The first 200 lines.
راوی: در قسمتهای قبلی "نگهبان سوم"
چیزی که اشتباه میبینم رو، سعی میکنم درستش کنم.
این منو دیوونه میکنه؟ نه، این تو رو یه پلیس خوب میکنه.
چند تا چیز هست که میخوام روشن کنم، دیویس.
کار پلیس کلاً بر اساس قانون احتمالاته.
این برای منه؟ آره.
فقط چند تا کلوچه.
بهت نیاز دارم.
بوسکو: هفتهای که جایزه بزرگ لاتاری
به ۷۰ میلیون دلار رسید،
همه داشتن بلیط میخریدن.
صفها تا سر بلوک کشیده شده بود.
هفتاد میلیون دلار!
اگه همچین چیزی رو ببری، خیلی آدم خوششانسی هستی، لعنتی.
من؟
من به شانس اعتقادی ندارم.
هفتاد میلیون دلار!
آره، نه؟
با اون پول چی کارها که نمیشد کرد.
بوسکو: برو کنار!
اگه فقط قدرت این رو داشتم که تصمیم بگیرم کی زنده بمونه و کی بمیره،
میتونستم دنیا رو جای بهتری کنم. بوسکو در نقش خدا.
احمقها. نباید گواهینامه رانندگی داشته باشن.
از اون بدتر، بوسکو به عنوان مسئول گواهینامه.
مگه این یه ارتقاء نیست؟
هر خیابونی که میپیچیدم، از قبلی داغونتر بود.
قطارها داشتن سریع میرفتن. انگار من میرم تو یه قوطی آهنی بشینم
با اون آشغالها. آخ.
من سوار قطار میشم، باس.
آره؟ آره.
تو اگه لاتاری رو ببری میتونی یه هلیکوپتر بخری.
کار؟ میخوای چی کار کنی؟
تمام روز تو خونه بشینی؟ هفتاد میلیون!
میرم یه جلیقه ضد گلوله میپوشم چون به یه سرگرمی نیاز دارم.
نگو که تو این کلاهبرداری رو باور داری.
با اون همه پول، میتونی هر روز سر من کلاه بذاری.
حضور و غیاب. بهشون میگم که اینجایی.
داری نقشه قتل هر کسی که ازش خوشت نمیاد رو میکشی.
بعد از اینکه گواهینامهشون رو ازشون گرفتی.
احمقها.
بخش تحلیل جرم، الگوی سرقت رو اعلام کرده.
برای خیابون ۹۹ تا ۱۰۸، از آرتور تا رودخونه.
چند تا جزئیات درباره این احمقها داریم و حداقلش اینه که بهمون یه چیزایی میده.
اگه اشتباه نکنم، این چهارمین باره این ماه، باسکورلی.
متأسفم، رئیس. در واقع، بیشتر شبیه پنج باره، رئیس.
اوه، واقعاً؟ مگه این هفته دوبار نشده بود؟
دیگه کاری نداری که بهش توجه کنی؟
دفعه دیگه، توبیخ فرماندهی میره تو پروندهت.
بله، قربان. از اونجایی که معرفی رو از دست دادی،
گروهبان گشت جدیدمون رو بعد از حضور و غیاب ببین.
جیسون کریستوفر؟ خودش.
خیلی خب، همین بود. حواستون حسابی جمع باشه بیرون.
هی، جیسون. تبریک میگم.
چطوری، فیث؟ نمیشه گلهای کرد.
و تو چطور عمل کردی تو امتحان، باسکورلی؟
امتحان گروهبانی؟
من شرکت نکردم. فکر کنم احتمالاً اینجوری بهتره.
اون حرفت یعنی چی؟ نمیدونم.
فقط باهاش کنار بیا، باشه، بوسکو؟ ما بیرون به اندازه کافی دردسر داریم.
بیا بریم. میخوام یه بلیط لاتاری بخرم قبل از اینکه همه دنیا از سر کار برگردن.
"بهتره"؟
آخه، من اینجا چی کار میکنم؟
بوسکو: یوکاس؟ یوکاس، بیا بریم.
بیا دیگه. من که تمام روز اینجا نمیتونم وایسم.
یه سقوطکنندهست.
خیلی غمانگیزه.
رودی!
شوخی میکنی دیگه؟
تو از اونی که منم باور دارم، احمقتری، رودی!
