The first 196 lines.
اوه، ببین، راز، راز، بروشورهای من رسیدن.
اوه، خدای من، چه تعطیلات هیجانانگیزی!
وای، اسپای گلدن دور؟ آره.
این اقامتگاهها رو ببین. چه شیک.
آره، وقتی من برم، قصد دارم بابا و ادی رو ول کنم به امان خدا تا خودشون از پس خودشون بربیان.
و یه عالمه پول خرج کنم تا مثل یه بچه لوس ناز و نوازش بشم.
میدونم خودخواهیه. تعطیلات مگه برای چی دیگه خوبه؟
تو این یه هفته تعطیلی چی کار میکنی؟
اوه، مامانمو میبرم ایرلند.
تا توی اون خونه گِلی که مادرش اونجا به دنیا اومده، بمونیم.
چرا کلمه "پسر بد" رو رو پیشونیم نمینویسی؟
هیچ اشکالی نداره که تو تعطیلاتت خودتو ناز و نوازش کنی.
بالاخره تو که فقط روزی سه ساعت کار میکنی.
ببخشید. این یکی حتی خودمم غافلگیر کرد.
فقط اینکه، وقتی به رابطهای که با بابام دارم فکر میکنم...
ناخودآگاه به رابطهای که تو با مادرت داری حسادت میکنم.
خب، همینجوری که پیش نیومده. ما روش کار میکنیم. با هم وقت میگذرونیم.
یادت رفته که بابام با من زندگی میکنه؟
چقدر دیگه میتونیم با هم وقت بگذرونیم؟
زندگی روزمره فرق داره.
هیچ چیز بهتر از این نیست که با هم سفر برین.
یه کم خوش میگذرونین. آروم میشین.
یه روی کاملاً متفاوت از اون یکی آدم میبینین.
میدونی، بابام تو تمام عمرش هیچ وقت اروپا نرفته.
اگه من باشم که این فرصت رو بهش بدم، یه راهیه واسه اینکه باهاش ارتباط برقرار کنم.
خب، چقدر ازم میگیری که اونم با خودت ببری ایرلند؟
باید میدونستم که این اتفاق میافته.
همیشه وقتی میخوام چمدونهای مِریس رو بلند کنم، کمرم میگیره.
چرا یه باربر استخدام نکردی؟
اوه، بیشترش رو که استخدام کردیم.
ولی مِریس با کیف آرایشش به غریبهها اعتماد نمیکنه.
از وقتی که یه باربرِ دست و پا چلفتی انداختش...
و سه تا ویال از جفت کمیاب بره سوئیسی رو شکست.
خوبیش این بود که...
آستر چرمی گوساله کیفش هیچ وقت اینقدر نرم و لطیف نشده بود.
خانم کرِین بالاخره کجا رفت؟ اوه.
ایشون به سفر زیارتی سالانهاش به سرزمین مقدس رفته.
فکر کردم میرفت دالاس خواهرش رو ببینه.
اونجا سرزمین مقدس اونه. اولین فروشگاه نیمن مارکوس اونجاست.
اوه، دکتر کرِین. اوه، نایلز صدام کن.
ممنونم، دَفنی.
بابا، یه فکری دارم و امیدوارم تو هم به همون اندازه که من هیجانزدهام، هیجانزده باشی.
میخوام تو رو ببرم تعطیلات.
چرا؟
یه ماجراجویی شاید به دردمون بخوره.
به ما فرصت بده یه کم خوش بگذرونیم.
شاید دوباره با هم آشنا بشیم، حتی یه کم به هم نزدیکتر بشیم.
چی در نظر داری؟
بحث این نیست که من کجا میخوام برم. بحث اینه که تو کجا میخوای بری.
بابا، کل دنیا مال توئه.
جزایر گالاپاگوس، هان؟
جایی که ایگواناها، شیرهای دریایی،
و لاکپشتهای غولپیکر در آرامش ابدی زندگی میکنن.
مهمه که با هم کنار بیان؟
اوه، نه، فکر نکنم.
اوه! این چطوره؟ هند و نپال. "در دامنه هیمالیا پیادهروی کنین."
این رفیق قدیمی منو یادت رفته. مشکلی نیست.
فریژر میتونه یه شِرپای خیلی قوی استخدام کنه که تو رو رو پشتش حمل کنه.
اونا که براشون مهم نیست.
معلومه که هنوز نتونستیم نظرش رو جلب کنیم. ولی میکنیم. میکنیم.
بابا، تو خودت یه چیزی پیشنهاد بده.
تو واقعاً میخوای با من بری سفر؟
آره، میخوام. هر جا تو بخوای، میرم، هر جا.
باشه.
