The first 200 lines.
قایق رو از دست دادین
امواج غافلگیرمون کردن
به زور تونستیم جونمون رو نجات بدیم
ماهیها خیلی از ساحل دور بودن
عمق آب برای حرکت قایقهای باقی مونده خیلی زیاد بود
پسرم رو ببخش اریک
دوست صمیمیش تریگوا توی قایقی بود که از دست رفت
فقط همینها رو تونستیم صید کنیم
خدمت شما
نه
با بقیه صرفشون کنید
ممنونم
« مترجم: عاطفه بدوی » ::. Atefeh Badavi .::
صحبتهایی بین زنها به گوش میرسه که وقتی بازرگانان بیان
عدهای سعی میکنن به نروژ برگردن
مردم حرف زیاد میزنن
قبلا هم چنین شرایط سختی رو تجربه کردیم
نه به این سختی
نه ماهیای نزدیک ساحل هست
و نه چوبی برای تعمیر کشتی و قایقها که بتونیم خودمون رو بهشون برسونیم
فکر میکنن خدایان ازشون رو برگردوندن
تو چی فکر میکنی؟
خدایان من رو به سخره گرفتن
میدونن نه میتونم به نروژ برگردم و نه ایسلند
و نه اینکه اینجا تنهایی سر کنم
...همیشه امتحانم میکنن
ولی هرگز به حال خودم رهام نمیکنن
وقتی بازرگانان بیان
آماده خواهیم بود
«وایکینگها: والهالا» «فصل سوم، قسمت پنجم»
زنده باد آیر
باشد که دخترانت، از دریانوردان گمشدهیمان
در تالار طلاییات استقبال کنند
بازرگانان
اینجا خونهته؟
یه زمانی بود
پدر
فریدسه
دخترمون به خونه برگشته
پدر
بذار خوب تماشات کنم
فریدس
مادر
فکر نمیکردم دیگه هیچوقت بتونم ببینمت
اینها کیان؟
مردمم هستن
به دنبال خونهای جدید از یامسبورگ به اینجا اومدیم. من رهبرشون هستم
...دختر کوچولوی قشنگم
رهبر شده
مادرم که دختر کوچولو نیست
یه جنگجوی بینظیر و سپربانوئه
شما کی باشی؟
یه توله خرس وحشی؟
نخیر. من هارالد هارالدسونم
نوهتون
عه؟ پس سرخی ریشم رو تو دزدیدی؟
خیلی خوشحالم که باهات آشنا شدم هارالد هارالدسون
اسم من اریکه
پدرشه؟
نه. استیگر هستم
شریکمه. پدر هارالد همراهمون نیست
خدایان رو شکر که بالاخره برگشتی
آره. خدایان رو شکر
.اهالی یامسبورگ، من اریک سرخ هستم به گرینلند خوش آمدید
امروز قایق نیست
چطور انتظار داری باور کنم؟
نه. ممنون
منتظر یه معجزه باش
اگه همینطوری تاس بریزی
دیگه کم کم باورمون میشه که با شیطان دست به یکی کردی
نه پدر. صرفا پروردگار بهم نظر کرده
خوش اومدی غریبه
کمکی از دستمون ساختهست؟
دنبال یکی از اهالی این شهر میگردم
کسی که نقشه ترسیم میکنه
.پس با من کار داشتین اسمم کالینیکوسه
لیف هستم. فکر میکنم یکی از نقشههاتون دست منه
میخواستم اگه میشه درموردش صحبت کنیم
اشتباه کردین. این رو من نکشیدم
مطمئنین؟ - نقشههام رو خوب میشناسم -
عذر میخوام. ادبم کجا رفته؟ تشریف بیارید
حتما مسافت زیادی رو طی کردین
برای صرف غذا به خونهی ما بیاید
باشه
میتونین وسایلتون رو اینجا بذارید
مهمان عزیزمون هم برای صرف غذا بهمون میپیونده
به تمام این مکانها سفر کردین؟
نه
دورترین جایی که تا حالا
با قایق بهش سفر کردم اون دماغهست
اما خوشبختانه جایی زندگی میکنم که از تمام دنیا بهش سفر میکنن
وایکینگی که به یونانی مسلطه و نحوه کار کردن با اسطرلاب عربی رو بلده
و حالا توی کارگاه من ایستاده
لیف
بچهها اونقدری هم که بهنظر میان خطرناک نیستن
عذر میخوام
میشناسیش؟
یه ماهی سردآبیه
زمان جوانیم زیاد از اینها صید میکردم
خروسماهی
به شدت کشندهست
خب. بریم یه نگاهی به نقشهم بندازیم
خیال کردم گفتی مال تو نیست
