The first 200 lines.
...کابوي هاي شش لول بَند
...واگنهاي پوشش داري که از دشتها مي گذرند ،و سرخپوستان امريکا
.با پَرها و رنگ آميزيهاي جنگي
اينها تصاويريست که بيشتر مردم .از غرب قديم امريکا در ذهن دارند
،غرب وحشي ، آنطور که ما مي شناسيم .از فيلمهاي "هاليوود" مي آيد
و آن هم نمونه بسيار تميز و شسته رفته اي .از تصوير واقعي غرب هست
اما آيا ممکن است که داستان بيش از اينها بوده باشد؟
بسيار بسيار بيش از اينها؟
...وقتي به غربِ قديم فکر مي کنيم
آخرين چيزي که به ذهن مي آيد ،"بيلي کيد" هست .که در تعقيب يک بشقاب پرنده در صحراست
از کابوي ها گرفته تا وکلا و دکترها و زنهاي خانه داري که
رخت مي شويند و از گوسفندها مراقبت مي کنند ، همه و همه
چيزهايي را در آسمان ديده اند .که نمي توانستند توضيحش بدهند
اين نسخه بدل يک "شمش" هست که
.در يک کشتي سبک بوده
.و به وسيله مردم ستاره اي محافظت مي شده
غريبه هاي باستاني هزاران سال هست که هميشه بوده اند
...اگر نگوييم ميليونها سال
چرا بايد امريکاييهاي جنوبِ غربي را نديده گرفته باشند؟
ميليونها نفر در سراسر دنيا بر اين باورند که ما
.در گذشته با موجودات فضايي ملاقات داشته ايم
اگر اين موضوع حقيقي باشد چه؟
آيا غريبه هاي باستاني حقيقتاً به ما در شکل بخشيدن تاريخمان کمک کرده اند؟
و آيا کابوي ها و سرخ پوستان غرب وحشي امريکا
...در حقيقت در تماس با "موجودات غريبه اي" از جايي بسيار دورتر از مرزهاي ما بوده اند؟
غريبه هاي باستاني "S03E01"
"غريبه هاي باستاني و غرب قديم" مترجم:الهام کاشي تنظيم:م.ح. لشگري
:(بخشي از فيلم "کابوي ها و غريبه ها"( 2011 چه جور آدمي همينطوري راه مي افته و گاوهاي مردم رو منفجر مي کنه؟
.بايد حرفِ منو باور کني
!اون نوراي سفيد بودن !اون نوراي سفيد بودن
يعني يه نور زياد بوده و تو هم توي رودخونه افتادي
وقتي هم برگشتي ، دو تا از بهترين وَردستهاي من همينطوري ناپديد شدن؟
.امشب هيچ رعد و برقي در کار نبوده
،"در فيلم 2011 "کابوي ها و غريبه ها مردي در بيابان از خواب بيدار مي شود
بدون هيچ ردي از گذشته .به جز يک دستگاه فلزي اسرار آميز که به مچش قلاب شده است
...اين مي تواند کليدي باشد ،نه تنها براي بازيافت هويت او
بلکه براي قادر ساختن او در حمايت از شهر ، از يک حمله کاملاً مرگ آور
.به دست فضاپيماهاي خارجي
،"بر اساس رُماني از "اسکات ميچل روزنبرگ
،"و با کارگرداني فيلمساز تخيل گرا "جان فِورو
کابوي ها و غريبه ها"، ماهرانه مخلوطي از گفتگوي"
کلاسيک هاليوود "وسترن" را با جلوه هاي پيشرو يک فيلم .با تصوير "بيگانه ها" ارائه مي کند
"اما با وجود اينکه "کابوي ها و غريبه ها ،محصول تصورات خالقشانند
کساني هم هستند که معتقدند
اين داستان ممکن است ريشه هايي .در حقايقي تاريخي داشته باشد
.آرورا"، تگزاس"
