The first 200 lines.
تقديم ميکند KT Team تيم ترجمه
قسمت هشتم
بیا بریم. من گشنمه
شی هیون بیا بریم
سو جیم میاد؟
نمیدونم. بهم گفت چون سرش شلوغه زود قطع کنم
چرا؟ میخواستی چیزی بهش بگی؟
امروز باهم اشتی میکنین باشه؟
بیا بریم
هی شما دو تا. اشتی کنین
اگه اشتی نکنین
مجبورتون میکنم برین یه گوشه همو بغل کنین
روانی ای- خیلی روانی ای-
من تنها کسیم که نگرانتونه
اینو بخور
باید زیاد بخوری اخه بعداً قراره اعتصاب غذا کنی
چی؟
مخالفت ازدواج پدر و مادرتون. اعتصاب غذا
دیگه نمیخواد ته هی رو ببینه
واقعاً؟
چرا؟- آره میخوام بس کنم-
خب چرا؟
زیادی خسته کننده و بیمزه ست
شی هیون فکر میکنی شرطمون یه شوخیه؟
انقدر اسونه؟
بسه. بهش بگو تا مرگ گشنگی بکشه
حتی اگه ازدواج کننم
ازشون تمنا کردم خونه ای که با مادرت بزرگ شدیو نگه دارن
داری میگی فقط چون حال نمیده میخوای بس کنی
پاشو و جوابمو بده
میدونم
میدونم بخاطرم چیکار کردی و معذرت میخوام
ازم خوشش نمیاد چیکار کنم؟
واو، چجوری ازت خوشش نمیاد؟
باهاش قرار میزارم
خیلی راجب این دختری که تو رو رد کرده کنجکاوم
کمتر دروغ بگو. تو سه جو نیستی
چرا ردت کرد؟ تو شی هیونی سه جو نیستی
میفهمم. یه نفسی بگیر
نمیتونم نفس بگیرم. نمیفهممش
...خب من
من یه گندی زدم اونم گفت برم گورمو گم کنم
چیکار کردی مگه؟
جمع شین
شی هیون فقط وقتی نقشه تمومه میتونی تموم کنی
چی؟- چی؟-
حرکت
اومدنش به خوابگاه میونگجونگو کنسل کردیم
من تنها کسی بودم که این یادشه؟
شما دو تا یادتون رفته؟- نه-
نمیتونه دوباره سعی کنه بیاد تو؟
مسخره میکنی؟
چرا؟ باید نگران باشی
انگار میخوای بدویی بری کمک
اگه بهم بگی میرم
چی؟
اگه بخوای میرم نه بخاطر این که نگرانشم
دارم نزدیک اداره تون میشم. میخوای شام بخوریم؟
همین الان شامم تموم شد
واقعاً؟
امروز جواب مسیجامو ندادی
واسه همین تصمیم گرفتم بیام اینورا
اگه سرت زیاد شلوغ نیست میخوای بیای بیرون؟
نمیخوام تنها غذا بخورم
متاسفم
هنوز کارام موندن
اهان پس خسته نباشی
اوکی خداحافظ
منشی لی
بیاین ادامه ی کارو فردا انجام بدیم
میتونی بری خونه. راننده م رو بفرست بره
ببخشید؟ اوکی
ولی نائب رئیس کوان، شما چجوری منزل میرید؟
بلدم مترو سوار شم
فردا میبینمتون
این باد، این نورا
حتما تو زندگی قبلیم خوناشام بودم
چرا انقدر شبارو دوست دارم؟
خوناشاما زندگی قبلی ندارن
زندگیابدیشون وقتی تو نور میسوزن از بین میره
سو جی، درست نمیگم؟
تمام زنا عاشق خوناشامان
منظورم اینه که به فیلما نگاه کن نه فقط اثار کلاسیک
...فیلم مصاحبه با خوناشام
و کار برادرم جیم جارموش "تنها عاشقان زنده" رو داریم
هوا سرده. پنجره رو بالا بده
واقعا؟
!وایسا
همونجا رو ببر
واسه همین باید شب میومدیم
پرنده ی کله صحر فقط حشراتو میگیره
ولی شب بیا بیرون و غذای عمرتو پیدا میکنی
ببین
دوستان باید ترکتون کنم
هی، داری در میری؟- کجا میری؟-
برادر عزیزم اینجا چیکار میکنی؟
میشناسیش- آره-
بعضی اوقات واقعا خرشانس میشه
مجبورم کرد تو این سرما بیرون بیام و حالا ولمون کرده
