The first 200 lines.
خوگیری
.از یک صبح زود آغاز شد
سربازان آمریکایی دستور داشتند .تا مواضع دشمن را شناسایی کرده و نابود سازند
.هنگام سپیدهدم وارد روستا شدند
کاری که در آن روستا کردند .بعدها دنیا را تکان داد
،دستگاه حکومت ،حساس به رأی و نظر مردم دنیا
افرادی را که مسئول این واقعه بودند .به دادگاه کشاند و آنان را گناهکار شناخت
.عدالت، هر چند کورکورانه، برقرار شد
.وجدان جامعۀ خشمگین موقتاً ارضا شد
.تقصیر کل کشور ـه .همهشون گناهکار بودن
چطور میشه یه فرد رو مقصر دونست؟
خب، کل مردم یه کشور رو که .نمیشه انداخت زندان. سپر بلا لازم داشتن
طرف خیلی بدشانس بوده .که گیر افتاد
.نه، فکر نمیکنم شانس هیچ دخلی داشته باشه
آخه اصلاً چطور سر از اونجا درآورد و کارش به اونجا کشید؟ کی تفنگ دستش داد؟
میگن به خاطر کشتن زنها .و نوزادها احساس گناه میکرده
چند تا بمب انداختن که دقیقاً نتیجهش همین بوده؟
چند تا خونه تخریب شد؟ برای اینا کی تو زندان ـه؟
میخوای چی بگم؟ .سیستم بینقص نیست، میدونی
مردم فقط میخواستن انزجار .و تنفرشون رو به اتفاقات در حال وقوع نشونبدن
...و قابل توجیه هست، یعنی
.حرفم این نیست که توجیهپذیر نبوده
فقط منظورم اینه ،اگه میخوای جرایم جنگی رو به دادگاه بکشونی
بهتره خاطرجمع بشی .فقط یه نفر مقصر همه چی شناختهنشه
.خیلی مضحک ـه
خب، کجا داری میری؟
.باید برم دیدن برادرم
.ـ باشه، من از اینطرف میرم .ًـ خیلی خب. فعلا
.شب قشنگی ـه
...به من نگاهکن و بگو
.برم ردِ کارم
.هیچی نپرس .بگو
.خواهش میکنم
...لطفاً بهم صدمه نزن
خیال میکنی این جلومو میگیره؟
.نه. خواهش میکنم
.همدست
میخوای بدونی قراره چه اتفاقی بیفته؟ .فقط بشین و تماشاکن
باشه، خانم، مشخصات مهاجم رو .به گشتها و افرادمون در اون منطقه میدیم
،اگه دوباره اون زن رو تو خیابون دیدید .به 911 زنگبزنید
،اگه دستگیرش کردیم
باید بیایید کلانتری .و شناساییش کنید
ـ فقط همین؟ .ـ شانس آوردی که گلوتو نبریده
.وای، خدای من
.نه
!لعنتی
یکی از جنبههای جبرگرایی ،در این واقعیت ثبت شده
کسانی که از فجایع جان به در نمی برند .قدرت تشخیص گناه رو از دست میدن
.ازش بیخبرن
از احساس گناه عذاب نمیکشن .چون وجود شیطان رو قبول ندارن
دلیلش اینه که از قبل، دوزخی شدن
،و از اینرو هرگز امید به رستگاری ، توبه
،یا نوکیشی براشون روشن نشده
که این فقط در زندگی ،یه فرد باایمان و معتقد موهبت حساب میشه
پس وقتی جنبهی رستگاری در ،رویارویی با گناه رو درنظرمیگیریم
.رنج و عذاب یه چیز خوب ـه
همه باید امیدوار باشیم ،که احساس گناه و عذاب کنیم
.تا بتونیم در پیِ بخشش و رهایی ابدی باشیم
حس گناه نشان میده که خداوند در سرنوشت ما دستداره
.و فقط یه آدم احمق میتونه از قبول این سر باز بزنه