سرم. سرت؟
انگار چیزی حیاتی اونجا هست که آسیب ببینه. برگرد.
خفه شو. بذار دستتو ببینم. میشکنمش.
متأسفم. ندیدمت. آره، باشه، متأسفی.
بلند شو.
۵-۵ دیوید، ما رو تو "بلیکر" و "هشتم" ثبت کن.
یه نفر بازداشت، به خاطر دزدی خردهریز.
اپراتور: ۱۰-۴ دیوید. ساعت ۱۶:۱۵، زمان بازداشت نفر شما.
لاتاری احمقانه.
کارمند: خیلی خب.
بوسکو: یوکاس!
بیا بریم. یه بازداشتی داریم. چی؟
رودی گرنجر همین الان جلوی من دزدی کرد.
ها ها. رودی گرنجر. بیخیال، بوسکو. چی رو دزدید؟
دزدی، دزدیه.
من اول صفم. ما یه بازداشتی داریم.
موفق باشید، همه.
هر روز دیگه بود، یه لگد به کونش میزدی و میفرستادیش خونه.
مشکل تو با بلیط لاتاری خریدن من چیه؟
دولت فقط داره پولتو میگیره.
میدونی شانس برنده شدنت چقدره؟
با یکی بهتر از بدون یکیه. هی، دارم در حقت لطف میکنم.
اوه، متاسفم. باید ازت تشکر کنم؟
که منو از صفی که نیم ساعت توش بودم، بیرون آوردی؟
هی، تو داری چرت میزنی در حالی که من دارم میبرمت کلانتری؟
نمیخوای دیده شی؟ نگران اعتبارت هستی؟
نذار مجبورم کنی برگردم اونجا.
لطفاً. بوسکو: همین الان!
۱۰-۱۳، بلیکر و هشتم. شلیک شده! تکرار میکنم، شلیک شده!
هر کالیبری که بود، یکی قصد آسیب جدی داشته.
مطمئنین حالتون خوبه؟
وقتی زهرهم آب شد، بهت میگم.
مال من که تا آوریل خبری نیست.
کی میخواست به رودی گرنجر صدمه بزنه؟
معلومه، یکی که دلش میخواد روز منو خراب کنه.
شرط میبندم رودی میگه روز اون بدتره.
کریستوفر سالیوان، شما دو نفر بیکارین؟
ببخشید؟
خودتون رو 98 کنید، برگردین سر کارتون.
میدونم ۹۸ یعنی چی. پس انجامش بده.
مطمئنین حالتون خوبه؟ بله. ممنون، سالی.
بریم.
ببخشید.
بعداً. ممنون، دیویس.
چطور؟
هیچ ایدهای ندارم.
فِیت: ما حتی نمیدونیم شلیک از کجا بود.
تقریباً ۲۵ نفر جلوی مغازه بودن.
هیچکدومشون هم نمیدونن.
صدای شلیک رو شنیدیم و همه فقط پریدن زمین.
شبح یه نفر رو تو بازداشت میکشه. همچین چیزی.
از کجا میدونستم قراره دردسر من بشی؟
انگار من اینو خواسته بودم؟ کارمون اینجا تقریباً تمومه.
میدونی، من باید برم این گند رو به رئیس توضیح بدم.
یوکاس.
ادای احترام نکردی.
و اینجا تو خیابون، اون جیسون نیست.
گروهبان کریستوفرِه. بله، قربان.
انگار خیلی ازت خوشش نمیاد. ما قبلاً همه با هم کار میکردیم.
سوءتفاهم. من اینو سوءتفاهم نمیدونم.
ماشین چی میشه؟ بکسلش کنین.
میتونیم وسایلمون رو برداریم؟ ما بهتون میرسونیم.
امروز؟ چند ساعت دیگه.
باید هر دو نفرتون بیاین و اظهارات بدین.
به محض اینکه ماشین جدید گرفتیم. ممنون.
رودولدو، لطفاً روزمو بساز و بهم بگو تو سرکشی چیزی پیدا کردی.
نه، نمیخوام اینو بشنوم.
باید میذاشتی همون بلیطو میخریدم.
من این پرونده رو قبول نمیکنم تا یه تایملاین داشته باشیم.
چند دلار کلی رؤیا میخره.
