The first 200 lines.
قسمت8 اين قسمت:وانگ يون نقشه"تله دوبل"رو ميكشه (متــــرجم:چــــيااُ فنگ(مهدی
خدمتكارتون به جنرال اداي احترام ميكنه
متشكرم جنرال براي فكر بودنتون
من دوست دارم براي تشكر از جنرال يك رقص بهتون هديه بدم
من دوست دارم براي تشكر از جنرال يك رقص بهتون هديه بدم
بانو بفرمائيد
ديااُچن،ديااُ چن
بقاء امپراطوري هان و زندگيه من الان وابسته به توئه
بقاء امپراطوري هان و زندگيه من الان وابسته به توئه
اگه تو شكست بخوري من با خرد كردن خاندانم رو به رو ميشم
اگه تو شكست بخوري من با خرد كردن خاندانم رو به رو ميشم
من داخل يك كاسه شراب خون براي نوشيده شدن توسط اون حيوون صفت ميشم
من داخل يك كاسه شراب خون براي نوشيده شدن توسط اون حيوون صفت ميشم
جنرال لطفا مواظب اداب باشيد،شهرتتونو لكه دار نكنيد
جنرال لطفا مواظب اداب باشيد،شهرتتونو لكه دار نكنيد
من غير عادي بودم لطفا خانوم منو ببخشيد
نه،نه فقط ميترسم شهرت شما رو لكه دار كنم
بانو شما دختر خونده وزير وانگ هستيد چطور ميتونيد منو لكه دار كنيد؟
بانو شما دختر خونده وزير وانگ هستيد چطور ميتونيد منو لكه دار كنيد؟
...جنرال من
من در حقيقت يك نسل از وزير وفادار هستم و يك زاده از مناسبت امپراطوري
خونواده من به وسيله عالي رتبه هاي خيانتكار حيله خوردن و همشون كشته شدن
من تنها كسي بودم كه خوش شانس بودم و تونستم به بيايان فرار كنم
در بهار اون سال ارباب وانگ رفته بود به كوهستان براي احترام به اجدادش
در بهار اون سال ارباب وانگ رفته بود به كوهستان براي احترام به اجدادش
وقتي داشت اود روشن ميكرد باد كوهستان بلند شد
و اود حركت كرد و پيش يك دختر يتيم افتاد
اون دختر من بودم
وقتي ارباب وانگ درباره پيشينم فهميد بسيار اندوهگين شد
وقتي ارباب وانگ درباره پيشينم فهميد بسيار اندوهگين شد
بنابراين منو به عمارتش اورد و به عنوان دختر خوندش قبول كرد
و اسمم رو ديااُ چن گذاشت
هيچ كس ديگري درباره پيشينه من نميدونه
جنرال چون كه شما نيكوكار و ناجي من هستيد
من...جرات نداشتم اينو از شما پنهان كنم
من نمي دونستم بانو يك چنين پيشينه بزرگي دارن
ليو بو حيوان صفت شما رو لكه دار كرد
سزاوار مرگم
نه نه،جنرال شما اغراق مي كنيد
فقط ميترسم كه اگه صدر اعظم دونگ درباره هويت من بدونه
فقط ميترسم كه اگه صدر اعظم دونگ درباره هويت من بدونه
منو در مرگ قرار بده و جنرال داخل مشكل بيوفتن
نگران نباشيد،تا وقتي من زندم،شما هم زنده خواهيد موند
لطفا بانو منو ببخشيد
از وقتي من شما رو ديدم،مكررا دارم به شما فكر ميكنم
از وقتي من شما رو ديدم،مكررا دارم به شما فكر ميكنم
حتي خواب هاي من با وجود شما زينت بخش شده
اگه من نتونم در باقيه زندگيم با شما باشم
زندگيم بدتر از مرگ ميشه
اما اگه براي باقيه زندگيم بتونم كنارتون باشمش
مهم نيست چقدر كوتاه باشه
از مرگم پشيمون نخواهم شد
بانو،ليو بو بدون شما نمي تونه
ليو بو ميخواد براي باقيه زندگيش با بانو باشه تا زماني كه مرگ ما رو جدا كنه
ليو بو ميخواد براي باقيه زندگيش با بانو باشه تا زماني كه مرگ ما رو جدا كنه
جنرال،لطفا جنرال زودتر بلند شيد،شما نبايد اينكارو كنيد
جنرال،لطفا جنرال زودتر بلند شيد،شما نبايد اينكارو كنيد
اگه بانو قبول نكنن من بلند نميشم
جنرال لطفا بلند شيد
بانو شما قبول ميكنيد؟
جنرال شما نيكوكاريد و ناجيه من هم هستيد
من كاري براي جبران محبتاتون نكردم
تا وقتي شما جنرال...از من روي برنگردونيد
