The first 200 lines.
اون همونه که "نيتن" رو گرفته؟
نه، "نيتن" رو يکي به اسم "ديميتري" گرفته
اون يه مواد فروش بيچارست
و؟
"و من از دور شنيدم که تو و "کوئين
داشتين درباره مشکل مواد "کلي" حرف ميزدين
واسه همين تصميم گرفتم اين دلال رو بترسونم
اين چه ربطي به "نيتن" داره؟
وقتي بهش رسيدم
شنيدم که داشت پاي تلفن
با يکي به اسم "ديميتري" حرف ميزد
چند تا "ديميتري" توي "تري هيل" ميشناسي؟
صبر کن - به اندازه کافي صبر کردم، ميخوام شوهرم برگرده -
ميخواي چيکار کني؟
ميخواي بري پيششون
و خيلي مهربون ازشون بخواي بهت بگه "ديميتري" کجاست؟
نمي خوام مهربون ازش بپرسم
اون يارو رو ببين، خوب نگاش کن
چيزي اونجا ميبيني که باعث نگرانيمون بشه؟
آره، اون يه اسلحه داره
اون اسلحه داره و ما نداريم
پس بايد باهوش باشيم
باشه، خيلي خب
پس، نقشت چيه؟
من اوني نيستم که بايد دستگير کني
اون يارو داشت پسرشو ميزد
و من متوقفش کردم
پسر، ما بايد چند تا سوال درباره امشب ازت بپرسيم
بايد با ما روراست باشي، باشه؟
پدرت داشت ميزدت؟
بگو عزيزم
به افسر، حقيقتو بگو
...بهش بگو پدرت هيچ وقت
دست روت بلند نکرده
پسر جان، اين مسئله ي مهميه، پدرت تو رو زد؟
نه
fmb و mbt925 :تـرجــمــه و زيـرنويـس
"کلي"
ميدوني اون اتفاق بد
که از همه مخفيش ميکردم
حتي از خودم
خب، ما، مم، پيداش کرديم
...و
تازه تولدش بود
کوئين"، ما يه پسر داشتيم"
"من و "سارا
من يه پسر دارم
چطور ممکنه؟
يه جوري، بعد از مرگ "سارا" از ذهنم پاکش کردم
دليل اختلال شخصيتم همينه
مطمئني؟
آره، مطمئنم
اوه، خدا
...مثل بيدار شدن از خواب ميمونه. من
واقعيتي که قبلا فکر ميکردم درسته
ولي حالا بيدارم و ميدونم حقيقت چيه
من يه پسر دارم
..."و، "کوئين
اون "لوگن"ه
لوگن" پسر منه"
الان که ميدونم "زاوير" تو خيابون ما رفت و آمد ميکنه
حالمو بهم ميزنه
امشب نميتونم بخوابم
"شايد اون نبوده توي کافه "کرن
شايد فقط خيال کردم
اون داره هردومونو تو تنگنا قرار ميده
شايد ما فقط داريم ميپريم و سايه خودمونو ميبينيم
واقعا اينو قبول داري؟
نميدونم
چيزي که ميدونم اينه که من اينجام و پسرهامون اينجان
و نميذارم هيچ اتفاقي واسشون بيفته
يا براي تو. قول ميدم
متاسفم، امشب مغازه بسته است
ميدونم
مغازه بسته است
اينو که گفتي
ميتونم کاري براتون بکنم؟
بله، فکر کنم بتوني
رفيق، بيدار شو
داري چکار ميکني؟
رفيقمو (سگمو) ميبرم بيرون يه چرخي بزنيم
تو سگ داري؟
نه، تو رفيقمي، رفيق
ميلي" گفته اينکارو بکني؟"
نه، خودت کردي، رفيق
من واقعا انقدر بدم؟
(دارم فکر ميکنم اسمتو از "ماوث" (دهان به "قپ قپه" تغيير بديم
!حالا بزن بريم. بدو بدو بدو
خيلي خب، پا شدم، پا شدم
صبح بخير
يه تخت خواب داشتيم که اسمش بالاش بود
و يه هواپيماي متحرک
الان خيلي واضح ميتونم ببينمش
فقط نميتونم باور کنم فراموشش کرده باشم
من همينطوري، اونجا ولش کردم
من يه پسر داشتم، و ولش کردم
يعني، ضربه روحي باشه يا نباشه
چطور يه نفر ميتونه پسرشو براي شش سال از ذهنش پاک کنه؟
من فقط اونو اونجا ول کردم و هيچ وقت برنگشتم
اين به اين معني نيست که الان نميتوني برگردي
نميدونم ميتونم يا نه
معلومه که ميتوني
و من باهات ميام
سلام، اومدم توالت رو درست کنم