کی فکر میکنه هست؟ کی؟
گروهبان بچهسال. ولش کن بابا.
جوری با من حرف میزنه انگار روز اولمه.
من پیرهنهایی دارم که از اون بیریخت گردنکلفت قدیمیترن.
اگه برنده میشدی چی کار میکردی؟ بیست و دو سال.
مگه من به اون تولهسگ نیاز دارم که بیفته به جونم؟
باید یه ویلای کوچیک برای تعطیلات یه جایی تو کارائیب بگیرم.
من واسه این کثافتکاریها زیادی پیرم. جامائیکا، شاید.
تا حالا جامائیکا بودی؟ چی؟ کوئینز؟
آره، جامائیکا، کوئینز. چی داری میگی؟
کشور رو میگم. تا حالا جامائیکا بودی؟
آخه من اونجا رو واسه چی میخوام؟ تمام روز رو تو ساحل بگذرونم.
پانچ رام، زنهای نیمه برهنه. خوب به نظر نمیرسه؟
اون فقط چند سال از تو بزرگتره.
وقتی بردم، به جزیره من دعوت نیستی. چطوره؟
هی، رایان، چه خبر؟ چیزی هست؟
مطمئنی از این حرفت؟
فِیت: آخ. لعنتی. چی شده؟
اون یه دفتر یادداشت نو بود. با یکم سفیدکننده تمیزش کن.
من سفیدکننده استفاده نمیکنم. میندازمش تو سطل آشغال.
من چراغ کِل رو دور نمیندازم.
اون چیه؟ شانس آورته؟ نه. میدونی اینا چقدر میارزن؟
یه نفر رو روی دوچرخه اونجا دیدی؟ دوچرخه؟ کی...؟
یه شاهد، یکی تو آپارتمان طبقه سوم.
فکر میکنه شلیککننده سوار دوچرخه بوده.
یادم نمیاد همچین چیزی دیدم. نه. ولی ما خیلی سریع خودمونو انداختیم زمین.
ما نگران زندانی زخمی توی ماشین گشت (RMP) بودیم.
و واقعاً متوجه چیز دیگهای نشدیم.
پس شماها کسی رو میشناسین که بخواد به این بابا صدمه بزنه؟
نه، راستش نه. تو بین مجرمها، اون خیلی بیاهمیت بود.
دیسپچر: واحدهای ۵-۵. داریم یه ۱۰-۱۳ میگیریم. ۱۰-۱۳.
شلیک به پلیس در ۱۰۸ بین...
همین الان بهشون شلیک کرد. اونا فقط داشتن راه میرفتن.
باشه، برو کنار. گمشو کنار.
مارتی؟ مارتی؟
سالی... مارتی، از کجا تیر خوردی؟
تای: اتوبوسها دارن میان. باشه؟ میتونی صدامو بشنوی؟
باهام بمون. باهام بمون. لطفاً کمکم کن.
مارتی...؟ مارتی خوبه. مارتی خوبه.
من حتی ندیدمش. فقط آروم باش.
دیویس، باید اینا رو همین الان برسونیم بیمارستان.
منتظر EMS نمیمونیم؟ نه.
بوسکو، عجله کن. سالی، ولش کن. ولش کن.
تکونش نده. یه اتوبوس اون سر کوچه هست.
چی شد؟ داشتن از این ساختمون میومدن بیرون.
یه مرد سوار شد و شروع کرد به شلیک.
با دوچرخه؟ دوچرخه کوهستان.
مطمئنی؟ آره. یه دوچرخه زرد.
اونی که به گرنجر شلیک کرد، شاید سوار دوچرخه بوده.
گرنجر به این چه ربطی داره؟ نمیدونم. اون اتوبوس لعنتی کجاست؟
اشکالی نداره. هیس.
نگه دار.
باشه، باشه. مشکلی نیست.
عجله کن، حالت خوبه. اونقدرها هم بد نیست.
هرگز ندیدمش... باهام بمون.
گرِگ بگو.
به من نگاه کن، گرِگ. به من نگاه کن، گرِگ.
به مری بگو... نه، نه، نه. اون حرفو نزن.
اون حرفو نزن. اوه، لطفاً.
خودت بهش بگو. باشه، گرِگ؟
لطفاً
No comments yet. Be the first to leave one.