The first 175 lines.
دکتر ریپلی
.خودتو به خنگی نزن
.برات خوب تموم نمیشه
فقط بهمون بگو چطور به راز
زیر وایتاستون پی ببریم، و .اونوقت همهی اینا تموم میشه
.لطفاً
.بهتون که گفتم
.نمیدونم دربارهی چی صحبت میکنین
وقتایی که از خودشون مقاومت .نشون میدن کیف میکنم
.ولی متأسفانه، احتمالاً جای این میمونه
.به خواهرش نیاز دارم
.خب بیا دوباره امتحان کنیم
...دکتر - !پرسی، صبر کن -
دانلود فیلم و سریالهای روز دنیا، بدون سانسور و حذفیات، بههمراه زیرنویس چسبیدهی اختصاصی، تنها در رسانهی اینترنتی نایتمووی
Atefeh Badavi :مترجم
!پرسی، چکار داری میکنی؟
!اون سلاحی نداره
.خانوادهـم هم همینطور بودن
پرسی، ممکنه اطلاعاتی .داشته باشه که به دردمون بخوره
.یه دلیلی داشته که زنده نگهش داشتن
آم... میشه لطف کنی و
به ما هم بگی ایشون کی باشن؟
.دکتر آنا ریپلی
یکی دیگه از مهرههای برایروودها
.که من قراره از صحنه روزگار حذفش کنم
.و اونوقت من فکر میکردم باهوششون تویی
.ما هردومون مهندسیم، پرسیوال
.جفتمون ارزش دانش رو میدونیم
احتمالاً کنجکاوی که .بدونی چه اطلاعاتی در اختیارمه
.نه اینقدرام کنجکاو نیستم
.برادر صبر کن - !اونوقت چرا؟ -
من سالهاست که ،پیش برایروودها زندگی کردم
و تقریباً هیچی از انگیزهها .و اهدافشون نمیدونم
.خیلیخب
.بازجویی میکنیم
.بعدش میمیره
،حالا که حرف سوالای جنجالی و داغ شد میشه یه لحظه بیای یه چیزی بهت بگم؟
پرسی، دادا، عاشقتم ها ولی
باید یه فکری به حال این ،گُر گرفتنت بکنیم. یعنی
.جدی جدی کسخلت در رفته
.دوباره شروع نکنین
.داره هی بدتر و بدتر میشه
پایک... وحی یا الهامی نمیتونی در این باره دریافت کنی؟
.اگه پرسی بهم اجازه بده چرا میتونم
پرسی؟
.بهم نگاه کن، لطفاً
پرسی؟
!من نمیدونم که اون چیه
.ولی یه هاله تاریکی روحتو فرا گرفته
.باید ببریمت به یه معبد
جداً؟ با وجود یاغیهایی که دم درن
و برایروودها تو این قلعه؟
همتون پاک زده به سرتون؟
...ولی اگه جدی یه مشکلی داشته باشی
.بابت نگرانیهاتون متشکرم، واقعاً میگم
.ولی باید به کارمون ادامه بدیم
به محض این که این ماجرا .تموم شد، میرم و حلش میکنم
واقعا میری؟
.به نام خاندانم قسم میخورم
.خیلیخب، بنال
،تو که برای برایروودها کار میکنی
پس چرا زندانیت کردن؟
اگه بگم که با اصول اخلاقی
نقشهـشون مشکل داشتم، باور میکنی؟
.یه بده بستون ساده بود
اونا یه مهندس احتیاج داشتن و من یه پشتیبان
.که بتونه هزینهی آزمایشاتمو بده
،وقتی کارم تموم شد
.فکر کردم که دیگه وقتشه که برم
.اونا موافقت نکردن
و اونوقت چرا من صاف ،یه تیر تو کلهـت خالی نکنم
بعدم برم به اتاق تاج و تخت و با اونا هم همین کارو بکنم؟
.چون که پرسیوال، اونا اونجا نیستن
.نگرانی و مسئلهی اصلیشون الان بابت زیگوراته
چی چی آت؟
!اوه! زیغوراخ
!اون چیزه.... که تو کتاب پوست اهریمن بود
!الان همش باهم جور درمیاد
جور درمیاد؟ - .نه، نه راستش -
مراسمشون، حالا .هرچی که هست، اونجا اتفاق میفته
.و زیگورات اون بالا نیست
.پایینه
