The first 162 lines.
اژدهای خفته، آتشفشان فعال، یه خانم پولدار
مطمئنم چیزی نمیشه
دیدمت
!عقب بمون
«متـــرجم: امیرحسین ترکاشوند» Hiz3n
دوتا: خون اژدها «این قسمت : «احضار ایدهآل
ممنون، بانی
حالش بهتر نمیشه
اندازهی قرن ها مطالب و تحقیقات توی این برج جمع شده
ولی با اینحال هیچ اشارهای به گونهها نشده
دریغ از یک کلمه
فایده نداره. هیچچیز توش نیست
.بیا پایین از اونجا باید خلاقیت به خرج بدیم
من رو ببخش، بابا
من رو برای نقض ذهنتون ببخشید
باید همونطور که شما دیدید، ببینمشون
باید چیز هایی که میدونی رو بدونم
به هر قیمتی شده حاضر نیستم تو رو از دست دادم
کوچی
فقط پدرم قادره افکارش رو ازم پنهون کنه
فقط اونه که این کار رو غیرممکن میکنه
مرد لجبازیه
مادر، امروز بیشتر از هر روز دیگهای دلم برات تنگ شده
ببین، هر دو میدونیم شاهدخت میتونه از پس خودش بر بیاد
ولی نمیتونم اجازه بدم چیزی که اون توئه رو بیدار کنه
حالا اگه اجازه بدی
آخ
،اگه دربارهی الدورم حق با اون باشه ...پس حتما زده به سرش که رفته
لعنتی
!ای بابا! بسته دیگه
،تا دویستکیلومتری هر چی باشه رو به کشتن میده
اینقدر میخوره و میخوره تا شکمش پر بشه
و هیچکس نتونه کاریش بکنه
لطفا بذار باهاش حرف بزنم
اصلا میتونیم با هم بریم، خوبه؟
یه گفتوگوی کوتاه برای نجات جون صد ها نفر
اوه
ایول
شنیدی؟
وایسا. من میرم ببینم چی بود
ورملینگ خاکستری سر راهمونه
ترجیح میدی تو ترتیبشون رو بدی تا من اینجا وایسادم؟
یه دقیقهای برمیگردم
شرمنده
نمیتونم دلشورهی هر دو تون رو اون پایین داشتهباشم
قول میدم فقط باهاش حرف میزنم
حملات به دوشیزهمون همچنان ادامه داره
ذهنش رو پریشون کرده و اون رو به هم ریخته
دشمنانمون هم اون و هم ما رو نابود میکنن
تجاوز های مداوم از پادشاهی هیلیو یک راهحل میطلبه
پادشاهی هیلیو
ما خواستار کمک تو و پدرت هستیم
نه
این ها دقیقا همون چیز هایی هست که هفته پیش توضیح دادم
دقیقا همونطوری که اخطار دادم
خشونت از روی وحشتزدهشدن به هیچکس کمکی نمیکنه
وحشتزده؟ دستور دوشیزه منهی
پس دوشیزه منهی اشتباه میکنه
ما در جایگاهی نیستیم که تصمیمات دوشیزه رو در این مسائل زیر سوال ببریم
"تصمیمات دوشیزه رو زیر سوال ببریم"
،البته، اعلیحضرت معلومه که در چنین جایگاهی نیستید
ببخشید
این کار خودمه
فرستادهبودمت بری، دخترک
جنگ یه اشتباهه
حملات علیه شما از داخل ماه صورت میگیره
امکان نداره کار پادشاهی هیلیو باشه
از داخل؟ امکان نداره
اما من موجودیت هایی اونجا دیدم که قدرتشون فرا تر از پدرم بود
حتی فرا تر از تاجوتخت خورشیدی و شما
هنوز ارواح رو میبینید؟
بعضی وقت ها، حتی واضحتر از بقیه
تصادفی وجود نداره، الهه
ارواح حتما پرتو هایی از خاطرات هستن
،خاطرات مربوطه خاطرات خودتون یا کس دیگه
،منبع رو پیدا کنید شاید بتونیم از تمام معما ها سر در بیاریم
نمیشه از چنین چیزی مطمئن بود
نه، اما حتی اگر من در اشتباه باشم هم چیز های زیادی دستگیرمون میشه
پدرم در خواب ترمیمبخش درازی فرو رفته که میترسم از اون بیدار نشه
در ذهنش دانش مرتبطی هست که توانایی بازیابی اون ها رو ندارم