جایی که مطمئن باشم خطری تهدیدم نمیکنه به زبون میارم در غیر این صورت به دروغ بسنده میکنم
بله. از نقشههای منه
یا خب بخشی از یکی از نقشههامه
.سالها پیش به یه ملوان داده بودمش کجا پیداش کردی؟
توی سیسیل، توی کتاب ناشناختهها
بهنظر جای مناسبی براش بوده
خب
چی میخوای بدونی؟
که نقشهی کجاست؟
خودت بگو
...فکر میکنم
این ساحل جنوبی گرینلند باشه
اینجا شهر کوچیکیه که من توش بزرگ شدم
و این سرزمینیه که فکر میکنم در جوانی دیدم
میخوام بدونم واقعیه یا نه
متاسفم. پاسخی ندارم که بهت بدم
ولی تو ترسیمش کردی
خیلی چیزهای دیگه هم کشیدم
حتما وصفش رو از کسی که به اونجا سفر کرده شنیدی
نه
پس این نقشهها رو بر چه اساسی میکشی؟
غذا آمادهست
بیا. بریم غذا بخوریم
.کمی غذا بدین گرسنهایم. لطفا
آروم
خدمت شما
حتما قحطی اومده
زندگی کردن اینجا سخته
ممنون
.نیازی نیست اریک ازمون خواسته مراقبش باشیم
اگه قفل باشه راحتتریم
لیف پل لندن رو نابود کرده؟
آره
و الان یه وایکینگ پادشاه انگلستانه؟
و تو، یه سپربانوی کتگتای هستی
!و یه جنگجو
لیف کجاست؟ اون هم به زودی برمیگرده؟
...ما از هم جدا شدیم
هفت سال پیش
دیگه خبری ازش ندارم
خانوادهت رو ترک کردی؟
آره
لیف تصمیم گرفت آیندهش رو در روس دنبال کنه
به همراه شاهزاده هارالد سیگوردسون پدر هارالدِ عزیزم
شاهزادهی نروژ
و یه مسیحی
و تو نمیخواستی همراهشون بری؟ - نه -
...من با پیشگویی در اوپسالا ملاقات کردم و
مکاشفهای بهم دست داد و تقدیرم مشخص شد
تقدیری که من رو به یامسبورگ رسوند تا به محافظ دین قدیم بدل بشم
منظورت از دین قدیم چیه؟
از آخرین باری که نروژ بودی خیلی چیزها عوض شده
الان دیگه همه مسیحی شدن
معتقدان به خدایان دیگه جایی در این دنیا ندارن
برای همین به اینجا اومدیم که خونهی جدیدی پیدا کنیم
استیگر بعد از اینکه یه مسیحی مسموممون کرد جونمون رو نجات داد
پس طبیبی
و یه جنگجوی قوی
داستانهای زیادی برام دارین
ولی حالا که اینجایی
.چیزی که زیاد داریم وقته میتونی سر فرصت همه رو برام تعریف کنی
بهش گفتی؟
باید قبل از پایان تابستان اینجا رو ترک کنیم
میخواین برین؟
بله
مقصد نهاییمون گرینلند نیست
قراره به سمت غرب بریم
به سرزمین طلاییای که وقتی بچه بودیم لیف برامون توصیفش کرد
سرزمین طلایی؟
بله
راه طولانیای رو بهخاطر یه داستان کودکانه پیمودی
معتقدم همونجاییه که هنگام مکاشفه و در رویام دیدم
سرنوشت منه و پیداش میکنم
خب قبلش باید ضیافتی به مناسبت بازگشتت ترتیب بدیم
خداوند بخشنده و مهربان
تو را برای این وعده و نعمات بسیاری که به ما اعطا داشتی شکر گوییم
و همچنین برای مهمانی که سفرهمان را با وی سهیم شدهایم
آمین
آمین
آمین
.بفرمایید. تازهست. همین امروز صید شده از کنار ساحل نزدیک خونهمون گرفتیمش
میدونی چه ماهیایه؟
طعمش مثل ماهیهای گرینلنده
همونی که توی کارگاهت بود
درسته. همونه
امکان نداره
بومی شماله
مطمئنی؟
شاید بومی یونان باشه و صرفا به سفر علاقه داشته
.بیا فرض کنیم حق با تو باشه چطور میخواد از اینجا به گرینلند بره؟
به کمک جریانها
از طریق رودخانههایی در زیر دریا که از شرق به غرب میرن
ولی متاسفانه جریان در گرینلند از سمت غرب به شرقه
اما شواهدی که در ریشت گیر کرده خلافش رو ثابت میکنه
کجاست؟
...تکهای چوب
از صلیبی که پروردگارمون عیسی مسیح بر روی اون جان باخت
No comments yet. Be the first to leave one.