،حالا اگه کتاب رو باز کنید ...و صفحهی 36 رو بیارید
کاثلین"؟"
...اگه صفحهی 36 رو ببینید
.سلام، کثی .من پزشکت هستم
چطوری؟
،خب، تا الان که آزمایشات، مشکل جدّیای رو نشونندادن
.و زخمت اصلاً عفونت نکرده
،ویروس ایدز به این زودیا آشکار نمیشه .اگه کنجکاوی که بدونی
ما معتقدیم که احتمالاً کمخونی مزمن داری
.که به خاطر این اتفاق شوکهکننده، وخیمتر شده
.چند روز اینجا بستریت میکنیم
.با سِرُم و قرص آهن، قوای بدنیت رو برمیگردونیم
.تا چشمبههمبزنی سرپا شدی
سؤالی نداری؟
،و اگه کمک نیاز داشتی زنگ بزن پرستار بیاد، باشه؟
.ـ سلام .ـ سلام
کجا بودی؟
.درمانگاه .حالم زیاد خوب نیست
!مشخصه که الکی نمیگی .از قیافهات معلومه
دارویی چیزی بهت ندادن؟
.دارو فقط یه استعارهی بعید برای قدرت تام ـه
.ـ بهم آنتیبیوتیک دادن .ـ امیدوارم که بخوریشون
.آره، البته
ـ به چی نگاهمیکنی؟ .ـ نمیدونم
.نمیخواستم زُل بزنم
روبهراهی؟
.آره
شرایط لازم برای سمینار "کسیدی" رو خوندی؟
.آره، خوندم تو قبول میشی؟
.یه مشت دروغگو هستن .بذار از سرطان بپوسن
.حالا ببینیم دربارهی ارادهی آزاد چی دارن بگن
چطور میتونی همزمان هم بخوری و هم اون چیزا رو بخونی؟
چت شده تو؟
تا حالا منطقیبودنِ زحمت نوشتن رساله در مورد این احمقا رو زیر سؤال بردی؟
.EDD هست یا PHD خب، یا مدرک .اون یکی انتخابمون فقط همین ـه
ـ ارائه رو دیدی؟ .ـ نه
ـ میخوای بریم؟ .ـ آره، بعد از کلاس میبینمت
.باشه
.این کاریِ که آلمانها انجامدادند .بگذارید اشتباهی در موردش باقینمانَد و حقیقت روشن شود
،بلایی که عمداً و به آرامی
،سر دکترها، نویسندگان، وکلا، موسیقیدانها
...و هر حرفۀ دیگهای آوردن
به وضوح نیمی از حقیقت رو میدونم
و این از نصف چیزی که اونا قبولدارن .بیشتر ـه
:مَثَل قدیمی از "سانتایانا" هست که میگه
کسانی که از تاریخ درس عبرت نمیگیرند ،محکوم به تکرار آن هستن
.و این دروغی بیش نیست
.هیچ تاریخی وجودندارد .هر چیزی که هستیم تا ابد با ما میماند
،بنابراین سؤالی که میمونه اینه چی میتونه ما رو از اصرار دیوانهوار
در پخش کردن مصیبت و آفت توی چرخههای همیشه در حال رشد نجات دهد؟
،"هستی و نیستی" ."هستی و زمان "
."نظرات"، "بیماری معطوف به مرگ" "كيركگارد"
."ارادۀ معطوف به قدرت" .نیچه
،برای هفتۀ دیگه میخوام 120 صفحۀ اول
.کتاب "هستی و نیستی" سارتر رو مطالعه کنید
سؤالی نیست؟
.باشه، میتونید برید
.شنیدم ناخوش بودی الان خوبی؟
.بله، ممنون
ـ هنوز میخوای ساعت هفت همدیگه رو ببینیم؟ .ـ بله
.میتونی هر چی رو که تا الان نوشتی بیاری
.باشه
.و شاید بتونیم یه چیزی هم بخوریم
.خوبه، مشکلی نیست
ـ مطمئنی حالش رو داری؟ .ـ آره
،فرقی نداره چهکار میکنم .چه به خون کشیده بشم چه نشم
