The first 200 lines.
عشق و رستگاری قسمت 33
کاری نمیشه کرد
یچیزی هست
حرف بزن
رابطه بین امپراطور و خدای جنگ چیه؟
خدای جنگ
واقعا به گذشته امپراطور بیلین ارتباطی داره؟
راستشو بخوای
باورم نمیشه
ولی تو کل آسمون اینجوری پخش شده
مجبورم قبولش کنم
متنفرم
همیشه احساس میکنم
اون همچین آدمی نیست
تو راحت استراحت کن
امپراطور همیشه نگرانه سه قلمرو بوده
خدای جنگ رو فراموش کردم
یه زن رو ازت نمیدزدم
خیلی سخته
چطور حلش کنم؟
من هیجوره نمیتونم حلش کنم
این مو تغییر نکرده
نکنه به خاطر اینه که نگران بودم
یو سی فنگ شیطان نیست
ممکنه شیطان شهر چینگ جیه
به شیطان بو جوشان ربطی داشته باشه
اون شیطان میتونه از نیروی شیطانیش استفاده کنه
ممنون رئیس
اگه به خاطر شوانجی نبود
آسیب نمیدیدی
من کسی ام که باید ازت تشکر کنه
شوانجی این بچه
بدون این لطف
راستی
تازه یادم افتاد
وقتی با هیولا کوه بوجو جنگیدم
انگار یچیزی ازش افتاد
اون شیطان توی کوه بوجو ظاهر شد
برخلاف شوانجی و اونا
من نمیدونم نقشه اشون چیه
پس میخوام دوباره
ایستادگی فداکارانه جو شان رو بررسی کنم
شاید یه نشونه ای باشه
تو الان آسیب دیدی
نمیشه
میفهمم
بهتره روح شیطان هونگلوان رو بفرستیم تا یه نگاهی بندازه
تو عقب بشین و با آرامش ذهنی تمرین کن
بهبود پیدا کن
خوبه
اونطوری دردسر میشه
ارباب
ارباب
مشکل چیه؟
خیلی دست پاچه ای
شیطان چون تیان شوتانگ رسید دم کوه
و
همینطور برادر ششم هم هست
چی
نگران نباشید
در آینده
همه متوجه تلاش هاتون میشن
نمیدونم چرا
ولی خیلی ناراحتم
مشخص نیست
چی تو این جعبه اس،ووتونگ
مراقب باش
ارباب
تو خیلی شروری
بازم جرئت برگشتن داری
ارباب و عمو
خفه شو
توی شرور
به فرقه خیانت کردی و در تانشو پناه گرفتی
من شاگردی به خوبی تو ندارم،چو لی
مین یان
چطور میتونی با یه شیطان باشی
این فقط یه اشتباهه تا خودت رو جلوی اربابت کوچک کنی
ارباب
عمو
اینبار نیومدم
از ارباب بی بخوام وی گونگ رو بفرسته
بلکه اومدم
تا نماینده عمارت تیانشو باشم
چی گفتی؟
دوباره بگو
ارباب
لطفا عصبانی نشید
فکر نکنید
روح لینگ لنگ رو گرفتید
شما انرژی یانگ لینگ رو گرفتید
پس لازم نیست نگران عمارت تیانشو باشید
شما
فقط نصفش رو میگیرید
این یعنی چی؟
درست بگو
لینگ لنگ بیدار نشده،نه؟
باید به دلیلش فکر کنید
مطیعانه با گروه همکاری کنید
فقط اونطوری لینگ لنگ میتونه رها بشه
برادر ششم
منظورت چیه هانشیانگ؟
منظورت چیه؟
درست حرف بزن
همه یه خواسته هایی دارن
چرا عصبانی میشید؟
خوبه که خواسته های خودتو داری
وقتی هشت سالم بود،شائویانگ بودم
من تو رو بزرگ کردم—چهار سال تا امروز
بالاخره فهمیدم خواسته ات چیه
جونگ شائوشیا
ار،شائویانگ] دیا جونگشو
هنوزم میخوای از روح عالی استفاده کنی
منو تهدید میکنی
جونگ شائوشیا
کارهایی که ارباب قربانگاه بهت سپرده تموم نشدن
ارباب
ارباب قربانگاه بهم دستور داد بیام
و به شائویانگ یه هدیه بدم
امیدوارم شائویانگ رئیس پنج تا مکتب بشه
در آینده تیانشوتانگ رو به دردسر نندازید
فقط ارباب ابر باید امتیاز بزرگ بعدی رو داشته باشه
فرقه بی حد و مرز
چی باعث شده شما هیولاهای ناچیز اینقدر گستاخ باشید
مین چیاو
برادر برادر
برادر برادر برادر
توئه آشغال
جرئت کردی برادر هارو اذیت کنی و بهشون پشت پا بزنی
ارباب
مین یان
خوبی؟
غیرممکنه
ارباب
من برادر دوم رو نکشتم
میدونی که
نمیدونم چرا برادر دوم اینجوریه
فکر کردم برادر دوم هنوز تو دونگونه
این چطور ممکنه
ارباب
باید حرفمو باور کنید
انتظار نداشتم
من،چو لی،درواقع یه گرگ چشم سفید رو بزرگ کردیم
امروز
خودم شیطان درونت رو میکشم
از بین بردن آسیب زدن به انسان ها
فرصتی برای توضیح دادن نیست
برو
اونا چی شدن؟
به شکل غیر منتظره ای،اونا قدرت غیب شدن دارن
مین یان
برادر برادررر
مین یان
تو
چرا نذاشتی ارباب با یه شمشیر بکشتم؟
من و تو میدونیم
مرگ مین چیو هیچ ربطی به تو نداره
وو تونگه
اون برادر دوم رو کشت
از عمد اینکارو کرد
من به عنوان همدستش شناخته شدم
مین یان من کشتمش مین یان
من برادر دوم رو کشتم
من بدتر از یه مجرمم
جونگ مین یان
اگه بخوای میتونی بمیری
اونوقت لینگ لنگ چکار کنه؟
کی نجاتش میده؟
کی روحش رو پس میگیره؟
ما هنوز کلی کار برای انجام دادن داریم
باید قوی باشی
ما هنوز کلی کار برای انجام دادن داریم
وگرنه
برادرت الکی قربانی نشده
اینقدر کوچیک و غیر قابل تحمل نباش
وو تونگ
ازت انتقام میگیرم
دو روز دیگه فرقه کامو
شما دوتا برگشتید
امروز چی بخوریم
دارم از گرسنگی میمیرم
فقط بلدی چطوری بخوری
بهت نمیگم
برگشتی
یه خبر مهم
یه خبر از مکتب بویانگ گرفتم
چطور ممکنه
برادر دوم
توسط برادر ششم کشته شده
برادر ششم الان از مکتب شائویانگ اخراج شده
غیرممکنه
باورم نمیشه
معلم ششم چاو خیلی مهربونه
چطور ممکنه همچین کاری کرده باشه
تو این قضیه
باید یه چیز عجیب غریبی باشه
و یه نامه از رئیس چو لینگ
بابا گفته
حالا عمارت تیانشو
از برادر ششم استفاده میکنه
No comments yet. Be the first to leave one.