The first 200 lines.
خانم رئیس جمهور
چی؟ ملی
با وزیر امور خارجه تماس بگیرید. بیاریدش اینجا
به همراه رئیس سیا و افبیآی
باید اطلاع بدیم
به سفارت باشاران هم
!دست به من نزن
.بیضی. ده دقیقه
فهمیدید؟ بله، خانم رئیس جمهور
.انجام شد
.مرده، خودش و خواهرزادهش
کار درست رو انجام دادیم. مگه نه؟
.کار درست رو انجام دادیم
.حتماً یه ورودی خدمه هست، هانا
من ده دقیقه دیگه اونجام. شما که نمیرید، مگه نه؟
.آخ! من باید برم یه جلسه
.گفتم کاروانم رو از پشت بیارن
معلومه که فرار شرمآور
.وقتی معاون رئیسجمهوری، یه کم پیچیدهتره
خدایا، این چیه پوشیدی؟
.من برامون برانچ درست کردم
.این تخممرغها از یه مرغ خیلی گرونقیمتاند
.لامبورگینی مرغها بهش میگن
.- نگاش کن، سیاه سیاه. بعداً میچشمش
اوه، این جلسه چی انقدر مهمه
که نمیتونی یه املت سه هزار دلاری رو با من بخوری؟
.متاسفم، اون محرمانه است
اوه، نکنه به این رشید
یا هواپیمای منفجر شدش مربوط میشه؟
خداحافظ، فنتون. چرا منو کنار میذاری؟
!- شما مجوز امنیتی نداری. خب، پس برام جور کن
.تو استاد منی. من شاگردتم
چه جوری میخوای سیاست یادم بدی اگه نمیتونی هیچی بهم بگی؟
اگه بهت بگم نباید هیچی به کسی بگی
.جدی میگم
.این اطلاعات خیلی حساسیه
.امنیت ملی بهش بستگی داره
.قول میدم
یه سردابه هست
.زیر کاخ سفید. وارن هاردینگ اونجاست
.اون و میلارد فیلمور
.خونآشامها. اونا خونآشامند
شبها توی آدامز مورگان پرسه میزنن
.- دنبال گردن میگردن که گاز بگیرن. خیلی خندهداره
.اینجا ایالات متحده آمریکاست فنتسی. اینجا قانون داره
اجساد رشید و خواهرزادهش میرسه
.به پایگاه هوایی اندروز تا ساعت ۸ صبح فردا
.شما ساعت ۹ اونجا خواهید بود برای مراسم گارد افتخار
.من اظهاراتی آماده کردم
.- فکر میکنی بتونی... اظهارات. من خوبم
بعد دوازده گروهبان تابوتها رو تحویل هواپیما میدن
.برای پروازشون به باشاران
.طبق رسوم اسلامی، باید ظرف ۲۴ ساعت دفن بشن
...با توجه به علت مرگ و فاصله از خونه
...ملی، اگه نمیخوای
.من خوبم. میتونیم تو راه اونجا اظهارات رو بررسی کنیم
.من اونجا نخواهم بود
.کویین فردا ازدواج میکنه
.آها، درسته
.خب، از طرف من بهش تبریک بگو
.خانم پوپ، یه بسته براتون از اسمیتسونین اومده
.نیاز به امضا داره. ممنون، لوسی
.همچنین، کویین پرکینز سعی داشته باهاتون تماس بگیره
.حدود چهار بار زنگ زده
حتماً استرس عروسیه. پیغامی گذاشت؟
.فقط گفت میخواد ملاقات کنه
امانتی
.بازش کن
.از اسمیتسونین امانت گرفته شده
.بس والاس این سنجاق سر رو پوشیده بود روزی که با یه کشاورز خردهپا ازدواج کرد
.که سعی کرد به عنوان یه خرازیفروش موفق بشه
.مغازهاش رو از دست داد
.به عنوان کارگر معدن روی، معدن بسته شد. در اکتشاف نفت، نفتی پیدا نشد
.اون بهش شک داشت
اولین باری که بهش پیشنهاد ازدواج داد
