The first 200 lines.
با نقشه ای که داریم اجرا میکنیم
جنگ سر وگتور بزودی تمام خواهد شد
.و نیرو های مقاومت از بین خواهند رفت
.درو زاد من رو اینجا فرستاد تا جاسوسش باشم
.اون کور وکس رو گرفته
امروز یه تابش خورشیدی اتفاق میوفته
زاد از این تابش ها بعنوان یه موقعیت استفاده میکنه
.تا وسایل مورد نیازش رو بیاره
.اگه این بشه،یه بردیه که خیلی بهش نیاز داریم
.نذار از جلوی چشمات دور بشه
اطلاعات رو بهشون دادی؟
.آره،ولی هنوز شک دارن
.پس باید دوباره اعتمادشون رو بدست بیاری
.ازت میخوام کدکس رو پیدا کنی و برای من بیاریش
از کجا مبارزه اینطوری رو یاد گرفتی؟
...یه عاشق تو ارتش
.مربی رزمی
.دنبال یه خائن میگردیم،قبلا یکی از ما بود
.دو
.اسمم لوبوئه
برینیاک کل نژادت رو کشت؟
.خونم،از بین رفته
.سنسور اثری از برینیاک نشون نمیده
کدوم گوریه؟
...خب خب خب بنظر میاد برینیاک
.توی توئه. آه
.مطمئن نیستم بتونم بیشتر از این تحملش کنم
.گوش کن،نمیتونم برگردم به کریپتونی
.باید برای برینیاک همه چی اینجا تموم بشه
کولو
مترجم peepers
!سگ!سگ
.میشه وایسی؟نفسم بالا نمیاد
.سگ
بیخیال
،میدونم واسه جونمون داریم فرار میکنیم
.ولی نمیتونم همش بدو ام
قراره همش همینجوری بدوییم و فرار کنیم؟
.به محض اینکه لوبو خوب بشه،مارو پیدا میکنه و از بین میبره
از بین میبره؟ مشکلت با کلمه کشتن چیه؟
،هر چی بیشتر ازش فاصله بگیریم
.شانس زنده موندنمون بیشتره
من مفهوم فرار کردن رو میفهمم، خب؟
.خیلی از مواقع فرار میکنم
.و میدونم خیلی بهتره وقتی بدونیم کجا داریم میریم
...پس بیا فقط
.یکم وایسیم و یه نقشه ای بکشیم
.تو یه مکان موندن منطقی نیست
...میشه یه لحظه
میشه یه لحظه به خودت بیای و برینیاک نباشی؟
حالا باید قبل از ادامه دادن یه چیزی
.رو روشن کنیم
.ادام داری وقت ارزشمند رو هدر میدی
.چیزی که میخوام بگم ارزشش رو داره
خب؟
میدونم وقتی برینیاک توی توئه
.قرار نیست با زتا بیم برگردی به کریپتون
و درک میکنم
.اینکه برینیاک داخلت باشه احتمالا ناراحت کننده است
روی اعصاب.بیشتر رو اعصاب؟
.ادام... بذار حرفم رو بزنم
خب؟
...و اگه نتونیم یه راهی برای بیرون آوردن برینیاک ازت پیدا کنیم پس
.پس برنمیگردیم کریپتون میفهمم
...خب؟ولی هی
...سگ،کشتن تو،همونطور که
...پیشنهاد کردی
.قرار نیست اتفاق بیوفته مرد
.لعنتی حتی نمیتونم حشره های توی آپارتمانم رو بکشم
.و آپارتمانم پر از حشره است
...یه جورایی... اد
سگ؟
.بیا نزدیک من سگ ال
به خونه خوش اومدی
.پسر کریپتون
.این خونه من نیست
.میتونه باشه
...هربازی ای که راه انداختی
.میبازی
.اراده تو خارق العاده است
برخلاف انتظارات نشون دادی
.که خیلی تمایل به زنده موندن داری
...من انتخاب کردم که زندگیم ادامه پیدا کنه
.درون تو
.تو منو انتخاب نکردی
تو بهم نیاز داری
.ما بهم نیاز داری
.نه
نه تو به بدنم حمله کردی به خاطر صدماتی
.که تو فانتوم زون خوردی
...یه بدن میخوای برای کاشت
.بجای اجزای بیو اورگانیک
.من رو وسوسه میکنی پسر کریپتون
.تقریبا تو کاندور شکستم دادی
.شکستت دادم
...و ایناهاش
.نیروی ارادت
.خاصه
.تسلیم من شو
.و زندگی جاودان خواهی داشت
میتونی زندگی جاودانت رو بکنی
.توی کونت
.بهش فکر کن...بدون نگرانی
...بدون درد
