The first 163 lines.
پلِ لندن در حال ریزشـه... در حال ریزشـه
!لطفاً منو با اون تنها نذار .میخوام پیش خونوادۀ ترنر باشم
روح این بچه رو به وصال میرسونم
« سهشنبه »
« ...یکشنبه، دوشنبه، سهشنبه »
!نمیشه. ستمـه
!برخلافِ تمام ارزشهاست
فقط دوتا دندون داره، جولیان
.با دوتا دندون که نمیتونه چیزی بجوئه .اصلاً جای بحث نداره
!بیا اینو به اون زن بیدندونی که دم دفتر من میخوابه بگو
!یه بار خودم دیدم یه کفش رو قورت داد
حرف من فقط اینـه که نباید !جلوی شکوفا شدن استعدادهاش رو بگیریم
فکرکنم سومین دندونش هم داره درمیاد
!امروز یکی قراره نقنقوبازی دربیاره؟ بله
لین، تو به جولیان بگو بچهها !چقدر راحت ممکنـه خفه شن
اصلاً آخرین باری که پاشدی بری دفتر کِی بوده؟
در چرا بازه؟
.نه، شان. سر و صدا نکن !میترسونیش ها
قیافهت چرا همچینـه؟
خیلی وقتـه منتظر این لحظهم
بهنظرم خیلی از مردها چون نمیتونن به بچه شیر بدن .حس ناکارآمد بودن بهشون دست میده
خیلیخب شان، بالاخره تو یه مقطعی باید به یه برآوردی از خودت برسی، خب؟
:از خودت بپرس « واقعاً واسه کی دارم آشپزی میکنم؟ »
« خودم یا جریکو؟ »
!لعنتی، فقط تو یکی از جلسات انای شرکت کردی ها
دیگه واقعاً تحملت سختـه
آمادهای غذا بخوری، فسقلی؟ !وقتِ بهبه خوردنـه
،میدونم خیلی سختـه ...ولی قرارمون این بود تشویقش کنیم
!دارم میشنوم چی میگی
در چرا بازه؟
!همه ساکت شید
!وقتشـه
...وای، شان
!ببین چه ملچملوچی میکنه
انگار نینیِ ایتالیاییـه - خیلی دوست داره -
!میدونستم سلیقهش حرف نداره
بفرما - بدو. یه قاشق دیگه بهش بده -
ببین، ببین... بازم میخواد
دوست داری؟
فردا میتونیم واسه شام بریم لب ساحل
لین
کسی اونجا نیست
ما قبلاً نگاه انداختیم
شما نمیدونید که باید حواستون به چی باشه
به دهاتیها با اون نگاههای بیاحساسشون
!به من چه که همۀ اعضای فرقه یهریختیان
.لااقل یه عینکدودیای چیزی بزنن !یه تنوعی بدن
میتونن بدون اینکه آدم متوجه شه .وارد زندگیش بشن
نباید در رو باز میذاشتیم
،از رفتنِ خاله جوزفین که خودت گفتی دیگه برنمیگرده
!سه ماه گذشته
،اگه بقیهشون قرار بود بیان سراغت تا الان نباید میاومدن دیگه؟
صبورن
شاید بهتره بیخیال ساحل جرسی بشیم
بههرحال هوام سرد ـه
نخیر. باید یه هوایی بخوریم
!باید آفتاب بهمون بخوره .باید رفتنِ شن تو کفشهامون رو حس کنیم
اگه من نتونم چی؟
جریکو رو ببین
داره دندون جدید درمیاره
دست بزن
تیز ـه
خطری تهدیدت نمیکنه، لین
چون اگه کسی هم بخواد بیاد سراغت
!اول باید با ما طرف شه
حتی با همین دندونهای شیری و اینا
تا حالا از نزدیک دریا رو ندیدم
!حسابی خوشت میاد
!ساحل جرسی ـه
،سعی کن بعدازظهر که میرید قدم بزنید
این دفعه تا پارک برید دیگه
به نفع خودشـه
مطمئنم اگه تو مسیر قوطی کنسرو بچینم .تا اونجا دنبالشون میکنه
دنبال تو راه میافته
حواسم هست چه ارتباط ریزی باهم دارید
خیلی از زنها ممکنـه به همچین رابطهای .حسودیشون بشه
ولی تو که حسودیت نمیشه؟
قویتر از این حرفهایی
حسودی بهت نمیاد
دست بردار، عزیزم
همهچی به من میاد
اولین غذایی که برات درست کردم رو یادتـه؟
بوکاتینی با بوتارگا
یهکم درست میکنم فردا میارم ساحل
