنین!"
.رئیس میگه شما نظامی هستی
پزشک ارتش. - خب؟
عملیات داشتی؟
.افغانستان... - خوبه
.باشه، ما دستگاههای ساکشن قابل حمل رو اونجا داریم
.این بالا دستکشهای VVM'S و کیسه قرمز هست
.ملافههای آلوده و سوخته تروما اینجا
.دستکشها، کلاهها و لولههای تنفسی توی کابینت پشت سرتن
.من رانندگی میکنم، حدود پنج شش دقیقه دیگه میرسیم
.اونو روی لایف پک و HighCon-02 نگه دار
.من پروتکل رو میدونم
.خوبه
وقتی به مادرت فکر میکنی، به چی فکر میکنی؟
...میدونی، از بچگی
.باور کن، دلت نمیخواد به اونجا بری
.ما "خانواده بِرِیدی" نبودیم
.مادرم هر روز برام ناهار گرم درست میکرد
.از مدرسه میومدم خونه، ناهار میخوردم
خب؟
خب، میدونی امیلی ازم چی پرسید؟
ازم پرسید چند نفر رو کشتم؟
.این یه کنجکاوی طبیعیه
.آره، خب، قبلاً هرگز در موردش کنجکاو نبود
.بهش بگو، دیگه یه راز بزرگ نمیمونه
...من... من فکر میکنم دختری که از مادرش میپرسه
چند نفر رو کشته، غیرطبیعیه...
میخوای چیکار کنی؟ هان؟
میخوای چیکار کنی؟ تو خونه بمونی و براش ناهار گرم درست کنی؟
"واحد ۵-۵ برای حمله به منزل"
"با یک زن مورد حمله قرار گرفته در ۱۳۴ گالنز."
No comments yet. Be the first to leave one.