The first 169 lines.
تـرور بلیـد
تو باید "ارکان" رو به خواستگاهشون برگردونی
و ظاهر چندگانه رو پس میگیری
غرور، شما اژدهایان رو کور کرده
.تونستی زندانم رو ببینی ولی دژ ام رو نتونستی ببینی
نتونستی ارتشم رو ببینی
.خیلی سریعه. مواظب باش موقعیتت رو از دست نده
«بادِ زیر درب»
حمد و ستایش، از آن ماه منهی
نگاهش کن
با حیوونی که ضعیفهای گلهش بهش حمله کردن، زیاد فرقی نداری
ولی عجب رویاهایی داشتی
آره. واسه یه لحظه، ترس برت داشت
مصمم بر بازپسگیریِ نظم برحق بودی
تو و مردمت، اربابان دنیا
.میشناسمت اهریمنی، درسته؟
.اهریمن تروربلید توی جنگلهای نایتسیلور بهم حمله کردی
.من بیشتر از این حرفام من امیدتم
امید؟ امید به چی؟
.امید به بازسازی دنیا. دنیایی طبق میلت میتونیم باهم احقاقش کنیم
ولی اول، باید از اونی که بهمون دروغ گفت
خیانت کرد، ازمون خواست که بهش خدمت کنیم
و بعدش ولمون کرد، انتقام بگیریم
درسته از خستگی، یهکم عصبیام ولی دیگه خنگ که نشدم
برو کص نگو، اهریمن
بهزودی خفتت میکنن
ترسیدی
.نمیتونی تا ابد، ازشون فرار کنی خودت هم این رو میدونی
خروجی این اوقات؛ یا مرگه یا امید
هی، تو
شنیدی که چی گفتم
شنیدم و جوابی مرگبار، نثارت میکنم
دوست ندارم هندونه بدم زیربغل خودم
ولی شمشیره عالی بود
.منظورم اینه که خودت عالی بودی ...همهش هنرِ خودت بود. ولی لامصب شمشیره
عالی بود؟ - میشه گفت "خیلی خوب" بود -
سر و صداش یهکم زیاده ولی به خوبیِ شمشیریه که بابام ساخت
.آخه این همونیه که بابات ساخت من فقط تعمیرش کردم
مسئله اینجاست که؛ ریختهگریمون کارآمده
به لطف من
الان باید هیجان زده بشی
یا حداقل یهکم خوشبین
شرمنده. بهخاطر اسلایرکه
الان سه ماهه که گذشته و هیچی به هیچی
نه شهودی، نه رویایی نه حسی
.دنیا که هنوز پابرجاست پس این نشونه خوبیه
.اژدهایان، هنوز هارن ولی این نشونه بدیه
تنها کاری که ازمون برمیاد جمع کردنِ این گندکاریه
میدونم خستهای
میدونم بهخاطر تموم نکردن مبارزه حس رها شدگی داری
ولی فراتر از حد تصور بقیه مسئولیتت رو به جا آوردی
و کسی حق درخواست چنین کارهایی رو از تو نداشته و نخواهد داشت
سه ماه گذشته ولی انگار نه انگار
دویان، یه چیزی هست که باید ببینیش
داشتم به حرفِ دیشبت فکرمیکردم
منجر به این شد که مکانهای قابل رویت اژدهایان رو رسم مسیر کنم
نه تنها اونایی که من و تو رفتین سراغشون بلکه حتی اونایی که کیدن و بقیه، رفتن
طبق اصول نیاز یابی مسیرهای احتمالی وورملینگها رو پیدا کردم
خب دارن مهاجرت میکنن. که چی؟
من هم اوایل، همین فکر رو میکردم
ولی این مهاجرت نیست، همگراییه
خاک، آب، آتش
دارن مثل پارسال توی دراگون هولد بههم میپیوندن
منطقی نیست
چیز مهمی توی «قلههای مخروبه» نیست
فقط سنگ اونجاست - بساط کمپ رو جمع کن -
باید بریم
میدونم توی قلههای مخروبه، چهخبره
لژیون هفتم گزارش داده که هنوز
خبری از نیروهای کمکی نشده
...و در حفظ زنجیرۀ عرضهمون، ناتوان بودیم
.تعداد افراد لژیون چهارم زیاده باید از نو تقسیم حوزه کنیم
لگاتوس آکاد، مدعی شده که به سربازهای بیشتری نیاز داره
تا موقع دورههای تمرینی دچار کمبود افراد نشه
اون هم مادامی که سپاه هفتم لب مرز، داره از گرسنگی میمیره
ای مالک نور، در پایتخت هیچکس دوستدارِ سپاه هفتم نیست
همهشون لاشخورن
فقط با متوسل شدن به زور میشه شورای جنگ رو مدیریت کرد
متاسفانه، از دست صنف بازرگانان بیشتر قراره ناراحت بشید
اعلیحضرت
ببخشید مزاحم شدم - چرت نگو بابا -
تازه داشتیم شیوۀ امپراتوری برای حل مشکلات پسا بحران رو تحسین میکردیم
چه کمکی ازم برمیاد؟
مهمان دارید. یه دوست قدیمیه
دویان
.لازم نیست برای ورودش، معارفه پیشه کنی به اینکه همهش توی جادهست، حسودیم میشه
