The first 200 lines.
برهنه از رحم مادر خود بیرون آمدم» «و برهنه به آنجا خواهم برگشت
این جهانِ من نیست
تاحالا به این دریاچه نیومده بودم
توی ساحلش قدم نزدم
این جهانِ من نیست
ولی راهِ خونه رو پیدا میکنم
و برمیگردم پیشش
امروز وال استریت در شوک فرو رفته
چرا که ترازنامهی شرکت بر استرنز بهخاطر بحران نقدینگی
در کمتر از 3 روز 16.1 میلیارد دلار کاهش داشته
و باعث نابودی روحیهی سرمایهگذاران شده
ارزش بورس سقوط کرده و بازار باثبات مسکن
اوضاع بهشدت بدی پیدا کرده
درنتیجه منجر به فروپاشیِ بر استرنز
و اخراج تمام کارمندهاش شده
کارمندان اخراجشدهی این شرکت میگن که شوکه و گیج شدن
...و بازار خراب مسکن رو باعث و بانیِ
بفرما رئیس
...اولِ آشناییمون
تقریبا همهچیزم رو از دست داده بودم
و نزدیک بود همون چیزی هم که برام مونده بود رو بندازم دور
تو غمگینترین و رقتانگیزترین مردی هستی
که تاحالا دیدم
ببخشید، چی؟
صرفا اینکه اینجوری اینجا نشستی نشون میده غمگینی
توی بار هتلم دیگه، باید چجوری بهنظر بیام؟
نه، طوری نیست. از قضا از مردهای غمگین خوشم میاد
واقعا؟ - آره -
اینه که رقتانگیزه
لاس زدن بلد نیستیها، دوست عزیز
مگه داریم لاس میزنیم؟
آخه تو اومدی پیش من
صرفا چون دوستهام باهام شرط بستن
مجبورم کردن
چه شرطی بستین؟
،که بیام باهات صحبت کنم ببینم جریانت چیه
مخت رو بزنم تا باهام قرار بذاری
خیلیخب
حالا که بهش فکر میکنم
خیلی شرط خطرناکیه
چطور؟
ممکنه قاتل سریالی باشی خب
و ادای افراد تنها و غمگینی رو درمیاری که روحشون در عذابه و زنان رو اغفال میکنی
میشه برات نوشیدنی بخرم؟
وای نه
راستش میدونی چیه؟
دوستم شارون رو دیدی؟
خوشحال میشه براش مشروب بخری
مشروبخورِ قهاریه
خودت هم مشروبخوری
سعی میکنم زیاد نخورم - واقعا؟ -
جدیداً آره
راستش من هم همینطور
...خب
خب چی؟ الان من قاتل سریالیام؟
آره، قضیهت چیه؟
خبر ورشکستگیِ شرکت رو میبینی؟
قضیهم همینه
اوه
آره، بعضیها معتقدن که من از قاتل سریالی هم بدترم
اوه، منصفانهست البته
کوین هستم
.کوین؟ من هم مالیام سلام
راستش انتظار نداشتم باهات قرار بذارم
ولی الان حس میکنم کارمون داره به قرار میکشه
شاید
بهطرز عجیبی برام جذابی
وای خدا، ممنون
...خب، قضیه اینجوریه که
،میریم سر قرار یهکم خوش میگذرونیم
شاید هم همدیگه رو ببوسیم
اگه خدا بخواد
.خیلیخب، بذار بزنم جلو ...میریم سر قرار پنجم
وایسا ببینم، قرار پنجم به این زودی؟ - آره -
.سعی کن جا نمونی ...قرار پنجم
دیگه بخشی از زندگیِ همدیگه شدیم
قضیه جدی شده، درسته؟
من رو به دوستهات معرفی میکنی
باهمدیگه واسه شام خرید میکنیم
میبرمت به کلیسای خودم
ولی اصلا از کلیسا خوشت میاد؟ کدوم کلیسا میری؟
بچه که بودم میرفتم
ولی بهگمونم میتونم دوباره برم
خیلی باحالی
بهنظر تعهد بزرگی میاد
.آره، خیلی بزرگه برات ترسناکه؟