اين شهر روستايي جنوبغربي ، منطقه اي در حدود .سه مايل مربع را در بر گرفته است
،سنگ قبرهاي گورستان محلي
،نشان از آخرين منزل آرامش سخت کوشان منطقه .اعم از تير اندازان و کشاورزان دارد
،اما نقل است که جسدي در اينجا دفن شده .بدون هيچگونه نام و نشاني
گورستان آرورا" در 1861 کشف شد"
.درست در شروع جنگ داخلي
.کميسيون تاريخي ايالت تگزاس" در اينجا يک شاخص دارد"
که مي گويد: اين گورستان مشهور است به افسانه اي از
يک فضاپيما که در حوالي اين منطقه در 1897 سقوط کرده و خلبان آن که در اين سقوط کشته شده هم
.در اينجا مدفون است
پنجاه سال پيش از اينکه ارتش ايالات متحده اعلام کند ،که يک بشقاب پرنده در "رازول" نيومکزيو سقوط کرده
گزارشي وجود داشت ،از يک شي ناشناس عجيب
.که در املاک يک قاضي محلي سقوط کرد
،در يک صبح آوريل 1897 يک فضاپيما
ظاهراً به پروانه بادي ملکي متعلق
.به مردي به نام "قاضي پراکتر" برخورد مي کند
.وسيله پرنده منفجر شده و آتش گرفته و کلاً سوخته
.يک انفجار اتفاق افتاد
در آن روزها...اين اتفاق پيش از اختراع تلويزيون و هواپيماهاي جت بود
.و هر صدايي توجه شما را جلب مي کرد
علاوه بر آن ، زمين هم لرزيد، بنابراين
.همه مي دانستند که يک اتفاق مهم افتاده
يک گزارشگر محلي از راه رسيده و
،گزارش کرده که اين اتفاق در يک زمين بزرگ باير افتاده به همراه
بقاياي چيزي که از نظر او
.غريبه اي" از يک کره ديگر بوده"
ساکنين محلي يک "غير زميني" را به وسيله شاهداني توصيف مي کنند که
او را به شيوه مسيحي دفن کرده اند .و يک سنگ قبر بي نشان هم برايش نصب کرده اند
در 1897 بود ... و شش سال پيش از اينکه
"ماشين پرنده سنگين "برادران رايت
.پرواز کند
به همين دليل هم هست که من سقوط فضاپيماي "آرورا" را يک بمب پُر صدا
در بحثهاي جنجالي "يو –اف-او" مي دانم
چون اين ماجرا شش سال پيش از وجود .هر وسيله بشري در هوا اتفاق افتاده
شاهدان گفته اند که بقاياي سقوط
به وسيله نيروهاي قانوني محلي جمع آوري شد .و هرگز هم پس از آن ديده نشد
برخي هم معتقدند که "قاضي پراکتر"، آنرا در ته يک چاه عميق
.دفن کرد
براي دهها سال ،اين اتفاق در حد زيادي به فراموشي سپرده شد
تا اينکه در 1945 مردي به نام "برالي اوتز" که
ملک "پراکتر" را خريد ، از قرار معلوم ،در جريان تميز کردن چاه ، از بقاياي ماجراي سقوط
بعدها دچار يک آرتروز مزمن شد
که او مدعيست نتيجه
.آب آلوده است
،او معتقد بود که آب چاه
حاوي نوعي ماده هست که او را دچار يک آرتروز
.مزمن کرده
اين آرتروز به اندازه کافي سخت بود که نهايتاً هم باعث
.مرگش شد
بنابراين بسياري از مردم در حال حاضر مشکوکند به اينکه چاه آلوده به
نوعي مواد راديواکتيو نبوده باشد که
عاملي منطقيست و همان دليليست که .در پشت آرتروز او هم پنهان بوده