واسه جریکو
!پدر شدن باعث شده خیلی سوسول بشی
!من همیشه سوسول بودم
ویرا هم فردا قراره بیاد؟
آره
عاشق ساحلـه
میگه مثل تجربۀ حس مستی تو هُشیاریـه
خوبـه. ازش خوشم میاد
خب، بیشتر از ناتالی؟
خب، وقتی رفته بودم کمپ ترک کنم باهام بهم زد !محبوبیتش رو از دست داد
ولی انصافاً دوبارِ اول رو به پات نشست
آره - هی، من باید یه سر برم بیرون -
میشه تو با جریکو و لین بری پیادهروی؟
.ببین میشه تا پارک ببریش ولی مجبورش نکن، میگیری چی میگم؟
...دلم میخواست سورپرایز باشه
ولی یه هدیه واسه تو و دوروتی گرفتم
!قابل شما رو نداره
!مرسی پس میتونی ببریشون پیادهروی دیگه؟
هدیۀ خیلی خفنیـه، شان
جولیان، اصلاً همین کاری که داری ،الان میکنی رو اگه بیرون انجام بدی
هم کمتر رو مُخ میری، هم مفید واقع میشی
میدونی که با آدمهای ضعیف گشتن برام ضرر داره
مطمئن باش اگه کس دیگهای بود .اول به اون میگفتم
حالا خودت چیکار داری که اینقدر مهمـه؟ - !باید به کارهای شخصیم برسم -
کار شخصی؟
!ای پدرسوخته
میخوای دستگاه اسپرسوساز جدید بخری
!بذار منم باهات بیام
سلام
خب... قراره همراهت باشم... اِسکورتت کنم
ای بابا! قراره باهاتون بیام پیادهروی
با هردوتون
!میریم بیرون
!هورا
طبقۀ پایین منتظرم
!خیلی خوبـه ها
بیرون اومدن از خونه
دیدن آدمهای واقعی
خب، لین... خودم از شان خواستم که .بذاره من باهات بیام پیادهروی
...پیش خودم گفتم از نظر عاطفیـ .خب، بگذریم. این پیادهروی خودش به اندازۀ کافی ناجور هست
گوش کن ببین منِ خُل بدبخت چی میخوام بگم
...ما باهم
سکس داشتیم؟
.آره. خیلی هم دوست دارم ها !خیلیخیلی حال میکنم
شاید متوجه شده باشی که .سعی دارم اوضاع رو یهکم تغییر بدم
میخوای آدم خوبی باشی
خب، همیشه سعی داشتم آدم خوبی باشم
وقتهایی که سعی نمیکنی، بیشتر خوشم میاد
بذار رکوراست بگم
حس میکنم یه عوضی سنبالای چندشم که
یواشکی با پرستاربچۀ خواهرش که ضربۀ روحی هم خورده میخوابه، خب؟
تو باید با یکی همسنِ خودت بخوابی
،یکی که سیکسپک داشته باشه، موهاش نریخته باشه کسی که برق چشمهاش بهخاطر
روبهرو شدن با واقعیت و آگاهی زیاد خاموش نشده باشه
پدرت هم با زنهای جوون میگرده
حرف منم دقیقاً همینـه
...خب، ببین ما تو موقعیت ناجوری آشنا شدیم
مثل دوتا مگس که رو کپه تپالۀ گرم باهم سکس میکنن
...و الان دیگه بهنظرم وقتشـه که ما - !نه -
.من سکسمون رو دوست دارم .حس خوبی بهم میده
و دلم میخواد الکی زور نزنی آدمی بشی .که ذاتاً اونطوری نیستی
فردا قراره ویرا باهامون بیاد ساحل
!لین
!خدایا
شرمنده
بفرما
میدونید من چیام؟
نه خرسم، نه گاو
من عقابم
!تو ارتفاعات پرواز میکنم و دنبال گوشتِ تازهم
پس وقتی میشنوم قیمت راستۀ خوک اومده پایین !برام مهم نیست
...وقتی میشنوم گوشت گاو اومده پایینـ
!این هرچی میگه، باید برعکسش رو انجام داد
میدونی، بابات حتماً میخواد مجبورت کنه .آشپز شی
نمیگم نباید آشپزی کنی و ...نباید ازش لذت ببری
ولی زندگی و خواستههات رو فدای اون نکن، خب؟
!سالی 75 هزاردلار
داری چه غلطی میکنی؟ - هر روز، روزی نیمساعت -
عجب عضلات پایی بسازن اعضای این خونواده
No comments yet. Be the first to leave one.