آره
من هم همینطور
و سعی دارم همین رو به دوستهام بگم
که اضافه شدن یه شخص جدید به زندگیم، بار سنگینیه
و به اندازه کافی توی زندگیم مشکل دارم
بعدش اتفاق بده میافته
وایسا ببینم
چه اتفاق بدی؟
نمیدونم، ولی اتفاق میافته
زندگی کارش رو میکنه و ما هم محک زده میشیم
اجتنابناپذیره
...و وقتی دو نفر باهم جفت میشن
چیزهای بیشتری برای از دست دادن دارن
دقیقا - صحیح -
باهمدیگه از پس یه طوفان برمیایم، کوین؟
...میدونی
اگه این سوال رو چند ساعت پیش ...ازم میپرسیدی
میگفتم نه، امکان نداره
ولی بدترین اتفاق ممکن
عملا بدترین اتفاقی که میتونست برام بیفته
افتاد
و حالا اینجا نشستم
و دارم با تو حرف میزنم
و دیگه اونقدرها هم برام بد نیست
مسئله اینجاست کوین
راستش من سرم خیلی شلوغه
...سرم شلوغه
و وقتِ این چیزها رو ندارم
بهخصوص وقت آدمِ غمگین و اخراجشدهای
که به الکل اعتیاد داره
آره، خیلی بده جدی
پس ممنون که شنوندهی خوبی بودی
...آه
ولی بهنظرم خودت هم میدونی که این ایدهی بدیه
...یه جایی هست
ته همین خیابونه
و اونجا حق نداری عاشق کسی بشی
قانون عجیبیه که خودشون وضع کردن
...جدی میگم
چایخونهست
چای دوست داری؟
عاشقِ چایام
استخوان و گوشت او را لمسنما» «و تو را پیش روی تو ترک خواهد نمود
...برندن
کجا بودی؟
آه
جلسه آموزش ایمنی
...امروز صبح
دونات آوردم
به دوناتها نرسیدم؟
خیلی بد شد
...بیا توی دفترم
همین الان
...بهخاطر امثال تو
والدینِ من، خونهشون رو از دست دادن
...ولی خب
به قولِ مربی یوگام «همه به چیزی که حقمونه میرسیم»
درسته؟ ولی به این معنا نیست ...که نتونیم
"معاونت مالی"
میدونی چیه؟
بقیهی روز رو بهت مرخصی میدم
و فردا صبح
دربارهی آیندهی کاریت صحبت میکنیم
سلام عزیزم
کجایی؟
توی ماشینم
توی ترافیک گیر کردم
زوده که، چی شده؟
گوش کن، بابت امروز صبح
عذر میخوام
صرفا خیلی دلم براش تنگ میشه
الان خونه نیستم و نمیدونم که کی برمیگردم
قبوض رو پرداخت کردی؟
کِی باید پرداخت میکردم؟
...کل صبح رو سرکار بودم
...حالا هم توی ماشینم
هی، چیزیت نشده
اینور
صدام رو میشنوی؟
صدام رو میشنوی؟
هی، هی
بفرما، خوش برگشتی
حالت خوبه؟
حالت خوبه؟
آره، بهگمونم خوبم
بیا
هی، این رو بخور
بخور دیگه
زخم بدی برداشتی
کیت کمکهای اولیه داشتم و روش چسب زدم
سوای از زخمت، بهنظر خوب میای
ممنون - اسمت رو یادت میاد؟ -
آره، کوین گارنر
از اینکه بالاخره باهات آشنا شدم خوشحالم، کوین
من نیکوکار هستم
،گوشم سوت میکشه صدات رو نمیشنوم
نیکوکارم
نمیفهمم
داری شوخی میکنی؟
نه، شوخی نمیکنم
یه نگاه به خودت بنداز
توی چنین شرایطی شوخی نمیکنم
از کمکت ممنونم رفیق
...باید
...باید
...باید
اوه، اوه
هی، از هوش نرو
به صحبت ادامه بده
من اومدم کمکت کنم
حالت خوبه؟
آره
خوبم
خوبه
No comments yet. Be the first to leave one.