خب، شاید من به اندازه تو باکلاس نباشم،
ولی فکر میکنم اول باید آمریکا رو ببینم.
عالیه! ما آمریکایی هستیم. باید آمریکا رو ببینیم.
و میخوام با یه وینهبِگو ببینمش. یه وینهبِگو!
به به، چه اسمی! آره.
این چیزیه که من و مادرت آرزو داشتیم وقتی بازنشسته شدم انجام بدیم.
خب، پس دقیقاً همون سفریه که میریم.
واقعاً جدی میگی؟ صد در صد.
این جشن میخواد. آره، بیا چند تا آبجو باز کنیم.
فکر کنم یه کیسه چیپس خوک هم اینجا دارم.
آه، تکمیل شد. تقریباً حس میکنم الان توی یه پارک کاروانم.
اوه، پسر وینهبِگو!
کلی صندلی ساحلی از پشتش آویزون کن و یه اسم بامزه براش بذار.
مثلِ "کرِینهای جیغجیغو".
اوه، نایلز، وقتی قبول کردم با بابا برم آمریکا رو ببینم...
فکر میکردم توی هتلهای پنج ستاره میمونیم.
وقتی گفتم با هم، منظورم سوئیتهای کنار هم بود!
فقط بهش بگو ایده بدیه. اوه، نمیتونم این کارو بکنم.
اون روی این سفر حساب باز کرده. این رویای اون بود.
اون قرار بود این سفر رو با مامان بره. آره، ولی اون خوش شانس بود و مُرد.
نایلز، گوش کن، گوش کن.
اگه من و بابا با هم سوار وینهبِگو بشیم، فقط یکی از ما زنده ازش بیرون میاد.
باید با ما بیای. فریژر، تو برادر منی.
این به تو حق میده که از مغز استخوان و کلیه من استفاده کنی.
ولی این دیگه زورگوییه.
باید با ما بیای. چرا؟
خب، من و فریژر چیزی برای حرف زدن نداریم.
همیشه وقتی یکی دیگه هم هست، راحتترم، یا تلویزیون همش داره داد میزنه.
پس چرا پیشنهاد دادی؟
وقتی گفتم، ایده خوبی به نظر میرسید.
ولی هر چی بیشتر بهش فکر میکنم...
واقعاً میتونی من و فریژر رو تمام روز با هم ببینی؟
بعدش شب بریم تو تختهای فنریمون، سَر به سَر تو تاریکی دراز بکشیم و صمیمی بشیم؟
بهت پول میدم. پول بازنشستگی دارم.
یه سفر با ماشین یادمه که وقتی ۹ سالم بود رفتیم.
از سیاتل رفتیم اسپوکن.
تنها چیزی که بهم گفت این بود
"فکر کنم با برادرت یه مشکلی داریم، فرژیه."
اون سفرهای خونوادگی با ماشین افتضاح بودن
بابا اصرار داشت که تو یه روز تا میتونیم کیلومتر بریم
ما دو تا گروگان کوچولو تو صندلی عقب
درحالی که کیسههای حالت تهوعمون رو سفت چسبیده بودیم
و زور میزدیم از پنجره چیزی ببینیم، در حالی که منظره با سرعت از کنارمون رد میشد
۱۳ سالم بود که فهمیدم گاوها مات نیستن
چرا بهش نمیگی نمیخوای بری؟
آه، شنیدی چقدر دلش میخواد بره. نمیخوام ناامیدش کنم
نمیخوام ناامیدش کنم
متاسفم، فرژیه. من اهل سفر با کاروان نیستم
هر وقت یکی از اونا رو تو اتوبان میبینم
تو چشمای رانندهاش نگاه میکنم، به امید اینکه چیزی ببینم که توضیح بده
اصلاً چرا باید دلش بخواد یه همچین کاری بکنه
تنها چیزی که میبینم یه نگاه مرگبار زیر لبه یه کلاه از جنس قوطیهای میلر لایته
این حرف آخرمه. من نمیرم. هی، خبر عالی! دافنه هم میاد
منم همینطور
دقیقاً همون چیزیه که آرزوشو داشتم، حتی بهتر
مثل اینه که تو سالن خودت نشستی و تلویزیون میبینی
فقط فرقش اینه که تلویزیون نیست. آمریکاست!