آه، همون نیروی تاریکی که از طریق
.ریشههای درخت خورشید حسش کردم
.فکر کنم داره حقیقتو میگه
.به یه کلام از حرفایی که زد اطمینان ندارم
.پس به من اعتماد کن
،اگه بذاری زنده بمونم .میتونم ببرمتون اونجا
.باشه
فقط به خاطر این که .به کارمون میای از جونت میگذریم
.حالا اونم فعلاً
.کیفمو نیاز دارم
.وایسا
این دیگه چیه؟
.مثل این که سرت حسابی گرم بوده
خیلیخب، بریم پس؟
هیچوقت فکر نمیکردم یه روزی .من و تو باهم همکاری کنیم
در حال حاضر، تو .خوششانسترین آدم توی وایتاستونی
.چون فعلاً رفتی ته لیستم
!نبینم حتی یه نفرم از اون مرز عبور کنه
.دانفادر مانند شعلهای در تاریکی خواهد ایستاد
،وایتاستون خونهی ماست و امروز
!اونو پس میگیریم
!پیش به سوی قلعه
...خب
کسندرا بودی دیگه درسته؟
...حالا که ما دوتا آدم عاقل و بالغ و مجردیم
.نه
!عجب دوستای جالبی داری
یادمه آخرین باری که همدیگه رو دیدیم .اوضاع و احوالت خیلی بهتر اینا بود
.نوآوری خطرناکه میدونی
مخصوصاً وقتی علم و جادو .رو باهم قروقاطی میکنی
،این زیگورات که میگی
تو براشون پیداش کردی؟
نه تنها پیداش کردم، بلکه .بازسازیش هم کردم
.ارتقاش دادم
،به درخواست برایروودها
تونستم ساختارشو با یه مادهی معدنی خاص
.تقویت کنم
.رزیدیوم
.ولی به چه منظوری رو دیگه نمیدونم
...داری چکار
.حتی از طراحیمم بهتر پیش رفت
خودم بیفتم جلو و راهو نشون بدم؟
.معلومه
.اینطوری راحتتر هم میتونم حواسمو بهت بدم
امم؟
رفیق؟
.یعنی خب، خیلی واقعی به نظر میای
.خب هستم دیگه، گراگ
.فقط... کامل اینجا نیستم
.درسته
پس جواب داد؟
یعنی، گفتی که متأسفی؟
خب، یه سری چیزا بود که .باید راست و ریسشون میکردم
...و وقتی این کارو کردم
بذار اینطور بگیم که الان .دیگه میدونم که کی هستم
.خب، معلومه
.تو بهترین دوست منی
!فقط الان دیگه توی تاریکی هم میدرخشی
!اوووه
زخمات در چه حالن؟
.از این بدترشم جون سالم به در بردم
.من که هشدار دادم اون درختای مو خار دارن
.آره، آره
.عجب سلاح خوش ساختیه
لولهی تفنگ با چرخدندهی مارپیچی میچرخه یا حلزونی؟
زود باش دیگه، حتماً خودتم خیلی دوست داری
که با یکی که از نظر عقلی و علمی همتراز .خودته راجع بهش حرف بزنی
...دوستات به نظر آدمای خوبین اما
.ولی از نظر ذهنی تو توی یه سطح دیگهای
.خیلیم پرت نمیگه
ذهنت حداقل با اونایی که .من میشناسمشون خیلی متفاوته
.ممنونم، کسندرا
.تعریف نبود ها
.از این طرف
.داریم نزدیک میشیم
محض خاطر خودتم که شده .امیدوار باش که همینطور باشه
!عقب وایسین
!اون یارو سنگیه مسلحه
.اون یه قبره
کجاییم؟
.مقبرهی خانوادگیمون
نسلهای زیادی از دیرولوها .رو توی خودش جا داده
.مثل این که برامون مهمون اومده
.یه لحظه صبر کن ببینم
نکنه بانو برایروود تمام مردهها رو زنده کرده؟
عمو ناتانیل؟
!سلام
.من کیلثم، دوست برادرزادهـتون
.اوه، خدایا، بوی عن میدی
.این اصلاً درست نیست
اوه، میدونم. عالی نیست؟
چقدر میخواد اونطوری بمونه؟
.جدی نمیدونم
No comments yet. Be the first to leave one.