The first 200 lines.
چاییت خوشمزه ست؟
عالی ـه
کادویی که برات آوردم رو دوست داری؟
خیلی قشنگ ـه
مطمئنی خودت لازمش نداری؟
معلومه که مطمئنم، مال شما ست ولی افتخار خلق این اثر نصیب من شد
اصلاً انگار روح القُدُس حلول کردهبود تو جسمـم و داشت کنترلم میکرد
...حالا که حرفش شد همین دیروز داشتم با خدا صحبت میکردم
ستایش سزاور او ست
...صدالبته، حالا بگذریم به نظرش تو فوقالعادهای
خیلی تو رو دوست داره ...البته
...خدا همۀ بندگانش رو دوست داره، ولی
تو رو واقعاً خیلی دوست داره
!دقیقاً ولی، این رو هم گفت که
میخواد اوضاع یه خرده تغییر کنه
...خب
از الان به بعد خدا میخواد که ما تنهایی کارمون رو ادامه بدیم
!اوه، نه
متأسفم، جول
!چی؟
راستش منظور خدا این بود که میخواد من و جول تنهایی باهم کارکنیم
اوه
!جدی؟
نمیخوام حکمت بینهایت خدا رو زیر سؤال ببرم !ولی... آخه جول؟
خب خب - آخه نمیفهمم -
مگه چه خطایی ازم سرزده؟
خب، راستش رو بگم یه خرده از این موضوع دلخور شدهبود که
به دوستهات توی کلیسا جریان من رو گفتی
خودش به این قضیه اشاره کرد؟
!خدایا، متأسفم
فقط خیلی هیجانزده شدهبودم
کاملاً درکت میکنم چون من خیلی هیجانانگیز ام
ولی عالی میشه اگه بتونی اون قضیه رو درستش کنی
آره، به همهشون بگو که دروغ گفتی یا مثلاً شوخی بوده و سر کارشون گذاشتی
...یا مثلاً بگو اون موقع !مواد زدهبودی یا خمار بودی
...هرطور خودت میدونی فقط یه جوری درستش کن
...آها
فهمیدم خدا داره چکار میکنه
خدا نمیخواد دست از این کار بردارم فقط میخواد وفاداری و اخلاصم رو آزمایش کنه
نخیر خودش گفت که اینطور نیست
دقیقاً چون یه آزمایش ـه این رو گفته
دقیقاً گفت که اینطوری فکر میکنی ولی آزمایشی در کار نیست
...ولی آخه معجزههات اون شب توی بیابون
و اون سر قطعشدهای که زنده شدهبود ...واقعاً نمیتونم
این تجربهای که داشتم رو نادیده بگیرم یا واسه بقیه تعریفش نکنم
!یعنی چی؟ نه، دیگه همهچی تمومه
با کمال احترام بگم باید بزنی به چاک و بری با اون اعضای کلیسا
صحبت کنی و قضیه رو درستش کنی
منم با کمال احترام بگم من به حرف تو گوش نمیکنم، جول
یه خرده وقت میخوام تا به این جریان فکرکنم - صبرکن، ان -
خواهش میکنم
شیلا
...خدمت کردن به تو زندگیم رو تغییر داده
مطمئن نیستم بتونم بیخیال این جریان بشم
هر روز خدا رو شکر میکنم که با تو آشنا شدم
جول
نقشهمون خوب پیش نرفت - نه -
اگه هی جریان تو رو واسه ملت تعریف کنه چی؟
با این کار کل خونوادهمون رو به خطر میاندازه
مطمئنم آخرش حرفمون رو قبول میکنه
اگه نکرد چی؟ اون موقع باید چکار کنیم؟
!نمیدونم
فکرکنم با این وضع خوب هم میدونی - !نه -
!اصلاً نمیخوام به اون کار فکرکنم
فقط باید بیشتر بهش زمان بدیم، خب؟
باشه
خب، حالا میخوای این رو چکارش کنیم؟ - ...خب -
چون اینجا نمازخونه اینا نداریم باید بره تو زیرزمین
اوه، میشه خودت ببریش اونجا؟
دلم نمیخواد گری رو ببینم حالا باز گیرمیده که بکُشمش
نمیتونیم همهش اون رو نادیده بگیریم
سرُم رو بهش تزریق کردی دیگه همیشه زنده ست و پیشمون ـه ها