.هری ترومن رو رد کرد
.میدونم چرا امشب زنگ زدی
.میدونم، تو تردید داری در مورد چارلی، در مورد ازدواج
.ولی اشکالی نداره
.امشب باهات اینجا میمونم
از هوای تازه لذت میبریم
.و حرف میزنیم تا وقتی که آماده بشی، حتی اگه مجبور باشیم تمام شب اینجا باشیم
.میدونم چارلی یه پدر فوقالعاده میشه
یادمه... چطور تونستی این کار رو بکنی؟
ببخشید؟
اوه، و چطور میتونی اینجا وایسی
و درباره ازدواج و هری ترومن حرف بزنی؟
.میدونم چارلی یه پدر خوب میشه
کویین، چی شده؟
.این در مورد چارلی نیست
.این در مورد توئه
.هواپیما، رشید
.یاسمین
.اون کار تو بود
.من یه شاهد دارم. تو اون بمب رو کار گذاشتی
...هر چی فکر میکنی میدونی
.من بودم مراقب میبودم در مورد... تو به من گفتی که ازش محافظت کنم
ولی تو... خیلی مراقب باش
.درباره چیزهایی که هیچی ازشون نمیدونی حرف بزنی
!اون داشت از کالج فارغالتحصیل میشد. داشت برای آیندهش، زندگیش برنامهریزی میکرد
.درست فکر نمیکنی. قابل درکه
.نمیتونم تصور کنم الان چه حسی داری
.اوه، این ربطی به احساسات من نداره. این در مورد توئه
.همون کسی که من بیشتر از هر کسی که تا حالا دیدم تحسینش میکردم
.همون زنی که فکر میکردم میخوام مثلش بشم
.گاهی وقتها اون زن بودن یعنی گرفتن یه تصمیم
.که هیچکس دیگه نمیتونه بگیره، به دلایلی که هیچکس دیگه نمیتونه بفهمه
...چون هیچکس دیگه نمیتونه با وجدانش کنار بیاد و کاری رو بکنه که
.من کاری رو میکنم که باید بکنم! تو یه دختر نوجوون رو کشتی
!چون به نفع تو بود
.همینطور، من یه وکیل ۲۸ ساله رو بیهوش کردم
.بیهوش کشوندمش اون سر کشور
.دور از خونه و خونوادش
.گذاشتمش تو یه اتاق هتل با هویت جعلی
من اون تصمیمو گرفتم. نتیجهش چی شد؟
.تو فقط یه زندگی به من دادی که باب میل تو بود
اگه چیزی که باب میل تو بود، مرگ من بود چی؟
دقیقاً چه کار میخوای بکنی، کویین؟
.OPA تو هیچوقت در مورد عدالت نبود
.ولی مال من خواهد بود
.متاسفم بابت اتفاقی که برای یاسمین افتاد، ولی یاسمین خونوادهت نبود
.چارلی خونوادهته. من خونوادهتم. اونها خونوادهتن
.و اگه میدونی چی برای خونوادهت بهتره
.پیشنهاد میکنم بری خونه، کمی بخوابی، ازدواج کنی و به زندگیت ادامه بدی
.تو عروسی میبینمت
.این صحنه امروز صبح در پایگاه نیروی هوایی اندروز بود
.جایی که اجساد رئیس جمهور فرید رشاد و خواهرزادهاش یاسمین
.سفرشون رو برای بازگشت به کشورشون، باشان شروع کردند
.این دو نفر فقط سه روز پیش کشته شدند
.وقتی جت شخصی که سوارش بودند در باند فرودگاه نیروی هوایی منفجر شد
.هیچ تایید رسمی درباره اینکه چه کسی پشت این حمله بود، نشده
.اگرچه خیلیها نیروهای شورشی باشانی رو برای این فاجعه مقصر میدونند
.هی، نذار این قضیه کویین سرتو گیج کنه
.من که اینطور نیستم. مگه ما ترجیح نمیدادیم