بله بابا، این اوج برنامهسازی واقعیته، واقعیت محض
حدود پنج مایل دیگه یه خروجی داریم. کمکم سرعتتو کم کن
چشم، بابا
پشت این فرمون چه حسی داری دکتر کرین؟
مردونه
این مال منه، و گنده است
اوه خدای من. مثل این میمونه که عمودی تو یه تابوت فرمیکایی مهر و موم شده باشی
یادت میاد قدیمها رو، نایلز؟
وقتی بچه بودن، تمام چیزی که تو صندلی عقب داشتم، یه شیشه سس مایونز بود
برای استفاده موفق ازش با سرعت ۷۰ مایل در ساعت، کلی مهارت لازم بود
از اون موقع به بعد هیچوقت دیگه خیلی از مایونز خوشم نیومده
یا دستانداز
باشه، خروجی همین الان داره میاد. حدود چهار مایل فاصله داریم. آماده باش
داره میاد. خوبه، تو سمت راست مشکلی نداری
هیچوقت برای عوض کردن لاین زوده نیست. میدونی بابا، داشتم فکر میکردم
چی الهامبخشتون شد که اون عجایب دستساخته و منحصر به فرد آمریکایی، یعنی کوه راشمور رو انتخاب کنید؟
معلومه. یه هفته مرخصی داریم
اینقدر میتونیم تو سه و نیم روز بریم و برگردیم
میرسیم اونجا، پیاده میشیم، یه گشتی تو دره رئیسجمهورها میزنیم، برمیگردیم
بوم! یه مکان دیدنی دیگه هم به افتخاراتمون اضافه شد
مطمئناً برنامهریزی این سفر رو خیلی خوب انجام دادید، آقای کرین
هر وقت میرم تعطیلات
فقط یه دست لباس نو برمیدارم و میذارم باد هرجا خواست ببرتم
نایلز، نایلز
میدونی چیه، کاری که دافنه میگه همون کاریه که واقعاً باید انجام بدیم
چی میگی؟
خب، چرا باید اینقدر پابند نقشه و برنامه باشیم؟ ما باید آزادانه بگردیم
آمریکا همیشه شیفته رویای جادههای بیکران بوده
جک کرواک رفت "تو جاده". باز و تاد تو جاده ۶۶ حال میکردن
ماجراجویی تو مسیره
فقط باید بیهدف بریم
وای، الهام گرفتم!
قراره یه کلاه بیسبال بذارم سرم
فرژیه، حواست باشه. الان خروجی رو رد میکنی
خب که چی؟ گم میشیم
گم از کجا؟ ما تو یه خونه متحرکیم
هر جا بریم، خونهمون همراهمونه
داره میاد! داره میاد! خب، بپیچ اینجا!
همینجاست! بپیچ! از اینجا بپیچ! بابا!
ردش کردیم!
بابا، ما هیچی رو از دست ندادیم. اوه خدای من!
ما الان تو جادهای هستیم که کمتر کسی ازش رد شده. از این به بعد، یه نظم جدید داریم
ما با ریتم جاده میرقصیم
باشه، دیگه نگران هیچی نباش. الان من...
باید یه جاده فرعی باشه که برگرده به اون خروجی
اوه، کجاست؟
کجاست؟ آه، همیشه میره تو درز!
زندگی هم همینه بابا
باید بگم، نگران بودم
اما دارم از این روحیه آزاد خوشم میاد
بابا، بابا، نگاه کن. یه نشانگر تاریخی جلوتر هست
وایسا. بریم ببینیمش، ها؟ فقط هر جا دوست داشتی رانندگی کن
آموزشیه بابا. اونجا. اونجا. اونجا
چی نوشته بود؟ هیچ ایدهای ندارم
تنها کلمهای که دیدم "افسانهای" بود
اوه، نگاه کن، یه دکه کنار جاده، میوه تازه، آب سیب خانگی
بابا، بابا، بابا. بابا، بابا، بابا
اوه!
اوه، بابا، مثل اینکه مفهوم بیهدف گشتن رو متوجه نشدی
ما قرار بود هر جا که باد میبردیم بریم، به خاطر خدا!
باد داره میوزه. ما داریم میریم. چرا غر میزنی؟
این چه وسواسیه که داری برای طی کردن یه مسافت مشخص؟
این جوریه که من استراحت میکنم. هی، حواست باشه!
بچههام تو ماشینن!
وای!
چیزی که شما بهش میگی استراحت، به نظر من یه مرد وسواسیه
تو فکر نمیکنی، نایلز؟
نایلز، چیکار میکنی؟
دارم یه فیلم از سفر میگیرم، چیزی که سالها بعد بتونیم نگاش کنیم
دوباره و دوباره و دوباره. بده به من
باشه، انقدر میخواید وایسیم، وایمیسیم. اون تابلو رو اونجا میبینی؟
"با یه خرس گریزلی زنده عکس بگیرین."
"سوغاتی و هدیههای مارولا. یک مایل."
من همیشه میخواستم با یه خرس عکس بگیرم
خب، بعضی آرزوها رو نمیشه نادیده گرفت
No comments yet. Be the first to leave one.