وایسا ببینم من که سرُم رو بهش تزریق نکردم
چرا، کردی - فکر کردم تو بهش تزریق کردی -
نه، گفتی خودت بهش تزریق میکنی - !شوخیت گرفته؟ -
آره، این شوخی معروف "من بهش سرُم رو تزریق نکردم" ـه که مخصوص خودم ـه
TAMAGOTCHi ترجمه و زیرنویس از
!سلام، رفیق
شرمنده این چند روز زیاد باهم وقت نگذروندیم
خیلی سرمون شلوغ بود ...ولی اومدیم سرُم رو بهت تزریق کنیم که دیگهـ
!وای، خدای من !میبینی چه گندی زدیم؟
!پس خیلی به چشم میاد
حس میکردم که یه جای کار میلنگه
...اه
چند روزی میشد حرف نزدهبودم چرا صدام عوض شده؟
انگار یه تیکه از گلوت کنده شده و افتاده توی گلدون
میشه یکی اون رو بذاره سر جاش؟
شاید یکی بتونه ولی کاری از دست ما برنمیاد
!تازه، این که اساسیترین مشکلت نیست
این سرُم باعث میشه بدن ازمرگبرگشتهها فاسد نشه و از بین نره
...که شیلا، یا شاید هم من، هنوز مشخص نیست یادمون رفت بهت تزریقش کنیم
این رو در نظر بگیر
که اینجا نورپردازیش واسه عکس افتضاح ـه - ...آره، فقطـ
!وای، یا خدا
!اوه اوه
با این وضع کنار میای، رفیق؟
بذارید راستش رو بگم
فکرنمیکردم تو 45 سالگی حال و روزم این باشه
کی داوطلب میشه من رو بکُشه؟
تند نرو بابا
میدونیم وقتی این رو بهت بزنیم دیگه وضعیتت بدتر نمیشه
بچهها، حتی اگه قیافهم هم شبیه کاور یه آلبوم گروه "آیرون مِیدِن" نشدهبود
بازم دلم نمیخواست با این وضعیت به زندگی ادامه بدم
...تنها
تا ابد
آره، به نظر خیلی ناجور میاد
خودم بیشتر بهت سرمیزنم
این مدت اوضاع خیلی بههمریخته ست
یه سری شوالیههای قرون وسطایی دنبالمون هستن و میخوان بکُشنمون
ملت فکرمیکنن شیلا خدا ست
سردوش حموم هم خراب شده پس مجبورم تو وان خودم رو بشورم، که البته بد هم نیست
ولی وقتی میرم اون تو دیگه بیرون اومدنم با خدا ست
اینقدر سرمون شلوغ بوده که
حتی هنوز وقت نکردیم شرکت مشاور املاکمون رو درست حسابی راه بندازیم
دارین شرکت راه میاندازین و مستقل میشین؟
مشاور املاک هموند
ملزومات اداری هم تهیه کردیم و حتی خودکارهای تبلیغاتی هم داریم
!خودکار؟
واسه جشن افتتاحیه تدارک دیدین؟
یه سایت واسه شرکت راه بندازین تبدیلش کنید به شرکت با مسئولیت محدود
تا اگه یه زمانی مشکلی پیش اومد اموال و داراییهای شخصیتون مصادره نشه
!ولی اینا خودنویس هستن ها
خدایا، همیشه دوست داشتم خودم یه شرکت مستقل راه بندازم
هزارتا ایده هم واسه شرکته دارم یهکم لوازم اداری بهم بدین
و یکی از این خودکارهاتون هم بذارید تو همین سوراخی که از دهنم باقیمونده
دوست اون شوالیه صربی ـه - باید جوابش رو بدی -
...وای
سلام، تامی، خوشحالم که خودت زنگ زدی
آخه ما یه سرنخ خیلی مهم در مورد اون مشاور املاکی ازمرگبرگشته پیدا کردیم
...اسمش رزماری سینکلیر ـه و
!کریستا کالدول؟
نه، کریستا نیست
ولی اون نیست
اون نیست
خیلیخب، ولی اون نیست تامی؟
!تامی میخواد همین امروز کریستا رو بکُشه
!ولی اون ازمرگبرگشته نیست - تامی فکرمیکنه که هست -
!ولی اون نیست - منم سه بار بهش گفتم -
اون نیست - اون مقالهای که دوست ان نوشته رو خونده -
و حالا مطمئن شده که کریستا همون ازمرگبرگشتۀ مو بلوندی ـه که تو محل پرورش صدف بوده