بدون شک داشتن
.و بدون بار سنگینی که روی شونه هاته
.خب اون بار سنگین یه شخصیت رو میسازه
،میتونیم به هرچی میخوایم برسیم
...تو و من
.باهم
.آره
.آره میتونیم
.رفیق دارم از ترس میمیرم
...نمیتونی اینکارو بکنی وقتی ما
.آره آره برگشتم
تویی؟
.آره آره صدات رو میشنوم آدام
...خوبه.کجا رفتی؟ اه
،داخل سرم بودم
.و برینیاک اونجا بود
،ولی در همین آن،من تو سر برینیاک بودم
...و این
...راستش خیلی عجیب و گیج کننده است
...نه نه نه.میدونم میدونم میدونم
...منطقی نیست ولی سعی کن درک کنی
.برینیاک بهم نیاز داره.اون ضعیفه
یه میزبان طبیعی میخواد که اجزاش رو بگیره
.و خودش رو تعمیر کنه. حق با تو بود این مثل رام نیست
.این مثل صدای راو نیست
.من اینطوری نیستم.برینیاک من رو کنترل نمیکنه
.حداقل هنوز نه
.احساس میکنم یه اما توی کار هست
.آره ولی بالاخره کنترل رو میگیره
ولی این اتفاق نمیوفته میدونی؟
چون تا وقتی برینیاک به مغز و خاطراتم
.دسترسی داره
.منم به مغز و خاطراتش دسترسی دارم
.ایول
.میدونم باید چیکار کنیم
.میدونم چطور برینیاک رو شکست بدیم
خب منم یه نقشه داشتم ولی میتونیم نقشه تورو انجام بدیم
وگتور
حواستون باشه همه سلاح های اشعه ای
.رو از اون جعبه ها در بیارید
.اینا همش یه مشت استلاریوم خامه
این ماسک اکسیژن های ساجیتاری ها دوز
.بیشتری از اونی که ما استفاده میکردیم میرسونه
با این وجود زیاد دووم نمیارن
پس حواستون به مقدار اکسیژنتون باشه
باید به محض اینکه سنسور نشون داد
اکسیژن کمه پر بشه
.یا احتمال داره خفه بشید
.اینا میتونن زندگیتون رو نجات بدن
.ول،باید باهات حرف بزنم
.خب میریم داخل
این ساجیتاری ها که
...با محموله دستگیرشون کردیم
.میخوام درباره نقشه زاد ازشون بپرسم
.خب ولی لطفا یکم خودداری کن
.یادت باشه همشون ساجیتاری معمولی نیستن
.بیشترشون سرباز وظیفه هستن
میخوای تنها خوش گذرونی که اینجا
دارم رو ازم بگیری نه؟
...نه فقط میگم که
.همشون انتخاب نکردن که اینجا باشن
زیاد سخت نگیر و شاید دیدی
.چندتاشون به ما ملحق شدن
همشون آدمای خوبی هستن
و خیلی هاشون رو از دست دادیم
.خوبه که دوباره امیدوار بشن
این یه لحظه آموزنده است نه؟
.نه نه نیست
ولی میفهمی نیسا دلیلیه که
این ساجیتاری ها رو داری که ازشون بازجویی کنی
.و همه ی این ها
.لحظه آموزنده
.و بله به لطف نیسا است
گرچه زمانبندیش بیش از حد خوب بوده نه؟
،اطلاعاتی که بهمون داد دقیق بود
و بخاطر اون هیچکس رو از دست ندادیم
باید روی سطح مبارزه رو ادامه بدیم
.جایی که چیزا به نفعمونه
،اگه تو معدن ها با شورشی ها بجنگیم
.ضررهای جبران ناپذیری میخوریم
.و بدم میاد حتی یه زندگی کریپتونی از بین بره
از کیهان میبینیم جهانمون داره از بین میره
...و هر چیزی که درباره کریپتون دوست داشتم
...هنرش،فرهنگش،مردمش،خانوادمون
.دیدم همش از بین رفت
...و چیزی که بدتره اینه که
میشد جلوش رو گرفت
.ولی کسی حاضر به انجام کاری که لازم بود نبود
میدونی تو درباره خطرات
...محاسبه شده بهم یاد دادی
.قربانی های سخت
.تو دلیل نجات پیدا کردن من هستی
که برگردم و اوضاع رو تغییر بدم
.ولی اون شخص رو نمیشناسم
،درباره چی حرف میزنی
.باری تو همش توی گذشته اتفاق افتاده
No comments yet. Be the first to leave one.