رشاد رو دوباره سر کار بیاریم؟
.آره. و سعیمون رو کردیم ولی خیلی دیر بود
.تنها راه نجات اون معاهده این بود که با شورشیها معامله کنیم
.زندگی رشاد در ازای خلع سلاح هستهای
.اگه از من بپرسی، معامله خوبیه
.کویین نمیتونه اینطوری ببینه. ملی هم اگه میدونست نمیتونست
.ولی تصمیم درستی بود، یه تصمیم جسورانه
.تو داری به من چیزایی میگی که من از قبل میدونم
فکر میکنی حرف میزنه؟ کویین؟
.نه
.ازدواج میکنه، بچهش رو به دنیا میاره
.همه این قضیه تموم میشه
.داری میری؟ میرم عروس رو بیارم
.دیر کرده. خب، خوبه
.دیوید. نگران نباش
.دیگه سعی نمیکنم دوباره دستتو بگیرم
.خوبه، چون امروز قراره خیلی رمانتیک باشه
...و نمیخوام احساساتی بشی یا
.ابی، فهمیدم. ممنون
.بهتره عجله کنم
.به زودی میبینمت
.شورشیها هم البته دست داشتن خودشون رو انکار میکنند
.و از رئیس جمهور گرانت میخوان اونها رو به رسمیت بشناسه
.به عنوان رهبران قانونی جدید کشور تحت فشار
.حالا دنیا
.لیو
.شعر رو داری؟ دیشب برات ایمیلش کردم
.حتماً از دستم در رفته
اوه. قرار بود حفظش کنی. هاک، هنوز نرسیده؟
.چه عالی میشد. همین الان ابی رو فرستادم بره بیارتش
.مسئول پذیرایی میخواد بدونه ماکارونها رو کجا بذاره
مسئول پذیرایی خودش فکر میکنه ماکارونها رو کجا باید بذاره؟
.من فقط پیغام رسوندم
.معلومه، ماکارونها رو روی میز ماکارونها
.اون ساقدوش داماده
.فکر کردم اون ساقدوش عروسه
.اون هم. بهش سخت نگیر
.از زمان این اتفاق وحشتناک، بیشتر غم و خشم
.روی خواهرزاده رشاد... یاسمین متمرکز شده
...که در کالج دارتموث تحصیل میکرد، تحت
.سلام، به کویین زنگ زدید. میدونید باید چیکار کنید
.کویین، سلام. لیو هستم
...فقط میخواستم
.ببین، اگه نیاز داری حرف بزنی، من هستم
.در غیر این صورت، به زودی میبینمت
.و روز عروسیت مبارک، کویین
.داشتند به باشان برمیگشتند
...که هواپیماشون منفجر شد، که باعث شد زندگی کوتاه و جوانش
.خانم رئیس جمهور، ممنون که وقت ملاقات دادید
.این دوران سختیه برای همه ما
.واضحاً برای بعضیها سختتره تا بقیه، سفیر مراشی
.رئیس جمهور شما مرده. شما نمردهاید
.مرا ببخشید، ولی من نمیتونم نافرمانی مدنی کنم
.تنها چیزی که منو زنده نگه داشته، ارزش من برای رژیم جدیده
.توانایی من برای رسوندن یه پیام از طرف اونها
خب، پیام چیه؟
.رژیم جدید حاضره به تعهداتش عمل کنه
.معاهده هستهای که با رئیس جمهور رشاد مذاکره کرده بودید
.صلح، خانم رئیس جمهور، در دسترس ماست
.دو شرط وجود داره
.اول، باید مطمئن باشیم که داکال به قولش عمل میکنه
.اگه هنوز مایلند دست بکشند از
.تواناییهای هستهایشون، رژیم جدید هم همین کار رو میکنه
و دومیش؟
.ایالات متحده رژیم جدید رو به رسمیت خواهد شناخت
.به عنوان رهبران قانونی باشان
No comments yet. Be the first to leave one.