ما متوجه شديم که مردمي که از اين چاه .استفاده کرده اند ، مريض شده اند
بنابراين اتفاقي که در آن زمان افتاده اين بود که
.نماينده هاي اين مردم در واقع تصميم به کور کردن چاه گرفتند
،اتفاق "رازول" در 1947 همچنين باعث شد که بحثهايي نيز
.درباره اتفاق "آرورا" در بگيرد
،و اين بار ، درباره جسد غريبه اي که از قرار معلوم
.هنوز هم در گورِ بي نشان آرميده بود
محققين مي خواستند جسد را معاينه کنند اما
.مسئولين گورستان اين اجازه را به آنها نمي دادند
اولين سوال من اين هست: چرا که نه؟ چه ضرري دارد؟
به عنوان يک مورخ ، من بيشتر کنجکاو مي شوم
.وقتي کسي سعي مي کند چيزي را از شما پنهان کند
.اين به شما مي گويد که کاري نمي توانيد بکنيد
من اولين بار در 1973 به اين اين گورستان آمدم و
پيش از اينکه سنگ قبر ناپديد شود ، آنجا بوده ام
و شايد يکي از معدود کساني باشم که هنوز هم به خاطر دارد که
.جاي سنگ قبر کجا بوده
.قبر دقيقاً اينجا بود
.يک قبر کوچک و کوتاه
.مثل يک قبر بچه يا يک آدم خيلي کوچک اندام
.و آن سنگ کوچک نشانه هم درست همينجا بود
،چند سال پيش
رادار زميني دانشمندان نشان داد که واقعاً
.يک قبر کوتاه ، اينجا وجود داشته
در 1973 ،"بيل کيس" نويسنده هوايي
.دالاس تايمز هرالد" بود"
.من هم براي تِلگرام "استار" کار مي کردم
.اينجا همديگر را ديديم
او يک فلزياب داشت و ما اينجا سه تا نوشته فلزي را
.در گور پيدا کرديم
،دو ماه بعد از اينکه سنگ قبر گم شد
.بيل" از من دعوت کرد که همديگر را اينجا ببينيم"
.رفتيم سراغ قبر و هيچ نشانه اي از نوشته آنجا نبود
او سه تا سوراخ کوچک را نشان من داد .که در قبر دريل شده بودند
.يک کسي آن فلز را از قبر بيرون کشيده بود
،در دهه هاي اخير
تحقيقات بيشتر در زمينه منطقه سقوط
،بي نتيجه ماند شامل باقيمانده آلومينيوم زياد
در ته چاه پلمپ شده اي که
.قاضي پراکتر" از آن بيرون آورده بود"
آيا اتفاقي که در يک مزرعه تگزاسي و در
،اولين ساعات هفدهم آوريل 1897 افتاد واقعاً مي تواند شاهدي از يک
برخورد خارجي باشد؟
آيا اين مي تواند اولين اتفاق اينچنيني
در ناحيه غرب امريکا بوده باشد؟
يا اينکه تنها يکي از هزاران بوده است؟
.منطقه "ادمز"، اوهايو
،در پايان قرن هفدهم ،"رييس جمهور "جرج واشينگتن
زمينهاي پشت کوههاي "آپاليشين" را
،به جنگجوهاي انقلابي جنگ هديه کرد زميني در اندازه 600 هکتار ، که پرداختي به عنوان
.حق الزحمه آنها بود
،اما وقتي مهاجرين از راه رسيدند دريافتند که بيشتر اين زمينها
پوشيده از هزاران بر آمدگي گورهاي .سرخ پوستهاي دفن شده است
...و يکي از آنها هم بسيار متفاوت تر از بقيه
تصور کنيد که شما به طرف غرب مي رويد و يکدفعه
.به تپّه اي غول پيکر شبيه به "مار"(سِرپنت) بر مي خوريد
يک ساختار عظيم که فقط همانجا در وسط يک
.دشت زيبا سبز شده