از آشناییتون خوشبختم- سلام-
میخوای جلو بشینی؟
امروز یه عکس از بچگیاتو دیدم
...چرا نگفتی خونه ی
نه نه
فکر کنم اشتباه گرفتم
ببخشید
هر چیو بخوای میتونی بپرسی
احتمالاً خیلی سوال داری
تو سئول زندگی میکنی؟
نه، کارم تو ایچونه
تا وقتی نمایشگاه هست با گوم سیل میمونم
دخترم سال اول دانشگاه سئوله
هنوزم ازم متنفره
پسرت همسنشه. میدونی دیگه مدلشونو
پدرش خارج زندگی میکنه
و فکر کنم با هم در ارتباطن
مطمئنم خوبه و منم اینجا اوضام خوبه
متوجهم- خدایا-
فکر کردم میپرسی که اون روز زیاد منتظر موندم یا نه
لیاقت پرسیدنشو ندارم
میدونستم نائب رئیس میشی
و یه سری موضوعات دیگه رو
چجوری؟- تو معروفی-
حتی اگه نخوام بدونمم
...راجبت تو مجله های توی آرایشگاه
یا بخش اقتصاد روزنامه میخونم
شنیدم همسرت یه چند ماهی دیر تر مرده
واسه همین نبودی
منطقی بود
تو اون چند ماه
حتما منو سرزنش کردی
عقلم کار نمیکرد
دخترم بخاطر یه تصادف خیلی مریض بود
...خیلی وقتا فکر کردم
...چقدر خوب میشد
اگه اون روز میومدی دیدنم
اگه خونه نبودم
اونوقت با دخترم دعوا نمیکردم
...مامانش بعد از انتظار واسه مردی که هرگز نیومد عقلشو از دست داد
و نمیدونست دخترش با گریه بیرون زده
دارم خودمو سرزنش میکنم نه تورو
مشکلی نیست هم ش مال گذشته ست
توام خیلی زجر کشیدی؟
پسرت حالش چطوره؟
...اینجا
زیاد عوض نشده، نه؟
نه عوض شده
بعضی اوقات میومدم
خدایا، نمیتونستم بیام تو
حتی اگه نزدیکم بودم ناراحت میشدم و برمیگشتم
میدونی، جفتمون به زور کنار اومدیم
...بیست سال پیش جدا شدیم
و نتونستیم چند سال پیشم باز همو ببینیم
بعد از اون متوجه چیزی شدم
...اگه ما
این همه از هم جدا شدیم و دوباره همو ندیدیم
ما برای هم ساخته نشدیم
ولی بازم الان همو دیدیم
اره
و این اخرشه
میخواستم یه بار دیگه ببینمت
هروقتی که باشه
میخواستم بهت بگم چیکار کردم
بعضی روزا دلم میخواد مقصر بدونمت
و بعضی اوقات میخواستم بگم دلم برات تنگ شده
اون روز دو سال پیش
فکر کردم باید هرچی تو دلم بودو رو کنم
فکر کردم چند روز و شب طول میکشه
وقتی منتظرت بودم به همینا فکر میکردم
اما ببین
فقط سه دقیقه طول کشید
حالا که پیرتر شدیم حرف زیادی نمونده
سخته
بیا بازم تکرارش نکنیم
منظورمو میفهمی؟
اره
نباید تکرارش کنیم
شماره ت
چی؟- شماره تو بهم بده-
چی؟ تو سن ما چه حرفی مونده؟ شماره تو بده
اصلا تغییر نکردی، هنوزم کله شق و یه دنده ای
همکارات میدونن اینجوری ای؟
واسه امشب بسه. میرسونمت خونه
...منشی یون، فکر میکنی
من خیلی رقت انگیزم
واسه همین اینجایی و نمیتونی بری خونه
اونجوری بهم نگاه نکن
چرا از سه جو قایمش کنیم؟
چیو؟
شرطبندیمون
فکر میکنه بازنده اعتصاب غذا میکنه
تو چرا اهمیت میدی؟ تو که میخوای بکشی بیرون
اگه بعدا بفهمه ممکنه ناراحت شه
...وقتی اول راجب
ازدواج قبل از پدر و مادرمون حرف زدیم اونجا بود
الان فقط به این اهمیت میدی؟
من نمیفهمم
!چوی سو جی
چوی سو جی
چت شده؟
No comments yet. Be the first to leave one.