The first 200 lines.
.اطمینان دارم که پول آمادهـس
.اممم
.ایناهاش
...قدیمیترین جک در جعبهای که
.تا حالا کشف شده
...جک در جعبهی
.اولی و اصلی
.فکر میکنم این همونیه که شما دنبالش میگشتین
.بله
.این خودشه
.پیدا کردنش کار آسونی نبود
این جعبه چند سال پیش .توی یه پروندهی قتل دخیل بود
بخاطر داستانای ارواح خبیثهی یه دیوونهای تو هاثورن
.قیمتشو تو بازار سیاه سر به فلک کشیده بود
یه سری کلکسیونر روانی حاضر بودن همهی دار و ندارشون رو بدن
.تا دستشون به همچین چیزی برسه
اما خوشبختانه، هیچکدومشون اندازهی شما
.پولشون از پارو بالا نمیره
این میتونه یه آیتم معرکه برای افزودن
به مجموعهی آنتیک .اسباببازیهامون باشه
.خاصترین عضو مجموعه میشه
آقای هاکسلی، میشه ازتون تقاضا کنم که اونو اینجا روشن نکنین؟
،هرچقدر بخوای میتونی تقاضا کنی
.ولی من از خدمتکارا دستور نمیگیرم
.کاری که میگه رو بکن
وگرنه وزن اون کیف(پول) .خیلی سبکتر میشه
.من خدمتکار نیستم
.ظاهرت که باعث شد من این فکرو بکنم
.به چیزی که لایقشه میرسه
.میبرم بذارمش سر جاش
.ولش کن
.الان دوست دارم که تنها باشم
.خیلیخب. صبح میام میبرمش پایین
چیزی میخواین براتون بیارم؟
.شب بخیر
.شب بخیر
.خوب بخوابی، مادر
«جک»
.کلیدا
!کلیدا
«زندگی»
.:: ارائهای از تیم ترجمه رسانه اینترنتی نایت مووی ::.
:مترجم Atefeh Badavi
فضای قشنگی داره، مگه نه؟
.واقعاً همینطوره
همیشه کلی طولش میدن .تا این درای قدیمی رو باز کنن
!اگه میخواستیم دزدکی بریم تو فورتناکس کمتر طول میکشید
.برو که رفتیم
.خوش اومدی، اِیمی
.متشکرم
.شما باید اِدگار باشین .از آشناییتون خوشوقتم
.اینجا فوقالعادهـس
.واقعاً همینطوره
.خیلی وقتا یادم میره که چقدر خوششانسیم
.اینجا 20 ساله که خونهی من و مادر بوده
.من به تجملات عادت ندارم
.مادر از هیچ هزینهای دریغ نمیکنه
مادرتون اینجان؟
واقعاً دوست دارم بابت .این فرصت ازشون تشکر کنم
.دوست نداره کسی مزاحمش بشه
.مدتیه که در بستر بیماری هستن
.این خیلی بده
.استئوسارکوما داره .سرطان استخوان
...زجری که با هر گونه حرکتی میکشه، خیلی
.واسهی دشمنم هم آرزوش نمیکنم
پیش هر دکتر یا متخصصی .که فکرشو بکنین بردیمش
گفتن که حدود .شش ماه دیگه زنده میمونه
.که این مال پنج ماه پیش بود
.ولی من هیچوقت ازش ناامید نمیشم
.روحیهی مبارز و جنگندهای داره
عذر میخوام. ادبم کجا رفته؟
.خواهش میکنم، بفرمایین داخل
وظایفتون بیشتر متمرکز بر
.نگهداری از عمارت هست
.بیشتر نظافت و اتوکشی
هر روز صبح
.وظایف اون روز رو براتون شرح میدم
.اتاقتون در طبقهی اول قرار داره
که این طبقه رو به صورت مشترک .با همکارانتون جنت و فرنک استفاده میکنین
.من و مادرم در طبقهی بالا ساکن هستیم
برای اتاق یا وعدههای غذایی
که در اختیارتون قرار میگیره .هزینهای از شما نمیگیریم
در واقع تقریباً مثل عضوی .از خانواده باهاتون رفتار میشه
تنها چیزی که در ازاش ازتون میخوایم .اینه که از قوانینمون پیروی کنین
.مطالعشون کنین
و فکر میکنم که شما هم موافق باشین که .برای کارتون حقوق کاملاً خوبی بهتون پرداخت میشه
کاملاً؟
منع رفت و آمد از نه شب؟
هیچکس از ساعت نه شب به بعد
.از درها خارج یا وارد نمیشه
اصلاً دوست ندارم به اتفاقی که اون ،سمت دیوارهای 3 متری براتون میفته فکر کنم
پس لطفاً مطمئن بشین که موقع غروب آفتاب
داخل عمارت باشین .و مشکلی باهم نخواهیم داشت
خب؟
.به عمارت رُز وود خوش اومدین
.صبح بخیر، مادر
!اوه، خدای من