(خاکريز "سرپنت "(شبيه به مار يکي از اسرار آميزترين خاکريزهاي
کشف شده به دست اولين گروهي بود .که به کوههاي "آپاليشين" آمدند
هزاران خاکريز وجود داشت .اما خاکريز "سرپنت" خيلي خاص بود
، درست مثل باندهاي "نَزکا" در پرو ،خاکريز "سِرپنت" هم
ساختاري غول پيکر و باستاني است که .ظاهراً به منظور ديده شدن از هوا ايجاد شده
،وقتي به خاکريز "سرپنت" در اوهايو بر مي خوريد
.مي بينيد که واقعاً عظيم هست
و هيچ هم متوجهش نمي شويد وقتي که .آنجا ايستاده ايد و نگاهش مي کنيد
.چيزي که اينجا داريم ، قرار بوده از آسمان ديده بشود
راز آلود بودنش از اين جهت هست که در يک فلات مسطح واقع شده
.و دور از چشم
.مگر اينکه با يک هواپيما بالاي آن پرواز کنيد
.آنوقت مي بينيد يک ناهمواري بسيار مشخص هست
و واقعاً براي درست ديدنش ، تقريباً بايد
از بالا به آن نگاه کنيد تا درست ببينيدش
.که اين يک معماست
اين سازه 1.330 فوتي در اطراف زمين پيچ خورده است و
يک مار چنبره زده را تصوير مي کند .که در حال بلعيدن يک تخم مرغ است
بزرگترين ناهمواري تمثالي دنياست و عجيب آنکه
،برعکس بيشتر ناهمواريهاي گور سرخ پوستان امريکايي ،"ناهمواري بزرگ "سرپنت
.به منظور دفن کردن ايجاد نشده است
.خاکريز "سرپنت"، هيچ جنازه اي ندارد
يکي از مرموزترين خاکريزهاييست که .هيچ سر نخي از کسي که آن را ايجاد کرده ، ارائه نمي کند
فقط در زمينهاي آن ، گورهاي بر آمده اي وجود دارد که تاريخ آنها
.متعلق به دوران اوليه نزديک به سه هزار سال پيش هست
وجه عجيب ديگر خاکريز "سرپنت"، مکانيست که
،سرخ پوستان باستاني امريکا ...براي ساخت آن انتخاب کرده اند
بيرون از محيط منطقه اصابت .شهاب سنگي" با وسعت پنج مايل"
،سيصد ميليون سال پيش يک شهاب سنگ به اين منطقه برخورد کرده
.با سرعت پنجاه هزار مايل در ساعت
خاکريز "سرپنت " درست .روي لبه اين شهاب سنگ ساخته شده
و مغناطيس غير عادي و گُسلهايي وجود دارند که از
خاکريز "سرپنت" عبور مي کنند و سرخ پوستان امريکا مي توانند
آنها را رديابي کنند و مي توانند .انرژي مثبت آن را که از خارج زمين مي آيد ، حس کنند
،اگر يک قطب نما را به خاکريز "سرپنت" ببريد
، در مناطق به خصوصي .عقربه قطب نما همينطور مي چرخد
بنابراين کاملاً روشن هست که ما اينجا يک ميدان مغناطيسي غريب داريم و
.همينطور هم ، يک نوع پديده غير معمول جاذبه
افسانه هاي سرخ پوستي مي گويند که
،وقتي آنها به اينجا آمده اند پرنده هايي را ديده اند ، شبيه به کبوترهاي مهاجر
يا کبوتران خانگي که .در گروههايي ميليوني در هوا مي چرخيده اند
چون در جمجمه کبوتر ، يک قطعه کوچک
هماتيت يا مغناطيس وجود دارد که ،همان وسيله ايست که باعث ميشود جانور مسيرش را پيدا کند
.اينها نمي توانستند بفهمند شمال کجاست
No comments yet. Be the first to leave one.