فکر...کنم آدرسو اشتباه اومدين
من به لوله کش زنگ نزدم
سلام، شنيدم توالتتون گرفته
هيچ کس به لوله کش زنگ نزده، توالت ما درسته
ممم، نه، کسي به اسم "بروک ديويس" به من زنگ زد
و گفت سريعا بيام اينجا
"به خاطر کلوچه هاي کافه "کرن"
"توالت گرفته
من به لوله کش زنگ نزدم
توالت ما هيچ مشکلي نداره
و مطمئنا کلوچه هاي ما هم هيچ مشکلي نداره
چرا بايد خودم همچين چيزايي بهتون بگم؟
"بروک ديويس"
من واسه توالت شکسته اومدم
گندش بزنن
ببخشيد
سلام. نشکسته
اون هرزه اي که بهش ميگي رئيس کجاس؟
"سلام، "بروک
به کافه "تري هيل" خوش اومدي
چه کمکي از دستم ساختس، همسايه؟
ممنون که ضمانتم کردي
اشکالي نداره
نميتونم چيز کوچولويي مثل تو رو ول کنم
مدت زيادي تو زندان ول کنم
فقط سعي نکن فرار کني
"dog the bounty hunter" من فصل دوم سريال رو تو خونه دارم
چند تا سرنخ پيدا کردم
رفيق، هواتو دارم
نگران نباش
من هيچ جا نميرم
داري چه غلطي ميکني؟
ممم، دارم يه کافه ي تميز رو ميگردونم، برخلاف تو
چطور تونستي استخدامش کني؟ اون يه مجرمه
کي؟ "زاوير"؟
اون کار ميخواست، ماهم استخدام ميکرديم
در ضمن، از دولت پاداش ميگيرم
....بابت استخدام يه مجرم برد، برد
اون مجرمه چون يه بچه رو دزديده
از من دزدي کرده و پدرمو در آورده
اوه، خداي من. بايد درستش کنم
پس واقعا اين يه برد، برد، برده
اگه قسمت "در آوردن پدرتو" هم در نظر بگيري
خيلي خب
ميخواي تابلو آويزون کني و گل پر از سوسک حموم بفرستي
و جلوي در مغازمو پر از برادران "سوپر ماريو" کني؟
اشکال نداره، ولي اون خطرناکه
اون يه بچه رو کشته
اگه اشتباه ميگم بگو
ولي، ممم، شماها نبودين که يه قاتل تو مغازتون بود
که همين چند وقت پيش براتون برگر درست ميکرد؟
ترا"، خواهشا اين کارو نکن"
نميتونم اينقدر نزديک بهش کار کنم
پس اگه بمونه، ميري؟
عاليه
پس در واقع، اين برد، برد، برد، برده
(غريبه باش (مخالف : غريبگي نکن
هي
روي فرم نيستم
"Taxi Driver" لعنت، رفيق، تو از "دنيرو" توي
تبديل شدي "Raging Bull" به "دنيرو" توي
چه بلايي سرت اومد؟
خب، اگه تو هم شغل منو داشتي
مجبور بودي يه عالمه بخوري
آره، خب، وقتي شغلت اونجوريه
بايد خيلي بري ورزشگاه
خب، تو برنامه ميريزي که بري ولي يه مسئله اي پيش مياد
و ميندازيش واسه روز بعد
و وقتي بيدار ميشي، يه کم سنگين تري
يه چندتا از اين روزا رو بذاري کنار هم
اونوقت وقتي بيدار ميشي، سنگيني
ميدوني، از يه جايي شنيدم
که آدماي ناراحت گاهي زياد ميخورن
تا احساس بهتري پيدا کنن
و دارم اينو به تو ميگم
چون مثل "ماوث" شاد و خندون قبل
که ميشناختم نيستي
آره؟
آره، انگار يه "ماوث" غمگين
از يه جاي ديگه اومده اينجا
و "ماوث" شاد رو شکار کرده و خورده
ميدوني، اخيرا يکم احساس سنگيني ميکنم
ولي علتشو نميدونم
به نظرم علتش باسنته
نه، من رابطه فوق العاده اي با "ميلي" دارم
ما زندگي خوبي داريم، کار خوب
من خيلي خوشحالم
،آره، خوب من يه چيزي ميدونم که واقعا ناراحتت ميکنه
پنجاه تا شنا
جدي ميگي؟
به پنج تا قانع ميشي؟
جون پنج تا هم منو ناراحت ميکنه
واو
منظورت از باهوش بودن اين بود؟
اون اسلحه داره، حالا منم دارم
و اين نقشه اصليته؟
No comments yet. Be the first to leave one.