تا وقتي شما جنرال...از من روي برنگردونيد
اما ما بايد در اين مورد به پدر خوندم بگيم
درسته-درسته درسته
درسته-درسته درسته
من ميرم از ارباب وانگ اجازه اين كارو بگيرم
ليو بو به پدرخونده احترام ميذاره
جنرال منظور شما از اين كار چيه؟
جنرال پدرخونده شما صدراعظم دونگ هست
من جرات ندارم اين لقب رو بپذيرم
من صدر اعظم دونگ رو فقط به خاطر بالا بردن كارم پدرخونده مينامم
من صدر اعظم دونگ رو فقط به خاطر بالا بردن كارم پدرخونده مينامم
اما من شما رو با احساسات خالصانه پدرخونده صدا ميزنم
اما من شما رو با احساسات خالصانه پدرخونده صدا ميزنم
حالا چرا ايا شما ميخوايد منو پدرخونده صدا كنيد؟
پدرخونده با خيرخواهيتون،لطفا دست ديااُچن رو براي ازدواج به من بديد
پدرخونده با خيرخواهيتون،لطفا دست ديااُچن رو براي ازدواج به من بديد
ديااُچن،ديااُچن،تو كجايي؟زود باش بيا اينجا
ديااُچن،ديااُچن،تو كجايي؟زود باش بيا اينجا
به پدرخونده احترام ميذارم
تو دختر گستاخ،چيزي از نزاكت ميدوني؟
تو دختر گستاخ،چيزي از نزاكت ميدوني؟
تو فكر ميكني كه كي هستي؟
تو فقط يك خدمتكار پايين رتبه اي
چطور امكان داره در خور جنرال ليو بشي؟
تو بايد جنرال رو گمراه كرده باشي و شهرت خونواده منو لكه دار كرده باشي
پدرخونده
جنرال ليو،خدمتكار حقير ديااُ چن شايستگي شما رو نداره
ارباب وانگ،منظور شما اينه كه من لياقت كافي براي ديااُ چن رو ندارم؟
ارباب وانگ،منظور شما اينه كه من لياقت كافي براي ديااُ چن رو ندارم؟
جنرال چرا شما همچين حرفي ميزنيد؟
من از قبل ميدونم كه ديااُ چن از يك خوانواده وفادار هست بانويي بزرگ
من از قبل ميدونم كه ديااُ چن از يك خوانواده وفادار هست بانويي بزرگ
من از قبل ميدونم كه ديااُ چن از يك خوانواده وفادار هست بانويي بزرگ
اما در چشماي شما ليو بو چيزي جز يك حيوان ناهنجار نيست
اما در چشماي شما ليو بو چيزي جز يك حيوان ناهنجار نيست
در چشماي شما ليو بو لياقت ديااُ چن رو نداره
نه نه نه،جدا نه
من هميشه از دلاوري جنرال تعريف كردم،وفادار و درستكار
من هميشه از دلاوري جنرال تعريف كردم،وفادار و درستكار
اگر اينجوري،لطفا دست ديااُچن رو براي ازدواج بهم بديد
من فرزندي ندارم و اين دختر خونده تنهاي چيزيه كه دارم
من فرزندي ندارم و اين دختر خونده تنهاي چيزيه كه دارم
من حتي از دختر خودم هم باهاش بهتر رفتار كردم
اگه شما با ازدواج من و ديااُچن موافقت كنيد
من افتخار ميكنم كه شما پدرم باشيد
من ارزو دارم براي باقيه زندگيم با ديااُچن باشم
و ما باشما باشيم پدرخونده
جنرال در اين مورد جدي هستيد؟
ليو بو به اسمان و زمين قسم ميخوره
براي باقيه زندگيم با ديااُ چن باشم و در افتخار و ننگ همراه شما
براي باقيه زندگيم با ديااُ چن باشم و در افتخار و ننگ همراه شما
اگه زير حرفام بزنم به وسيله اسمان و زمين نابود بشم
اگه زير حرفام بزنم به وسيله اسمان و زمين نابود بشم
لطفا پدرخونده اجازه بديد ما عروسي كنيم
پدرخونده
باشه
اگه اينجوريه پس من بايد ديااُچن رو به جنرال واگذار كنم
ممنونيم پدرخونده
جنرال زمان پاسبانيه دومه
جنرال شما بايد بريد خونه
من نميتونم شما رو ترك كنم
با بودن اين ميله نقره اي پيش من
مثل اين ميمونه كه شما جنرال كنار من هستيد
ليو بو نصف عمرشو بيهوده زندگي كرده
فقط الان هست كه دارم ميفهمم معنيه زندگي چيه
من فقط اروز دارم
تا ابد با بوي عطر تو فرا گرفته بشم