کلیدی برای وضعیت اون و شما
،من نمیتونم ذهن پدرم رو جستوجو کنم اما ذهن شما رو میتونم
لطفا، میتونم هر دوی شما رو نجات بدم
نمیخوام بیشتر از این عذاب بکشم
بازی بسته
بازی نمیکنم
دارم قوانین رو عوض میکنم
لعنتی
بیدار شده توسط نابینایان
!بمیر، هیولای عوضی
!نه
صبر کن
!لطفا این کار رو نکن
معذرت میخوام
افکار، خاطرات، مثل رود هستن
.در جریان خودشون حرکت میکنن به راحتی میشه توشون گم یا غرق شد
،من نمیتونم جریان رو کنترل کنم اما میتونم انتخاب کنم کجا وارد بشم
و خاطرات من با تو حرف خواهند زد؟
.طوری که انگار من، شما هستم طوری که شما خودتون رو تصور میکنید ظاهر میشم
.دنیا همونطوری هست که شما تجربه کردید کسانی که ملاقات کردید همونطوری هستن که به یاد دارید
خودکار نیستند بلکه به روش خودشون زنده هستن
.واقعی هستن و درد واقعیترین اون ها خواهد بود
بیهودهترین افکارتون، شما رو به روش های غیرقابل پیشبینی و خطرناکی
به دنیای فیزیکی متصل میکنه
و میتونید به من آسیب بزنید یا حتی بد تر
ذهن خدای خود رو دونستن، کار آسونی نیست
الحق که کار آسونی نیست
.دایفد، آدارا، ایدوال به اون ها زیاد فکر میکنید
این اسم ها به نحوی به تجربه های اخیرتون متصل هستن
.به اون ها فکر کنید ارواح رو تصور کنید و من رو راه بدید داخل
من اونجا وارد رود میشم
یادت نره، من همراهت هستم
اگر گم شدی، ماه رو دنبال کن
اگر غرق شدی، من به خونه راهنماییت میکنم
چه ناخوشایند بود
ولی دو تا ماه هست، پیکر ناپایداری داره
ولی از داخل فروریخته
و ستاره ها هم یکی هستن
،پس میشه گفت این هفته ها پیش بوده اما امکان نداره
معبد منهی هم تاریکه
فیمرین، اینجایی
فکر کردم رفتی
تا این که این ها رو پیدا کردم
نمیشد بذاریم بدون این ها بری
اون هم بعد از اون همه دردسری که برای دزدیدنشون از سلهمنی کشیدی
سلهمنی؟ این ها مال الههست؟
حالا هی این رو بگو
.بیا. ایدوال و آدارا منتظرن ایدوال کیک پخته
وایسا. همیشه دو تا ماه بوده؟ ماه بزرگ کی فروریخته؟
چهطوری آخه؟
فکر کنم زیادی گل بو کردی
مطمئنی حالت برای سفر ردیفه؟
بستگی به برنامه های سفرت داره
یا حضرت منهی، سفر برنامهی خودت بود که، دختر
قلّههای مخروبه
برج
خونه
بیشتر شبیه مقبرهست
چهقدر بزرگه
خیلی خلوت و تاریکه
که اینطور
جادوگری که اینجا نمیبینم - اون هیچوقت دور نیست -
خاطرات بیشتری از چیز های غیرممکن
هیچ تصادفی در کار نیست
...الهه من رو به جایی هدایت میکنه، ولی
وایسا ببینم. کتابخونه
.هر چیزی که مربوط به ماه هاست رو نشونم بده کتاب، طومار، هر چی
راستی من خودم نیست
جادویی در کار نیست، سخته یادم بمونه
.همهچیز مثل قبله چی فرق داره؟
اون گلدونه
اون کتابه
آرکرانیکوس. تو دیگه چی هستی؟
،مد مون یه جسم راکد نیست" "در حقیقت یه زندانه
چهطوری برج من رو پیدا کردی؟
باور کن خیلی اتفاقی
در هزار سال اخیر هیچکس این برج رو پیدا نکرده
و تو همینجوری پیداش کردی، ها؟
...هزار سال؟ این - جواب سوالم رو ندادی -
سوال نپرسیدی
،جملهت خبری بود بعد طوری رفتار میکنی انگار سوال بوده
عادت بدیه
No comments yet. Be the first to leave one.