.این چیرگی ارادۀ من در برابر اوناست
مشکلی پیش اومده؟
.کل شب یه کلمه هم حرف نزدی
،سکوت دو جنبه داره
،یکی بر طبق سارتر .و اون یکی بر طبق مکس پیکارد
ـ چرا دلیل سکوتم رو حدس نمیزنی؟ ـ تا سرگرمت کنم؟
چی شده؟ حرفی زدم که ناراحت شدی؟
.شما خیلی ازخودراضی هستی، استاد
درسته، اما جریان چیه؟ چه مشکلی پیش اومده؟
.ببین، داره دیر میشه .باید برگردیم سر کار
.بعضی چیزا از چیزای دیگه مهمتر هستن
تازه، مگه شما از فلسفۀ نظروَرزانه اجتناب نمیکنی؟
،من با هستی خودم کنار اومدم
چیزی که یاد گرفتم رو .در وجود خودم بهکاربردم
.خوب زمانی به پایاننامه میرسیم
عجب موسیقی غمگینی، نه؟
.داره افسردهم میکنه
.بیا بریم
...گوشکن
.ـ فکرکنم بهتره برم خونه .ـ نه
.لطفاً. بیا تو .بیا تو
.عصر لذت بخشی برام نبوده، میدونی
.بیا دیگه
چیزی میخوای بنوشی؟
ـ چی داری؟ .ـ هر چی بخوای
.یه دقیقه صبرکن .یه چیزی دارم
.وابستگی چیز حیرتانگیزی ـه
برای روح مزیت بیشتری داره .تا هر فرمول دکترا
.راضیم کن
.دستت رو بده من
پول و کس لازمم، میگیری چی میگم؟
.اون جندهخانم کوفتم نمیارزه .هیچ کدوم از جندهها دوزارم نمیارزن
.امشب میخوام همهچی رو بکنم
چه خبرا، خوشکله؟ کجا میری؟ اسمت چیه؟
اسم تو چیه؟
.اسمم "بلک" ـه میگیری چی میگم؟
دوست داری به سیاهپوستها بدی یا چی؟ هان؟
ـ بهت میگم، حالا بعداً میبینمت، خب؟ .ـ باشه
.ـ حالا میبینمت .ـ باشه
من اینجا پلاسم، میگیری که چی میگم؟
.وای، بوی گند اینجا از قبرستون بدتر ـه
.اینجام مثل قبرستون ـه .ردیفایی از مقبرههای فروریخته
.سنگنوشتههای افتراآمیز و شریرانه
.و ما مثل مگس اینجا جمع شدیم
ـ چه خبرا؟ .ـ خودت میبینی
.آره، منم
ـ رشتهات چیه؟ .ـ انسانشناسی
ـ خوشت میاد؟ ـ دیگه چی هست مگه؟
.انسان میزان همه چیز ـه
.پروتاگوراس
درست نمیگم؟
تو چی میخونی؟
،"شهد شیرینِ فلاکت" !فلسفه
تا حالا ترسیدی از این خیابونا ردبشی؟
.آره، همیشه اما مگه چارۀ دیگهای داریم؟
.یا اینه یا رفتن به کالج در داکوتای جنوبی
.یا هیچ جا .اینم یه انتخاب ـه
.انتخابی نیست که خوشحالم کنه
از اینجا خوشم میاد، میدونی؟
ـ تو خوابگاه زندگیمیکنی؟ ـ آره. تو چی؟
.آپارتمان خودم
میخوای بیای؟
.تا صبح درس دارم .میتونیم قهوه بخوریم
.ًحتما
ـ میخوای بیشتر دربارۀ "فویرباخ" حرف بزنی؟ .ـ حتماً. پس میام
،خب، همونطور که قبلاً گفتم .مسلمانها 1250 نفر را کشتند
...مسلمانان در هر دو جهت برتری جغرافیایی داشتند
چرا توضیح نمیدی جریان چیه؟
گری، اینجا یه روستای کوچیکه .که کنار رودخونۀ "درینا" واقع شده
،یه رود داره که داخلش میریزه
.و یه رودخونۀ کوچکتر
.و همه به سد میرسن
...و این درّه
..این دره
No comments yet. Be the first to leave one.