The first 200 lines.
آنچه گذشت :
نمي دونم چه اتفاقي افتاده ...
ولي به نظر ميرسه وابستگيِ خاصي به اين جزيره داري ...
که برات خيلي مهمه ، جان .
وقتش که برسه ، چيزهايِ بيشتري رو متوجه ميشي .
کيون حامله اس .
جنين سالمه ...
- اون چيه ؟ - جوليت در حال جمع آوريِ اطلاعات ...
از کمپِ سابقِ شماست .
داره مطمئن ميشه که زنهايِ اونجا حامله هستن يا نه .
بعدش ميريم اونجا و اونا رو مي گيريم .
جوليت يه جاسوسه . اون برايِ بِن کار مي کنه .
- داريم حرکت مي کنيم . - حرکت مي کنيم ؟ کجا ميريم ؟
تو جايي نميري ، جان .
تو رو اينجا جا ميذاريم .
از خودمون ردپا به جا ميذاريم ، جوري که بتوني پيدامون کني .
جان ، تا جسد پدرت رو ...
با خودت نياوردي ...
بر نگرد .
زود باش ، زور بزن .
نمي دونم چي شده . نمي تونم ...
اميلي ، هنوز معلوم نيست .
تو مي توني . حالا زور بزن .
زود باش . زود باش ، عزيزم . تو مي توني . زود باش .
زود باش .
همينه . خودشه .
پسره .
موفق شدي .
درد دارم .
تو موفق شدي .
راجر ، خيلي درد دارم .
اميلي ، هيچکسي نمي دونه ما اينجائيم .
بايد برگرديم ، باشه عزيزم ؟
مي توني بچه رو نگه داري ؟
اميلي ، مي توني بچه رو نگه داري ؟
محکم بگيرش .
هي .
کمک ، کمک .
کمک .
کمک .
زود باشيد کمکم کنيد .
هي ، چه اتفاقي افتاده ؟
داشتيم قدم ميزديم . دردِ زايمانش شروع شد ...
و نتونست تحمل کنه . اون خونريزي داره .
خيلي خوب ، باشه . اونو تويِ ماشين ميذاريم ، باشه ؟
خيلي خوب .
بايد برسونيمش به بيمارستان .
خيلي خوب ، خيلي خوب ، عزيزم .
چيزي نيست . گرم نگهش دار . باشه ؟
- بچه چطوره ؟ - فکر کنم خوبه . نمي دونم .
راجر ...
- راجر ... -من اينجام .
اسمش رو بذار بنجامين ...
مقاومت کن .
مقاومت کن ، اميلي .
اميلي ، خدايِ من ، نه .
اون چيه ؟
هديه تولد .
امروز ، سالروزِ تولدمه .
تو تاريخِ تولدت رو يادته ، ريچارد ؟
مي خواي اون نوار رو پيشِ جوليت برگردونم ؟
چي ؟
نواري که دستورالعمل تو به جوليت توش ضبط شده ...
مي خواي اونو به ايستگاهِ پزشکي برگردونم ؟
من اونو ديروز ، قبل از اينکه حرکت کنيم ضبط کردم .
- فکر کردم تو بُرديش . - نه .
تام کجاست ؟
تام .
ضبطِ من رو نديدي ؟
تو گفتي اگر پدرم رو بکُشم ...
هر چيزي که بخوام ...
در موردِ جزيره بهم ميگي .
بهتر نيست از اول شروع کني ؟
GDRZ ويرايش و تنظيم توسط : رضا _By Reza : [email protected]_ (¯`•¸·´¯) :-)
مي دونم که به تو قول دادم همه چيز رو بهت بگم ، جان ...
اي کاش ...
به سادگِي باز کردنِ يه کتابِ قديمي بود .
ولي ساده نيست ، جان .
بهتر نيست بهم بگي ؟
شايد فکر کني ...
من رهبرِ اين جمعيتِ کوچيک هستم ...
ولي اينطور نيست ...
همه ما برايِ يه نفر ديگه کار مي کنيم ، جان .
برايِ کي ؟
اسمش جاکوبه .
خيلي خوب ، پس منو پيشِ جاکوب ببر .
نمي تونم اين کار رو بکنم .
-کجا داري ميري ؟ -بِن ، اگه نمي توني منو پيشش ببري ...
شايد يه نفر ديگه بتونه . ميرم و از ريچارد مي پرسم .
چرا بايد ريچارد تو رو ببره ؟ اون نمي دونه جاکوب کجاست .
- اون تا حالا با جاکوب حرف نزده . - خوب ، کي باهاش حرف زده ؟
-من . -تو تنها کسي هستي ...
که با جاکوب حرف زدي ؟
- درسته . -هيچکسِ ديگه نمي دونه اون کجاست ؟
من تويِ اين جزيره بدنيا اومدم .
من آخرين بازمونده اينجا هستم .
بيشترِ افرادي که اينجا مي بيني ، خودم به اينجا آوردم ...
برايِ همين ، فقط منم که با جاکوب حرف ميزنم ، جان .
اونه که به من ميگه چکار کنم ...
حرفم رو باور کن .
و هيچکس تا الان اونو نديده ؟
درسته .