جنرال با اينكه شما و دخترم با هم نامزد شديد
براي شما مناسب نيست كه شب اينجا بمونيد
من فكر ميكنم براي شما دو تا بهتره طبق رسم و رسوم عروسي عمل كنيد
من فكر ميكنم براي شما دو تا بهتره طبق رسم و رسوم عروسي عمل كنيد
و يك زوج سعادتمند بشيد
اينجوري بيشتر شايسته نام بزرگ شماست جنرال
پدرخونده درست ميگيد
اگه اينجوريه در سه روز
من هداياي نامزدي و ديگر مقدمات رو ميفرستم تا رسما با بانو نامزد كنيم
من هداياي نامزدي و ديگر مقدمات رو ميفرستم تا رسما با بانو نامزد كنيم
ما يك روز فرخنده رو براي عروسي انتخاب خواهيم كرد
خب،تبريك جنرال
براي باقيه زندگيش ساپورت خواهد شد حقير با داشتن دامادي مثل جنرال براي باقيه زندگيش ساپورت خواهد شد
حقير با داشتن دامادي مثل جنرال براي باقيه زندگيش ساپورت خواهد شد
اما نبايد جوري بشه كه سرورم(دونگ جو)اين موضوع رو بفهمن
اما نبايد جوري بشه كه سرورم(دونگ جو)اين موضوع رو بفهمن
چرا؟
سرورم پدرخونده جنرال هستن
اگه ايشون با ازدواج موافق نباشن اونوقت چي؟
پس ما در مشكل خواهيم افتاد
فكر ميكنم بزاريم كمي از كارها قبل از اينكه به سرورم گزارش بديم انجام بشه
فكر ميكنم بزاريم كمي از كارها قبل از اينكه به سرورم گزارش بديم انجام بشه
البته تصميم اخر با خود جنرال هست همونطور كه صلاح ميدونيد عمل كنيد
البته تصميم اخر با خود جنرال هست همونطور كه صلاح ميدونيد عمل كنيد
پدرخونده درست ميگن،همينطوري عمل ميكنيم
خب
بفرمائيد
دخترتون به پدرخونده احترام ميذاره
من تو رو از طرف مردم دعا ميكنم
ازت خواهش ميكنم امپراطوري هان رو نجات بده
پدرخونده زود باشين بلند شيد
شما اينو قبلا به من گفتيد و من هم قبول كردم
مگه شما قبلا دست منو براي ازدواج با جنرال ليو ندادين؟
اين فقط براي انجام نقشه منه؟
نقشه؟
بله نقشه
به علاوه اين فقط نصف نقشه هست
براي اينكه كل نقشم اونجوري كه ميخوام كار كنه بايد تله دوبل باشه
پدرخونده لطفا زود باشيد بلند شيد
اگه اينجوري با من صحبت كنيد
من ميترسم
نه،اين نقشه تله دوبل من كاملا خوار و پسته
من خجالت ميكشم بلند شم
فقط ميتونم در حال تعظيم با دخترم صحبت كنم
پدرخونده لطفا بگيد
كشور در هرج و مرجه و باعث اين بدبختي دونگ جوئه
براي اينكه دونگ جو رو كنار بزنيم
به پشتيباني ليو بو احتياج داريم
اما دونگ جو خيلي با ليو بو خوب رفتار ميكنه
براي اينكه اونا رو به هم بندازيم
فقط ميتونيم وابسته بشيم،وابسته بشيم به تو دخترم
من؟
من چطور ميتونم؟
من ميخوام تو رو به دونگ جو هديه بدم
دخترم،دخترم
دخترم،زيبايي تو منصفانه مثل فرشته اي از اسمون هست
دخترم،زيبايي تو منصفانه مثل فرشته اي از اسمون هست
امكان نداره كسي به وسيله زيبايي تو تكون نخوره چه برسه به اون دونگ جوئه شهوت ران
وقتي دونگ جو عاشق تو بشه
ليو بو در گودال عميق ناراحتي ميوفته
اون يك مرد درست هست كه يا عشقشو نشون ميده و كينه ميگيره
اون يك مرد درست هست كه يا عشقشو نشون ميده و كينه ميگيره
هر كسي سعي كنه عشقشو ازش دور كنه دشمن مرگ اورش خواهد شد
هر كسي سعي كنه عشقشو ازش دور كنه دشمن مرگ اورش خواهد شد
حتي ممكنه از يه فرصت استفاده كنه و دونگ جو رو بكشه
اينجوري ارامش به كشور برميگرده و امپراطوري هان نجات پيدا ميكنه
پدرخونده
پدرخونده تو ميخواي منو به اون حيوون بدي؟
براي رها شدن از اون حيوون اول بايد اونو راضي كنيم
پدرخونده كار شما با اون حيوون چه فرقي داره؟
No comments yet. Be the first to leave one.