!لعنت به ان
باید جلوی تامی رو بگیریم
میدونم
درسته کریستا خیلی آدم عوضیای ـه ولی نمیتونیم بذاریم بمیره
نه، نباید بذاریم گندش بزنن
چطوری جلوش رو بگیریم؟
چه میدونم به حرف من که گوش نمیکنه
شرمنده
خواستم صدای گلو صافکردن دربیارم
ولی فکرکنم اون بخش از حنجرهم افتاده تو گلدون
چرا به تامی ثابت نمیکنید که کریستا زنده ست؟
کریستا رو مجبور کنید یه کاری انجام بده که یه ازمرگبرگشته نمیتونه
مثلاً غدا خوردن... بعد ازش فیلم بگیرید و بفرستید واسه تامی
ایدۀ هوشمندانهای ـه - ایول، گری -
اینطور که بوش میاد فقط یه صورت خوشکل بهدردنخور نیستی
واسه شوخی زوده هنوز؟
شما خبرندارین جریان چیه؟
نه، همۀ بچههای عضو انجمن فعالیتهای زیست محیطی رو از کلاسهاشون آوردن بیرون
شاید مادربزرگهای همهمون همزمان مُردن
بشینید، بشینید، بشینید
بشینید صبح بخیر، اریک
...دیروز
مأمور ویژۀ اف بی آی، تِس راجرز، اومده بود پیش من
داره در مورد انفجاری تحقیق میکنه که چند روز پیش تو محل عملیات فراکینگ شرکت نفت اتفاق افتاده
!ساکت باشید
اف بی آی داره در مورد خیلی افراد و گروهها تحقیق و ازشون بازجویی میکنه
و این انجمن فعالیتهای زیست محیطی هم یکی از اونا ست که حق هم دارن بهش مظنون باشن
چون رسماً اعلام شده که هدف انجمنتون مخالفت با استقلال انرژی آمریکا
و جلوگیری از اون ـه
چی میخوای بگی، لزلی؟
ما حامی استقلال انرژی آمریکا هستیم ...فقط مخالف آلوده کردنـ
!تمومش کن وقتی مأمورین اف بی آی از تکتکتون بازجویی میکنن
شانس این رو دارین که حرف بزنید
یعنی چی؟ - اوهوم -
حدس میزدم که از این مسئله شاکی بشید و غر بزنید
خب، بذارید این رو بهتون بگم ...بهتره هر رفتار مشکوکی که
از دوستان فعال محیط زیستتون دیدین رو
موقع بازجویی با مأمورین در میون بذارید
هیچ جزئیاتی هم، حتی کماهمیت، نباید از قلم بیفته ...پیوند و وفاداری بین
اعضای هیچ انجمنی اونقدر قوی نیست که نشه به خاطر همچین چیزی نقضش کرد
:میدونم الان پیش خودتون فکرمیکنید که هی، مدیر نواک، ما که خبرچین نیستیم
ولی باید بهتون بگم که
...گفتن حقیقت
کار بدی نیست و شرمندگی نداره
نگران نباش، مشکلی برامون پیش نمیاد هیچکس از قضیه خبر نداره
...خب، راستش وینتر شاید از یه موضوع کوچیکی خبر داشتهباشه
وقتی داشتی کولهپشتی رو سربهنیست میکردی !وینتر تو رو دید؟
پس چرا بهم نگفتی؟ - معذرت میخوام -
به نظر نمیاومد اتفاق مهمی باشه نمیخواستم الکی بترسی
اگه به اف بی آی بگه چی؟
خب، اون موقع خیلی ناجور میشه
...نه، الان باید میگفتی که
نگران نباش، اریک وینتر به مأمورها نمیگه که
وقتی داشتم کولهپشتیای رو که باهاش مواد منفجره رو جابهجا میکردیم میانداختم دور، من رو دیده
نگران نباش، اریک ...وینتر نمیگه کهـ
بقیۀ جملهت رو یادم رفت
!وای، خدایا - فقط کافی ـه یه دلیل قانعکننده براش بیاریم -
تا به قضیۀ کولهپوشتی شک نکنه
اونطوری اصلاً چیزی هم به اف بی آی نمیگه !به همین سادگی
!باورم نمیشه که به این روز افتادیم
No comments yet. Be the first to leave one.