چه جالب .
مي دوني من چي فکر مي کنم ، بِن ؟
فکر کنم جاکوب وجود نداره .
فکر کنم افرادت احمق هستن ...
اگر باور کنن که تو از جاکوب دستور مي گيري .
تو يه آدمِ آب زيرِ کاهي ...
مثلِ جادوگرِ شهرِ اُز ...
تو يه دروغگويي .
چي باعث شده که اين فکر رو بکني ، جان ؟
چونکه اگر حقيقت رو مي گفتي ...
دستت نمي لرزيد .
خوش اومديد .
ممنونم .
خوش اومديد .
سلام ، به جزيره خوش اومدي ، مَرد .
خوش اومديد .
نظرت چيه ؟
جايِ توپيه .
دوباره از فرصتي که بهم داديد ، ممنونم ، آقايِ گودسپيد .
خواهش مي کنم بگو هوريس .
-هوريس . - اين بايد بِن باشه .
-آره . -آقايِ گودسپيد روزي که بدنيا اومدي ، اونجا بود .
آره ، درسته .
اون يه لطفِ بزرگي به ما کرده . اون به پدرت کار داده .
اون زياد حرف نميزنه .
چيزي نيست . شرط مي بندم وقتي حرف ميزنه که چيزي براي گفتن داشته باشه ...
درسته بِن ؟
هي ، تو گرسنه اي ؟ آره ؟
خيلي خوب ، الان بهت ميگم چکار بايد بکنيم .
بعد از اينکه آزمايش دادي ، با هم نهار مي خوريم .
- چطوره ؟ -ممنونم .
از اينجا خوشت مياد .
به جزيره خوش آمديد .
برايِ آسايش و امنيتِ بيشتر ...
شما رو در قسمتي از ...
جزيره ، محدود کرديم .
محلِ زندگِي ما ...
با حصارهايِ صوتيِ فرکانسِ بالا ، محصور شده ...
تا از ما در برابرِ ...
حملاتِ حيواناتِ وحشيِ مختلف ، حفاظت کنه .
شما اکنون عضوِ پروژه ابتکارِ دارما هستيد .
در مقابلِ چه نوع ...
حيواناتِ وحشي اين حصارها از ما محافظت مي کنه ؟
- راجر لايِنس ؟ - بله ، راجر لاينس .
هر روز صبح به شما يه کُدِ جديد داده ميشه ...
که اگه دوست داشتيد از اين حصارها عبور کنيد ...
به شما اين اجازه رو ميده .
اين جزيره ، خصوصياتي داره ...
که در هيچ جايِ ديگرِ زمين نيست .
ماموريتِ ما ، مطالعه رويِ اين خصوصيات ...
برايِ اصلاحِ نسلِ بشر ...
و توسعه صلحِ جهانيه .
بيشترِ شما تويِ محلِ اصلي فعاليت مي کنيد .
شما بايد مطالعاتِ زمين شناسي ...
سلام ، تو جديد اومدي ؟
اسمم آنيه .
يکي مي خواي ؟
ما مي تونيم هر چند تا که بخواهيم ، داشته باشيم .
کارگر ؟
اين چيه ؟ کارگر ؟
مگه من سرايدار هستم ؟
-متاسفم آقاي لاينس . -آقايِ گودسپيد به من گفت که ...
قراره آزمايش انجام بديم ...
و دنيا رو متحول کنيم .
من به اينجا نيومدم که آشغالهايِ تو رو تميز کنم .
ببين ، اگه شکايتي داري ...
مي توني اعتراض کني .
زود باش بريم .
هي ، سعيد .
چه اتفاقي برات افتاده ؟
-پيشِ لاک بودم . - خوب ، اون کجاست ؟
- اون برگشت . - به کجا برگشت ؟
پيشِ اونا . ازم سئوال نکن که اونا کجا هستن ...
چونکه موضوعي که مي خوام بهت بگم اين نيست .
مسئله مهم ، اينه .
بِن کجاست ؟
اون کجاست ؟
فکر کردم تو مُردي .
شانس آوردم که اون حصارها ، رويِ درجه مرگ آور ، تنظيم نشده بود .
اون ، اينجا چکار مي کنه ؟
چيزي نيست .
اون سعي کرد منو بکُشه .
اون ، الان يکي از ماست .
کجا بودي ، ميکائيل ؟
من تويِ جنگل با چند نفر از افرادِ اونا برخورد کردم .
يه زنِ مجروح با اونا بود .
مثلِ اينکه با چترِ نجات به اين جزيره فرود اومده بود .
- چي ؟ -هليکوپترش تويِ آب سقوط کرده بود .
اون ميگه که کِشتي اونا حدود130 مايل ...
در غربِ اينجاست .
- اون يه تلفن همراهش داره . - الان کجاست ؟
فکر کنم اونو به کمپشون بُردن .
ما پس فردا به کمپِ اونا ميريم .
- بعدش به اين جريان رسيدگي مي کنيم . -پس فردا ؟
بايد الان بريم .
بِن با تو ، هيچ جايي نمياد .
ببخشيد ؟
من و اون ، قراره بريم جاکوب رو ببينيم .
No comments yet. Be the first to leave one.