ای مالک نور، شوالیه اژدها نیومده
داستانش پیچیدهست
جلوی دروازههای شهر، خودش رو تسلیم کرد و خواهان دیدار با شما بود
و بازداشتش کردن؟
.طبق اصرار خودش گفت اینجوری، راحتتره
شاهدخت - اعلیحضرت، امپراتور میرانا -
طوری نیست، اسآر
لونا؟ - من رو عفو کنید، امپراتور -
اومدم تا در محضر شما سوگند وفاداری یاد کنم
تا بهتون خدمت کنم
وقتی اولین درونبوم رو تجربه کردیم
شاهد کاسته شدن قدرتی که
سلهمنهی به سربازانمون داده بود شدیم
تو گوش همه
داستان حیات یافتنِ معابد رو خوندن
گفتن برکت الههها شامل حالشون بوده
شیوۀ انتقام گیری و پیشگوییهایی دروغینشون رو هویدا کردن
با اینحال، یهسریها سوالاتی داشتن
درگیر پوچیای شدن که درونشون به وجود اومد
و میدونستن عشقی که یه زمانی درونشون بوده، از بین رفته
.جمعشون کردم و بهشون سرپناه دادم نیروهای گشتی رو فرستادم تا افراد بیشتری رو پیدا کنن
افراد گمشده، درمانده و فلاکتزده رو
و همهشون رو آوردی اینجا؟ - آوردمشون خدمت شما -
.از من خواستید نجاتشون بدم و دادم حالا من ازتون میخوام که بهشون هدف بدید
به خودم، یه هدف بدین
.بذارید زیر بیرق شما، بجنگیم بذارید دنیا رو طبق میل شما، بازسازی کنیم
دنیا رو بازسازی کنیم؟
این قصر رو بازسازی کنم، هنر کردم
چون فکرمیکنید تنهایید
ما دوتا، قبلا یه عقیدهای داشتیم
هرچیز خرابی رو میشه درست کرد
حالا شما قدرتِ درستکردن همهچیز رو دارید
قدرت یه خدا رو دارید
.قدرت یه امپراتوری دست شماست ...از همه مهمتر
من رو دارید
آزادش کن، اسآر
اعلیحضرت! اون یه اسکورجه
اون رفیقمه
خیلی میخاره
مطئنم اینا رو به اندازۀ اوگلودیها نساختن
و مطمئنم اون حرومزادهها قصدش هم ندارن که بسازن
نیمه پر لیوان رو ببین دیگه کسی که به گوشهات، خیره نمیشه
هرکی گوشهات رو مسخره کرد، با من طرفه
به صف شید
حالا که چیزی به اندازه خودت پیدا نکردی حداقل یه پرچم به خودت میبستی
نه عزیزم، قضیه صرفا این نیست
من قلباً هنوز همون «ناوان گالان»ـم ولی شمشیرم در خدمت شماست
هیچوقت من رو متعجب نمیکنی
هرکی باید یه هدفی داشته باشه دیگه
مطمئنی که این لباس و پرچم، مال خودته؟
.پرچم مال من نیست مال ایشونه
چه کسی دربرابر تاج و تخت خورشیدی تعظیم میکند
من تعظیم میکنم، ای مالک نور
لونا هستم. اهل دشت و جنگلهای نایت سیلور
قلبم، شجاعت و شمشیرم را پیشکشتان کرده
و خواهان نور و عشق شما هستم
ابتدا در ذهن شما رو به عنوان الهۀ امپراتور پذیرفته و سپس در عمل، ثابتش میکنم
.در روشنایی بپا خیز این سربازها چی؟
.لژیون گمشدهم هستن خیلیهاشون برای شما جنگیدن
جانسپاریشون با جوهر درد در زخمهاشون، مکتوب شده
لونای امپراتوری برکتِ تختِ خورشیدی رو بپذیر
لونا، الهۀ لژیون گمشده
درکنار همدیگه خونهمون رو بازسازی میکنیم
بعدش دنیای نابودشدهمون رو ترمیم میکنیم
اعلیحضرت
شوالیۀ اژدها
بالاخره اومدی خونه
.یه چیزی شده ...برم باهاته؟ حالش
برم حالش خوبه و همینجاست
کیدن هم همینطور - پس چیشده؟ -
.اسلایرک مُرده شکست خورد
میبینم که زیرکیت رو از دست دادی
.پدر آتش شکست خورده تنها شدی
به هرکس که روی کمکش میتونستی حساب کنی، خیانت کردی
اعم از الفها و شبهخدایان
در این دنیا، من آخرین سنگرتم
ارواح اژدهایان رو تحویلم بده
و قول میدم وقتی واقعیت رو بازسازی کردم بهت یه هدیه بدم. بچهت رو
بچهت صحیح و سالم، توی این پناهگاهی که ساختی، در اختیارت قرار میگیره
فیلومینایی جاوید
این تعهدیه که طی مذاکرهمجددمون بهت میدم
داری تمام شرایط تجدیدنظر شده رو تحت پیمان محفل شاپکیپر رو بهم میدی؟
تخطی ناپذیره - ...تضمین میدی
No comments yet. Be the first to leave one.