.آقای هاکسلی مرده
چطوری؟
کی این کارو کرده؟
.این جعبه، ادگار
.اون چیزی که فکر میکنی نیست
ساخته شده تا یه چیزی که متعلق .به این دنیا نیست رو در خودش نگه داره
.یه اهریمن
،با باز کردن جعبه
.من آزادش کردم
،و اگه به چیزی که میخواد برسه
قدرتشو داره که منو .از شر بیماریم خلاص کنه
.میتونم دوباره سلامتی بدست بیارم
اون چی میخواد؟
.شش قربانی
.و من میتونم زندگی کنم
.این دیوونگیه. این دیوونگیه
.من به کمکت احتیاج دارم
.ادگار
.هیچکدوم از خدمه نباید اینجا رو ترک کنن
.باید به هر طریقی که شده اینجا نگهشون داری
که بمیرن؟
.اون پنج تا قربانی دیگه احتیاج داره
.باید آدمای بیشتری رو به عمارت بیاری
.مطمئن نیستم که بتونم این کارو بکنم
.قبلاً کار غیرممکن رو انجام دادیم
.تو قویتر از چیزی هستی که فکر میکنی
بهم کمک میکنی، ادگار؟
.معلومه که میکنم
.خودت اینو میدونی
کسی اونجاست؟
.باید بهم کمک کنی
آقای هاکسلی؟
!باید بهم کمک کنی از اینجا بیام بیرون
.التماست میکنم، بهم رحم کن
.جعبه رو باز کن، ادگار
چرا باید بهت کمک کنم؟
.رحم داشته باش، التماست میکنم، بهم رحم کن
!منو بیار بیرون، ادگار! الان
!منو بیار بیرون
!باز نمیشه
!منو بیار بیرون
«به سلامت رسیدی اونجا؟» «.لطفاً بهم بگو که جات امنه. من هنوز بهت اهمیت میدم» «.خیلی خیلی متأسفم»
«.فقط یه چیزی بگو. لطفاً! فقط میخوام صداتو بشنوم. خیلی متأسفم»
مشترک موردنظر در حال حاضر
.در دسترس نمیباشد
...لطفاً بعد از شنیدن صدای بوق پیام خود را
.یالا دیگه
.ارزش اون گلدون حدود هزار دلار بود
.نگران نباش. به ادگار میگم کار من بود
.اینقدری اینجا بودم که نندازنم بیرون
.مرسی
.راستی اسمم جنتـه .منم وظیفهام نظافت خونهـس
.فرنک. آشپزم
.از آشنایی با هردوتون خوشحال شدم
خب، تا الان همه چی خوب بوده؟
.آره. تا الان که همه چی خوب بوده
تلفن خونه کجاست؟
آخه هرچی تلاش میکنم هیچجا آنتن نمیده
و واقعاً خوب میشه .اگه بتونم یه تماس بگیرم
چیه؟
...آااه
.خب، این خونه تلفنی نداره
،و راستش بعید میدونم گوشیت آنتن بده
.چون خودم بارها امتحان کردم
.آخه من باید به دوست پسرم زنگ بزنم
.خب البته، دوست پسر سابقم
اینجا کامپیوتر ندارن؟ .میتونم براش ایمیل بفرستم
.نوچ
اینترنتم ندارن؟
.به قرن 18 خوش اومدی دلبندم
.از دل برود هر آنکه از دیده برفت
.میشه گفت این شرایط برات سبب خیر شد
.بهم اطمینان کن
.کیش
.اوه، یالا
.گیرت انداختم .دیگه کارت تمومه
میشه من یه امتحانی بکنم؟
.بفرما
.خیلی شطرنجم خوب نیست
خب ببینیم چی تو چنته .داری، دختر شهری
اوه خدایا میخوای کل شب مهرهها رو
دور صفحه تکون بدی، نه؟
راستشو بگم فکر نمیکردم .شطرنجباز خوبی باشی
چرا؟
خب، شطرنجبازها معمولاً .خیلی جذاب نیستن
.مرسی
وقتی توی یتیمخونه بزرگ بشی ،به غیر بازی کردن
.خیلی کار خاصی نمیشه انجام داد
،وقتی تونستم آدمای بزرگسال رو شکست بدم
از آدمایی که دو برابر من سن داشتن ،باهوشتر عمل کنم
.باورم شد که میتونم نقشهی فرار بچینم
از یتیمخونه فرار کردی؟
.ولی فرداش یه راست برگشتم همونجا
چرا؟
فقط باید به خودم ثابت میکردم .که از پسش برمیام
از اون روز به بعد، دیگه نگران این که
.سرانجامم به کجا ختم میشه نبودم
این که میدونستم اگه تو یه شرایط بد
و پیش خانوادهای که باهام بدرفتاری کنن ،گیر بیفتم میتونم در برم
.باعث آرامش خاطرم میشد
.کیش و مات
!هورا
.فکر میکنم خیلی خوب بینمون جا بیفته
No comments yet. Be the first to leave one.